English French German Italian Portuguese Russian Spanish
علوم غريبه‏
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب گلبانگ مغز از فراسوی قانون جاذبه دربیان «عرفان علمی و عرفان عملی » «تصوف – مکتب روحی» اثر نورالدین چهاردهی به کوشش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – چاپ هند – دهلی نو – 2013-2012 – Printedat: Alpha Art   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 22:53

شماره مقاله 571

يكى از رشته ‌هاى علوم كه عرفاء و بالاخص بزرگان سلاسل صوفيه ،بدان پايبندند علوم غريبه است، و به تبعيت آنان پيروان فرق صوفيه نيز دلبستگى خاصى به اين علوم پيدا كرده‌ اند.

به نظر اين ناچيز عامل مؤثّرى كه درويشان را بدين امر راغب مى ‌سازد، آن است كه در بدايت امر  با  اعتقادى كامل دست  به  فتراك  يكى از مشايخ طريقت زده ، و بدين امر شهره  خاص و  عام مى ‌شوند ،پس از طى چند سال چون طرفى نمى ‌بندند، اكثرآ به اساس مكتب تصوف بى ‌اعتقاد مى‌گردند، اما براى آن كه نزد خاص و عام و آشنايان و خويشاوندان خود اذعان ننمايند، كه از تصوف بهره ‌اى نيافته ‌اند براى جلوگيرى از انفعال و شرمندگى نزد  اين  و آن، دست به علوم  غريبه مى‌ زنند.

عده‌ اى  از اين گونه افراد را مشاهده كردم،  كه به كيمياگرى روآورده ‌اند، يكى از دوستانم كه در شهر سوسنگرد سكونت داشت و در ادبيات عرب استاد مسلم بود، در اثر كيمياگرى بينايى خود را از دست داده  بود.  فرد ديگرى كه از طلاب فاضل و شاعرى گرانمايه بود هنگام تحصيل در نجف اشرف، يك هندى او را به كيمياگرى ترغيب نمود كه در اثر بخارات  قرع  و انبيق، مسلول شده  و پس  از  چند  صباحى در سنين جوانى درگذشت.

فرد  سوم در شهر  بهبهان،  پيرمردى  شيرازى  الاصل  بود كه به كيمياگرى روى آورد كه يك چشم  وى  بينايى ‌اش را  از  دست  داد.

در  يكى  از  سفرهايم  به  بهبهان  به ده نفر برخورد  نمودم كه  بدين كار اشتغال داشتند، در شوشتر به دو نفر ، و در دزفول به يك نفر برخوردم كه با رغبتى تام به كيمياگرى اشتغال داشتند.

در دزفول مغاره ‌اى را مشاهده  نمودم كه در منتها اليه شهر ،  نزديك مزار سيد على رودبند1 قرار گرفته بود، و از احفاد كاشف شنيدم كاشف كه يكى از بزرگان سلسله ذهبيه بود و بعضى از آثارش توسط آقاى سيد عيسى صافى به حليه طبع درآمده است، به كيمياگرى در آن غار اشتغال داشت.

مظفرعليشاه از مشايخ مشهور سلسله نعمت‌ اللهى، كه در ايام سلطنت  فتحعليشاه در كرمان  اقامت داشت، كتابى به نظم در كيمياگرى سروده است.

عده  بسيارى از بزرگان  صوفيه  نيز از ديرباز بدين كار اشتغال داشتند.

علوم  غريبه را  علوم  محتجبه  هم مى ‌نامند.

يك شعبه از  علوم غريبه جادوگريست. طلسمى را كه مثلث پر نمايند، براى تخريب و به هم زدن خوشبختى فرد ديگر به كار گرفته مى‌ شود، كه بايستى در قبرستان متروك كه سى سال از تدفين اموات در آن سپرى شده  باشد، در زمين فرو برند. و مربع براى ازدياد محبت است، و دعانويس از زعفران در نوشتن و خروسى سفيد رنگ بدون لكه‌اى كه به رنگ ديگر باشد، دريافت مى ‌دارد.

طايفه  مغول كه به زعم اين ناچيز  مانوى بودند، برخلاف گفتار مانى كه سحر و جادوگرى را به شدت نكوهيده است، در طول زمان به اين امور دلبسته گشتند.

مغولان  براى مداواى بيماران، طلسمى را آماده ساخته، و با آب در كاسه  چوبين شسته و به بيمار داده،  تا بياشامد و اعتقاد داشتند، كه بهبود مى‌ يابد.

علوم غريبه در كشورهاى اروپائى بالاخص ما بين كشيشان طرفدار زياد داشت، و آنچه اسناد در دسترس است، در ايتاليا و انگلستان و فرانسه بيشتر از ديگر مناطق غرب بدين علوم رو مى ‌آوردند، حتى در داستانهايى كه نويسندگان اين نقاط تدوين نموده ‌اند اين امر به چشم مى‌ خورد.

واضع ابجد را «آبى جار حكيم» مى ‌دانند و حساب جمل به صغير و كبير منقسم گشته است.

بعضى از صوفيه معتقدند كه از خضر  نبى اين علوم را  فرا گرفته ‌اند.

شيخ  بهائى در كشكول خود فرمايد:  طلسمات  قواى  عاليه  فعاله  را  با قواى سافله منفعله  امتزاج  مى‌ دهند.

طلسم كلمه‌ اى  است  يونانى  يعنى گره‌ اى كه گشاده مى ‌شود.

سعيد نفيسى در ماه نخشب صفحه 289 نوشته كه در ايام قديم جن‌گير را «پرى ‌دار» مى‌ گفتند زنان بخارا در حمله چنگيزخان مدعى پرى‌ دارى بودند و رقص هاى خاصى براى احضار پرى  انجام مى ‌دادند.

خواهر محمود تارابى،  به محمود پرى‌ دارى تعليم مى ‌داد.

يكى از نويسندگان كه نام گرامش اكنون به ذهنم خطور نمى ‌كند، كتاب ارزنده ‌اى درباره زاريها منتشر ساخته ‌اند، و متذكر گشته ‌اند، كه اعمال زاريها ، از پرتغاليها  به سرزمين ايران منتقل گرديده است.

استنباط اين بى ‌مقدار آن است كه عمل زاريها از خرّم دينان گرفته شده  است.

در ابتدا  بابك خرّم دين، و افرادى كه وى را تحت  تعليم خود قرار داده  بودند، اين سماع را  از مانويان اخذ كرده، و به مرور به صورت فعلى درآمده است.

زاريها ، استاد را اگر مرد باشد بابا، و اگر زن باشد ماما نامند، در نخلستانها هنگام غروب با نواختن  نى، و گاهى دف بدن را بر يك پا تكيه داده و چشمها نيمه بسته، شبيه سماع درويشان اشتغال مى ‌ورزند، و از خود بى ‌خود مى ‌شوند.

اين ذره نادار برخورد نمودم، كه باباى زارى، فردى را با پاشيدن آب به مقدار كف دست مبتلا به سنگ كليه كرده  بود، و بعد كه به  اصطلاح خانواده بيمار سفره مى‌ دادند، يعنى بابا و خانواده او را به شام دعوت نمودند، و بابا با كف دست راست، به شانه بيمار كوبيد، كه بيمارى  بالكل منتفى گشت.

در خواص حروف، دعانويس قلم نى را يك بار تراشيده، در پارچه ‌اى كه رنگ آن سفيد يا زرد يا سبز باشد، براى ازدياد محبت، حروف را با زايچه گرفتن دو طرف به كتابت مى ‌آورد، اگر براى دشمن خود بخواهند كه وى را آسيب رسانند، در پارچه‌اى سياه يا كبود يا سرخ اختيار نمايند، و نوشته را در موم سفيد مى‌ پيچند، و حروف را به نارى، هوايى، آبى، خاكى، منقسم مى ‌سازند.

فرهاد  ميرزا  در كتاب زنبيل در دو صفحه سر يك فرد را  از جهت علم قيافه ‌شناسى تقسيم كرده،  هم از جهت روبرو و هم پشت سر را، كه هر نقطه ‌اى از نقاط سر را، اختصاص  به يك صفت دانسته است، اما ديگر به تشريح آن نپرداخته، خطوط انگشت ‌نگارى سى و دو نوع  اصلى، و دو نوع  فرعى است، يكى هم  تن ‌پيمائى است، كه اين قسمت  از علوم  مسلم، و در ادارات پليس در كشورها  اجرا  مى ‌گردد.

در تاريخ هاى ملل متمدّن سوگند  به آتش معمول  بوده، در ايران  باستان سياووش از آتش  به سلامت  بگذشت. در هند  نيز  اين عمل  در بعضى  از فرق مورد استفاده بوده است،  و فرق اهل حق در ايران در نمايشات خود با آتش  به بازى مى ‌پردازند.

سومريان  نخستين  بنياد گزاران  نهادهاى  جادوئى  بودند.

در مصر باستان، هند، ايران، يونان، بابل، چين و سيبريه علوم ‌غريبه مناط اعتبار داشته، و در تلمود بابلى بيش از تلمود فلسطينى يا اورشيلمى همه اقسام آن مورد بحث و تشريح قرار گرفته  است. اما امروزه كسى را نمى‌ شناسيم كه واقف به كليه اسرار كتاب تلمود باشد.

علوم غريبه را در اساس پنج علم محسوب مى‌ دارند كه براى اختصار و شناسايى اين علوم جمله (كله سرّ)  كاف، كيميا  است. كه اكسير  هم  نامند، كه تبديل فلزى به فلز ديگر است.

فلاسفه گويند قلب ماهيت در عالم طبيعت امكان ‌پذير نيست، ولى عرفا در پاسخ چنين اظهار مى ‌دارند كه تبديل مس به طلا قلب ماهيت نيست، زيرا مادة‌ المواد عالم  امكان يك چيز است.  لذا چون طلا را در بين فلزات صحيح المزاج مى ‌دانيم و ساير فلزات را بيمار، بنابراين مس را  با  موادى كه از اسرار علوم  پنهانى است مداوا نموده و تبديل به طلا مى‌ سازيم.

كيمياگران معتقدند كه كيمياگر مى ‌بايست در يكى از اتاقهاى منزل مسكونى خود يك مستطيل به عمق پنجاه سانتى‌متر و به طول يك متر و نيم يا دو متر و عرض يك متر حفر نموده و هيچ  فردى از افراد منزل وى حق ورود بدان اتاق را ندارند و كيمياگر نبايد كسى را از عمل خود آگاه سازد، قرع و انبيق تهيه كند. نمك مواد ثلاث را به نسبت دو دو و يك فراهم سازد. نباتى را كه گويند گياهى است كوهستانى با بره‌اى كه اگر سفيد و يكرنگ باشد بهتر است قرب آن گياه برده، گياه را با يك نخ به پاى راست آن بره گره زند و بره را وادار به حركت سازد تا سبزه كنده شود. به آتش ملايم آنها را ممزوج دهد. چهل روز بدين كار اشتغال ورزد، حيوانى و آنچه از حيوانى بدست آيد، اكل نكند و به امور جنسى نپردازد، و همه روزه غسل كند و با وضو باشد قبل از طلوع آفتاب  به آفتاب بنگرد، اولين رنگ كه در قرع و انبيق ظاهر مى ‌شود سياه است و پس از تغيير الوان آخرين رنگ نيز سياه است آب حيات در ظلمات است بدين معنى كه از اين سياهى روشنايى آشكار شود و آن مادة ‌المواد است كه در مداواى امراض صعب نيز اثرى شگفت دارد، خضر به آب حيات رسيد، يعنى استاد، كيمياگر را  به  آب حيات مى‌ رساند.

بزرگان نقطويه را نيز بابا  نامند و آخرين آنان اين ذره نادار را به مقام بابائى منصوب كرد. نقطويه معتقدند كه بابا به اكسير دست يافته است، و دستيابى به اكسير يعنى به حدّ كمال روحى رسيده است ، بابا قبل از طلوع آفتاب، به آفتاب بنگرد، تا آفتاب طلوع كند.

«علم ليميا» علم طلسمات است، «علم هيميا» تسخيرات است، و آن معرفت احوال ستارگان سبعه است، و تصرف ايشان كه فواعل علوى، در قوابل سفلى و دعوات و خواتيم و بخورات و تسخيرات روحانى است.

اين ذره نادار گويد: تصرف در ستارگان سبعه خلاف قانون طبيعت، بلكه ارتباط با روحانيات اين ستارگان صحيح است. مانند آنكه عامه گويند، تسخير ارواح، در صورتى كه ارتباط با ارواح صحيح است، آن هم نه براى همه و سفره گسترده  نيست.

«سيميا» علم خيالات است، كه تصرف در خيال افراد كند.

«ريميا» علم شعبده است، كه معرفت  قواى جواهر  ارضيه  است.

در اصطلاح كيمياگران عقاب، نوشادر است. و علم، زرنيخ است. عروس، كبريت است. املاح  اقسام  نمك  معدنى  است. حجرالاسود، موى سر انسان است. صراف، نمك تلخ است. زهره، مس است. شمس، ذهب است. مريخ حديد است. مشترى، قلع است. زحل، سرب است.

تحفه حكيم مؤمن تأليف محمد حسين حسينى طبيب شاه سليمان صفوى است، كتاب ديگرى كه صفحات آن ثلث كتاب تحفه است، اصطلاحات و اسامى ادويه مى ‌باشد كه به زبان يونانى در كتاب تحفه نوشته شده ، به فارسى آن را تعريف نموده است اين نسخه را اين ناچيز در كتابخانه ملى رشت مشاهده و مطالعه كرده‌ ام.

مبحثى در تحفه موجود است، به نام كيمياى بدن كه با تركيب ادويه و آشاميدن تقطير اين داروها طبق دستور، و پرهيز از اكل بعضى از اغذيه فردى را كه در سنين شصت به سر مى ‌برد قوايش را به چهل سالگى بر مى ‌گرداند موى سپيدش به سياهى مبدل مى ‌شود، و كليه  امراض كه بر وى طارى است به طور كامل مداوا شود.

چهل نوع گياه هست، كه افراد وارد، سينه به سينه، به بعضى از خواص تلامذه خود تعليم مى ‌دهند، كه مداواى هر نوع مرض صعب و تقويت قوا و طول عمر با اين تركيبات امكان ‌پذير بوده، و صحت  اين  امر را  اين ناچيز تائيد مى ‌نمايد، و انجام آن را برخورد نموده ‌ام.

رساله‌ هاى «اپوكريفا» و كتاب ماكابا، و كتاب سوهار، و كتاب كبرا، و كتاب ميشنا، و كبرا نجست، و كتاب انوخ2  و كتاب تلمود بابلى و بخشى از تلمود اورشليمى كه ريشه علوم غريبه  است، و توان گفت مقدارى از مصر، و بعد از بابل استفاده نموده ‌اند، و كتاب مهم ديگر به نام زوهر كه عرفان قبل از ميلاد است.

هفته، هفت روز است كه يهود از بابليان گرفته ‌اند، و روز شبت يا سبت كه روز شنبه  باشد، روز جشن و روز تعطيل كهن بابليان بوده است. عدد هفت نزد يهوديان و فرق مسيحى مقدس است و در مقابل عدد شش مكروه و زشت مى ‌باشد.

كتاب سوهار، و كتابهايى در شبه قاره هند، مانند مهابهارات و بهگود گيتا، و رامايانا، و يوگ بشست، غير از ظاهر عبارات، كناياتى دارد كه مى ‌بايست  نزد  برهمن  فرا گرفت، براهمه به اسرار  علوم غريبه  واقف  هستند.

اين ناچيز علوم روحى هند را نزد پروفسور عباس شوشترى معروف  به  مهرين، تلمذ نموده و سپس بدان عامل بوده  است.

كتب  فلاسفه اسلامى ايران، مانند بوعلى سينا، و ملاصدرا، و شاگردان و پيروان مكتب او مانند حكيم سبزوارى، و استادان ملاصدرا مانند فيلسوف اشراقى ميرداماد و ميرفندرسكى و شيخ بهائى، رموزى در كتب خود به كار برده ‌اند كه گذشته از آشنا شدن به اصطلاحات مى ‌بايست سلوك روحى نمود تا به كنه آن گفتار پى برد.

شيخ بهائى كتابى به نام «مخلاط» در علوم غريبه نوشته كه بدون يارى استاد نمى ‌توان بهره  برد.

آرزوى جادوگران در ايام ماضيه آن بود، كه در فضا طيران كنند، و نيز به طى الارض دست يابند، و در آن واحد در چند مكان دور از هم  با  جسد  عنصرى  ظاهر  شوند. با قالب مثالى با قيد جسد عنصرى (انسلاخ) به قرون و دهور ماضيه حضور يابند و واقعات هزاران سال  پيش  را  به  رأى العين  مشاهده  كنند.

يكى از علوم، علم دم است و آن چنين است كه روزنه سمت راست بينى را مسدود ساخته و حبس نفس كند. و به آفتاب تمركز دهند. دم چپ را نيز به همين نهج به قمر تمركز دهند، و در شبانه روز بيست و يك هزار و ششصد دم برآورند، و بتدريج طول مدت را ادامه داده تا توانند  با  ارواح  ارتباط  برقرار كنند.

پيروان فيثاغورت و عده‌ اى خاص از تلامذه ‌اش مجمعى محرمانه داشتند، و سلوك دشوار و صعبى را متحمل مى‌ شدند، فيلون فيلسوف يهود نيز مكتب اشراق را، از اشراق اسلامى اخذ كرد و به موساى ثانى ملقب گرديد.

آئين هرمسى فقط به فلسفه كيميا توجه داشت، قبل از ظهور دين زرتشت، آئين هوشنگ داراى اسرارى بود كه متأسفانه كمتر مدركى از آنان باقى مانده، فقط اگر به پيرو آئين هوشنگ  ملاقات دست دهد، مى ‌توان بهره گرفت.

گماراى اورشليمى و گماراى بابلى پس از آن تدوين گرديد علومى به ايام سليمان و فرزند او رحيعام  تدوين شد  فراماسونرها  قدمت  جلسات  خود را  از  آن زمان محسوب مى‌ دارند.

عده ‌اى از دانشمندان  بر اين  باورند كه طبق مداركى كه مى ‌توان بدان استناد جست  فرقه  ماسونرى از قرن هجده ميلادى تشكيل يافته است و سران اين جمعيت براى پيشرفت  مرام خود،  به علوم ‌غريبه روآورده ‌اند و اكثريت مجامع اسپرى ‌تيزم در نقاط مختلف زمين سر سپردگان ماسونرى هستند امروزه در مصر و هند و پاكستان بيش از ديگر بلاد كتبى را كه در رشته ‌هاى علوم  غريبه  هست منتشر مى ‌سازند.

افرادى كه درصدند از روحانيت ستارگان بهره بگيرند كه به اصطلاح  عامه تسخير كواكب و در حقيقت تمسك به روحانيت ستارگان است در بدايت امر مى ‌بايست ارتباط با كره قمر به  دست آورده و با كمك روحانيت ماه به زهره ارتباط برقرار ساخته و با استمداد از كره زمين و ماه و زهره توجه تام به كره مريخ  پديد آورد. به همين منوال مى ‌بايد در خانه خاص با تهيه ابزار مخصوص و بخورات و ترك حيوانى و عدم اشتغال به هر كار ماه، زهره مريخ و زمين همه را كمك و معاضد خود قرار داده تا آماده ارتباط با خورشيد جهان تاب شود.

در قرون ماضيه برخلاف متد امروزى كه بايد مانيه‌ تيزم و نحوه تمركز را فرا گيرد تا بتواند كسى را مديوم3  خود قرار دهد، در اثر رياضت و تمرين بسيار توانا مى ‌شود كه حيوانات و در حد  اعلاى قدرت  وسايل نقليه مانند ماشين، كشتى، هواپيما، قطار را مى ‌تواند از حركت باز دارد.

اما در گذشته چهل شب از طلوع ماه به قمر مى ‌نگريست با دستوراتى از جهت پرهيز، كه چه نوع و چه مقدار تغذيه كند و به چه كيفيت و چند مدت به خواب فرو رود شبهايى كه ماه قابل رؤيت نيست تمركز دهد، در عرض چهل روز تمرين با طى برنامه خاصى مشى كند، و چند سال با نحوه ديگر از رياضت باز نايستد، سپس چهل روز از طلوع تا غروب آفتاب، خيره به آن بنگرد و به روحانيت خورشيد تمركز تام دهد.

علم هيئت، ستاره‌ شناسى است، اما علوم نجوم گذشته از جنبه علمى، سلوك نيز دارد. رياضت براى  به  دست آوردن علوم غريبه صعب تر از تصفيه نفس است. در نجوم گويند كه طالب اين دانش دو سال متوالى روزه  بگيرد. با  نان و نمك و سركه به افطار بپردازد.

اما در تعبير خواب، بعضى كتب در اين باب تدوين شده، ولى به زعم اين ناچيز يك خواب را كه چند تن همه يك قسم مشاهده كنند به تناسب حالات روحى هر فرد تعبير آن با تعبير خواب ديگرى متفاوت است، و خوابهاى سالك هيچگونه جاى ترديد نداشته و مسلمآ تعبير آن مصداق خارجى پيدا  مى‌كند.

علم دم و علم  وهم  نيز شبيه علم مانيه ‌تيزم است.

فال نخود از شعبات رمل است، و در علم رمل مى‌ توان بدون آنكه مهره‌ ها را حركت دهد، در ذهنش تصور كند كه دو مهره رمل را در كف دست چرخانده، و بر صفحه رمل رها ساخته است. آنآ بدون تأمل از مخيله خود بگذراند، صفر، يك، دو، چهار، يك، صفر، و بعد اين اعداد را بدون اينكه بر صفحه كاغذ حساب نمايد، و پس از آن، ذهنآ انجام دهد، و حكم نمايد، ولى هر كسى قادر به انجام آن نيست، تمارين بسيار ضرورت دارد.

علوم غريبه پنجاه و دو علم است، كه هر يك از آنها نيز به چند شعبه منقسم گشته است،  مانند علم فراست كه قيافه  شناسى گويند، اگر كف بينى ملاك عمل قرار دهد، مرتكب لغزش شده، زيرا خطى در كف دست دال بر طول عمر است، و نشانه ‌اى در سينه، نشانه كف دست را باطل مى ‌سازد. از نحوه سائيدگى كفش كه دو ماه از وى استفاده شده  باشد، به روحيات آن شخص مى ‌توان پى برد. از نحوه لباس و از امواج سخنان او و روش راه رفتنش، و بالاخص نشانه هاى سر تا شانه ها، خيلى دقيق مى ‌توان جزئيات زندگى صاحب نشانه را در گذشته و حال و آتى بيان كرد.

اگر خواننده‌اى از طريق راديو در فرانسه شعرى را با آهنگ ترنم مى ‌نمايد، مى ‌توان به سرنوشت وى در گذشته و آتى پى  برد، اگر چهره  فردى را  در صفحه تلويزيون مشاهده كرد، در صورتى كه برنامه به صورت زنده پخش شود مى ‌تواند بدون آنكه شخص مورد نظر آگاهى داشته باشد،  هر كار و گفتارى را كه خواست خود است با تمركز به چهره ‌اش كه بر صفحه  تلويزيون  است. وى را ناخود آگاه  ملزم  به  اجراى دستورات خود قرار دهد.

اگر علوم غريبه را يك، يك احصاء كنيم بيش از تصور ما است. در علم قيافه  فصلى در كتاب فرازستان به قلم اسماعيل تويسركانى و فصلى در كتاب عرفان ‌نامه و قابوس ‌نامه و كتاب نفايس الفنون مى ‌توان مراجعه  نمود كه نسبت به ديگر مآخذ  ارجحيت دارد.

علامه محمد بن محمود آملى كه در ايام حكومت خدا بنده مدرّس سلطانيه  بود، هزار مجلد كتب معتبره را مورد استناد  خود قرار داده، و تمامى علوم اسلامى را در يك مجموعه  به نام  نفايس  ‌الفنون تدوين نموده  است. مبحث فراستش در خور توجه است، و فصولى كه درباره تصوف نگاشته است، از كتاب مصباح  ‌الهدايه است، كه اخيرآ اين كتاب به همت استاد فقيد جلال همائى و تأمين هزينه آن از جانب مونس عليشاه، به حليه طبع درآمد، استفاده نموده است، و بحث رمل آن از خواجه نصير طوسى اقتباس شده است.

مصنف كتاب استوار، علومى را براى صوفى ضرورى دانسته، كه اسامى آنها را ذكر نموده، و به تفسير آن مى ‌پردازد.

علم فريضت و فضيلت، كه به معناى كلمه شهادت و صلات و زكات و صوم و حج است.

2ـ علم حال : دانستن حالى كه ميان بنده و حق بود، و اشتغال به چيزى كه اهم و اولى است.

3ـ علم خاطر : تميز ميان آنچه منشاء احوال اعمال خاطر است.

4ـ علم دراست : علمى است كه تا آن را نخوانند و ندانند عمل آن امكان آنكه صورت ببندد  نخواهد داشت.

5ـ علم وراثت : علم دراست مقدمه عمل بود و علم وراثت نتيجه آن خواهد  بود.

6ـ علم قيام : حق تعالى را بداند كه بر مجموع حالات  بنده  مطلع است، لذا مراقبه احوال كند.

7ـ علم ضرورت : ادراك  نفس و حركات و سكنات و اقوال و افعال و معرفت  زمان حبس  نفس.

8ـ علم سعت : اخلاق  نفس مبدّل شود، ترك اختيار بود و بقاء به حق بعد از فناى وجود.

9ـ علم يقين : ظهور نور حقيقت در حالت كشف، استار بشريت  به  شهادت، وجد و ذوق نه  به دلالت عقل و نقل، مادام كه اين نور از وراى حجاب ظهور نمايد.

10ـ علم غيب : در علم غيب و لدنى آن را علم شهادت خوانند.

11ـ علم موازنت : علم موازنت آنچه ميان عالم صغير و كبير است و آنچه در عالم ملك و ملكوت است و آنچه در بدن انسان به وديعت نهاده شده و عالم غيب باطن آن را كه به بصيرت دريابند و عالم صغير با عالم كبير موازنه نمايند، و سپس ميان شريعت و حقيقت موازنه كنند.

12ـ علم حروف : شرح حروف و كشف اسرار، كتاب خدا و آنچه در باطن آن به وديعت نهاده  شده  و مطلوب نظر سالك است باشد.

13ـ علم فتوت : نفس  به  وجهى زندگى كند كه به طبيعت و كدورت  هواحبس نفسانى و تعلقات مادى كه به اقتضاى نوع انسانى ملوث و آلوده دامن نگردد و  به حقيقة  ‌الحقايق رو نهد.

14ـ علم سلوك : معرفت كيفيت قيام به مراتب عبوديت شرايط و نحوه سلوك و رياضت و آداب خلوت است.

15ـ علم حقيقت : در حقيقت معرفت و توحيد و مراتب هر يك از آنها باشد، زمانى حقيقت براى سالك دست مى ‌دهد كه نيروى روحى خود را به فعليت رسانده باشد و شايستگى آن را به دست آورد كه به وى انسان خطاب نمايند.

16ـ مراصد: عبارت است از علوم دوازده‌ گانه كه منجم گذشته از جنبه علمى، باطن آن را نيز دريابد، و صاحب رأى و نظر گردد.

چون تمام عوالم مادّى تحت سيطره قواى روحى است و علوم و فنون صنعتى كه امروزه بشر متمدن به حدّ اعلاى آن رسيده، متأسفانه همگام و همپايه رونده مكتب روحى نيستند،  لذا مى‌ توان حكم نمود كه علوم روحى چندين برابر علوم  ظاهرى كه ابتلاء به افراد  جوامع  بشرى است برترى و مزيت دارد و قابل سنجش با يكديگر نمى ‌باشند.

اگر كسى در اين وادى تفرس نمايد و توفيق ازلى شامل حال وى گردد علومى را درك مى ‌كند كه امكان وقوعش در ذهنش خطور نخواهد كرد.

عده‌اى از شانه گوسفند كه در مقابل آفتاب قرار مى دهند  سرگذشت افراد را از گذشته و حال و آينده بيان خواهند كرد.

آنانى كه در اين فن تجربه دارند هشتاد درصد از سخنانشان  بالاخص درباره رخدادهاى  گذشته  درست  است  اهم پيشگوئى درباره  آينده است.

برخى  براى ازدياد  محبت و احضار معشوق شانه گوسفند را  بر روى آن طلسمى پر كرده و در فراز منقلى كه آتش ملايم دارد با دست راست در بالاى آتش حركت دورانى داده و معشوق مانند كسى كه هيپنوتيزم شده باشد، بى اراده به سوى عاشق حركت مى ‌نمايد، ولى اين اثر موقتى است و دوام ‌پذير نخواهد بود.

اگر كسى به علم اعداد واقف باشد و پس از فراگيرى علم هيئت علم نجوم را آموخته  باشد و زايچه شخص مورد نظر را به دست  آورده و مطلبى كه انجام آن خواست طالب است به تناسب خواص هر ستاره زايچه آن ستاره را  با زايچه متقاضى ادغام كند و در ساعت خاص با مركب مشگين يا زعفران كتابت نمايد مقصود حاصل گشته و دوام آن بيشتر خواهد بود.

بعضى تصور مى‌كنند كه هر مشكلى را مى‌توانند از طريق قاعده جفر به دست آرند، حتى امور معنوى را.

اين بى مقدار  به  افرادى برخورد نمودم كه روى قاعده جفر دست به كارى زدند كه دريابند اكنون  قائم آل محمد (ع) در كدام نقطه از نقاط كره ارض به سر مى ‌برند.

قاره‌ هاى كره زمين را يك يك بررسى نموده تا دريابند كه آن حضرت در قاره آسيا نزول اجلال فرموده‌ اند يا در مكانى ديگر.

به همين روش يكايك كشورها را تفرس نموده تا شهر، كوى، كوچه و خانه معلومشان گردد، كه وجود ذيجود آن حضرت در آن مكان نزول اجلال فرموده ‌اند يا  نه!

جفر را مى ‌بايد  به هفت طريق محاسبه نمود و پس از انجام آن براى رسيدگى به صحت و سقم آن هفت نوع آزمايش مى‌ كنند كه نوع اهم آن قاعده مستحصله است و اين آزمون مفتاح علم جفر است و از جهت طول زمان و اشكال و دشوارى آن قاعده مستحصله را مستأصله  نامند.

اما رمل رساتر و نتيجه آن مطلوب تر و آسان تر است و در مدت كم انجام ‌پذير گردد. ولى جفر پاسخ  يك  پرسش است.

علم قيافه  ‌شناسى  به شعبات مختلف منقسم گشته و از حالت چشم مى ‌توان كليه حالات و همه بيماريها را كه مبتلا به يك بيمار است  پى  برد.

در ميان اعراب افرادى بودند كه پى شناس ناميده مى ‌شدند و در تاريخ اسلام ذكر شده كه حضرت ختمى مرتبت (ص) از بيم كفار قريش هجرت گزيد و ابوبكر در معيت آن حضرت بود بزرگان مكه پى ‌شناسى را براى دسترسى به وجود مبارك آن حضرت با خود همراه ساخته تا به دهانه غارى رسيدند. اراده ازلى براى صيانت وجود ذيجود خاتم ‌الانبياء (ص) عنكبوت را فرمان داد تا تارهاى خود بر دهانه غار بگسترانيد اين رويداد تاريخى خود مؤيد صحت  اين  فن است.

چنانچه مباحث علوم غريبه را  يكايك  توضيح دهيم، خود كتابى مستقل مى ‌گردد.

در ممالك غرب شيطان پرستان نيز زن و مرد در مجامع خود عريان گشته و بخوراتى تبخير كرده و ادعيه ‌اى بر ستايش شيطان والتجاء  به وى كه استاد محفل بر زبان رانده مى‌ خوانند و بعد همه بالاتفاق مناجاتى را مى ‌سرايند گاهى براى تحكيم عمل خود زن و مردى در انظار ديگران عمل مباشرت انجام مى ‌دهند، و نور سياه را اعتبار مى ‌بخشند.

اهل حق (على‌اللهى) در منطقه استان باختران يازده فرقه هستند و فرقه ديگرى نيز به نام «ملك  طاووسى» منضم به آنان هستند. كه آنان را شيطان‌ پرست  نامند. جلسات خاصى دور از چشم ديگران بر پا داشته و اسرار اعتقادى خود را براى ديگر فِرَق فاش نمى‌ سازند.

اين ناچيز به تعداد انگشت شمارى از ميان فرق اهل حق برخورد نمودم كه شرح حال ديگران را بدون تمسك به علوم غريبه اظهار مى‌ دارند، و به اعتقاد پيروان مكتب اهل حق اين زمره از افراد را «ديده ‌دار» مى ‌نامند، كه مفهومش آن است كه با توجه ارواح بزرگان اهل حق به يك فرد يا خانواده ‌اى اين نيرو اعطا مى ‌گردد، كه بدين وسيله اعاشه مى ‌نمايند.

اين ذره نادار به افرادى برخورد نمودم كه فينه بر سر نهاده و شال سبزى بر دور فينه پيچيده و برخى نيز شال سبزى بر دور كمر مى ‌پيچيدند و خود را سيد معرفى مى ‌كردند و محل سكونت خانواده خويش را كربلاى معلى اظهار مى ‌داشتند و به هيچ نحوى ابدآ سخن نمى‌گفتند و فرمول خاصى در ادعيه به كار مى ‌بردند. اين گروه هر يك تسبيحى در دست گرفته و سرگذشت افراد را اعم از زن و مرد در گذشته و حال و آينده با دقايق آن به كتابت آورده يا به اشاره تفهيم مى ‌نمايند اما در مورد آينده توانائى زياد  ندارند، و براى  هر كس كه سرگذشتش را بيان دارند به او تلقين مى ‌كنند كه تو نياز به باطل سحر يا دعاى خوشبختى دارى و پول گزاف و پذيرائى كامل توقع داشتند.

از اين گروه عده‌اى اهالى شهر قزوين يا قراء تابعه آن مى ‌باشند، و تنى چند از دهات شهرستان اراك هستند ولى بيشتر از اهل شهر باختران بودند و در اصالت نسب سيادت خود مدركى نداشتند. به افرادى كه از اين فرقه برخورد نمودم با من سخن مى‌ گفتند ولى به سختى سخن را  ادا  مى‌كردند مانند فردى كه به لكنت زبان مبتلا باشد.

رساله ‌هاى ودا كه چهار مجموعه است، يكى به نام ريگ ودا كه تمامى مباحث آن در وحدت  وجود است. يكى در علوم سحر كه ساحر قادر  به وجود آوردن باران و برف و تگرگ  است. ولى بارانى كه  ايجاد مى ‌كند موجب تقويت زراعت نبوده بلكه در خرابى و افناء كشت و زرع  يا  به وجود آمدن سيلابها كه امكنه و ساختمانها را منهدم مى ‌سازد نتيجه مى ‌دهد.

علم ، آن هم علم غريبه با قدرت روحى قادر نيست مقابله نمايد و كسى كه در تحصيل علوم غريبه عمر خود را مصروف  بدارد قادر نخواهد بود در طريق روحى گام بردارد مگر آنكه عارف عامل كه به مقامات عاليه روحى  نايل آمده در تماس با  ارواح عاليه كليه علوم را واقف مى ‌گردد كه اصطلاحآ علم لدنى گويند.

اين ناچيز در پايان مبحث به خوانندگان ارجمند توصيه اكيد مى ‌نمايد كه عمر بسيار گرانقدر است و به بيراهه گام ننهاده و به عنوان مثال براى دستيابى به اكسير يا ديگر علوم غريبه تمامى ايام حيات خويش را در اين راهها هدر ندهند پس بايد به ساحت خداى متعال التجاء برد تا توفيق رفيقش شود، از ظلمات به روشنايى گرايد تا سعادت دارين نصيبش گردد.

عارف عامل قادر است كه اگر در مقابل سحر ساحرى قرار گرفت با تمركز روحى كليه عملكرد ساحر را  بى اثر نمايد، و اين امر مسلم است، و جاى  شبهه  ندارد.

كتاب بحيره  تأليف  فاضل گرانمايه  فزونى استرآبادى كه به وسيله جناب شيخ‌  عبدالكريم بن عباسعلى القمى التفرشى كه به معاضدت كيوان قزوينى در قطع رحلى در ماه شوال سنه 1328هـ .ق با چاپ  سنگى منتشر شد در مبحث  نهم (الطاف و مراحم بيكران حضرت سبحان) چنين نوشته ‌اند :

«اعتقاد مورخين اين است كه چون شاه جمشيد بر دست بيوراسپ كشته شد، او را برادرى بود به غايت فاضل و دانا به تخصيص در علم اعداد و مثلثات و مربعات، پس از ذكر پادشاهى و انتقام  برادر از ضحاك كشيدن شد، پوست آهويى را دباغت كرده، با چند پوست ديگر در مدت دوازده سال در ساعات سعد كه او را  مراد بود از تناظر و تقابل آن كار را به پايان رسانيد، چه آن ساعتى كه او را مدعا بود در سالى يك ساعت يا دو ساعت بيشتر ميسر نمى ‌شد، چون آن كار  به اتمام رسيد، در فكر  خروج شد، ناگاه به اجل طبيعى از عالم رفت، از او پسرى ماند، در كمال نادانى، چنانكه اموال پدرى را به اندك روزگارى فنا كرد، و ديگر او را  هيچ چيز نماند، مگر آنكه روزى به خانه آمد، نظرش  بر آن پوست پاره  افتاد،  به  بازار  برد و مى‌ گردانيد تا نظر كاوه آهنگر بر آن افتاد، آن را از او خريد و در گردن خود افكند، چنانكه شرط آهنگران است، پس از آن كار خود را روز به روز بهتر ديد روز اول چندان مردم رجوع كردند به دكان او، كه او را ديگر متاع نماند، پس بنابراين جميع ابناء جنس تن به شاگردى او در دادند و روز ديگر اكابر شهر او را به كدخدايى شهر ترغيب نمودند، و روز ديگر با ضحاك آن كرد و كار آن پوست پاره، رفته رفته به آنجا رسيد كه جميع اكابر عجم او را بر خود مبارك داشتند، گويند در زمان خلافت عمر لشكر اسلام در قادسيه بر دست رستم فرخزاد شكست يافتند و اكثر صحابه كشته شدند و جمعى گريخته به مدينه رفتند، خليفه را از اين واقعه خبر كردند، خليفه حضرت  اميرالمؤمنين  عليه‌ السلام را  از اين واقعه خبر كرد، حضرت ولايت پناه فرمودند كه نبايست اهل اسلام را در برابر علم كاويانى رفت و عَلَم افراشت كه استادان را در آن چرم  پاره حكمت بسيار است، از آن جمله دوازده  هزار  مثلث بر آن نقش كرده ‌اند، اين نوبت چون اهل اسلام بر سر مداين  روند  مرا خبر كنند، پس چون دوّم نوبت سعد وقاص را  بر  سر جنگ عجم تعيين كردند كس به خدمت حضرت امير فرستاده، رخصت خواستند، حضرت شاه  ولايت قلم  بر گرفته، صد و يكى در صد و يكى كشيده بر عَلَم اهل اسلام بست، گفت چون اين عَلَم در برابر عَلَم كاويانى افراشته  شود، آن نگونسار شود، و آن چنان شد و اهل اسلام بر ملك  عجم  ظفر  يافتند، چنانكه شمه ‌اى از آن در موضع خود ذكر مى ‌شود».

فزونى استرآبادى كه كليه مباحث خود را از كتب معتبر عصر خود و اسناد معتبر ماضيه تدوين نموده است، در باب چهل و يكم اختصاص به بيان علوم غريبه و فنون بديعه از نيرنجات و طلسمات داده است، قسمتى از شاهنامه منظوم اسدى طوسى درباره اعمال گرشاسب، جهان پهلوان زمان خود بيان داشته كه با واقعيت منطبق نيست چون مؤلف كتاب در اين رشته صاحب رأى و نظر نبوده رطب و يابس را  به  هم بافته است.

اين ذره نادار وقتى كه با تمامى ذرات وجودم به تصوف و علوم وابسته بدان عشق مى ‌ورزيدم براى آنكه به كنه اين مطلب پى برد آنى استراحت به خود راه نداده و در مورد درفش گاويانى كه اشتباهآ در كتب كاويانى ذكر شده حقيقت  امر و طلسم سد اندر سد را كه سينه به سينه از استاد فرا گرفته ‌ام براى اولين بار برقع به يك سو افكنده و اساس آن بدون ذكر جزئيات عرضه مى ‌دارد :

«طلسم سد اندر سد»

نسخه خطى به نام طلسم سد اندر سد در موزه حرم پاك شاه چراغ  شيراز مشاهده  نمودم، به امناى  مزار آن  امامزاده  بزرگوار گوشزد  نموده كه اين اصالتى ندارد.

بهاء آرم مسلك خود چهار «ها» قرار داد، كه در كتاب بهائيت چگونه پديد آمد كيفيت آن را مشروحآ بيان داشته ‌ام.

اما اساس طلسم سد اندر سد در دوره كيان كه هخامنشيان  باشد، در طى هزار سال تدوين يافته است، علماى بزرگ آئين ‌هوشنگ كه در سلوك روحى گام برداشته  بودند، همه ساله در يكى از روزهاى  فروردين مابين ساعت ده و نيم صبح  تا  يازده و نيم كه به زعم اين بى مقدار بر پوست دباغى شده گوزن كه با خود به يكى از بزرگترين آتشكده‌ ها كه از ذكر نامش خوددارى مى ‌نمايد، برده و پس از مناجات به ساحت بارى و اشتغال به ذكر خفى، تا انسلاخ  دست دهد و هر انسلاخى مدت آن كمتر از يك ساعت به طول مى ‌انجاميد و پس از افاقه حال كه هنوز شعور مادى رخ نداده مانند كسى كه در خواب مانيه  ‌تيزمى قوى قرار گرفته باشد، يك خانه را يك تن از مغان كه از جنبه علمى و عملى بر ديگران ارجحيت داشت ترسيم مى ‌نمود و با تشريفات خاص اين پوست دباغى شده را به خزانه اصلى كه محل نگهدارى اشياء گرانبها بود حمل كرده و تحت نظر رهبر كشور و بزرگترين دانشمند روحى عصر در خزانه خاص نگهدارى مى‌ شد همه ساله به همين نهج اين طلسم ترسيم گرديده تا به هزار سال بطول انجاميد و طلسم سد اندر سد ناميده شد در حمله بيوراسپ كه ضحاك نامند اين پرچم مفقود الاثر گرديد و دانشمندان روحى به غارهايى كه در دل كوه‌ ها تعبيه شده بود مأوا گزيدند در اين هنگام به زعم اين بى مقدار در اثر تمركز يك دانشمند منزوى در دسترس گاوه قرار گرفت گاوه اين چرم پاره را نمى‌شناخت، لذا او را به گردن آويخت، و هر زمانى كه اين طلسم با وى همراه بود ناخواسته نيرويى شگرف به دست مى ‌آورد، كم كم گاوه به تفكر پرداخت كه چه چيز موجب دگرگونى در زندگى وى گشته و تأثير كلامش از چيست؟

تا به موبدان منزوى روى آورد و حل مشكل را خواستار گرديد علماى روحى براى آنكه گاوه را آماده قيام سازند، تجاهل نموده كه ما اين درفش را نمى ‌شناسيم مطالبى پيشنهاد ساختند كه آزمايش نمايد، كه شايد طلسم سد اندر سد باشد تا بر گاوه يقين شد، كه بخت خفته ايران و ايرانيان بيدار گرديده است.

زيرا يكى از خواص اين پرچم آن بود كه اگر در سايه اين طلسم صد سرباز آماده جنگ مى ‌شدند و در مقابل سپاه دشمن به صد هزار تن بالغ مى ‌شد، بدون چون و چرا  فتح  با  ايران و ايرانى بود، و به اتكاى اين درفش گاوه قيام نمود، جهان پهلوان ظاهر و باطن رستم دستان كه در مرتبت روحى جايگاهى  والا داشت به دستور علماى روحى به صوب الوند كوه بشتافت و با دريافت روحى فريدون پاكنهاد را كه پايه‌ گذار آئين ميترائيسم بود به آستانش نماز برد، خلاصه فريدون با ايرانيان پاكنهاد ضحاك بد منش را به اسارت در آورد و  با  بند طلسم ‌شكن، طلسم  اهريمنى ضحاك را باطل  ساخت و با طلسم اهورائى ضحاك را در چاه الوند كوه اسير ساخت، تا زمان ظهور هوشيدر، بهرام  ورجاوند از بلخ ظهور كند بعدها در اثر رادى و جوانمردى گاوه آهنگر طلسم سد اندر سد درفش گاويان ناميده گرديد. تا بعد از قرون بسيار ايام خلافت خليفه دوم قشون اسلام به سوى ايران حمله  آوردند، طرفى نبستند و سپاه اسلام منهزم گرديد، در شهر مدينه در جوار مزار پاك حضرت ختمى مرتبت (ص) صحابه كبار با حضور خليفه ثانى از سرور موحدان جهان على عليه  ‌السلام كسب تكليف نموده و به مشاوره پرداختند هيچ فردى از آن مجمع غير از على مرتضى (ع) از طلسم سد اندر سد و خواص آن اطلاعى نداشتند مولاى ‌متقيان (ع) براى صيانت ديانت مقدس اسلام فرزند برومند پاكنهادش، حضرت حسن مجتبى (ع) را به نمايندگى از جانب خود به جبهه جنگ اعزام داشت اوضاع جنگ دگرگون گرديد، و طلسم خاصيت خود را از دست بداد زيرا نيروى  ولايت كليه طلسم ‌شكن بود. و در اين مورد تداعى معانى مى ‌شود كه عصاى حضرت موسى (ع) تمامى سحرهاى كهنه را فرو برد كاهنان گفتند، اين نيرو الهى است، و قدرت علوم غريبه رسا بدين پايه نيست پس سر به آستان آن حضرت  نهاده و بدو ايمان آوردند، در جنگ بين ايران و سپاه اسلام قدرت تامه و بيكران علوى، آنچنان نظم صفوف را بر هم زد كه فرمانده سپاه با اسب خود در فرات بغلتيد و جان از دست بداد، يزدگرد طى پانزده سال متوالى با تحمل زحمات طاقت فرسا طرفى نبست و در لشكرگاه سپاه چين كه به امداد وى آمده بودند، تيرى از كمان رها گرديد و يزدگرد جان سپرد بزرگان دين زرتشت و دهقانان كه از خواص درفش گاويانى آگاهى داشتند با امرى شگرف روبرو گرديدند، كه طى هزار سال، هزار دانشمند روحى در تنظيم طلسم دخالت داشته اما در يك طرفة  ‌العين، نيروى بيكرانى در خفا حافظ سپاه اسلام بود بدون آنكه ابراز مطلبى نمايد، لذا همه به حيرت فرو رفتند و در اثر كاوش و تحقيق دامنه‌دار دريافتند، كه خاندات عترت مسمى روحانيت اسلام است نتيجه امر آن شد، كه به طرز بى سابقه‌اى ايرانيان به آغوش پر بركت اسلام راه يافتند و از همان لحظه دست ارادت به خاندان عترت (ع) بدادند.

سلمان فارسى و هرمزان شاهزاده ساسانى، شاه خوزستان كه مقرش شوشتر بود در صف نعال اردتمندان ولى بر حق على عليه  ‌السلام قرار گرفتند.

شهربانو يكى از سه دختر يزدگرد به راهنمايى سلمان فارسى با رغبت تن به زوجيت سرور شهيدان (ع) داد و امام سجاد (ع) از اين بانوى نام  ‌آور و پدرى كه در تمامى ادوار تاريخ رهبر عاشقان جهان گرديد، متولد شد.

سخن كوتاه كنيم، در ادوار ماضيه كه علم پزشكى و ابزار و آلات علمى آن به وجود نيامده بود تعدادى انگشت شمار از فلاسفه اشراق ايران كه براى تأمين معاش به طبابت روى مى ‌آوردند و در مداواى بيمارى‌ هاى صعب دامن همت بر كمر مى  ‌زدند و كارهاى اعجازآميز آنان كه در كتب تاريخ و تاريخ حكماء و اطباء مشحون است نامهاى نام  ‌آور، بوعلى و زكرياى رازى به چشم مى‌خورد، به عنوان مثال بوعلى در يك جلسه به بيمارى عشق يك جوان پى برده و محل سكونت معشوق و نام معشوق را مكشوف ساخته است.

زكرياى رازى مصنف كتاب  ‌الحاوى يكى از شاهان ايران را كه كليه اعضاى بدنش از كار افتاده بود و عدم مداواى وى امكان داشت كه به فلج مبتلا گردد در يك ساعت بيمار را بدون  بكار بردن ادويه ‌اى مداوا  نمود.

چهل گياه دستورالعمل فلاسفه اشراق است،كه بدون دست زدن به جراحى كليه امراض بيماران را مداوا  نموده و بابى در طب قديم مطرح است، كه مسمى به كيمياى بدن  بوده كه پس از تجويز ادويه گياهى موى سپيد به سياهى گرايد.

يكى از دوستانم به وسيله اشعه قمر و تابش خورشيد جهانتاب در طليعه صبحگاهى و هنگام غروب آفتاب كليه بيماريها را مداوا مى‌ كرد، خداى بزرگ روح  وى را قرين رحمت كند.

يك  مورد  ديگر از مداواى پنهانى امراض صعبه، شراب  مروّق  با تحليل افيون است چنان كه حافظ فرموده :

از آن افيون كه ساقى در مى  ‌افكند         حريفان را نه سر ماند و نه دستار

يك قسم ديگر، شراب با افيون را در باغ صيفى ‌كارى زير بوته خربزه در عمق چهل سانتى زمين به مدت چهل روز مدفون مى‌ سازند كه تأثير كهنگى آن برابر  با ده  سال است.

در دخمه موبدان موبد «كرتير» و دخمه موبدان موبد «آذرفرنبغ» طلسماتى بكار برده شده كه دريافت آن بسى دشوار است اگر دستورات «جاماسب» و «پشوتن» و آثارى كه از خاندان گرشاسب  تا فرامرز  يل باقى مانده، طلسمات شگرفى كه اهميت آن از اهرام مصر و معبد دالائي ‌لاما در لهاسا و نسخه خطى به زبان سانسكريت كه به ميراث به آخرين دالائي ‌لاما رسيده، بررسى شود  معضلات  بسيارى مكشوف مى ‌گردد. كه لااقل تمدن بشرى هزار سال به پيشرفت  بى سابقه‌ اى نايل مى ‌شود تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد، چون اشاراتى رفت لب  فرو بندد و سر بر دامن نهد و به حال مراقبه در آيد تا برقع از مجهولات به يك سو افكنده شود، لازمه ‌اش عنايت خاصه است، لاغير.

سخن كه بدين جا رسيد به خاطرم خطور كرد، كه اخيرآ كتابى در دسترسم قرار گرفت، به نام شعبده ‌بازان تأليف ميشل سلدو به ترجمه آقاى دكتر ناصر موفقيان كه ضمن تشريح تاريخ شعبده‌ بازى و ذكر نام، نام‌ آوران اين فن در غرب بخشى را متضمن است كه اساقفه مسيحى در كليسا ضمن مبادرت به نمايش شعبده ‌بازى به تبليغ ديانت خود مى ‌پرداختند، يكى از بزرگان اين فن در شرق «سكاكى» است كه در دوره مغول به سر مى ‌برد،  ولى فلاسفه‌ اى كه به علوم غريبه واقف بودند، دون شأن خود مى ‌دانستند، كه به اين گونه امور دست زنند. قصد اين ناچيز از  تدوين  اين فصل، مجملى بود از مبسوط، كه سزوار نيست عمر گرانمايه را جهت دستيابى به شعبده يا حد اعلايش كيمياگرى سپرى سازد،  بلكه مرد خردمند سعى وافر به كار مى ‌برد كه نيروى نهانى خود را به فعليت در آورد. اميد است خواننده  توفيق  رفيقش گردد.

گلبانگ مغز

نورالدین چهاردهی



[1] . سيد علي رود بند جد شاه عباس اسماعيل صفوي در دزفول در محله سياهپوشان مدفون است .

[2] . هفتمين پيامبر بني اسراييل كه به اعتقاد فرق يهود در سيصد وشصت و پنج سالگي به آسمان صعود كرد و علوم پنهاني را بيان نمود.

[3] . مديوم كسي است كه به خواب مغناطيسي فرو مي رود .