English French German Italian Portuguese Russian Spanish
حجت بنی اسراييل درباره گاو | The Reasoning of Israelites About The Cow
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : تفسیر کیوان تألیف منصورعلیشاه حاج‌ عباسعلی‌ بن اسمعیل کیوان‌ قزوینی - چاپ تهران 1350 قمری =1310ش   
سه شنبه ، 28 مرداد 1393 ، 10:09

شماره مقاله 675

به یاد آرید كه موسی فرمود به قومش كه خدا شما را امر می فرماید به كشتن یك گاو گفتند :
آیا ما را استهزا می كنی؟
فرمود: من كه نادان نیستم . خدا چقدر در آن قصۀ گاو بر شما نعمت داد و خفایا و حقایق بر شما آشكار كرد.
بدان كه قصۀ كشتن گاو به امر خدا و زدن دم گاو بر بدن مرده و زنده شدن او و قاتل خود را نشان دادن از حكایات معروفۀ بنی اسراییل است كه مجملش قابل تردید نیست اما عین قصه را به چندین روایت مختلف نقل كرده اند و نمی توان گفت كه این قصه مكرر واقع شده و اختلاف روایات را حمل بر تكرار نموده زیرا اگر امر به این عجیبی مكرر شده بود تكرارش هم مشهور می شد و نشده و نمی توان هم رمز خالص گرفت كه بگوییم هیچ وقوع خارجی نداشته و این تعبیرات فقط اشاره به امر باطنی است زیرا اگر هیچ وقوعی نداشت آن قدرمشهورنمی شد.
پس مختصرترین روایات آن است كه :شخصی یك نفر از خویشانش را كه متمول بود كشت برای ارث بردن از او و كشتۀ او را شبانه به محلۀ بزرگ پرجمعیتی انداخت و فردا خودش گریبان چاك زده بر سر كشته ایستاده فریاد خونخواهی كرد تا اهل محل یك دیه جمع كرده به او بدهند هم مزید ارثش باشد و هم مغلطۀ قتلش.
و روایت دیگر آن كه دختری بود كه سه پسر عمو كفو خود داشت به یكی از آن ها میل كرد و نامزد او شد . آن دو كه محروم شدند حسد به آن یك برده او را شبانه كشتند و به محله ای از بزرگ ترین محلات انداختند. فردا هر دو گریبان دریده خونخواهی كردند و آن دختر مصیبت زدۀ واقعی بود . به هرحال اهل آن محل به حضرت موسی شكایت بردند كه ما به كلی بی خبر از قتل هستیم به این اسباب اتهام ما تو و خدا راضی مشوید كشف باطن بكنید و حضرت موسی فرمود: استكشاف باطن در دنیا خطاست حكم ظاهری این است كه پنجاه نفر از شما حاضر شده یك قسم مغلظ یاد كنند و قسم مغلظ آن است كه صفات قهریۀ انتقامیۀ خدا را در كلمۀ قسم بیارند مثل والله الغالب المهلك المدرك[1]مغرق آل فرعون فی النیل و بعد از قسم دیۀ مقتول را جمع كنید به برادرانش بدهید.
آن ها عرض كردند : جمع میان قسم و دیه ظلم است ما یا قسم می خوریم بی دیه یا به عكس.
حضرت موسی (ع) نپذیرفت و اصرار در اجرای حكم نمود. فریاد همۀ بنی اسراییل بلند شده اظهارنارضایتی از این حكم و اصرار به كشف باطن داشتند كه خدا عالم ،پیغمبرش عالم ما چرا باید غرامت بی جا بكشیم و ننگ این تهمت را هم برخود بخریم .
چون اصرار آن ها زیاد شد حضرت موسی (ع) به درگاه خدا نالید خدا در این ضن خواست كه هم رمزی بر آن ها آشكار شود ازباب احیای دل های مرده به اسباب غیر مترقبه و هم فایدۀ مالی و ثروت حلالی به یك مفلس پاك دلی برسد.
پس امر فرمود كه گاوی بكشید و دمش را بگذارید بر بدن میت تا میت زنده شود و خود قاتلش را نشان دهد.
بنی اسرائیل بیشتر به حیرت اندرشدند كه علم خدا و پیغمبر برای ما مفید و ظاهر نشود و دم گاوی دست آویز ما گرددو به خیالشان آمد كه باید یك امتیاز جسمانی در این گاو باشد كه چنین اثربزرگ روحانی را بتواند ببخشد پس هرگاوی صالح برای این كار نیست و همین خیال هم سبب تعویق كارشد كه بنا به قولی چهل سال طول كشید (گر چه بعید است نپوسیدن بدن مقتول تا چهل سا ل) و هم سبب تضرر مالی آن ها شد كه یك پوست گاو پر از طلا خرج این كار شد و بر همۀ اهل آن محله علاوه بربیكاری های شخصی و تلاش ها در این كار و غم ها و شرم ها و رسوایی ها نزد اقوام دیگر ضرر بسیاری هم دامن گیرشد.
بالجمله در اثر این خیال باطل لجاج شوم آن ها را اسیر كرده در سه وادی هولناك گردانید كه سه بار سؤال كردند و بر ضررشان تمام شد و در هر بار این ضرر هزار مرتبه مضاعف می شد. اما اظهار خیال باطل را به موسی عرض كردند كه آیا ما را استهزا می كنی ؟ گاو زنده اش معروف به كودنی است درمیان حیوانات زیرا جز پر كردن شكم كاری ندارد (و هركسی كه عمرش را صرف شكم كند او گاو انسانی و انسان گاو است كه بدتر از گاو خالص است ) تا چه رسد به مردۀ گاو آن هم پست ترین عضوش كه دم باشد مرده ای را زندۀ گویا كند و كشف اسرار شود.
موسی (ع) جواب داد: كه پناه می برم به خدا از این كه نادان باشم یعنی استهزا كار عاقل نیست و من پیغمبرم . منظرۀ عقلم و برای الغای لغو و لهو و هوس و عبث آمده ام . این سخن عین واقع است كه خدا امر فرموده به كشتن چنین گاو و استكشاف باطن به وسیلۀ آن.
آیه 68 – قالوا ادع لنا ربّك (لاربنا فانه تعالی عنا غیرراض و علینا ساخط فلایجیب دعانا بل یخیبنا ان سمع اسمنا فی دعائك ایضاً) یبین لنا ما هی (بصورتها الصنفیه حتّی نجدها فی افراد هذا الصنف) قال (موسی نعم قد دعوت ربی لكم من غیران اسمیكم فسمعته) إنّهُ یقول إنـّها بقرةً لافارضٌ (لاتلد بعد) ولابكر(لم تلد كلاهما بعد العطف صفة واحدة) عوان (صفة ثانیة) بين ذلك (ظرف لكائن مقدر صفة لعوان او حال عنه) فافعلوا ماتؤمرون (ولاتجددوا السؤال فیشتد علیكم الحال و قفوا و صونواانفسكم الوجیهة عندالله عن الاهمال و الاستمهال و عن استكشاف سایر احوال البقرة و هذا امرارشادی لامولوی و انما الامر المولوی هوقوله ان الله یامركم فقط و قد يحتمل الارشاد هناك ایضاً).
این سؤال اول است كه گفتند : خدا را بخوان تا بیان كند برای ما آن گاو چه گاوی است ؟
موسی فرمود كه : خدا می فرماید : این گاوی است نه مسن و پیر است و نه جوان نزاییده میان پیر و جوان است . پس زود به جا آورید این مأموریت را یعنی سؤال دیگر مكنید ا تكلیفتان سخت شود ولی آن ها بس نكردند و سؤال دوم نمودند.
آیه 69 – قالوا(ای مع ذلك كله ما فعلوا ما به امر و او الیه ارشد و ابل لجوا واقاموا علی العناد بضررانفسهم فالحوا مفحماً علی الله بتجدید السؤال عماكانوا یعلمون انهم یجابون بضررهم) ادع لنا ربّك (ایضاً لا ربنا لانا مازدنا بسؤالنا الاسواد الوجه عنده واسوئیة الحال لدیه) یبین لنا ما لونها قال إنّهُ یقول إنّها بقرةٌ صفراءُ فاقع (خالص شدید صفرتها فلا یشوبها لون اخر ولو بنقطة و هذا تلمیح الی الفاقعة‌ بمعنی الداهیة و فقع كمنع سرق و ضرط و مات من الحروهم وقعوا فی داهیة دهیاء و مناسبة لتلك المعانی و تفاقع العین ابیضاضها والانفقاع الانشقاق و منه الفقاع لانشقاق الشعیرعن جلده الصلب باحتباسه و تعفینه فكان جلود بنی اسراییل قد انشقت من الحبس فی الهم والغم منذ سنین و قیل اربعین و یقال للذلیل (هو اذل من فقع بقرقرة) هو الكمائة الرخوة لایمتنع علی مجتنیه وعلی واطئیه بالارجل ق) لونها (فاعل فاقع و هو صفة ثانیة لبقرة و صفتها الثالثة جملة) تسرّ الناظرین (لحسن لونها وبریقه).

________________________________________
[1] . معني المدرك اسم خدا آن است كه هر دشمني و هر نافرماني كه خواهد از خدا بگريزد خدا در مي يابد و مي گيرد او را به عذاب و كسي از چنگ قدرتش به در نمي رود . پس ادراك به معني علم نيست و از اسماي قهريه است نه لطيفه و لذا در قسم هاي غلاظ آورده مي شود .

تفسیر کیوان جلد 1

عباس کیوان قزوینی