English French German Italian Portuguese Russian Spanish
نظريات علماى شرق و گفتار مؤلف‏
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از: کتاب اسپریتیزم (علم ارتباط با ارواح) اثر نورالدین مدرسی چهاردهی تنظیم و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – انتشارات آفرینش – تهران سال 1387 ش   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 02:47

شماره مقاله734

در كتاب از ميمون تا انسان تأليف فريدون شايان آمده است: در ابتدا بشر براى همه چيز همزاد يا سايه روحى قائل مى‏شد و تصور مى‏كرد كه زمان مرگ، سايه يا روح از موجود زنده جدا شده و بار ديگر به او مى‏پيوندد. در خواب، روح يا همزاد همچون نسيم ملايمى از كالبد برخاسته و رو به گردش نهاده و مجدداً به جسد باز مى‏گردد.

فكر تسلط بر چيزها از راه‏هاى مرموز و دور از واقعيت، اساس جادوگرى بود و نقاشى در آن زمان با جادوگرى آميخته بود. قبر را در غارها و در مجاورت اجاق‏ها قرار داده بودند و اعتقاد داشتند كه حرارت اجاق، بدن بى روح و سرد مردگان را گرم نموده و حرارت مى‏بخشد.

زن، نخستين بار كشاورزى را كشف كرد و كشاورزى جاى شكار حيوانات قرار گرفت. در حدود پنج هزار سال قبل چرخ كوزه گرى در ايران و بين النهرين اختراع شد. ظاهر شدن پول بر سرعت مبادلات افزود.

[اين مطلب مسلم است كه در جهان هستى سكون وجود ندارد و همه در حركت و جنبشند و طبيعت سير تكاملى دارد و در كمون وى توقف نمى‏باشد. و بشر نيز همعنان ديگر موجودات رو به تكامل نهاده و در علوم انسانى و روحى مرحله به مرحله قدم به پيش مى‏گذارد، هم چنان كه براى نوزاد، شير از هر غذائى ضرورى‏تر و مفيدتر است، كباب نيز سمى مهلك است. در علوم روحى نيز بدين منوال است و شخص پس از مرگ آنچه را كه در دنياى خاكى دانسته، كمى روشن‏تر درك مى‏كند نه آنكه همه مطالب را بفهمد، زيرا خلاف نهاد باطنى خلقت است. لذا نظريات ذكر شده بالا خود مؤيد وحدانيت حق و درستى ديانت است:  چ‏].

در كتاب مقدمه‏اى بر جامعه شناسى و فلسفه تأليف فريدون شايان نوشته شده است: پس از اتم، الكترون، پروتون و نوترون و پوزى ترون و ساير اجزاء اتم كشف گرديده است. ماده در استحاله‏هاى كاملاً متفاوت است كه تفاوت و تغيير هرگز نابود نمى‏شود و محو نمى‏گردد. طبيعت (ماده) همواره وجود داشته و وجود خواهد داشت. جرم الكترون در اثر سرعت حركت آن تغيير مى‏يابد. همه چيز در حركت است و دائماً تغيير يافته و غير ممكن است شيئى فاقد حركت باشد. هستى به منزله قرار گرفتن در حركت است. منشأ حركت را در درون خود اشياء مادى مى‏بايست جستجو كرد.

اگر جذب و دفع از بين برود، حركت زندگى متوقف مى‏شود. ماترياليست‏ها جهان را يك مجموعه مادى دانسته و آن را حقيقت مى‏دانند و از قرن 17 ميلادى ماترياليست‏ها براى ابراز عقايد خود به كوشش پرداختند.

ايده‏آليسم مكتب اصالت روح يا انديشه است. (روح، شعور، عقل) خالق طبيعت (ماده) است. ماترياليست‏ها گويند شعور محصول ماده است و شعور محصول مغز بشر است و عقل كل چون به دست نيامده لذا مورد قبول نيست.

[اگر نيرويى غير از ماده نبود چه كيفيتى است كه تمامى ذرات عالم هستى حركاتشان مستديرى است. چرا الكترون و پروتون در حركت‏هاى خود تداخل و تصادم نمى‏كنند.

اگر عقل كل وجود ندارد چرا مى‏بايست كهكشان‏ها در حركت وضعى و انتقالى خود در فضاى بيكران سير صعودى داشته و چرا در يك فضاى محدود حركات خود را انجام نمى‏دهند و چرا به جوانب مختلف خود در سير نمى‏باشند بلكه همه به يك سو مى‏روند.

و ندانستن حقيقت چيزى، دليل بر بطلان آن نخواهد بود. اگر علوم پاسخگوى پرسش‏ها است چرا با كشف يك معضل، هزاران معضل ديگر ناشناخته در فضاى دانش عرض وجود مى‏كند:  چ‏].

در كتاب اجمالى از تحقيق در جامعه شناسى هنر آريان پور نوشته است:

شعر، موسيقى، رقص، پيكر نگارى و پيكر تراشى از نخستين جلوه‏هاى حيات انسان است و ربطى به نبوغ و الهام ندارد.

[ريزش باران و وزش باد كه موجب حركت شاخه‏هاى درختان است خود ترانه دلپذيرِ موسيقىِ اصيل است كه انسان را مسحور خود مى‏سازد و موسيقى دان توانا الحان را از طبيعت الهام مى‏گيرد. ريزش برف در زمستان و شادابى و طراوت درخت نارنج يا بهار نارنج و حتى صحراى شنزار بيكران، حركت جويبارها و دريا و آبشار،  هر يك حالتى بر دل هوشمند پديد مى‏آورد كه شگفت و بديع است.

اگر صبحگاهان يا شامگاهان كنار دريا توقف كنيم و به دريا خيره شويم، آب دريا به الوان‏هاى مختلف تغيير رنگ مى‏دهد و ناظر را چه به ماده معتقد باشد چه به ماوراء ماده چنان مجذوب مى‏سازد كه اگر لحظاتى به آن حال بپايد بيم آن مى‏رود كه خود را به دريا زند.

اگر قبل از طلوع خورشيد به قطرات رودخانه بنگرى گويى هر قطره آب مانند ماهى‏هاى كوچك زنده است كه در جنب و جوش است. اگر به قلب جنگل راه يابيد جنگل، انسان را مسحور ساخته و به اصطلاح همشهرى‏هاى اين بى‏مقدار گويند جنگل او را گرفته است.

ماه تابان بر سر كوه پر سبزه و درخت چنان افراد را شيفته ساخته كه سر از پا نمى‏شناسند. به عنوان ترك خرافات نبايست به خرافه بزرگ‏ترى دل بست:  چ‏].

انواع هنر براى خودنمايى و جلب نظر ديگران يا از عقده‏هاى جنسى و براى حوائج زندگى پديد آمده‏اند.

[اگر اين نظريه بمنزله هتاكى به هنرمندان عدم شناخت هنر نيست پس چيست:  چ‏].

بدن انسان خميده و پوشيده از مو بود. مغز نيز رشد كرد و تفكر توسعه يافت و براى خود همزاد قائل شد و به روان معتقد گرديد و اينكه همه كائنات داراى جان مى‏باشند. براى نبات و جماد و حيوان جان و همزاد قائل گرديدند. اگر انسان به وجود حيوانى نيازمند بود از او تصويرى مى‏كشيد يا مجسمه او را ساخته و تصور مى‏كرد كه آن را تسخير كرده است و با رنگ‏آميزى و خالكوبى بدن خود يا پوشيدن پوست حيوان، خويش را به هيأت حيوان در آورده و حركات آن را تقليد مى‏نمود و با نيزه قلب  شيئى مصور را سوراخ كرده يا مجسمه وى را ساخته و در هم مى‏شكست، چنانكه هنوز براى انهدام دشمن جادوگران عمل مى‏نمايند و سنجاقى در قلب او فرو مى‏برند.

انسان‏ها در عمل اگر عاجز بودند به جادوگران متوسل مى‏شدند و در شاهنامه ذكر شده است كه تصوير دشمن را زار و نزار مى‏كشيدند تا دشمن زبون شود. كارهاى هنرى ابتدائى از جمله اعمال جادوئى بود.

[اين ذره نادار در كتاب خاكسار و اهل حق دو نوع عمل جادوئى مشايخ خاكسار را توضيح داده، به اين ترتيب كه آنها در مقابل درب خانه بزرگان چادر نصب كرده و به اصطلاح خود (در خانه طلب مى‏نشستند) و نيازى مطالبه كرده و با موم، شكل يكى از افراد خانه  مورد نظر را ساخته و هر روز ادعيه‏اى خوانده و اندكى از يك ميخ را در قلب موم كه به شكل انسانى در آورده بودند فرو مى‏كردند.  اين جريان را در كتاب ذكر شده توضيح داده اما از نقل ادعيه چون به تأثير اسماء الهى معتقدم خوددارى ورزيدم:  چ‏].

در مصر نام خدايان را به مردگان داده تا اموات آنها جاويدان شوند و مى‏گفتند با كشف نام مخفى مى‏توان بر قدرت آنها دست يافت و در اسلام اسم اعظم رمز كاميابى بود.

[در صوفيه پيروان علوم غريبه براى دست يابى به اسم اعظم كوشش بسيار معمول مى‏داشتند. به نظر اين ناچيز استاد روحى به تناسب حالات هر فردى، يكى از اسماء الله را كه بيش از ديگر اسماء در او مؤثر باشد به وى تلقين مى‏كند، ولى مشايخ و اقطاب به واسطه عدم آگاهى به تمام مبتديان يك اسم مشترك تعليم داده لذا مريد طرفى نمى‏بندد:  چ‏].

اقوام كهن نام اصلى خدايان را بر زبان نرانده تا مبادا آن نام به چنگ دشمنان افتد و موجب سقوط قومشان گردد.

مردم چين نام اصلى كنفوسيوس را بر زبان نمى‏آوردند.

[مشايخ صوفيه بر اين امور معتقد بوده و پشت پاكت‏ها بعد از اسم گيرنده نامه عدد (2468) را كه نشانه كلمه (بدوح) فرشته محافظ نامه بود نوشته كه نامه محفوظ مانده و به دست غير نرسد و سريع‏تر به مقصد برسد. و ديگر آنكه نامِ مشايخ و اقطاب را بر زبان نرانند و به عنوان (حضرت آقا) خطاب كنند كه صوفيه تصور كنند جهت احترام است، ولى مقصود اصلى اين منظور آن است كه در سطو بالا ذكر شده و اين موضوع از ديدگاه مريدان مستور است. ثالثاً نامش نبرند و نام طريقتى وى را ادا كنند. در بين فرق خاكسار چون همگى درويشان خاكسار نام درويشى دارند بدان نام مانند (مشهود على شاه) و (ببر على شاه) ديگرى را خطاب كنند:  چ‏].

يهوديان نام (يهوه) و روميان نام خداى شهر روم را بر زبان نمى‏راندند.

[يهوديان حتى در تورات نام يهوه را كتابت نكنند و ترجمه تورات را غير از عبرى حرام دانند. يهوديان از يهوه مرادشان نام خدا نبوده و اسم خدا جزء اسرار بوده و معناى يهوه، سرمديت است:  چ‏].

[هر يك از اقوام كهن براى برخى از كلمات تقدس قائل بودند مانند اوم نزد هنديان. و هنود و براهمه نام خدا را بر زبان جارى نسازند و گويند صداى تنفس كلمه (اوم) را ادا مى‏كند كه در نهاد خلقت انسانى، رمز نام خدا از حلقوم خارج مى‏شود:  چ‏].

«آدرين» ششم وقتى به مقام پاپى منصوب گرديد، كاردينال‏ها پاپ را ملزم ساختند كه نام خود را تغيير دهد و گفتند هر پاپى چنين نكرد در سال اول حكومت خود درگذشت.

[در ميان اساقفه كليساى اورتدوكس و كاتوليك‏ها مرسوم است كه هر كشيشى به مرتبه اسقفى نائل گردد نام يكى از قديسين ديانت مسيحى بر وى گذارده شود و اين نام تا كاردينالى تغيير نمى‏يابد. اما در مرحله پاپى باز نامى والاتر بر وى نهند:  چ‏]

چينيان مى‏گفتند به زبان موسيقى مى‏توان با خدا سخن راند و با نواختن زنگ‏ها شياطين را از خود دور مى‏ساختند.

در يك رساله خطى كه دوست دانشمندم آقاى ثقفى اعزاز در اختيارم قرار دادند تأليف و ترجمه حسن قهرمانى مؤسس كنگره دين مى‏نويسد: شوپنهاور آلمانى گويد كه روح و جسم يك حقيقت است كه داراى دو وجهه معنوى و صورى مى‏باشند.

پريسپرى نه ماده است نه قوه.

[پريسپرى در زمان حيات اكتوپلاسم ناميده مى‏شود در هر دو حال چه اكتوپلاسم باشد چه پريسپرى كه لطيف‏تر از اكتوپلاسم است، ماده است اما نسبت به ماده محضِ جهانِ خاكى لطيف‏تر است، از اين جهت گوئيم ماده است كه حركت دارد و شكل و ابعاد دارد و در نوم و بيدارى و گاهى در جلسات ارتباط با ارواح ظاهر مى‏شود:  چ‏].

ريشباخ دانشمند اتريشى در سنه 1768 ميلادى اشعه ويدا را كشف كرد كه از سر تا قدم هر موجود زنده به خصوص انسان اشعه‏اى خارج مى‏گردد كه بى‏واسطه چشم نتوان آنها را ديد.

فاصله امواج نور در يك ثانيه بين بيست هزار ارتعاش تا 82 هزار ارتعاش مى‏باشد و باصره مى‏تواند بعضى از امواج را كه اصول الوان هفتگانه (بنفش، نيلى،  آبى، سبز، زرد، نارنجى، قرمز) تشكيل داده يا برخى از الوان كه از تركيب اصول به دست مى‏آيد احساس كند.

ريشباخ گفته است كه از سر تا قدم هر فرد انسان زنده اشعه‏اى خارج مى‏شود كه به اندازه يك نوار يك سانتى مترى است. در طرف راست آبى رنگ و از طرف چپ زرد مايل به قرمز است. طرف راست مثبت و طرف چپ منفى مى‏باشد.

[در اطراف بدن اين اشعه به طول سى سانتى متر است و رنگ الوان در همه كليت ندارد، به تناسب مراتب روحى رنگ لون‏ها تغيير مى‏يابد و رنگ آبى مرتبه‏اى بالاتر از قرمز و قهوه‏اى را نشان مى‏دهد:  چ‏].

كارل دوپر آلمانى وسايل عكس بردارى اين اشعه را فراهم ساخت. (ويدا) هاله جسم برزخى است كه مانند نور چراغ كه از لامپ خارج مى‏شود، موج آن از بدن خارج مى‏شود و در نظر نامرئى است.

کتاب اسپری تیسم

نورالدین چهاردهی