English French German Italian Portuguese Russian Spanish
در كشف حقیقت یك كار باید سیرى در خور آن كار نمود
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب میوه زندگانی اثر عباس کیوان قزوینی با مقابله و تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
يكشنبه ، 26 مرداد 1393 ، 13:45

شماره مقاله 550

فريده هفدهم از كنز ششم‏

در بیان آنكه چون كسى خواهد از حقیقتِ یك كار یا مسلك یا علمى صحیحاً  آگاه شود باید مستقیماً با شروطِ مربوطه داخلِ آن كار و علم گشته  سیرى كه در خورِ آن كار و علم است كاملاً نماید و به اعماقش فرو رود و جاىِ ندیده باقى نگذارد و آنگاه حقّ رأى دادن و تحسین و تقبیح دارد و قولش سند است ؛مثلاً امام محمّد غزالى كه هم در فنونِ حكمت و هم در علوم اسلامیه سرآمدِ عصر خود بود و یازده سال هم تركِ ریاستِ  بغداد را نموده در بیابان ‏ها گشت او حق دارد تنقید علوم حكمت را نماید و نموده كتابى به نام (المُنقِذُ مِنَ ‏الضَّلالِ) نوشته و در مصر مطبوع گشته ،دیدنى است امّا باز در آخر آن كتاب طریقه تصوّف را به زبان عصبیت مى ‏ستاید و همین نقصِ آن كتاب است زیرا دلیلى بر آن ستایش ندارد جز قانع بودنِ خودش و خواجه نظام الملك نیز در تنقیدِ مسلكِ وزارت یعنى مطلق جاهمندى و زمامدارى كتابى به نام (نظام‏ التّواریخ) نگاشته چون كسى  پیش از او مختارتر از او در مسندِ وزارت نزیسته  قولش سند است.

و نیز اگر كسى خواهد از اسرارِ قومى آگاه  شود و باطنِ آنها را بداند باید به راستى داخلِ آن قوم گشته از آنها شود (نه آنكه خود را به آنها ،از آنها نماید و در دل نباشد) و مدّت‏ها در آن قوم بماند و متدرّجاً مقاماتِ عالیه آنها را به طور استحقاق نائل شده ،ریاست كند و مَبسُوطُ الیدَ و مَسمُوع‏ القَول گردد ،چنانكه  شَدِّ رجال به سوىِ او شود و رجال براىِ آمال نزدِ او آیند و بدو گرایند تا  نیكو بفهمد كه هنگام ریاست چه حالاتى در اوقاتِ  مختلفه براىِ شخص رئیس دست مى ‏دهد و مردم به چه نظر در او مى ‏نگرند و از او به چه قانع مى ‏شوند و او در آن اوقات در خود چه مى ‏بیند و از مردم چه مى ‏فهمد و چه نسبتى میانِ خود و مردم معتقد مى ‏شود كه از روى مدرك عقلى بتواند آن نسبت را ثابت نموده عنوانِ حقیقىِ خود سازد و حجّت خود قرار دهد در محكمه وجدانى كه از او پرسند كه تعظیماتِ مردم تو را به چه دلیل سزاوار بود و اموالى  كه به نام‏ هاى مختلف به تو دادند و تو گرفتى و مال حلال خود دانستى به چه دلیل بود ،تواند جوابِ قانونى دهد كه تعظیم و مال لازمه وصفِ عنوانىِ من بود ،پس مدّتى در میانِ آن ریاست ‏ها با شعبِ مختلفه به سر بَرَد و دقائقِ  حالاتِ خود را  به  نظرِ تحقیق یعنى عیب‏ جوئى  به ‏بیند.

آنگاه به نیروىِ یزدانى و مَدَدِ غیبى به تركِ همه ریاست ‏ها گوید و گوشه بى ‏عنوانىِ  مطلق را برگزیند او حق دارد تنقیدِ ریاسات و تحذیر از آنها نموده معایبِ آنها را بشمارد و قولش سَنَد خواهد بود و معتَمدِ كنجكاوِ خداجو خواهد شد و اگر كسى قولِ او را نیز اراجیف شمرده عملى نكرد و تجشمّ و اقتحام در ریاسات را پیش گرفت بر ضررِ خود اقدام نموده و حجّت الهى بر او تمام است و نگارنده این وادى ‏ها  را مرتّباً كاملاً طى كرده در شعبْ ظاهره و باطنه اسلامیه ریاست ‏هاى پر عمق طولانى كه با میل و تمكین مرئوسین و امضاء و اجازه هم  مسلكان  بوده نموده نه تنها به میل و استبدادِ خودش .

و پس از اطّلاعِ بر مفاسدِ خفیه روحیه آن ریاست ‏ها براىِ شخصِ رئیس در وجدان و انسانیتش  تركِ همه ریاست ‏ها را نمود بعد از پیمودنِ عرض و طولِ آنها .

اینك حق دارد كه خبر دهد و آگاه كند آیندگان  بشر را و بترساند آنها را از سمومِ  خفیه دیركشِ شهد طعمِ باورناپذیرِ همه ریاست ‏ها ،چه سیاستى چه دیانتى ،چه استقلالى  چه  تَبَعى ،هر چه  بیشتر باشد كمّاً و كیفاً ،ضررِ دنیا و دین به طور یقین بیشتر دارد و شخص رئیس را اغفال مى ‏كند كه چندین كارِ مهمّ دیگر براىِ  ضعفا  انجام  بده آنگاه ترك كن و گاهى به برهان حرف مى ‏زند كه عالِمان نماینده دانشِ خدایند و رئیسان نماینده  قدرت  خدا و عالَم  هستى  به نوع این دو نماینده بر پا است و تو هم  كه لوازم و شروطِ علم و ریاست را بهتر از دیگران دارى چرا تو فردِ این  نوع  نباشى و نالایقان باشند ،این خدمت را به عالَمِ ربوبیتِ مطلقه ،تو انجام بده و خیمه ریاست را تو بر پا كن .اگر بالعَرَض احداثِ رذائلِ  اخلاق  و قبائحِ اعمال  در شخصِ تو نمود جبران مى ‏شود به احداثِ  حالاتِ  خوب  و توجّه  به مبدء در مریدان كه  به  وساطتِ  تو شده ؛ از آن گناه كه سودى رسد به غیر چه باك و جوابِ این برهان را چنین باید داد كه من مكلَّفم به اصلاح  حالِ  شخصِ  خودم كه یكى از بندگان  خدایم  نه به تربیت و مولویت كه شأنِ خدائى است ،بلى باید خدمت  كنم  به دیگران  به نحوى كه نفعى از من به دیگران برسد  بى ‏آنكه ضررى از آن نفع به حالِ روحىِ  خودم  برسد و بى ‏آنكه  لذّتى ببرم یا منّتى بنهم و در ضمنِ ریاست هم ضررِ روحى و هم لذّتِ  نفسانى و هم منّت نهادن و اظهارِ انانیت ،همه هست بلكه دعوىِ اعجاز هم هست و شاید خودش هم باور كند كه جوش محبّتِ مریدان و ثَوران و هیجانِ اشواق و جریانِ دموع ایشان  به  تصرّفِ من بوده و تأثیرِ نظرِ من وَلَولاىَ لَما اَحبَّوا و لَما اَشتاقُوا و لاَبكَوا .

پس من  سلسله جنبانِ عشقم و عشق روحِ عالَم و آدم است و آن روح را من مى‏ دهم و آیه نفَختُ فیه مِن رُوحى را مَن مَظهَرم و مریدان همه مرغانِ  گلىِ  ساخته  دست  خودم  هستند و من مسیحم ،در آنها روحِ پرواز مى ‏دهم و تا از نظر من دور شدند بى ‏جان به زمین مى‏ افتند و من مدیرِ چرخِ  حالاتِ  الهیه  مریدانم .

و این‏گونه خیالات لازمه ریاست است كه (سَوَلَّت لَهُم انَفسُهُم) زینت یافته رو مى ‏دهد غافل از آنكه افعالِ غیر را به خود نسبت دادن و فخر نمودن از جهل است و منقوض است به اینكه ظالم و دزد هم مى ‏تواند بگوید كه من سببِ گریه و سوزِ دل مظلوم و توجّهِ او به خدا شدم ،پس گناهِ  ظلمم  جبران شد  به اینكه سببِ عبادت‏ هاىِ بزرگ شدم .و قاتل بگوید من درجاتِ  عالیه  شهادت  را سبب شده رسانیدم  به  مقتول.

میوه زندگانی

عباس کیوان قزوینی