English French German Italian Portuguese Russian Spanish
ذكر | Invocation of God
نوشته شده توسط مسعود رضا مدرسی چهاردهی نقل از : کتاب سلوک روحی (عرفان و تصوف) اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی– هندوستان – دهلی نو سال 2011- Arshia Publication   
چهارشنبه ، 22 مرداد 1393 ، 11:51

شماره مقاله 5

قرن‏هاى متمادى بشر در ستایش و نیایش خود به مظاهر طبیعت توجه نموده است و سلوك روحى از آغازِ تمدن بشرى تا به امروز راه تكامل پیموده است .

اولین آیین بشرى توتم پرستى است كه در آن اشیاء ،هر كدام مظاهر حق انگاشته شده و انسان‏ها بدان تمركز نموده ‏اند .

در سیرِ زمانه آیین‏هاى توحیدى كلمه را براى رهپویان حقیقت به ارمغان مى‏آورند .

انجیل یوحنا مى ‏فرماید :"در ابتدا كلمه بود - كلمه نزد خدا بود - كلمه خود خدا بود" .

قرآن كریم مى‏فرماید :"كلمة الله هى العلیا"كلمه خداوند بلند مرتبه است .

و قرآن كریم كتاب ذكر نامیده شده است و در آن مى‏خوانیم قسم به قرآن داراى ذكر .

گویى نسیم مرحمت وزیدن گرفته كه دیگر نیازى به خلقِ اشیاء و یا تمركز به مظاهر طبیعت نیست چون حضرتِ دوست نامِ خود را فاش و عیان به میدان بیان آورده است .

الأسم عنوان المُسمى - اسمى كه به محضِ خواندن حاضر است و مصداقى جز یك فرد ندارد .

و خوش‏تر آنكه صاحبِ اسم ،خود نامى از جانبِ خودش تعیین ساخته و عنوان نموده است و این برتر از آنست كه گروهى به گمانِ خود اسمى براى وى معین سازند

پس توحیدى‏ترین نحوه ذكرِ (یاد كردن) حق توسطِ كلمه است اما كلماتى كه خودِ صاحبِ كلمه معین نموده و در ادیان توحیدى بویژه در قرآن كریم بیان شده نه آنكه امروزه عده‏اى طفلان راه نرفته (مِن عِندى) از جانب خود كلماتى ساخته و در میان درانداخته‏اند و نامش را «مانترا»[1] نهاده‏اند .ذكر باید نام خدا باشد .چه ذاكر مشغولِ به ذكر مى‏شود تا خودش مصداق كلمه ذكر شود .

تو هر چه را بخوانى و به یاد او مشغول شوى آخرالامر به او خواهى رسید (او خواهى شد) .

برخى از عاملین به مانتراها بى‏توجه به این نكات به صِرف آنكه آرامشى مى‏یابند گمان آن دارند كه راه حق مى‏پیمایند و غافلند از آنكه آرامش ،از اثرات وضعىِ تمركز است .اگر از پراكندگى به اجتماعِ حواس درآیى حتى اگر به یك میخ تمركز كنى ،آرامشى را مى‏یابى و این فرق است با سلوك عاشقان كه جز نام او نگویند و جز راه حق نپویند و نیك مى‏دانند كه سلوك روحى براى دستیابى به كمال انسانى است و آرامشِ عمیق و حقیقى هموست .

**************

 

ذكر به معناى یاد كردن است .ذكر در لغت یادِ در دل است .در سلوك روحى ذكر به كلمه‏اى گفته مى‏شود كه به زبان یا به دل (دل به معناى خیال) تكرار شود.

ذكر در سلوك به دو نحوه انجام مى‏شود :1- ذكر جلى .2- ذكر خفى .

ذكر جلى - همان ورد گفتنِ به زبان است و نیز گاهى جمعى در حلقه‏اى (دایره‏اى) گرد هم آمده كلمه و یا فرازى را به صداى بلند آشكارا دم مى‏گیرند و نیز برخاسته كمر یكدیگر را گرفته و ضمنِ تكرارِ ذكر تا زانو خم مى‏شوند .

در ذكر جلى بر سر حلقه ذكر لازم است كه هر كس را بر جاى لایقِ خود بنشاند و این ممكن نیست مگر هندسه امواج حاضرین را بشناسد و بر آن اساس حلقه را تشكیل دهد .دیگر آنكه ریتم و ضرب آهنگِ ذكر به تناسب در حلقه گردش كند فى‏المثل در ذكر سه ضربِ حسبى ربى جلّ‏الله  ما فى قلبى غیرالله - لااله الاالله مى‏بایست حاضرین در ضرب اول سمت راست سینه در ضرب دوم مقابلِ سینه و در ضرب سوم سمت چپ سینه را با فرازِ ذكر هماهنگ تطبیق دهند و سر و گردن را به تناسب حركت دهند .

ذكر خفى - به ذكر انفاسى و نیز ذكر قلبى گفته مى‏شود به عبارتى ساده‏تر در ذكر خفى ،ذكر به زبان گفته نمى‏شود .

اما مراتبِ اذكار در سلوك روحى به سه درجه تقسیم مى‏شود .

1- ذكر زبانى (ذكر لسانى) .

2- ذكر انفاسى .

3- ذكر قلبى .

ذكر زبانى همان ورد كردنِ كلمه ذكر به زبان است .

ذكر انفاسى باید به طول از گلو تا ناف نوشته شود با فرو رفتنِ نفس شروع و با بیرون دادَنِ نَفَس پایان پذیرد .پس در ذكر انفاسى مى‏باید انجام ذكر منطبق با نَفَس باشد . (تعریف دیگرى از ذكر انفاسى در سطور آینده خواهد آمد) .

ذكر قلبى همان ذكر ترسیمى است كه كلمه ذكر را با قلم خیال بر فضاى سینه یا بر روى قلب بنویسد .پس ذكرِ قلبى فقط به اذكارى كه بر قلب گوشتى نوشته شود گفته نمى‏شود .

به عبارتى دیگر ،یك زمان سالك ،ذكر را ورد زبان كرده و زمانى ذكر را در دل مى‏گوید بى‏آنكه به زبان بیاورد .اگر بر زبان جارى سازد به ذكر لسانى (ذكر زبانى) مشغول است و اگر ذكر را در یكى از نقاط بدنش ترسیم بدارد ،آن زمان ذاكر به ذكر قلبى است كه ذكر قلبى همان ذكر ترسیمى است نه صرفاً ذكرى كه بر قلب نقش بسته شود .

برزخ و میانه ذكر زبانى و ذكر قلبى ،ذكر انفاسى است .بدین معنى كه كلمه ذكر را به صورتِ نوشته شده (منقوش ثابت) تصوّر نماید ،چه در مقابلِ خود تصوّر كند و چه در یكى از نقاطِ دیگر مانندِ مابینِ دو ابرو یا بر صفحه قلب (دلِ مخروطى شكل) تصور كند و بدان نظرِ استغراقى كند ذاكر به ذكرِ انفاسى است و یا آنكه به زبانِ دل همراه با نَفَس (دَم و بازدم) اجراى ذكر را منطبق سازد كه این نحوه هم ذكر انفاسى است .ذكر انفاسى شامل ذكر با نَفَس و ذكر تصوّرى است یعنى ذكر نه به زبان بیاید و نه با قلمِ خیال ترسیم شود بلكه كلمه ذكر نوشته شده تصور شود .

طالب ،اوراد و الفاضى را انتخاب نموده بطور ورد و تكرار مداومت مى‏كند به هر زبانى كه خواهد البته زبان طبیعىِ خودش بهتر است خواه جملاتى كه جزء اعمال مقرره یك دین آسمانى صحیح باشد (نه دین اختراعى مجهول الصحة) یا نه ،به هر حال نام خدا باشد با درخواست روحى ،نه مطالب دنیوى كه خواهش آنها زهر است تا چه رسد به ورد و تكرار نمودنِ آنها و اگر جملاتى از دین مأنوس خودش باشد بهتر است مانند خواندن قرآن هر صبح و پس از نمازها و وقت خواب بویژه وقت طلوع آفتاب كه روح بخشى دارد .

چند شیوه عملى در ذكر زبانى :

1- یا اَحَدُ یا صمد - هر دو ذكر را یك كلمه محسوب داشته ،41 بار بگوید.

پس از آنكه هر روز به مدت 41 روز تكرار نمود به شیوه ذیل عمل كند.

یا احد را روبروى خود بگوید و سمت راست خود یا صمد بگوید .21 روز هر روز 21 بار خلوت كند و در هر خلوت 21 بار این هر دو كلمه را كه یكى شمرده مى‏شود بگوید .

2- چشم امید از تو داریم اى پناه بى كسان‏

یك نظر بر ما نگر ما را به قُربِ خود رسان

از تو دور افتاده‏ایم اما امید ما به تو اسـت‏

از درت ما را مران درمانده‏ایم و ناتـــــــوان

كه در 41 روز هر روز 41 بار بخواند یا در 1001 روز هر روز 1001 بار چه در خلوت چه در جلوت (آشكار) ،زیرا این اندازه خلوت براى هر كسى دشوار است .

3- «اللّه ناظرى و شاهدى و معى» یعنى خدا ناظر من و شاهد من و با من است را  ورد خود سازد .

4- یا حَىُّ یا قَیوُم را وردِ خود كند ،بدین نحوه كه 41 روز هر روز 41 بار این دو نام بزرگ خداوند را در شمارش یكى محسوب داشته و تكرار كند .

5- بسم الله الرحمن الرحیم را صبح و شام هر دفعه یك صد مرتبه تكرار كند .

6- انت المولى‏ انت الحق انت الهادى انت الرب لیس الهادى الاهو .با حضور قلب 1001 بار در 21 روز بگوید .انت یعنى تو انت الهادى یعنى توئى هدایت كننده ،پس در این ذكر مى‏باید با حضور قلب ،خدا را حاضر دید و خطاب به خدا ذكر گفت .

و اگر بتوان هر روز 1001 بار به مدت 1001 روز مداومت كند به نحوى كه هر روز بعد از نمازِ سكوت انجام دهد و در خلوت آهسته بگوید و در حین عمل حرف خارج نزند و كارى نكند بهتر است .

7- یا الله 21 روز هر روز 101 مرتبه بگوید .

8- لااله الاالله را هر روز اقلاً 100 مرتبه بگوید در سحرها و اول فجر بهتر است .و پس از 21 روز بر میزان ذكر بیافزاید .

9- اگر نام ذاكر «خدایار» باشد ممكن است نامِ خود را وردِ خود قرار دهد بطور اضافه به كسر راء یار اول «خدا یارِ خدایار» به هر عددى كه بخواهد بگوید ،اما باید هر جفت را یكى حساب كند .

10 - یا ظاهر یا باطن را 21 روز مداومت كند و هر روز 110 بار تكرار كند.

11 - یا اول یا آخر را ورد خود كند .

12 - به جهت صفاى باطن هر وقت اراده بیدارى از خواب نماید در بستر رو به قبله نشسته پنج مرتبه صلوات بفرستد و رباعى را با بسم الله سه بار بخواند به اسم «یا محیى الاموات یا موفق الخیرات» .و نیز در غروب مى‏تواند هفت مرتبه بخواند .

شب خیز كه عاشقان به شب راز كنند

گِرد در و بامِ دوست پرواز كنند

هر جا كه درى بُوَد به شب در بندنـــد

الّا درِ دوست كه شب باز كننـــد

13 - یا كریمُ هر روز 101 مرتبه بگوید .

14 - یا علىُ هر روز 121 مرتبه بگوید و 21 روز مداومت كند كه هوالعلى العظیم .

این چند جمله براى نمونه ذكر شد والا محدودیت ندارد و حالِ زارى و نیاز بهترین معلمِ الفاظ است و ممكن است چند عمل را با هم عهده‏دار شود.

دیگر آنكه در ذكر مى‏باید از میزان كم شروع و بتدریج اضافه نمود . لازم به ذكر است كه برخى كلمه ذكر را بر اساس حروف ابجد محاسبه نموده و عددِ آن كلمه را میزان ذكر قرار مى‏دهند مثلاً بسم الله الرحمن الرحیم 786 مرتبه و این در سلوك روحى لازم نیست و بیشترِ عاملین به علومِ غریبه بر عددِ خودِ ذكر در تكرار آن تأكید دارند .

***************

نحوه اجراى ذكر انفاسى

1 - ذكر «هوالله» را از ناى گلو منطبق با دم و بازدم حركت داده بدین نحوه كه «هو» از ناى گلو به جناق سینه آمده در ادامه به ناف رسیده و از آنجا بازدم آغاز مى‏شود و مستقیم از ناف ،الله به ناى گلو باز مى‏گردد.

2 - كلمه «الله» را نوشته شده (مكتوب) در مقابل خود تصور كند .در ابتدا هر شب قبل از خواب پنج دقیقه تمركز كند و بتدریج به 30 دقیقه برساند .

3 - كلمه «الله» را منقوشِ ثابت در فضاى سینه تصور مى‏كند .در آغاز ده دقیقه و بتدریج به 40 دقیقه مى‏رسانَد .

4 - كلمه «الله» را مكتوب ،مابینِ دو ابرو تمركز مى‏دهد .پس از اُنس یافتن مى‏توانَد در حین عمل حبسِ نفس را انجام دهد .

5 - الف «الله» را در فضاى مقابلِ خود (در هوا) «ا» تصور مى‏كند و بدان خیره مى‏شود. اوائل پنج دقیقه در شبانه روز و به مرور بر مدت آن مى‏افزاید .

6 - تصور مى‏كند كه كلمه «الله» (به صورتِ نوشته شده) از مقابلِ سینه‏اش به داخل سینه آمده به قلبش كوبیده مى‏شود (ذكر كوبِشى) .

7 - كلمه «الله» را بر سینه راست بكوبد .در این نحوه مى‏باید مدت انجامِ ذكر بسیار كوتاه باشد و پس از مدتى همین عمل را در سینه چپ انجام دهد .

در اینجا ذكرِ كوبشى به این دلیل در مرتبه اذكار انفاسى مطرح شده است كه كلمه ذكر ،منقوش ثابت (مكتوب) است و ذاكر با قلم خیال ،ذكر را نمى‏نویسد (ترسیم نمى‏كند) ،بلكه ذكر نوشته شده (مكتوبِ ثابت) است .

و در دستورالعمل شماره 5 الف الله در حین تمركز جا به جا به  نظر متمركز مى‏آید (جلو و عقب مى‏رود) بر تمركز دهنده است كه هوا را با الفِ الله بشكافد كه در شكافتنِ هوا دقایقى نهفته است .

***************

ذكر قلبى (ذكر ترسیمى)

ذكر در سلوك روحى جوهر و جانِ عبادات معرفى شده است و ذكر قلبى بالاترین مرحله از اذكار در مكاتبِ سلوك است .

براى فهم بهتر از نحوه اجراى ذكر قلبى باید در نظر داشت كه هر حرف از كلمه ذكر معمولاً به شكل خط ترسیم مى‏شود .

1 - ذكر «هوالله» .ھ  از دو حفره بینى ترسیم مى‏شود بدین شكل كه از نوك بینى همچون دایره‏اى دَورِ دو حفره بینى زده و از نوك بینى خطى مستقیم به ناف با قلمِ خیال كشیده مى‏شود .سپس دایره واو را به دور ناف ترسیم نموده و در ادامه به زیر دنده چپ كشیده مى‏شود .از همانجا (زیرِ دنده چپِ پهلو) الفِ الله از روى همان خطى كه از ناف آمده باز مى‏گردد به ناف .«ل» از ناف همچون خطى مستقیم به بینى ترسیم مى‏شود .

لام دوم همچون دندانه‏اى به پره دیگر بینى (حفره دیگر بینى) ترسیم مى‏شود .

'ﻫ  به حفره دیگر بینى ترسیم و از آنجا به سمت بیرون بینى كشیده مى‏شود .

2 - «لااله الاالله» كه در سلوك روحى به نام‏هاى دیگرى همچون ذكر تهلیلى - ذكر حمایلى - نفى و اثبات - رُفت و روب - شست و شو خوانده مى‏شود به چندین نحوه ترسیم مى‏شود كه از آن جمله است كه :

لا از ناف به ترقوه دست راست ترسیم مى‏شود ،اله از ترقوه دست راست به رستنگاهِ مو (بالاى پیشانى) رسم مى‏شود ،الاالله به صورت نوشته شده (مكتوب) از رستنگاهِ مو به قلب كوبیده مى‏شود همچون تیرى كه به هدف مى‏نشیند .

3 - ذكر «لااله الاالله» .«لا» از ناف همچون خطى مستقیم بالا آمده تا به جناق سینه برسد سپس خط ادامه یافته همچون دایره‏اى به دورِ قلب كشیده مى‏شود و در امتداد به بالاى سینه آمده مستقیم به مابین دو ابرو ترسیم مى‏شود .

«اله» به صورت مكتوب (منقوش) از مابین دو ابرو به ترقوه دست راست مى‏آید با تصور.

«الاالله» از ترقوه دست راست به صورتِ نوشته شده (مكتوب) تصور مى‏شود كه به قلب فرود مى‏آید .

4 - «هو» از نقطه زیرین ناف دایره‏اى با خیال به دورِ ناف ترسیم نموده و پس از رسیدن به نقطه آغازین خطى مستقیم به بالا (به سمت مابین دو ابرو) ترسیم كرده كه این خط ھ  را تشكیل مى‏دهد .وقتى خط را به بین دو ابرو رساندیم واو را همچون نیم دایره ترسیم و بلافاصله خط را به ام‏الدماغ (تارك سر) مى‏رسانیم ،به محض آنكه ترسیم به تارك سر رسید به سمت بالا پرتاب مى‏كنیم (تصور مى‏كنیم همچون فواره آب كه به بالا افشانده مى‏شود .پایان ذكر اینگونه ختم مى‏شود) .

5 - ذكر «الله» كه ذكر ذات نیز نامیده مى‏شود ،از ناف به قلب ترسیم مى‏شود. الف از ناف به پهلوى چپ رسم مى‏شود .لام به سمت راست همچون دندانه‏اى باز مى‏گردد (یعنى به نقطه‏اى در بالاى ناف) و بلافاصله لام دوم به پهلوى چپ ترسیم مى‏شود .ھ  آخر كلمةالله را همچون تیرى به سمت قلب نشانه رفته و اصابت به قلب مى‏دهد .

6 - ذكر «هو» .از وسطِ لب زیرین دایره‏اى به دور لب‏ها ترسیم نموده وقتى ترسیم به نقطه آغازین رسید دایره تكمیل گشته كه باید خطى مستقیم به سمتِ مابینِ دو ابرو از آنجا كشیده شود .در بین دو ابرو دایره واو ترسیم و از آنجا خطى مستقیم به تارك سر آورده پرتاب به بالا (همچون فواره آب) شود .

7 - ذكر حیات (الحى)  .الفِ كلمه الحى از نوك سینه چپ به ترقوه دست چپ ترسیم مى‏شود .لام همچون خطى تا وسطِ سینه (بالاى جناقِ سینه) با قلم خیال كشیده شده بلافاصله به سمت الفِ آغازین «ح'» همچون دندانه‏اى ترسیم مى‏شود و در ادامه «ىِ» كشیده ترسیم نموده دور سینه راست را زده از زیر نوك سینه راست به زیر الفِ آغازین (یعنى پایینِ نوك سینه چپ) ترسیم شود .پایان ذكر یك بند انگشت زیرِ نقطه آغازِ ترسیمِ ذكر است .

8 - «الحى» از راست به چپ ترسیم مى‏شود یعنى الف ِالحى از نوك سینه راست به ترقوه دستِ راست آمده لام به وسط دو سینه ترسیم و «ح'» همچون دندانه‏اى به سمت راست برگردانده و در ادامه «ى» را به صورت كشیده به سمت سینه چپ برده سینه را دَور زده از زیر نوكِ سینه چپ به زیر نوك سینه راست امتداد یافته ختم مى‏شود .در این نحوه اگر مقابلِ ذاكر قرار بگیریم ذكر برعكس خوانده مى‏شود و از پشتِ سر درست خوانده مى‏شود .

9 - ذكرِ «العلى» یا «سرّالسّر» .الف «العلى» از نوك سینه چپ به ترقوه دست چپ رسم شود .«ل» از ترقوه به خط وسط دو سینه ترسیم شده «'ع'» را در وسطِ دو سینه ترسیم كرده در ادامه لام دوم همچون خطى با انحنا به ترقوه دست راست ترسیم مى‏شود و از آنجا «ى» را كشیده به زیر نوك سینه راست آورده و ادامه داده به زیر نوك سینه چپ مى‏رسانیم.

10 - ذكر «العلى» از راست به چپ در فضاى سینه ترسیم مى‏شود الفِ العلى از زیر نوك سینه راست به ترقوه دست راست رسم شود و لام به خط وسطِ  دو سینه ترسیم شود و «'ع'» در مابینِ دو سینه با قلمِ خیال نوشته مى‏شود و در ادامه لامِ دوم همچون خطى با انحنا به ترقوه دستِ چپ رسم مى‏شود و «ى» از همانجا به زیر نوك سینه چپ آمده به سمت نوك سینه راست كشیده شده و در پایین نقطه شروع ختم مى‏شود .

11 - ذكر «العلى» .الف از گوشه پایین ابروى چپ به گوشه بالایى (سمتِ چپ پیشانى) ترسیم شده لام به وسط پیشانى رسم مى‏شود و «'ع'» در  وسط پیشانى با قلم خیال نوشته مى‏شود و لام دوم به گوشه بالایىِ سمتِ راست پیشانى رسم شده و «ى» را به پایین (به گوشه ابروى راست) رسم نموده و كشیده از بالاى ابروان ترسیم را ادامه داده به زیر نقطه شروع ختم مى‏شود .

12 - ذكر ذات «الله» به صورتِ ایستاده ترسیم مى‏شود .سالك رو به قبله مى‏ایستد و الفِ الله از انگشت شستِ پاى راست ،مستقیم با قلمِ خیال كشیده مى‏شود تا به مابین دو ابرو برسد و مكث مختصرى در بین دو ابرو مى‏شود (اینجا مكث بمنزله انقطاع و ایجادِ دندانه است). لام الله از بین دو ابرو به تارك سر (ام‏الدماغ) رسم مى‏شود و پس از مكثِ كوتاهى لامِ دوم از ناحیه چپِ صورت به ناحیه سینه و قلب ترسیم مى‏شود و پس از آن «ھ » از قلب دور زده كمى به بالا آمده و به سمتِ پاى چپ رفته تا به شست پاىِ چپ برسد و ترسیم «الله» ختم شود .

13 - ذكرِ «هوالحى» كه مرتبه بالاى ذكرِ حیات محسوب مى‏شود ،روى قلب با قلمِ خیال ترسیم مى‏شود .

14 - ذكرِ «هوالحى» در داخلِ قلب (جوفِ قلب) با قلمِ خیال ترسیم مى‏شود و مى‏باید واو به الف بچسبد و الف به لام و به همین ترتیب تمام كلمه ذكر متّصل به هم ترسیم شود و «ىِ» آخر كشیده ترسیم شود به نحوه‏اى كه آخرِ «ى» را به زیر «ه'» آورده ،نقطه پایان زیر نقطه آغاز قرار گیرد .

ابتدائاً «هوالحى» از چپ به راست ترسیم شود كه «ىِ» آخر باز به سمت چپ برگشت داده مى‏شود .سپس «هوالحى» از راست به چپ ترسیم شود بطورى كه «ى» از زیر ذكرِ ترسیم شده به سمت راست كشیده و ختم شود . در این نحوه دومِ ترسیم اگر از پشت سر قرار گیریم كلمه ذكر درست خوانده مى‏شود و اگر از جلوى سر بخوانیم برعكس خوانده مى‏شود.

15 - مى‏باید ذكر را بر بدن «مُهر» نمود .مُهر كردن یعنى كلمه ذكر بر تمامىِ اجزاءِ بدن از سر تا پا ترسیم شود و تمامىِ ذراتِ جسم به نورانیتِ ذكر روحانیت یافته تبدیل به روح شوند .براى مُهر كردن ،كلمه ذكر را همچون ذكر «هوالحى» ابتدائاً از ترقوه دست چپ به پهلوى راست آورده و «ى» را از زیر كلمه ترسیم نموده به ترقوه دست چپ باز مى‏گردانیم گویى حمایلى از چپ به راست قرار گرفته است .

پس از آن همین شكل از ترقوه دست راست شروع به پهلوى چپ زیر دنده‏ها آورده و در آخر «ى» را به ترقوه دست راست ترسیم كرده زیرِ «ه'» ختم مى‏كنیم .

دست‏ها - پاها - پیشانى - گوش‏ها - چشم‏ها و پشت بدن نیز ذره ذره با ذكر مُهر مى‏شود .

16 - پشت بدن ،پایینِ كتف‏ها «هوالحى» از ناحیه سمت راست ترسیم و به پایین پهلوى چپ (از پشت بدن) ترسیم مى‏شود .

همین نحوه از ناحیه شانه چپ به پهلوى راست (از پشت بدن رسم مى‏شود) .

17 - بر تارك سر به طول یك انگشت مستطیلى تصور مى‏شود كه در آن ذكرِ «هوالحى» به همان نحوه ترسیم كه قبلاً گفته شد با قلمِ خیال ترسیم مى‏شود ابتدائاً از راست به چپ و به مرورِ زمان از چپ به راست .

18 - در بالاى سر از بالاى گوشِ راست «هوالحى» به سمتِ بالاى گوشِ چپ ترسیم شده و «ىِ» آخرِ ذكر از زیرِ ترسیم باز مى‏گردد به بالاى گوش راست .پس از اُنس یافتن از چپ به راست انجام مى‏شود .

19 - از رستنگاه مو (بالاى پیشانى) ترسیم ذكر به تارك سر آمده و به پشت سر تا پایینِ گودىِ پشت سر (پایین مخچه) امتداد یافته و باز حرفِ آخرِ كلمه ذكر از زیرِ ترسیم به نقطه آغازین (رستنگاهِ مو) رسم مى‏شود مانند «الحى» - «هوالحى» - «العلى» - «هوالعلى» .

20 - از پایینِ گودىِ پشتِ سر (مماس با لاله گوش) اذكار فوق به سمتِ تاركِ سر ترسیم و تا رستنگاه مو در جلوى سر (بالاى پیشانى) امتداد مى‏یابد و بلافاصله «ىِ» آخرِ ذكر از ذیلِ ترسیم انجام یافته باز مى‏گردد به زیرِ نقطه آغاز.

21 - ذكرِ «لاهو الاهو» را به چند نحوه مى‏توان ترسیم نمود ،ولى چون برخى آن را ذكر مرتبه هفتم و بالاترین مرتبه مى‏دانند باید بدانند كه «لا» از كجاى بدن شروع ، واوِ هو به كجا ختم شود و سر و گردن چگونه حركت نمایند و هر دو «هو» در قلب باید فرود آیند و در جوفِ دل گفته شوند .

باید هوى اول كه منفى است از پایین و از طرفِ چپ واردِ دل شود پس الفِ الا از طرف راست شروع كند بیاید به قطعه ریه بعد از گردش با تشدیدِ لام در ریه هوى اثباتى شروع شده بطور حمله و تهاجم از بالا و طرف راستِ دل داخلِ قاعده دل شده واو در (تجویف‏هاى دل) داخل دل دور زند و همانجا تمام شود .

22 - ذكر «هوالله» با فكر «الله» .

«ھ» از نوك بینى همچون دایره‏اى دور دو حفره بینى زده از وسط آن خطى مستقیم به ناف كشیده مى‏شود .واو دور ناف به سمت زیر دنده چپ (در پهلوى چپ) ترسیم مى‏شود. الفِ الله از همانجا برگشت داده مى‏شود تا به ناف برسد .لام از ناف به حفره بینى ترسیم مى‏شود. لام دوم به اندازه یك دندانه در پره بینى ترسیم مى‏شود .ھ  به سمت حفره دیگر رفته و به سمت بیرونِ بینى ترسیم مى‏شود.

در حینِ ترسیم ،كلمه الله را بر قلب خود تصور مى‏كند كه این تمركز به الله افزونِ بر ترسیمِ ذكرِ «هوالله» ،فكر یا صورت فكریه نام دارد كه در فصل صورت فكریه توضیح داده مى‏شود .

در دستور فوق هر یك بار كه هوالله با زبانِ دل گفته مى‏شود یك بار الله بر قلب با چشم دل دیده مى‏شود .

23 - «الله» از راست به چپ در فضاى سینه بالاتر از جناق سینه (بالاى شكم روى سینه‏ها) ترسیم مى‏شود بدین نحوه كه الف از پایین به بالا مى‏آید یعنى از نوكِ سینه راست به بالاى سینه آمده و وصل به لام اول شده باز مى‏گردد به ناحیه پایین سینه و لام دوم نیز متصل به آن باز به بالاى سینه ترسیم گشته و از آنجا 'ه به سمت سینه چپ (رو به بیرونِ بدن) ترسیم و گویى پرتاب مى‏شود .

گفتنى است كه در حینِ ترسیم حركت از راست به چپ بوده و كلمه «الله» مى‏باید فضاى سینه راست و چپ را از خود پُر كند و دقت شود كه در ترسیم كلمه «الله» الفِ الله باید از پایین به بالا ترسیم شود .در پایان كتاب تصاویرِ ترسیمِ اذكار را مشاهده خواهید كرد .

***************

تعقیباتِ اذكار قلبى

آن دسته از مكاتب كه اذكار را در هفت مرتبه دسته بندى نموده ‏اند عموماً ذكر حیات «الحى» را مرتبه سوم و چهارم و ذكرِ «سرّالسّر» (العلى) را مرتبه پنجم قلمداد نموده و براى هر مرتبه تعقیبات خاصى مقرر داشته ‏اند یعنى سالك موظف‏ است كه اگر ذكر حیات ذكر قلبى اوست بعد از نمازِ واجب هفتاد مرتبه بگوید «الله نورالسموات والارض» .

ما در اینجا به بیان آن دسته از تعقیباتى كه عموماً مفید براى تمامىِ عاملین به اذكار قلبى است پرداخته و بر این نكته كه ذكرِ قلبى باید به تناسبِ هر شخصِ از اشخاص سالكین تفاوت داشته باشد و اینكه تعقیبات نیز چنین‏اند تأكید داریم .

الف - «لافتى‏ الاعلى لاسیف الا ذوالفقار» هفتاد مرتبه بعد از نمازِ صبح و هفتاد مرتبه پس از مغرب بگوید یعنى نیست جوانمردى بجز على  نیست شمشیرى جز ذوالفقار .

و نیز نادعلى كبیر را هر روز بخواند .

ب - تسبیح حضرت زهرا (س) را بخواند .

ج - «الله نورالسموات والارض» هر صبح و شام بگوید یعنى خدا (الله) نور آسمان‏ها و زمین است .

د - «اللهم انت مقصدى و رضاك مطلبى - اللهم اِحْىَ قلبى» صد بار پس از نماز صبح بخواند و یا در مغرب بگوید یعنى خدایا تویى مقصد و هدفم و رضاى توست خواسته من - خدایا زنده كن دلم را .

***************

اثرات ذكر بر جان

اولاً باید دانست كه ترسیم اذكار بر روى سر و پیشانى و بر قلب و جوف قلب را نباید مبتدى به كار گیرد .ثانیاً اذكار الحى - هوالحى و العلى و هوالعلى مى‏باید پس از اُنس یافتن با اذكار از راست به چپ ترسیم شود كه اگر از پشت سر بایستیم درست خوانده شود و از روبرو برعكس خوانده مى‏شود .ثالثاً در ترسیم اذكار قلبى مى‏باید از پنج دقیقه در شبانه روز شروع نمود و بتدریج و مرور زمان بر مدتِ ذكر افزود تا در طى سال‏ها به ذكرِ دوام دست یافت .

خوشا آنان كه دائم در نمازند .

رابعاً در حین ترسیم ذكر افكارِ گوناگون به سراغِ سالك مى‏آید تا تمركزش را بر هم زند. افكار ردیه را مى‏باید باز هم به مدد ذكر ریشه‏كن نمود. خامساً در آغازِ كارِ سالك ،خطوطِ ذكر بصورت كج و معوج ترسیم گشته و این آرامش سالك را بر هم مى‏زند كه نمى‏تواند ذكر را درست ترسیم كند ولى باید بداند كه به مرور زمان تسلطش بر ترسیم بیشتر شده و از این مشكل رهایى مى‏یابد ،همچنین باید دانست كه تكلیف عالى دشوارتر از دانى است و آنكه به اذكارِ عالیه راه مى‏یابد مى‏باید اذكار مراتب پایین‏تر را (اذكار قبلى‏اش را) مداومت نماید و آنها را ترك نكند .

و نیز باید دانست كه در ترسیمِ اذكار همانگونه كه بتدریج به مدتِ زمان افزوده مى‏شود نحوه ترسیم و انجام عمل هم بتدریج صورت مى‏گیرد بدین نحوه :

الف - در ترسیم ذكر قلبى باید ابتدائاً كلمه ذكر را فقط ترسیم نمود .

ب - سپس به مرورِ زمان در حینِ ترسیم ،ذكر را به زبان دل تكرار كرد (در درون همراه با ترسیم در دل گفته شود نه به زبانِ ظاهر) .

ج - پس بعد از هر بار ترسیم به آن ترسیم شده یك نظر با چشم دل كند همانگونه كه بر صفحه‏اى كلمه‏اى مى‏نویسى و بعد به آن نوشته شده نگاه مى‏كنى هماینگونه بر لوح وجود (صفحه دل) [یا فضاى سینه‏] اذكارى چون «الله» - «الحى»  «العلى» - «هوالحى» - «هوالعلى» را پس از هر بار ترسیمِ با قلم خیال مى‏باید یك بار با چشم خیال به آن نگاه كرد.

و این مطالب كه گفته شد هر كدام اثرات و خواصى در دل و جان بجا مى‏گذارد كه البته مى‏باید بتدریج و آهستگى حركت نمود .

رهرو آن نیست گهى تند و گهى خسته رود

رهرو آن است كه آهستـــه و پیوستــه رود

و نیز عرفاى سالك بر این نكته تأكید داشته كه اگر هر روز پنج دقیقه ذكر بگیرى بهتر از آنست كه یك هفته هیچ نگیرى و پس از یك هفته سه ساعت ذكر بگیرى

اسب تازى دو تك رود به شتاب‏                    شتر آهسته مى‏رود شب و روز

***************

اثرات ذكر بر جسم

ترسیم ذكر و تمركز سبب گرم شدنِ بدن گشته و ایجاد یبوست در بدن مى‏ كند و یبوست براى سالك بسیار مضرّ است و همچون زهر است مكرر مى ‏گوییم كه مى ‏باید هلیله سیاه از عطارى تهیه نمود و پس از شستنِ آن با آب خشك نموده كوبید و آن خُرد شده را هر روز به اندازه 2 تا 5 گرم (یا یك قاشق غذاخورى) تناول نمود و تلخى‏اش را تحمل نمود و با چیز دیگر همچون تمر هندى مخلوط نساخت . هلیله سیاه یبوست را برطرف نموده جهاز هاضمه و نور چشم را تقویت كرده و براى سالك مفید است .

***************

ذكر مغزى

از آغاز تمدنِ بشرى تا به امروز تمامى مكاتبِ سلوك روحى حد نهایت در سلوك را قلب دانسته‏اند .

شادروان نورالدین چهاردهى كه تمامى مذاهب و ادیان را با ناوك مژگان طى طریق نمود و علمى و عملى تمامى مكاتب روحى و عرفانى را بررسى نموده است ،تنها فردى است كه تزى نوین در سلوك روحى عرضه داشته و كار با قلب را نهایت كار نمى‏داند .

مكاشفه را ابتدایى و مشاهده با چشم عنصرى را به رسمیت شناخته است. وى معتقد است كه سالك پس از سال‏ها سلوك اذكار را باید در بدنِ خود مُهر كند ،پس از آن به اندازه یك بند انگشت در داخلِ گوشتِ بدن باید ترسیم ذكر كند و بعد از آن در جوفِ قلب و در مجراى خون و در جوف استخوان به ترسیم ذكر مشغول شود و آنگاه در پیشانى و تارك سر (ام‏الدماغ) و در جوف مغز مجاز به ترسیم ذكر زیر نظرِ استادِ توانا خواهد بود .در این نحوه از سلوك روحى (سلوك مغزى) خواب - خوراك و پوشاكِ سالك باید تحت نظرِ استادِ توانا قرار گرفته و سالك مجاز نخواهد بود بدون استاد بدین نحوه عمل كند كه خطر جنون و مرگ از خطراتِ این روش در نداشتن استاد است .

استاد نورالدین چهاردهى در كتاب مكتوبات خود شیوه‏هاى عملىِ سلوكِ مغزى را بیان نموده‏اند .

ایشان در كتاب گلبانگ مغز از فراسوى قانون جاذبه مى‏نویسد :"سالكِ سلوكِ مغزى بدان پایه رسد كه یك یا چند سلولِ خفته مغزش بیدار گشته و مى‏تواند امواج محیط بر قانون جاذبه را دریافت نموده بر كره زمین افاضه فیض كند ،چنین كسى گِرد مرید و مرادى نگردد و دكان نیاراید و از سلوك ارتزاق نكند" .

*************

نحوه ذكرِ سالكین مسیحى

سالكى كه دینِ مسیحیت دارد و در محیطِ مسیحیت رشد یافته و بار آمده است ،مى‏تواند با حفظ دیانتِ خود به سلوكِ روحى روى آورد و استعدادهاى باطنىِ خود را به فعلیت مبدّل ساخته راهِ كمالِ انسانى پیش گیرد چنین سالكى مى‏تواند با تفكر در انجیل یوحنا كه مملو از مطالب عرفانى است ضمن روزه سكوت - روزه وصال - حبس نَفَس و دستوراتِ دیگرِ سلوكِ روحى ،ذكر «یهوه» را ذكر خود قرار دهد .و نیز در انجیل مقدس كلمات «خداى حى) آمده پس مى‏توان ذكر «الحى» را عمل نمود و ذكر خود قرار داد .

***************

سلوكِ سالكینِ داراى دیانتِ یهود

سالكى كه دینِ یهود دارد ،افزون بر استفاده از دستوراتِ تكنیكال در حوزه سلوكِ روحى براى دست‏یابى به كمالِ انسانى مى‏تواند ذكر عمانوئیل را ذكرِ خود قرار دهد به لغتِ كلدانى لفظ عمانوئیل كه اسم آدم هم مى‏گذارند به معناى [الله معى‏] است كه معى مقدم است كه عمانو باشد و الله مؤخر است كه ئیل باشد یعنى با من است خدا و مرا مى‏بیند و به من مى‏نگرد .

*************

ذكر براى زردشتیان

«ایزد یكى است و جز او ایزدى نیست» را هر روز 41 بار ورد خود سازد .

توجه شود كه هر كس با هر دین و آیین راهِ خدا برایش باز است و صاحبِ راه ، خداوند یكتا است ،رب‏العالمین خداى همه جهانیان است .اگر طالبى كه شوقِ سلوكِ روحى دارد [یكى از معانىِ استعداد ،اشتیاق است‏] و تعصّب به دین مأنوس خود دارد ،مى‏تواند به راه سلوكِ روحى پا بگذارد و با استفاده دستوراتِ تكنیكالِ سلوك از ذكرى كه در دینِ مأنوسِ خود آمده بهره گیرد مهم این است كه ذكر نامِ خدا باشد .

سلوك روحى راهى است براى به فعلیت رساندنِ استعدادهاى باطنىِ (درونىِ) انسان و محدود و مقید به دینِ و مذهب خاصى نیست .به عبارتى دیگر سلوك روحى راهى است براى رسیدن به خدا و خدا منحصر به آئین و مذهب ویژه‏اى نیست .

کتاب سلوک روحی

اثر مسعود رضا مدرسی چهاردهی


[1] .مانترا به معناى سخن ،نوشته یا سخن مقدس ،دعا ،ورد و سرود ستایش است.(مؤلف)