English French German Italian Portuguese Russian Spanish
در معرفت ‏اللّه‏ | On Knowing God
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : کتاب میوه زندگانی اثر عباس کیوان قزوینی با مقابله و تصحیح مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
يكشنبه ، 26 مرداد 1393 ، 13:57

شماره مقاله 554

فريده 26

در معرفت ‏اللّه‏

و آن معرفت ‏اللّه  كه  به فكر توان یافت همین است كه دست قوىّ پنجه  فكر انسانى از احتجاب  صفات بشریه برآید و بگیرد یك یك از اشیاء را و سلّاخى آغازد. و لباس حیثیات را یك یك از بَرِ اشیاء بِكَند و تجرید تام  نماید  چنانكه  جز وجود مطلق از آن شیئى باقى نماند و همچنین  تمام  را كه برهنه نمود مى ‏بیند كه از همه همان  باقى  ماند  كه از هر یكى تنها باقى مانده بود و مى ‏فهمد كه قدرِ مشتركِ اشیاء همان وجودِ مطلقِ  بى‏ آلایش است ،زیرا آلایش ‏ها همان حیثیات  بود  كه  آنها را از پیكرِ آن شیئى  كَند  و به دُور انداخت و دید كه همه اشیاء یك پیكر داشتند و این است معنىِ‏   توحیدُ الكَثَرات و معنىِ  یكى  بودنِ وجود كه آلایش ‏ها را یكى  دانستن  كفر است و پیكرِ عالم را در اصل و اساس یكى دانستن عین معرفت ‏اللّه است و بدونِ این رَویه خدا شناخته  نمى ‏شود و بعد از اِعمالِ این رویه مى ‏تواند خدا را در هر شیئى به بیند و بشناسد كه این همان خدا است كه در شیئى دیگر و همه اشیاء است و تطبیق نماید معلومِ بالشّخص را به معلومِ  كلّىِ  بالاجمال  و روحِ معرفت همین تطبیق است كه قابلِ صواب و خطاء و شدّت و ضعف و ظهور و خفاء است و مَوردِ  تفاضُل  است كه عارف و اَعرَف  گفته مى ‏شود به تفاوتِ درجات و جمله معروفه اَعرَفكُم  بِنَفسهِ  اَعَرفكُم  بِرَبّهِ .

اشاره به آن است كه این گونه سلخ و تجرید درباره وجودِ خودِ عارف دشوارتر است از سایرِ اشیاء و ممكن است كه شخص به دستِ قواىِ فكریه سلخِ همه اشیاء بِكُند و سلخِ خود را كاملاً نتواند ؛لذا حالتِ انسلاخ را كه  ذُو دَرَجات است از صفاتِ پیمبران مى ‏شمارند و در آن حالِ انسلاخ  اگر آن پیمبر سخنى  بشنود  آن كلامِ  خدا است و قرآنِ محمّد (ص) همه از این قبیل بود كه در هر دفعه انسلاخ محمّد (ص) چند كلمه ‏اى بر زبانِ محمّد (ص) جارى شد كه حضّار شنیدند و دانستند كه از فضاءِ غیبى، صوتى به سمع ملكوتىِ محمّد (ص) برخورده و به حسِّ مشتركِ آن سرور نشسته و از آنجا به طورِ تَرشُّح مانندِ كلام نائم بر زبانش  جارى  شد .

وقتى كه  آن  سرور از حالِ انسلاخ باز مى ‏آمد  یا  آن  كلمات را هنوز به خاطر داشت و یا از حضّار و كاتبانِ  وحى مى ‏شنید  به  خاطر مى ‏آورد اصلِ واقعه و تفاصیلِ غیبیه را ،آن گاه براىِ دیگران شرح مى ‏داد و هر یك را  كه  شرح  نداد آیاتِ متشابهات نامیده شد مانند فواتح ‏السّور كه در فریده رمزیه از كنز خامس بیان رمز بودن آنها شده و كسى حقّ  تفسیر و بیان آنها را به طور تعیین ندارد ،و شیخ‏ الرئیس رساله ‏اى در تفسیر فواتح ‏السّور نوشته ،نگارنده عین آن را در آخر كتاب (ثمرالحیات) به طبع خواهد رسانید .

و ممكن است كه معرفة اللّه  بدون این  رویه  اِعمالِ  فكر حاصل  شود به نحوِ كشف و این خارج از اختیار بشر است و مكلّفٌ  ‏به  نیست  و جزءِ عنایات  خاصّه و مواهب است به هر كه عنایت شد چشم  و گوشش منقلب شده از حالِ طبیعى بیرون مى ‏شود و كمتر شرطش و كوچك ‏تر علامتش  پاكىِ افعال و اخلاق است و خلوِّ از اغراضِ بشریه است و دستِ مردمِ عادى از دامنِ دعوىِ این كشف كوتاه است و صاحب این كشف آدم غیرِ عادى است و آن توحیدى  كه مردم مكلّفند در مقامِ عِلم همان رویه  اِعمالِ  فكر است و در مقامِ عمل  توحیدِ  عبادتى  است .

وَ قَضى رَبُّكَ اَن لاتَعبُدُوا اِلّا اِیاهُ یعنى جهتِ غیبى را باید معبودِ خود دانست  نه  جهتِ  شهودى و شئ محسوس را خواه بشر باشد مثلِ پرستیدنِ صوفیان  قطبِ  خود  را  كه  بدترین بت ‏پرستى ‏ها است به براهینِ عقلیه كه در جاىِ دیگر شرح داده ‏ایم  و خواه غیرِ  بشر از اجرامِ عُلویه  نوریه  و از سَفلیه  ظلمانیه  و از صُوَرِ مَوهُومَه و نیز اطاعتِ حكم  و قانونى را  كه  بشر نهاده باشند بر خود واجب نداند به عنوانِ دیانت ؛امّا  به عنوانِ  سیاست چرا ولى آن خارج از فرضِ ما و محلِّ كلامِ  ما است ،آن از باب دفع ضرر واجب مى ‏شود و منافى با توحید عملى  نیست  زیرا اضطرار است  نه اختیار .

و لفظِ  خداجوئى و خدابینى كه گاهى بر زبان ‏ها  مى ‏رود مراد همین تجرید اشیاء است از اَلبسه حیثیات و دیدنِ پیكر وجودِ مطلق  به  چشمِ  دل از زیر پرده و آلایش ‏ها.

و در قرآن محمّد (ص) فَانظرُوا اِلى آثار ِاللّهِ اشاره به همین تجرید است و علىّ (ع)  فرمود ما رَاَیتُ شیئاً اِلّا و رَاَیتُ ‏اللَّه  فیهِ و قبلَه و مَعَه بَعدَه و نیز لَو كُشِفَ  ‏الغِظاءُ  ما اَزدَدُت  یقیناً  و غطاء همین پرده و لباس ‏ها  و حیثیات است .

و در كلمه توحید اِلهِ مَنفِىّ اشیاءِ با آلایش است و اللّه مثبت وجودِ مطلقِ  بى ‏آلایش ، و گاهى قول بر عمل اطلاق مى ‏شود پس هر جا كه امر به قولِ لااله ‏الّا اللّه آمده به معنىِ همین رویه اِعمالِ فكر و تجریدِ اشیاء است .

و تكرارِ لااله ‏الّا اللّه به روزى صد بار و در عمر هفتاد هزار و اَكملَش  پانصد هزار بار اشاره  به تكرارِ این رویه  فكر  و تجرید است تا  به سببِ تكرار ملكه راسخه  شود و فكر و نظر و حالِ شخص مقامِ دائمى  او گردد و فعلیتِ اخیره او شود تا او خود همه  توحید و معرفت اللّه  گردد.

میوه زندگانی

عباس کیوان قزوینی