English French German Italian Portuguese Russian Spanish
سخنان اعلم الدوله‏
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از: کتاب اسپریتیزم (علم ارتباط با ارواح) اثر نورالدین مدرسی چهاردهی تنظیم و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – انتشارات آفرینش – تهران سال 1387 ش   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 02:34

شماره مقاله725

تاكنون هر كتابى كه مورد بحث قرار دادم كتب تأليف يا ترجمه بود و قابل مقايسه با كتب منتشره آثار اعلم الدوله نبود. اينك آثار اعلم الدوله را يكى پس از ديگرى مورد مداقه و انتقاد قرار داده تا خوانندگان به كنه اعتقادات و اعمال علماى اروپا و آمريكا در باب (اسپرى‏تيسم) كه به صورت ساده و روان نوشته شده بصيرت بيشترى يابند.

كتاب هفتاد و يك مقاله تأليف خليل خان ثقفى اعلم الدوله در علم اسپرى‏تيسم و اثبات ارتباط با عوالم ارواح تدوين شده است.

اعلم الدوله از كتب فلاماريون و از جلد اول كتاب ظهورات تجسمى تأليف گابريل دلان استفاده كرده و در مطاوى كتاب از آنان نقل قول كرده است.

در صفحه 233 نوشته شده: آلان كاردك گويد كه ارواح، بدن مادى لطيفى هستند كه از سياله مخصوصى تشكيل شده و اين سياله از سياله عمومى كه در تمامى فضاى لايتناهى وجود دارد اخذ شده و كمك از آن گرفته و تغيير مى‏كند.

در صفحه 242 نوشته است: روح در اطراف ما در طواف بوده و در حين تولد بچه، اولين نفس را مى‏كشد و در بدن طفل داخل شده و در سن هفت سالگى بالتمام در بدن نفوذ نموده و مستقر مى‏شود.

روح پس از فوت از قواى مديوم استفاده و حتى قرض نموده و اعمالى بروز مى‏دهد و در اين حال وزن بدن مديوم كاسته مى‏شود.

[وزن مديوم كاسته نمى‏شود، بلكه ضعف بر مديوم مستولى مى‏شود: چ‏].

در جلسات ارتباط با ارواح، روحى كه در صدد تجسد بعضى از اعضاى بدن خويش است در ظرف قالب‏گيرى كه پر از پارافينِ در حال ذوب است دست خود را در ظرف گذاشته و سپس دست خود را داخل ظرفى كه از آب سرد پر شده و نزديك ظرف پارافين قرار دارد مى‏گذارد. پريسپرىِ دست را داخل ظرف آب مى‏گذارد.

در صفحه 249 از وحيد سعد وحيد الدوله، شصت اندرز ذكر نموده‏اند.

در هنگام ارتباط، چراغ سقف اطاق را خاموش ساخته و يك چراغ روشن نگه دارند و افراد حاضر در جلسه دور ميز نشسته و دستانشان را به يكديگر اتصال دهند.

رابط بينا مديومى است كه تجسد ارواح را مشاهده كند و رابط شنوا صداى ارواح را استماع نمايد.

تجسد ارواح بدين نهج است كه در بدايت امر يك نقطه سفيد بسيار كوچك مشاهده كرده و سپس به تدريج بزرگ مى‏شود. در ارتباط با روح اميركبير، امير گفت ديگر نيازى به عود به دنيا ندارد. و خيام خود را فيلسوف مشرب فلسفه مادى معرفى كرده است.

امين السلطان (اتابك) گفت روحش بسيار بد است.

يزيد بيان داشته است كه 25 بار به دنيا عود نموده است.

حافظ گويد كه شرابخوار و عياش بوده است.

بوعلى سينا گفته خودخواه بوده و كتابخانه خوارزمشاهى را به آتش كشيده و آثارش از آن كتابخانه اخذ شده است.

كريم خان زند گفت سه مرتبه به دنيا عود كرده و بار آخر در شيراز بازرگان بوده است.

شيخ بهائى حال روحى خوبى داشته است.

امير بهادر جنگ روح وى خوب مى‏باشد.

مظفرالدين شاه اظهار كرد به دنيا آمده و در شهر همدان پسر تاجرى مى‏باشد و در سن 15 سالگى است و به تحصيل اشتغال دارد.

ميرزا شفيع ثقةالاسلام حال روحى‏اش خوب بوده.

مديوم بايد ضعيف البنيه و لاغر و كم خوراك باشد. اگر بدن مديوم ضعيف باشد زود به خواب مغناطيسى مى‏رود.

در كتاب هفتاد و يك مقاله معرفة الروح اثر دكتر خليل خان ثقفى در صفحه 180 نوشته‏اند: بچه‏ها معلمه‏اى را ديدند كه در حياط مدرسه مشغول چيدن گل بود و در همان هنگام به نظر رسيد كه جفت او بر روى صندلى جالس بوده است.

در صفحه 198 نوشته‏اند: ارواح عاليه كارهاى ما را بچگانه دانسته و به دنياى ما توجهى ندارند مگر كمك به عالم انسانيت باشد. ارواحى كه در حد وسط مى‏باشند با ما مربوط هستند. ارواح عادى چون نمى‏توانند هوس‏هاى خود را انجام دهند از شهوت رانى سايرين لذت برده آنها را تشويق و تحريك مى‏نمايند.

[ارواح عادى و ارواح دانيه حق اجراء اعمال زشت در دنياى مادى ندارند مگر افرادى كه در ابتداء سلوك گام برداشته، ارواح پست سعى مى‏نمايند تا آنان را به امور دنيائى متوجه سازند ولى استاد روحى شاگردان خود را حفظ مى‏كند: چ‏].

در صفحه 208 گفته است: هر گاه شخصى در بعد چهارم واقع گردد آينده و گذشته را تا حدود بينائى خود تواند ديد.

[علماى اسپرى‏تيسم معتقدند آينده وجود خارجى ندارد و نمى‏توان آن را ديد زيرا در بُعد چهارم هميشه اوقات زمان حال است:  چ‏].

كتاب كليد شناسائى در عالم غير مرئى كه اثر دكتر عليرضا بهرامى و اعلم‏الدوله و مهذب السلطنه است. اين كتاب ترجمه و تأليف است كه در صفحه 77 گفته‏اند: براى تجربيات روحى يك صفحه الفبا را نوشته بعد گيلاس بلورى واژگون بر روى الفبا نهاده به محض تلاقى انگشت با گيلاس، گيلاس به خودى خود به حركت در آمده و بر روى صفحه الفبا گردش مى‏نمايد.

[اين نحوه اقدام در جلسه ارتباط، عمل مقدماتى در اسپرى‏تيسم مى‏باشد: چ‏].

در صفحه 147 نوشته‏اند: در تمامى جلسات ارتباط، روح هادى كه روح حامى نامند حاضر و ناظر است.

[ممكن است روح حامى به دنيا عود نمايد. آن زمان به دستور ارواح عاليه، روح ديگرى، روح حامى جلسات خواهد شد: چ‏].

در صفحه 33 مرقوم داشتند: سابقاً ارتباط با عالم ارواح فقط به عهده عده معدودى از كاركنان معابد بوده است.

[آن قسمت كه در سطور بالا در باره معلم و اطفال شرح داده شده است، هيكل استاد را كه مشاهده نمودند، دوبل آن بوده و بار اول را توان باور داشت اما دفعات بعد بايستى گفته شود كه خيالات است و در جسد عنصرى كمتر به كَرّات به حالت اوليه مشاهده مى‏شود:  چ‏].

علماى روحى گويند اين حالت در افرادى كه در قيد حيات هستند امكان دارد به وقوع پيوندد اما در كسانى كه در گذشته‏اند بيشتر رؤيت شده است.

در بعد چهارم زمان وجود خارجى نخواهد داشت و در كره ارض زمان به وسيله خورشيد وجود دارد. ماده در بعد چهارم وجود ندارد و بعد چهارم زمان را نمى‏پذيرد. بعد چهارم اشباح است و اشباح از انشعابات شعور كل است. اشباح داراى شعور هستند و حايلى در مقابل آنان نيست. شعور كل در هفت مرحله است.  پست‏ترين قسمت‏هاى هفتگانه محلى نيست كه پس از مرگ مدت مديدى در آن بسر برند بلكه براى ترقى خود، در يك نوزاد تجلى و تجسد مى‏يابند و ارواحى كه در مرتبه بالا هستند ديرتر از ديگران به دنياى خاكى عود نمايند.

گاهى اوقات بدون اينكه خواستار شويم روحى در جلسه ارتباط حاضر گشته و نيازى به روح راهنما نيست. گابريل دلان عقايد روحى را با ديانت تطبيق مى‏داد.

مديوم در ارتباط، اگر زن باشد بهتر از مرد خواهد بود اما بانوان چاق و قوى و خشن نمى‏شود مديوم باشند. در جلسه ارتباط بايد يك مرد بعد بك زن و به همين صورت بنشينند كه بهتر خواهد بود.

[در جلسه ارتباط تعداد نفرات شركت كننده ملاك عمل نبوده بلكه وابسته به قدرت روحى عامل است. عامل و معمول نبايد بسيار غذا اكل نمايند، بايد مشروبات الكلى نياشامند و به امور جنسى كمتر بپردازند.

مديوم براى حضور ارواح بسيار مدخليت دارد و ميز در جلسه ارتباط مى‏بايست سبك بوده و سنگين نباشد:  چ‏].

در صفحه 33 نوشته‏اند: در سطح كرات در فضاى لايتناهى حيات وجود دارد.

در صفحه 35 نوشته شده است: مديوم‏هاى خوب اغلب از بانوان مى‏باشند.

در صفحه 37 گفته‏اند: عدد ارتعاشات عادى اكتوپلاسم مديوم در هر ثانيه هزار است و در حالت غشوه به 1500 مى‏رسد.

در صفحه 45 نوشته‏اند: اجتماع تحقيقات روحى از چهار الى هشت تن مرد و زن تشكيل مى‏شود، دست‏ها را بر روى ميزى كه سبك باشد نهاده و حضور روحى را انتظار دارند، اگر نيم ساعت منتظر بوده و نتيجه دست نداد در جلسات ديگر تعقيب نمايند.

و سؤال و جواب را روى كاغذى كتابت نمايند و به وسيله ضربه با پايه ميز يا به وسيله چرخاندن ميز گردان با روح سخن گويند. يا نوك مدادى را بر روى كاغذى نهاده و فكر كند كه با يك روح ارتباط حاصل مى‏شود.

[اگر اين كار را با قطعه‏اى چوب كه «پلانشت» نامند، انجام دهند بهتر خواهد بود:  چ‏].

در صفحه 164 نوشته شده كه: شيپور در جلسه ارتباط در فضا به حركت آمد.

در كتاب كليد شناسايى از اعلم الدوله در صفحه 43 مى‏نويسد: عامل در جلسه ارتباط در مديومى كه كتابت مى‏كند نفوذ مى‏نمايد.

در صفحه 63 نوشته‏اند: پريسپرى يك روح، از قواى مديوم كمك گرفته و تجسم پيدا مى‏نمايد. در مدت 14 قرن، بيش از يك كرور نفر از زنان و مردان به جرم جادوگرى كشته شدند.

در صفحه 140 نوشته شده است: پريسپرى كسى كه در ايام حياتش آلمانى بوده به وسيله مديوم امكان‏پذير است كه به زبان فرانسه تكلم نمايد.

در صفحه 150 بيان داشته‏اند: افرادى كه در كرات ديگر بسر مى‏برند نيازى به پليس ندارند و در مقام والائى بسر مى‏برند.

[محمود وحيد سعد دوست محمد معيرى و عبدالحسين شيخ در ترجمه و تأليف كتاب كليد شناسائى در معيت اعلم الدوله رنج برده و تدوين كتاب تحت نظر و كنترل اعلم الدوله انجام پذيرفت:  چ‏].

در كتاب مذكور نوشته‏اند سلول مغزى افراد مسن بيشتر از جوانان روشن بوده و اما جوانانى كه در علم الروح كار مى‏كنند اخلاقشان مدت‏ها پس از مرگ به همان اندازه حياتشان باقى مى‏ماند.

پريسپرى فردى كه دراكه‏اش هم چنان كه در جهان سه بعدى بود در بعد چهارم نيز با وى همراه است. در بعد چهارم دريافتش به همان اندازه است كه در دنياى خاكى داشت. و در بعد چهارم به افراد نيك حالت فرح و نشاط دست مى‏دهد و اگر تصور بهشت كنند منظره‏اى به همان نهج كه در باره بهشت خوانده يا شنيده‏اند در مقابل آنها آشكار مى‏شود. در بعد چهارم افكار پسنديده و هم چنين افكار بد، شكل پيدا مى‏كنند. و ارواح عالى و قوى به ارواح ضعيف القاء نيكى كرده و به ارواح دانيه تا اندازه‏اى يارى مى‏دهند. اگر روح كسى براى نفر ديگر تجسد يافته، اين امر جهت روشن ساختن ارواح ضيعف است.

[اين عمل امكان‏پذير است اما به ندرت رخ مى‏دهد:  چ‏].

افرادى كه امراض مقاربتى دارند در حال احتضار به سختى جان مى‏دهند. عزادارى از جانب دوستان و خويشان موجب تألم روحى كسى است كه در گذشته است. در بُعد چهارم اندكى زمان را ادراك مى‏كند. ذهن بايد سابقه ذهنى دارا باشد تا مرتبه بالاترى را درك كند.

براى تصفيه اخلاقىِ روح، عود ضرورى است و اگر اخلاق ناپسند داشت، دو مرتبه تا پنج مرتبه عود مى‏نمايد و اگر عمرش طولانى بود، برگشتن ضرورت نخواهد داشت.

اصوات ارواح مانند وزش باد است. مديوم حضور يا غياب روح را مى‏فهمد.  مدت ده سال «آلان كاردك» مجله‏هائى درباره روح انتشار داد. مديوم در جلسه ارتباط، روحش از بدنش منقطع شده يا به حالت سير و سفر در مى‏آيد. در حالت ارتباط، چه تاريك و چه روشن باشد براى عامل و مديوم فرق نمى‏كند.

كلنل پروفسور ريشه فرانسوى گويد روح در مغز مديوم رسوخ كرده و بدن مديوم گرم شده و ضربان قلب او شديدتر مى‏شود.

اگر روح كه زمان حيات خود طبيب بوده به داخل بدن مديوم وارد شود، به نحوى داخل مى‏شود كه حرارت و ضربان قلب مديوم تغيير نمى‏يابد.

تجسد روح، حالت گرمى و ضربان ندارد.

ريشه گويد مسلك فراماسونرى از اهرام مصر بوجود آمده است.

سگ‏ها وقوع زلزله و طوفان را حس كرده و صداى خود را بلند مى‏نمايند. اين را ارواح به آنها القاء مى‏كنند.

[ارواح قادرند به چنين اعمالى دست زنند اما به سگ القاء نمى‏كنند، اما در نهاد سگ و اسب است كه باران و سيل و زلزله را در مى‏يابند:  چ‏].

در طبيعت ارواح بزرگ عطف توجهى به ماده نداشته مگر آنكه ارتباط برقرار گردد.

در جلسه ارتباط اگر پاسخ‏ها درست بود نشانه دخالت و حضور ارواح بوده و برخلاف آن «آنى ميسم» مى‏باشد يعنى روح دخالت نداشته است.

صداهاى رسا و حركات و اعمالى كه توليد اصوات مى‏كند براى مديوم ناراحت كننده است و ايجاد چنين صداهايى، آدمى را كه در حالت غشوه است ناگهان بيدار مى‏كند.

شبح روح به رنگ مه سفيد تجسم مى‏يابد و رنگ از قوس قزح از خورشيد پديدار شده و آن از هفت نوع فلز در خورشيد به دست آمده‏است.

تمامى موجودات داراى شعور بوده و هستند. فضاء خلأ است. خدا شعور كلّ است.

ارواح بعد از تكامل به كُرات ديگر مى‏روند. كُرات پست‏تر از زمين موجود است. شعور كل عارى از هر نوع ماده است، بزرگ و لايتناهى است و تمام عوالم هستى را از خود پر كرده است.

شعور ما از شعور كل گرفته شده و هر شيئى به اندازه مغز خود از شعور كل بهره مى‏يابد و در بند تكامل لايتناهى است.

عامل (هيپنوتيزر) مديوم را به خواب مغناطيسى برده، روح به بدن مديوم وارد شده، پاهاى مديوم از نظر محو مى‏شود و اين نشانه حضور روح است.

[اين گفته به مفهوم حلول است و حلول امكان‏پذير نيست:  چ‏].

روح در بُعد چهارم هر چه فكر كند وجود مى‏يابد و اگر قدرت روحى بيشتر داشته باشد بهتر مى‏تواند اين اعمال را بجا آورَد.

اگر روح در مرتبه دانيه باشد و مرتكب قتل شده باشد، شبح او مانند تار سفيد جلوه گر مى‏شود.

مديوم قادر است كه از روح خواستار شود كه به اشكال مختلف ظاهر شود و جهت عامل شرح دهد. تجسد ارواح بيش از چند دقيقه به طول نمى‏انجامد.

[اگر مديوم بخواهد روحى را به اشكال گوناگون ظاهر سازد، انجام اين عمل مقدور نيست و اگر چنين شد حضور روح نيست:  چ‏].

روح زنى مى‏تواند در عود ديگر باز با جسد عنصرى زن باشد و اگر روحيه جنگى داشته باشد به صورت مرد به دنيا عود مى‏كند. اما اينكه مرد به صورت زن عود كند نادراً امكان‏پذير است.

كسانى كه نيك نفس باشند روح حامى خواهند داشت. پريسپرى ارواح عاليه لطيف‏تر و مغزش بيشتر است. پريسپرى افراد معمولى در حدود 70 سانتى متر با بدن فاصله دارد و اگر روحاً قوى باشد، اسپرى آنها به بدن چسبيده است.

كتاب كليد آگاهى در عالم روحى ترجمه و تأليف محمود وحيد سعد (وحيد الدوله) كه اعلم الدوله وى را يارى داد، در مقدمه آن اعلم الدوله مى‏نويسد:  محمود وحيد (وحيد الدوله) در سفر اخير به اروپا كه سمت نمايندگى در (مجمع بين المللى روحى گلاسو) را داشته‏اند در سوئيس كتاب خواهر آلبر پوشارد را يافته و وحيد الدوله دست به ترجمه آن زد.

بانو آنتوانت خواهر آلبر پوشارد در مقدمه كتاب در شرح حال وى چنين نوشته‏اند: آلبر پوشارد در سال 1878 ميلادى در ژنو متولد گرديد و در سنه 1934 ميلادى در سن 56 سالگى در ژنو وفات يافت. وى از ايام طفوليت به علم معرفت‏الروح علاقه داشته، در اوائل زندگىِ خود به مشاغل كارمند و بعد كتابدار و سپس نايب رئيس و رئيس افتخارى انجمن روحى ژنو اشتغال داشته و با لئون دنيس و گابريل دلان دوست شده و در معيت يكديگر به مسائل روحى اشتغال ورزيدند. در سال 1911 ميلادى به مدت يك سال در پاريس اقامت كرد و با دكتر «آنكس» يعنى پاپوس مشغول مانيه تيزم شد.

بانو آنتوانت نوشته‏اند بعد از درگذشت برادرم چندين بار صداى وى را استماع نموده و ملاقاتش كردم. بعدها به علت خستگى‏هاى بدنى نتوانستم با برادرم تماس برقرار سازم اما او توسط دوستانش برايم پيغام مى‏فرستاد.

بر حسب تمايل برادر متوفايم گفته‏هاى او را مجمع روحىِ هلند جمع آورى كردند.  برادرم در گفتار خود در جلسه ارتباط روحى گفت كه ناراحتى‏هايم از اين و آن نبوده بلكه به جهت سابقه اعمالم اين وضع به وجود آمده و مى‏بايست تحمل كنم و اضافه كرد كه پس از ترك زندگى، با تمام شخصيت‏هاى گوناگون كه در زندگانى‏هاى مختلف خويش داشته‏ام با تمام عمليات و صفات گذشته خود مواجه گرديدم.

هر فردى قسمتى از كثافت‏هاى روحى ادوار قبلى خود را با خويشتن همراه دارد. هر شخصى در تمامى ادوارى كه به دنيا عود كرده فقط داراى يك روح بوده است.

در زندگى اتفاق مفهومى ندارد، همه چيز تحت قانون سبب و مسبب اداره مى‏شود. در بُعد چهارم افراد مسن مدت‏ها اخلاق دنيايى ايشان با آنها همراه است. عالَمِ روح، در باطن اين دنيا واقع شده و اگر روحى قصد ديدار شخصى را نمود بدون اينكه حركت كند آن شخص نزد او است.

فعاليت در عالم روحى چيزى است مقرون به حقيقت و عين واقع و نفس‏الامر است.

[اين گفته با سخن قبلى مغاير است:  چ‏].

در بُعد چهارم احساس مشقات اخلاقى را خيلى بيشتر از احساساتى كه در عالم جسمانى داشتيم مى‏نمائيم. اشخاصى كه پيرو مكتب مادى هستند پس از مرگ مدت مديدى در حالتى كه تصور مى‏كنند به خواب رفته‏اند خود را در دنيا پنداشته و به كار دنيا مى‏پردازند.

كشيشى پس از آگاهى از مرگ خود، چون خود را بهشتى مى‏داند در بهشت تصور مى‏كند، در صورتى كه چنين بهشتى وجود خارجى ندارد بلكه فرضيات اوست و بعد از مدت‏هاى مديد به مهمل بودن تصور خود پى برده مايل مى‏گردد كه رهايى يابد و اين در ذهنش بارور شده دفعتاً رهايى مى‏يابد.

و وقتى قصد مى‏كنيم مطلبى را به شخصى بيان نمائيم فوراً به واسطه تلقين، مطلب در ذهن او آشكار مى‏گردد.

وقتى به عالم روح آمدم اولين ملاقاتم با اقوام نزديك بود كه به من خوش آمد گفته و سلام دادند و پدر و مادرم را ديدم، اما آنها را مثل اينكه در پشت مهى باشند مى‏ديدم.

گذشته‏ها را مى‏توان ديد و جزئيات اعمال ماضيه در عالم روح ضبط شده محفوظ و باقى مى‏مانَد.

در حالت احتضار مشاهده كردم رفع مرض را و ملتفت شدم كه از غلاف گوشتى خارج مى‏شوم مانند آنكه خون اول از دست و پاها و بعد از بقيه بدن خارج شده در قلب تمركز يابد، لحظه‏اى سبب اضطراب بدن جسمانى گرديد بعد به كلى از جلد خارج شده يك راحتى بى پايان احساس كردم.

[مؤلف دانشمند دچار لغزش‏ها شده كه اهم آنها ذكر مى‏شود: اگر كسى بيمار باشد مانند سرطان كه همراه درد شديد است تا زمانى كه درك ننموده باشد كه فوت كرده آن درد را حس مى‏كند. حالت احتضار به اين نحوه كه ذكر شد براى افرادى است كه در مرتبه روحانيت به مقام والائى فايز شده باشند و دانشمند بودن مناط اعتبار نيست.

بُعد چهارم جاى تصفيه روحى نيست. پريسپرى هيچ فردى مجاز نبوده كه اين همه سخن گويد. روح مأذون نبوده اگر مطلبى را دريافت نمود براى مردم جهانِ سه بعدى، به زعم خويش پرده بردارد:  چ‏].

مسافت پاريس با واشنگتن چند روز طول مى‏كشد ولى فكراً يك ثانيه انجام مى‏گيرد، لذا مقايسه نسبت طول زمان عالم جسمانى با عالم روحى از اين قبيل است.

[در عالم ارواح هر كسى مجاز نيست كه هر فردى از نظرش گذشت آناً نزد وى حاضر شود زيرا سنخيت لازم دارد يا اينكه يك روح عالى اجازه به وى دهد، اما مى‏تواند وى را رؤيت كند:  چ‏].

تشريفات براى فوت كسى و براى شخصى كه تازه در گذشته هيچ نفعى ندارد.

[تشريفات مذهبى، پريسپرى تازه فوت كرده را كمك نموده تا آگاه شود كه فوت نموده است و اين عدم آگاهى سه روز يا يك هفته، حداكثر تا چهل روز طول مى‏كشد، لذا در اديان بزرگ مراسم مذهبى و فاتحه براى روز سوم و مراسم هفته و چهلم معمولٌ به است. فاتحه و خيرات براى عامل مفيد است كه متوجه به عالَمِ غيب شده و پريسپرى كسى را كه در گذشته است شاد مى‏سازد:  چ‏].

آرامگاه براى مرده هيچ نفعى ندارد.

[مدت‏ها است كه براى بزرگداشت افرادِ نامى مجسمه يا بنائى باشكوه بر سر مزارشان برپا مى‏دارند. اگر اين عمل براى ارواح عاليه اجرا شود گذشته از اينكه ضررى را متضمن نيست بلكه عامه مردم را متوجه جهان غيب مى‏كند، اما از سجده كردن و ديگر اعمالى كه از نقطه نظر ديانتى ناپسند است بايستى دورى گزيد. از طرفى چون پريسپرى فردى مدت‏ها در دنيا با آن جسد همراه بوده گاهى به مزار خود متوجه مى‏شود و اگر كسى در اين هنگام توجه به صاحب قبر نمايد، بهره مى‏يابد.

اخيراً در بين صوفيه معمول شده كه براى اقطاب سابقِ خود گنبد و بارگاه، با متحمل شدن مخارجى گزاف به پا مى‏كنند. شاه نعمت الله ولى در ايام حياتش در تفت يزد بر سر مزارى كه بعد نصيب وى شد گنبد و بارگاه ساخت و اوقافى براى قبرش اختصاص داد. اين شخص بنابر نوشته پسرش در يكى از مغاره‏هاى مصر چهل روز به اربعين نشست و روزى چهار گوسفند اكل مى‏كرد و در تمامى اين ايام مدفوع نداشت و بر خلاف استنباط خود در ماهان كرمان مدفون شد. صادق عنقا[1] براى قبرش سنگ  پر بهائى از ايتاليا ابتياع كرد:  چ‏].

در عالَمِ ارواح براى سخن گفتن با ديگران نيازى به گفتگو نيست بلكه مطالب را به ذهن ديگرى تلقين مى‏كند.

[اين گفتار اشتباه محض بوده و مؤلف محترم دچار لغزش شده است زيرا روح با جسد برزخى همراه بوده و روح عاليه قبل از اينكه طرف ديگر، سخن بر زبان رانَد آگاه بوده و حتى اگر خواست مخاطب وى چه بگويد به وى القاء مى‏كند:  چ‏].

در پاسخ پرسشى از جهت كشف مطلبى كه منظور نظر وى است فوراً آن مطلب بر او مكشوف مى‏شود.

[براى پريسپرى هر فردى امكان‏پذير نبوده فقط آنچه در دنياى خاكى مى‏دانسته اندكى روشن‏تر در مى‏يابد: چ‏].

ارواح حامى به واسطه علاقه‏اى كه به كسى دارند به وسيله القائات ذهنى در عالم جسمانى به ما كمك نموده و اين كمك از تمايل و علاقه‏اى كه در ادوار قبلى داشته سرچشمه گرفته است و روح حامى در مرتبه بالاتر مى‏باشد.

روح حامى من بالاتر از عالم من بوده، به محضى كه در قبال يك مشكلى قرار گرفتم روح حامى توجه خود را به من معطوف داشته و مشكلم حل مى‏شود، اما قبل از كمك كردن، از وى تقاضاى كمك مى‏كنم.

[روح حامى فقط پريسپرى كسى را كه كمك كردن وى را به عهده گرفته كمك مى‏نمايد، در درجه اولى سعى مى‏نمايد به كسى كه تازه درگذشته بفهماند كه از دنياى سه بعدى خارج شده است، و در عود بعدى به عنوان مشورت، راهنمائى مى‏كند كه در چه خاندانى و در چه سرزمينى متولد شود. روح حامى به همه مسائل بُعد چهارم آگاه نبوده و او و ارواح ديگر مجاز نيستند كه دانستنى‏هاى خود را به مردم دنياى خاكى اعلام دارند: چ‏].

روح براى مشاهده دنيا، تمركز مخصوص ذهنى لازم دارد و آن وقت اشياء مه آلود و مبهم به نظر مى‏رسد.

[اين موضوع به تناسب قدرت روحى ارواح است:  چ‏].

ارواح گويند چيزهائى كه در ذهن شما نقش مى‏بندد مى‏بينيم و مهر و محبت شما نسبت به كسانى كه در گذشته‏اند ارواح را مسرور مى‏سازد.

[اين سخن وقتى جامه حقيقت در بر مى‏كند كه ارواح بتوانند اين اعمال را درك نموده يا مشاهده نمايند:  چ‏].

در عالم ارواح پيكر هر فردى از ماده‏اى [منظور ماده اترى است:  چ‏] تشكيل شده كه به هر صورتى بخواهند متشكل شده و آن ماده در عالم ارواح در كمال سرعت، مطيع ميل و اراده ما گشته، به محض آن كه تصور نمائيم بلافاصله حاصل مى‏شود.

[در عالَمِ روح ماده وجود خارجى ندارد و براى تمام ساكنين عالم ارواح امكان ندارد كه در اين جهان منشاء اثرى شوند، زيرا اگر چنين بود ارواح خبيثه نيز اعمالى خلاف دين و اخلاق به مرحله اجرا در مى‏آوردند. فقط ارواح بزرگ كه ديگر نيازى به عود ندارند به جهان خاكى سلطه دارند و نظم و ترتيب جهان غيب بيش از دنياى مادى است:  چ‏].

پزشكى كه فوت كرده جهت علاقه به طب براى درمان بيماران زمينى به اطباء نحوه معالجه را تلقين مى‏كند.

[نادراً اتفاق مى‏افتد آن هم در صورتى كه طبعاً قادر به معالجه نباشند. چ‏].

كسى كه در دنياى زمينى عادت به اتومبيل رانى دارد، در عالم روح ماده بسيار رقيقى براى خود ساخته با سرعتى كه از سرعت راديو و تلگراف و بى سيم هم بيشتر است از ميان بدن‏هاى جسمانى شما عبور كرده كه هيچ ملتفت آن نمى‏شويد و دوام آن به اراده راننده است. وقتى اراده راننده از او سلب شود، ماشين هم ريخته و محو شده و از بين مى‏رود.

[عالم ارواح محل ملعبه و بازى نيست و خود مؤلف محترم گفته است كه ماشين از ماده بسيار رقيق ساخته شده پس چگونه از ابدان رد مى‏شود. در جهان غيب تلذذ و سكر از نشئات غيبى است، ضرورتى ندارد كه ماشين ساخته و مانند اطفال به بازى كودكانه برخيزد، حتى ارواح دانيه نيز مجاز به انجام چنين اعمالى نيستند:  چ‏].

در عالم ارواح بعضى از حيوانات ديده مى‏شوند و محل حيوانات خيلى پست‏تر از انسان‏ها است اما گاهى بعضى افراد، سگ يا گربه يا قنارى دارند كه در زندگانى زمينى خود بدان حيوانات علاقه‏مند بودند.

[اگر عالم ارواح باغ وحش است امكان وقوع مندرجات سطور بالا وجود دارد:  چ‏].

عقوبت‏ها ثبات و دوامى نداشته و موقت مى‏باشند. اين به تناسب اعمال است. در نتيجه فكر ارواح، كتابخانه‏هائى به خودى خود تشكيل شده است.

[روح كه به زعم نويسنده هر چه خواستار شود آناً وجود پيدا مى‏كند و زمانى هم از روح حامى كمك مى‏گيرد. كتابخانه اگر روح است كه ضرورتى به كتب نيست زيرا در هر چيز توجه كند متجسد مى‏شود يا روح حامى آن انديشه را انجام مى‏دهد. و اگر كتاب ماده است كه در عالم ارواح جايى ندارد:  چ‏].

كارهايى كه در عود آتيه مى‏خواهيم انجام دهيم قبلاً در حدود پيشرفت با وضعيات آن كُره در آنجا طرح ريزى نموده آنها را مى‏سازيم.

[عود بعدى را كه روح در چه نقطه‏اى بايد زيست كند، ارواح عاليه به تناسب ادوار قبلى وى نظر داده و خود پريسپرى نيز براى ترقى روحى خود موافقت كرده بعد جامه عمل مى‏پوشد:  چ‏].

من در يك محل جغرافيايى نيستم بلكه در يك وضعيت ذهنى هستم، تصور زمان در ذهن ما وجود ندارد.

[اگر مراد از وضعيت ذهنى آنست كه به تناسب افكار و اعمال در حيات خود در مرتبه خاصى قرار گرفته است درست است و اگر ذهن او به تنهائى دخالت دارد مفهومش آن است كه در غيب وجود چيزى نبوده و ذهن او عالم ارواح را بنا نهاده است، مؤلف محترم در اشتباه بسر مى‏برد. اما تصور زمان در پريسپرى وجود دارد و همان تصور ذهنى او وى را ملزم ساخته است كه عود نمايد، مگر زمانى كه ديگر نيازى به عود نداشته باشد آن زمان فاقد تصور ذهنى است:  چ‏] .

هر عالَمى شبح عالَم بالاتر از خود است .

[چون طى عوالمِ گذشته در ضمير ما بوده نه در ذهن ما، لذا به خاطر نمى‏آوريم. هر عالمى شبح عالَم بالاتر نبوده بلكه مخلوقِ عالَمِ بالاتر از خود بوده و در تصرفِ عالَم بالاتر از خود است و سايه عالَم فوق خود مى‏باشد و عالم بالاتر در باطن عالم مادون است:  چ‏].

كشتزارى مى‏كاريد و روح حامى بهجت و سرور آن كشتزار را در تصور شما آورده و ظاهر مى‏سازد.

[اين عمل بازيچه اطفال است نه در خورِ جهان غيب: چ‏] .

ذهن مشوب و آشفته و منقلب افراد بشر مانع ارتباط با عالم ارواح هست. علت ارتباط عالم ارواح با شما عشق مفرطى است كه سعادت و خوشى خود را به شما كه هنوز بدان عالم نرسيده‏ايد تقسيم كنند.

[مطالب بالا تا صفحه 60 از كتاب كليد آگاهى نقل شد و از صفحه 61 مندرجات آن از اعلم‏الدوله است:  چ‏].

ماده سه حالت دارد: جمود، ميعان، بخار. ويليام كروكس فيزيكدان و دانشمند انگليسى به وسيله تجربيات و امتحانات دقيق توانست به وسيله تخليه هواى درونىِ چند لوله شيشه‏اى چهار حالت ماده را كشف نمايد و آن را (تشعشعى) ناميد.

هر گاه در لوله‏اى خلأ نسبى احداث كنيم، الكترون‏هائى كه به واسطه تلطيف و نظافت آزاد شده‏اند در آن خلأِ نسبى، حركات ارتعاشيه مى‏كنند كه شدت سرعت آن حركات به قدرى است كه به حساب در نمى‏آيد. آن الكترون‏ها مشتعل شده آثار نور و تشعشعات الكتريكى به وجود مى‏آورند.

روح در مرحله حيوانات، عنصر مقدماتى و ناقصى بوده ديگر به مقام مادون انسانيت تنزل نمى‏كند و نتيجه و حاصل زندگى‏هاى گذشته را بالفعل دارا بوده و بالقوه، فعاليت‏هاى آينده را دارا مى‏باشد.

اگر روح پست باشد زندگانى‏هاى گذشته را به خاطر ندارد بلكه در تاريكى عميق واقع شده و تصور مى‏كند ناخوش بوده و نمى‏داند فوت كرده است.

در كتاب مقالات گوناگون تأليف دكتر اعلم الدوله در صفحه 274 مى‏نويسد:  ولتر گويد كليميان از عقيده به دريافت كيفر اعمال پس از مرگ تا چند قرن بعد از موسى اطلاعى نداشتند و اين عقيده براى جلوگيرى از عوام و تشويق به نيكوكارىِ آنان مؤثر واقع شده است. در دنباله مطلب، ولتر از موسى به سختى انتقاد كرده است.

رساله فوق كه ترجمه است و توسط آقاى ثقفى اعزاز انجام گرفته است قبلاً منتشر نشده بود و از جناب ايشان تشكر دارد.

دوست پر مهر دانشمندم آقاى حسين ثقفى اعزاز اوراقى چند در زمينه علم روح در اختيارم قرار دادند كه با اجازت ايشان زيراكس برداشته و اينك به طور اجمال از نظر خوانندگان ارجمند مى‏گذراند.

در روزنامه اطلاعات به تاريخ نهم آذر سال 1353 صفحه 18 مقاله‏اى تحت عنوان دانشمندان، شعبده بازان، نيروى غير طبيعى دارند نوشته است: يك قرن پيش شعبده باز شهير مجارستان (پير هودن) وجود داشت، مدتى استاد فيزيك يكى از دانشكده‏هاى امريكا بود، وى در سرما مانند يك مرده در يك تابوت بسر مى‏برد.

در ژوئيه 1969 كنگره دانشمندان شوروى تأييد كردند كه افرادى وجود دارند كه قادرند در فاصله هشتصد كيلومترى بر مغز و روح و اعصاب كسان ديگر اثر گذارند و يا فكر خود را از اين فاصله به ديگرى منتقل كنند.

پروفسور هشترودى گويد درباره قدرت جادوگران و مرتاضان، افق محدود دانش بشرى نمى‏تواند اين عمليات را انكار كند اما از درك علت و معلولى آن عاجز است.

وى در يك يادداشت ديگر نوشته است: آنچه مسلم است روح و رازهاى آن،  ناشناخته كنونى بشر است مانند آن است كه يك اتم را در مقابل دريايى عظيم مقايسه كنيم و ما نمى‏توانيم پيچيدگى‏هاى آن را كشف كنيم براى آنكه آنچه را كه نمى‏بينيم بدانيم و درباره آن به قلم آريم و يا تصويرى از آن نمايش دهيم كه روشنگر شناخت روح باشد و هيچ كس هم قادر نيست پيچيدگى‏هاى آن را بگشايد ولى قدر مسلم آن است كه كليه جانداران و حتى جمادات داراى روح مى‏باشند.

[جماد نيز داراى روح است: چ‏].

در دنياى ارواح و ابديت هرگز روح به صورتى كه در جسم‏هاى فشرده محبوس مى‏باشد قرار نمى‏گيرد.

مقاله ديگر تحت عنوان آيا مى‏دانيد روح چيست نوشته است: در طى قرون و اعصار مسئله روح و شناخت آن هميشه مورد توجه بوده است.

روح وقتى از جسم مادى جدا مى‏شود به سرعت وزنش كاسته شده و نيرويش بسيار عظيم مى‏گردد و سرعت آن بسيار زياد است اگر اشخاصى بخواهند اين نيروها را وسيله جادوگرى يا جن گيرى قرار دهند نهايت تأسف است.

کتاب  اسپری تیسم

نورالدین چهاردهی


[1] . صادق عنقا مدعى قطبيت سلسله اويسى گشت.