English French German Italian Portuguese Russian Spanish
اَلَيسَ قَضَى ‏الاَفلاكِ فى حكمِه بِاَن
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب شرح رباعیات خیام اثر عباس کیوان قزوینی به اهتمام مسعود رضا مدرسی چهاردهی – انتشارات آفرینش – تهران سال 1379 ش   
چهارشنبه ، 29 مرداد 1393 ، 22:50

شماره مقاله 200

رَسِىّ ‏اتخّذتُ ‏الشِعرَ بينَ مَنازِلـــى

وَ فوقَ مناطِ الفَرقَدَينِ مَصاعِدى

اَلَيسَ قَضَى ‏الاَفلاكِ فى حكمِه بِاَن

يعيدَ اِلى‏ نحسٍ جميعَ ‏المَساعِدِ

من كه مانندِ ستونِ وسطِ خيمه ثابتم و خيمه حوادث بر من مى‏ گردد و دور مى ‏زند خود را به شاعرى قانع و معرفى كنم و به منتهى‏ نزول و پستى درآيم با آنكه بالاى فرقدان كه در دو زاويه وحشىِ بناتُ ‏النّعش صُغريست جلوه‏ گاهِ بالانشينى من است و چرا چنين نباشد زيرا حكم گردشِ افلاك آنست كه همه ستاره‏ ها و نقاط سعد را به نحس‏ گاه مى‏ رساند و سعد را منحوس مى ‏سازد.

چونكه حكماءِ يونان اوّل درجه ذلّت را از سمت بالا علم به كلّيات طبّ مى‏ دانستند و آخر درجه ذلّت را از سمت پائين شاعرى و مى‏ گفتند مثلاً جلالتِ علم فلانى را طبّ باطل كرد و طبّش را معالجه و معالجه‏ اش را شاعرى و شعرش را هجوگوئى . و عرب براى شاعر شش درجه قرار مى‏ دهد بالاتر از همه خنديذ[1] (شاعرٌمُفلِقٌ) كه‏ شعرش كوه را مى ‏شكافد مى ‏گدازد دوم شاعر مُطلَقٌ سوّم شُوَيعِر چهارم شعرور به فتح پنجم شعرور بضمّ كه گويا مبالغه در تحقير شُوَيعر است كه بضم شين است براى تصغير ششم متشاعر آنكه فقط خودش خود را به شاعرى بپذيرد نه ديگران او را پس عرب هجوگوئى را بد نمى ‏داند فقط نظر به محسّناتِ لفظ شعر دارد و يونانى ‏ها نظر به نفس شاعر داشتند كه تا نفس رذل و پست و فرومايه نباشد هجو كسى را نمى ‏كند.

فيا نَفسُ صبراً فى مَقيلِكَ اِنّما

تَخِّردِزاهُ بانقِضاضِ‏ القَواعِدِ

همانكه روزگارِ مرا چنين پست نمود كه بالاتر كمالَم شعر شد (شَعرى‏ به وزن فردا نام دو ستاره است كه در سال يكبار نمايان مى ‏شوند مانندِ سُهَيل كه جنوبى ‏اند يكى شعرى‏ عبور يكى شعرى‏ غميصأ) .

پس اى نفس صبر داشته ‏باش در اين نيمه منزل دنيا كه دمى براى خواب در وسط گرمى روز مسافر رخت مى ‏افكند و عرب آن را مَقيل[2] گويد يعنى جاى خواب قيلوله كه چرتكى بيشتر نيست ودلخوش‏دار كه بزودى شرفها و شرفه‏ ها و كنگره ‏هاىِ دنيا فرو مى ‏افتد زيرا ستون‏ها و پايه‏ ها و بنيانش از هم در رفته و در هم شكسته.

فناءِ مصائب بهترين تسليت ‏گوىِ مُصاب است.

مَتى‏ مادَنَتْ دُنياكِ كانت مصيبةً فوا عجباً مِن ذاَالقريبِ ‏المُباعِد

آن وقتى كه دنيا به تو رو آرد (كه گويند اقبالش گفت) آن دم بلاء و مصيبت تو خواهد بود اى نفس ،جاى عجب است ازين نزديك دور كننده و بزودى دور شونده و نزديك ناجنس كه گرچه به تو نزديكست اما چون از جنسِ تو نيست همان نزديكيش بلائيست.

***


[1] .خنديذ به كسر خاء و به سكون نون و كسر دال مهمله و يا و ذال معجمه كوه بلند و شاعر گويا و شجاع توانا و سخىّ دارا و خطيب رسا و حليم و داناى به جنگهاى عرب و اشعارشان و زبان‏آور در هر زمينه كه سخن گويد و شايد به دو ذال معجمه هم باشد.(منه)

[2] .مقيل خوابگاه روز ،مبيت خوابگاه شب.(منه)

رباعیات خیام

عباس كيوان قزويني