English French German Italian Portuguese Russian Spanish
اما حقيقت حمد كه چه مقوله است از مقولات عشر
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : تفسیر کیوان تألیف منصورعلیشاه حاج‌ عباسعلی‌ بن اسمعیل کیوان‌ قزوینی - چاپ تهران 1350 قمری =1310ش   
يكشنبه ، 26 مرداد 1393 ، 23:26

شماره مقالات697

آيا حمد قدرداني است و سنخ علم است يا كاري است درازاي نيكي هاي محمود و سنخ فعل و عمل است يا قبول نيكي هاي محمود است و سنخ انفعال است و يا حقيقت مطلقه اي است شامل همۀ اين ها و آن توجه حامد است به سوي محمود به طور انجذاب كه از مقولۀ انفعا ل باشد و يا به طور انس ذاتي كه از مقولۀ اضافه باشد به هر حال يك نوع ربطي است ميان حامد ومحمود ربط مثبت نه منفي كه كفران باشد و غالبا اين ربط مسبب است از نيكي هايي كه از محمود رسيده باشد به حامد و نافع و لذت بخش او شده باشد و گاهي نيزبي وصول نفع به حامد اين ربط پيدا مي شود به سبب وصول نفع به غير يا محض كارنيك محمود كه هيچ نفعي به غيرنداشت مانند آن كه خوب حرف زد و درس يا نماز خواند يا خوب خراميد يا آهوانه نگريست اما چون حامد از اين كارها لذت برد و خوش گشت بايد گفت : همۀ حمدها به سبب لذتي است كه حامد از ناحيۀ محمود مي برد به هر شكل و درجه كه باشد و خود آن لذت انفعال است اما منشأء حالات ( كيفيات نفسيه) و افعال چندي مي شود كه نام آن ها حمد است و خود آن لذت را نيزمجازاً مي توان حمد ناميد و آن فعل محمود كه لذت بخش اين حامد شده كمال محمود ومايۀ حمد و متعلق است اما همان را نيز مجازاً مي توان حمد ناميد و گفت كه فلاني خيلي حمد دارد و الحمدلله از اين قبيل است يعني هر كار لذت بخش موجب حمد مال خداست و از او و به سوي اوست .

و لفظ حمد گاهي به طور (عموم مجاز) در يك معني اعتباري عامي استعمال مي شود كه شامل همۀ اين مفاهيم و مصاديق حقيقه و مجازيه باشد چه ذاتيه چه صفتيه و چه فعليه و مي توان الحمد لله را از اين قبيل قرار داد آن گاه حمد را تقسيم نمود بر حامدين كه در هر حامدي يك معني حقيقي و چند معني مجازي دارد و آن معاني نيست به يكديگر اولويت و اوليت و شدت و ضعف دارند بطورتشكيك پس مفهوم حمد كلي مشكك است و صاحب درجات است در هر حامدي و درممكن همان قبول وجود خاص مفاض از واجب و اتحادش با آن وجود كه تعيين باشد حمد ذاتي است .

پس قبول آثار وجوديۀ مفاضۀ به توالي و تجدد حمد آثاري متبدل است و مستمر به نحو تجدد و مدققين آن حمد ذاتي را نيز به نحو تجدد مي دانند . بنابر حركت جوهريه و يكي از آثاروجوديۀ مفاضه بر خصوص بشرقوۀ اختيار است كه بعد از مدتي از تولدش بر او افاضه مي شود و قبول اين قوه جزو حمد آثاري است و حمد ذاتي و آثاري هردو قهري و تكويني است و پس از افاضۀ اختيارهر حمدي كه از بشر سر زند چه صفتي و چه فعلي حمد اختياري است و يكي از كمالات بشر است كه مايۀ حمد اوست و مي توان او را حمد نمود براين كه حامد خداست به اختيار و بر حمد ذاتي و آثاري حمد نمي توان نمود اما مدح مي شود كرد هر ممكني را به اين كه ذاتاً و آثاراً حامد خداست و قابل فيض است زيرا درقيام حمد به حامد شرط اختيار نيست بلكه در متعلق حمد شرط اختيار است ،پس ممكن مضطر حامد است اما محمود نيست بلكه ممدوح است به حمد اضطراريش و ممكن مختاردو گونه فيض به او مي رسد از خدا : يكي آن كه درقبولش مختار است پس گاهي رد مي كند و نمي پذيرد و كافر مي شود نه حامد ،پس حامد مقابل كافر است و گاهي مي پذيرد به انواع پذيرايي ناقص و كامل قوي و ضعيف . يا يحيي خذ الكتاب بقوة . پس حامد اختياري مي شود به درجات حمد و مي توان خود او را حمد كرد براين حمد پس محمود هم واقع مي شود. دوم آن كه درقبولش مضطر است و البته مي پذيرد مانند فيض و اثر جسمي و علوم لدنيه و كشف و الهام ، پس حامد اضطراري است به حمد آثاري و براين حمد محمود نمي شود اما ممدوح مي شود. و چون كه بشر مورد همۀ فيوض قهريه و اختياريه مفاضه از [جانب ] خداست كه نحوۀ فيضي نيست كه به بشر نرسد پس بشر انحاي حمد ها را به اختيار و اضطرار خواهد داشت و فاقد هيچ درجه اي از حمد نخواهد بود و چنان كه خدا مستجمع كمالات و محامد است انسان نيز مستجمع حمد هاست زيرا همۀ آن كمالات و عطاياي خدا به انسان مي رسد و انسان مي پذيرد و حامد مي شود به حمد اضطراري و اختياري پس اداي حق شكر را مي كند به عبادات و حامد مي شود به حمد اختياري و اين يك تفسير رب العالمين است كه مراد از عالمين تنها انسان باشد و در اين جا نكته است كه بر هيچ يك از عوالم وجود عالمين اطلاق نمي شود مگربر هيئت مجتمعۀ آن ها اما بر انسان تنها عالمين اطلاق مي شود به طورحقيقت براي جامعيتش به نحوي كه هرعالمي مفصلا و مستقلا در او نمايان است نه به طوراندماج و اجمال ،اما بايد به نظر دقيق در او نگريست تا هر عالم را مشروح و مستقل در او ديد و او را ظرف و نشاۀ آن ها ديد مانند ظرف بودن خدا براي موجودات .

صانع به جهان كهنه همچون ظرفي است

آبي است به معني و به صورت برفي است(خيام)

و نظرهاي سطحيۀ حكما انسان را داراي نمونۀ عوالم مي بينند نه داراي خود عوالم به حقايق ها پس همين جمعيت عالمين انسان است كه در اياك نعبد و اياك نستعين خود را نشان مي دهد و در اهدنا نيز و درعليهم نيز و غيرالمغضوب صفت موضحۀ آن جمع است نه مخصصه يعني انسان هرگز مغضوب و گمراه نمي شود و غضب و ضلال مفهوم بي مصداقند.

پس سورۀ حمد كه خلاصۀ قرآن است همه تجليل انسان است به ويژه رب العالمين به اين بيان و آن چه مفسرين دربارۀ حمد گفته اند آن است كه حمد خدا نسبت به صفات ثبوتيه است و تسبيح نسبت به صفات سلبيه پس حمد و تسبيح با هم تقابل نفي و اثبات دارند اما به بياني عين يكديگر خواهند شد .

تفسير كيوان

عباس کیوان قزوینی