English French German Italian Portuguese Russian Spanish
ام‏ المعانى لفظ روح‏
نوشته شده توسط حکیم عباس کیوان قزوینی نقل از : تفسیر کیوان جلد 1 در کتاب اسپری اسپریتیزم (علم ارتباط با ارواح) اثر نورالدین مدرسی چهاردهی تنظیم و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – انتشارات آفرینش تهران سال 1387 ش – صفحه 31   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 02:07

شماره مقاله714

لفظ روح در هفت معنى استعمال مى‏شود و ام ‏المعانى آنها مبدأ باطنى هر شى‏ء ظاهر است مثلاً هر عملى و هر سخنى حركت اعضاء بدن است و مبدأ اين حركت قوه محركه است كه در هر عضو هست و آن قوه بمنزله روح اين عمل است و مبدأ آن قوه، قوه محركه ‏اى است كه در دماغ (مغز سر) است و مبدأ آن قوه‏  هاى مغز سر طبيعت است و مبدأ طبيعت جان است.

پس عنوان مبدأ بودن چيز خفىّ براى چيز ظاهر، ام‏المعانى لفظ روح است، مثلاً كسى مى‏گويد من روح غضب ندارم، روح فحش ندارم، روح پر خوراكى ندارم،  مراد مبدأ باطنى اين كارها است و جان هم نسبت به تمام بدن و احوال و افعال بدن مبدأ است يعنى ابتداى هستى بدن و قواى بدن از جان است و عالم غيب را كه عالم ارواح مى‏نامند از اين جهت است كه عالم غيب مبدأ وجود و آثار عالم شهود است.

پس عالم غيب جان است و عالم شهود تن او و هم چنين مى‏توان خدا را كه مبدأالمبادى است «روح عالم» دانست، چنانكه نگارنده در اغلب كلمات خود تعبير مى‏كند به (جان منبسط) و آن هفت معنى كه روح بر آنها اطلاق مى‏شود بعضى به زبان علمى و بعضى به زبان دينى است.

اول بخارى كه خون صالح مبدل به آن بخار مى‏شود در قلب و در ريه و آن بخار از ميان دو شريان به مغز سر [مى‏رسد] و از آنجا عصب‏ها را به حركت مى‏اندازد و خودش نيز منقسم مى‏شود و داخل مى‏شود ميان رگ‏هاى باريك به هر عضو براى زندگانى آن عضو و اين بخار را به فارسى روان گويند و حكماء روح حيوانى (طبيعى).

دوم قوه محركه حيوانيه كه خادم قوه مدركه است و مخدوم قواى جزئيه منبثه در اعضاء است.

سوم قوه شهويه و قوه غضبيه كه هر دو يك قوه است و فعل اين يك قوه جذب است و دفع، جذب را شهوت و دفع را غضب گويند.

چهارم روح مجرد از ماده و از تعلق به ماده و از تشكل به صورت و اندازه كه لازمه ماده است و اين معنى مراد از لفظ روح القدس است و در اخبار اسلاميه رسيده است كه اين روح القدس مَلكى است بزرگ‏تر از جبرئيل و ميكائيل و با هيچ پيغمبر مصاحب نبود مگر با خاتم انبياء و به اعتقاد شيعه با ائمه نيز، و همين روح القدس است كه حكماءِ پهلويون او را رب النوع انسان مى‏دانند و مى‏گويند از همه رب‏النوع‏ها بزرگ‏تر است و همه مسخر اويند و مراد آنها از رب النوع همان است كه شرعاً ملائكه مى‏گويند.

پنجم مطلق مجردات از عقل و نفس بلكه طبيعت كليه نيز كه بنابر تحقيق آن هم مجرد است.

ششم مبدأ ايمان مؤمنين كه روح الايمان مى‏نامند و كافر فاقد اين روح است.

هفتم مبدأ نبوات و رسالات و عصمت‏ها و آن را روح النبوة و الولاية مى‏نامند كه در پيغمبران هست و غير پيغمبر فاقد اين روح است و همين را روح القدس نيز مى‏نامند.

چنانكه در روايات رسيده كه خدا در پيغمبر ما پنج روح قرار داده:

1- روح حيات است كه مبدأ كارهاى طبيعت و حركات است.

2- روح قوت است كه مبدأ نهضت‏ها و جنگ‏ها است (سلطنت).

3- روح شهوت است كه مبدأ كارهاى نفسانى مشترك بشر است.

4- روح ايمان است كه مبدأ عدالت‏ها و امر و نهى‏هاى دينى است (قوه مقننه).

5- روح القدس است كه خواب ندارد، غفلت ندارد، كار لغو ندارد و تمام او على‏الدوام توجه به خدا است و مقدس و پاك است از آلايش بشرى و بنابر اينكه روح القدس آن مَلك بزرگى باشد كه با هيچ پيغمبرى مصاحب نبود جز با پيغمبر اسلام.

«نقل از جلد اول تفسير كيوان»

کتاب اسپری تیسم – علم ارتباط با ارواح

نورالدین چهاردهی