English French German Italian Portuguese Russian Spanish
آراء داروين و ماديون‏
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از: کتاب اسپریتیزم (علم ارتباط با ارواح) اثر نورالدین مدرسی چهاردهی تنظیم و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – انتشارات آفرینش – تهران سال 1387 ش   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 02:40

شماره مقاله728

در كتاب پيدايش انسان و عقايد داروين اثر آ. ى فارايون ترجمه عزيز محسنى چاپ سوم در ابتدا به شرح حال داروين پرداخته و گويد:

عالم و طبيعى دان انگليسى چارلز داروين (1882 - 1809) براى آزمايش كافى در باره نباتات و حيوانات مدت پنج سال در آمريكاى جنوبى و قسمت‏هاى جنوب آسيا به سياحت پرداخت. كتاب (پيدايش) و (بنياد انواع) را نوشت و متذكر شد كه انسان از حيوان به وجود آمده است و انسان يكى از شاخه‏هاى ميمون‏هاى قديمى است و از حيث منشاء بايد در رديف ميمون‏هاى بينى باريك جاى بگيرد.

ميمون‏ها از همه حيوانات به انسان شبيه‏تر هستند. ميمون‏ها دو دسته‏اند بينى پهن و بينى باريك. بينى پهن در آمريكا زندگى مى‏كنند و بينى باريك انسانى شكل دم ندارند.

ميمون‏هاى انسان شكل به جنس تعلق دارند مانند شامپانزه و گوريل و اورانگوتان.

گوريل خيلى به ندرت از درخت‏ها بالا مى‏رود، اينها بدنشان را نيم خيز نگاه مى‏دارند، نوك انگشتان را به زمين مى‏گذارند و گله‏وار از پنج الى پانزده فرد جمع مى‏شوند و يك بچه به دنيا مى‏آورند، قاعده مى‏شوند و مدت يك سال به بچه شير مى‏دهند. دوران باردارى آنها به انسان شباهت دارد. انگشتانشان داراى ناخن مى‏باشند و مو در سينه و شكم آنها كم است و اغلب آنها صاحب سبلت و ريش هستند.

اورانگوتان و شامپانزه از حيث ساختمانِ خون به انسان نزديكند. تمام جانداران در جريان تكامل از حيوانات يك سلولى كه در ادوار قديم بوده‏اند به وجود آمده‏اند.

در كتاب از ميمون تا انسان تأليف فريدون شايان نوشته است: داروين كتاب (اصل انواع) را نوشت و لامارك دانشمند فرانسوى هم عقيده داروين بود.

داروين مى‏گفت حيوانات امروز كامل‏تر از حيوانات ديروزند و محيط طبيعى موجودات به دفعات تغيير كرده است. و ميمون در اثر كار و زحمت تبديل به انسان شده است.

[داروين در بيانِ نظريه خود به حلقه مفقوده برخورده و قدم به قدم نتوانسته حد فاصل كامل ميمون را با انسان نشان دهد لذا حلقه مفقوده را اصطلاحاً بيان داشته و وضع كرده، و گفته جهشى در طبيعت پديد آمده است و به زعم دانشمندان طرفدار فلسفه مادى، همه چيز از طبيعت موجود شده، لذا خود داروين اين فرضيه را به ثبوت نرسانيده و فقط قرائنى ارائه مى‏دهد.

فلاسفه قديم مى‏گفتند ما در صدديم با ابزار عقلى، حقايق اشياء را نفس‏الامرى يعنى ما عندالله كشف نموده و براى ثبوت آن براهين و ادله عقلى ابراز خواهيم داشت و چون ابزار و آلات علمى در دسترس نبود با قوه مخيله، توسن خيال را جولان داده، مطالبى مدون كرده و مبادى و غاياتى وضع كرده و صحه بر استنباطات شخصى و اسلاف خود نهاده و احتمال ضعف ادراك و يا عدم دريافت مطلب را به ذهن خود راه نداده و برداشتِ خود را حقيقت مسلم تصور مى‏كردند.

عده‏اى از اين فضلاء، تعصب را كنار نهاده و در صدد يافتن حقيقت بودند و به قول ديگر همقدمان خويش اعتماد ننموده، با الفباى ديگر در صدد كشف باطنى و خباياى[1] امور بر آمدند. و سلوك را منضم به فلسفه‏ ساخته لذا به فلاسفه اشراق موصوف شدند و با بعضى از نظريات فلاسفه مشاء موافق نشدند.

بواسطه جنگ‏هاى صليبى دانش بشرى در مجامع علمى غرب راه يافت و شرق به عزلت و خمودى گرائيد و صنعت به كمك علم بيامد تا علوم طبيعى و فيزيك و شيمى به جايگاه رفيع فعلى نائل و فائز شد، اما اگر مناط را بر آن نهيم كه امثال داروين اگر مطلبى در رشته خود كشف كنند همچون پاستور كه ميكروب را شناخت و تحولى شگفت و شگرف در طب پديد آورد و علم طب قديم را با سابقه شش هزار ساله‏اش يكسره بر افكند و بر يك سو نهاد آيا اين احتمال به ذهن خطور نمى‏كند كه كشف ديگرى به همت دانشمندى والا در قرون آتى بديع‏تر ظهور كند و ديده دانشمندان آن عصر را خيره سازد.

اما اين سخن بدان معنى نيست كه از علم رو گردانيم بلكه بر خردمندان فرض است كه بيش از پيش بكوشند و پرده‏هاى رنگارنگ را از چهره اشياء به يك سو افكنند.

در ظاهر اين پيشرفت‏ها، متغاير و متضاد است اما در اساس يكى است تا بزرگى عوالم جهان شهود كه نشانه‏اى از غيب محض است هويدا شود. در جهان غرب به واسطه اعمال اساقفه مسيحى كه مخالف نص گفتار حضرت عيسى (ع) و انجيل مى‏باشند، مردم آن سامان را بر آن داشت كه پيشرفت علوم انسانى را دليل قاطع بر بطلان اديان به ويژه مسيحيت قلمداد كنند، در صورتى كه در باطن، توحيد خالص پاك است.

پاك است خداى شش جهت و پنج حضرت و سه مولود و دو ضد و يك حقيقت.

حق آن است كه با ديده انصاف، بدون حب و بغض و تعصب و افراط و تفريط،  علوم روحى را با علوم جامعه بشرى همدوش ساخته تا كُنه امر، چهره دلاراى خود را از پرده‏هاى رنگارنگ و نمايش‏ها در آورده و جلواتِ ظهور كلى بر جامعه بشرى رو نمايد و آفتاب حقيقت بر شش جهت وجود بتابد.

بنماى رخ كه باغ و گلستانم آرزوست.

تا چنين تجلى تامه به وقوع نپيوندد، درب علوم بسته است. زمانى تصور مى‏كردند كه كره خاك مركز منظومه شمسى است و ايامى آفتاب جهانتاب و پس از دير ايامى نه اين باشد نه آن. اندكى غور كن فافهم:  چ‏].

کتاب اسپری تیسم

نورالدین چهاردهی


[1] . { خبايا = پوشيده‏ها، نهفته‏ها.