English French German Italian Portuguese Russian Spanish
نظريات علماى معرفت الروحى غرب‏
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از: کتاب اسپریتیزم (علم ارتباط با ارواح) اثر نورالدین مدرسی چهاردهی تنظیم و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – انتشارات آفرینش – تهران سال 1387 ش   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 02:50

شماره مقاله731

اينك شمه ‏اى از آراء و عقايد علماى معرفت ‏الروحى را براى مزيد استحضار خوانندگان ارجمند بيان مى‏ دارد تا به تدريج در صفحات اين اثر به كنه دريافت‏ هاى دانشمندان غرب پى برند.

تله پاتى (تله به معنى دور است و تله فون استماع سخنان از راه دور است) و تله ‏پاتى به معناى لغوى از دور حس كردن است.

ترتيزه چيزهايى در باب روح حس كند. تلر به مفهوم روشن است . تلروايانس به معنى از دور حس كردن است.

در تله پاتى شخص واقعه‏اى را كه حتمى‏الاجراء است و در همان زمان در فاصله ‏اى دور كه آن شخص در مكان وقوع حادثه حضور ندارد احساس مى‏ كند كه حتى با ابزار مادى نيز درك آن غير ممكن مى‏ باشد.

تله پاتى يعنى دور حسى، تله به معناى دور كه طرف را به سمت عامل سوق مى‏دهد. ضمير باطنى خود آگاه را ضمير يا (كونسيانس) ناميده‏اند. ناخودآگاه ضمير باطنى را (سوكونسيانس) گويند. و به عبارتى ديگر فردى به فكر شخصى تمركز دهد و افكار او را دريافت كند يا طرفين فكر خود را به همديگر انتقال دهند.

حضور ارواح در جلسات ارتباط با ارواح به واسطه تقاضا و تمناى مديوم است و آمادگى و ايمان به عامل بستگى دارد.

درجات روحى را اكثر پروفسورها هفت گانه مى‏دانند و آن ارتباط مستقيم با الوان‏هاى هفتگانه خورشيد دارد مانند قوس و قزح و بيش از هفت لون كه متأثر از خورشيد است، لون[1] هشتمى كشف نشده است.

تمامى اين الوان از ذوب فلزات خورشيد ايجاد مى‏شود و كليه آنها داراى اتم بوده و از نظر علوم معرفت‏الروحى، اتم‏هاى موجود در كُره خورشيد داراى شعور مى‏باشند و به طريق اولى‏، ارواح جدا شده از اجسام خاكى خود داراى همان خاصيت مى‏باشند و به وسيله اكتوپلاسم و روح و شعور در بُعد چهارم به حيات روحى خود ادامه مى‏دهند و اگر روح به مرحله هفتم نائل شد ديگر نياز به عود به كره خاكى ندارد و هر كس در مرتبه خود عالى يا پست مى‏باشد و در بُعد چهارم بالا و پايين وجود خارجى ندارد.

كروكس دانشمند شهير انگليسى گويد هر اتمى داراى شعور بوده و هر چيزى به اندازه خود شعور دارد و اتصال غير مرئى به شعور كل دارد.

[اينان خداوند را شعور كل مى‏دانند:  چ‏].

قالب مثالى داراى اكتوپلاسم و شعور بوده و در بُعد چهارم اثرات مادى دارد.

روح در بُعد چهارم بعد از عود به كره خاكى داراى ماده و اتم و شعور مى‏باشد. روحِ مترقى در بُعد چهارم آگاه است به اينكه بار ديگر به دنيا عودت خواهد كرد.

روح پريسپرى و روح ماده در تمامى جسد است و مركز آن مغز انسان است.

اكتوپلاسم (قالب مثالى، غشاء اطراف روح) را روح آم گويند. اكتوپلاسم نگهبان يا غشاء دور بدن، زمانى كه روح از بدن خارج مى‏شود به پريسپرى تبديل مى‏شوند.

[بنابر اين هنگامى كه در عالم جسمانى مى‏باشيم جسمى داريم كه آم ناميده شده و غشاء جسمانى كه اكتوپلاسم مى‏نامند، اما در بُعد چهارم به ترتيب اسپرى و پريسپرى مى‏شوند:  چ‏].

پريسپرى در مقام اكتوپلاسم جاى گرفته و اسپرى در مقام آم است.

اين اسامى و اصطلاحات را علماى روحى نامگذارى كرده‏اند شايد در علم ارواح و حقيقت عالم ارواح به نحو ديگرى شناخته و معرفى شوند.

اعمال يوگ اعمال بدنى است و منظور نظر پاتنجلى بنيانگذار اين مكتب، صرفاً اين اعمال و ورزش‏هاى جسمى نيست بلكه هر نشست مركوب يوگى است كه به اقتضاى آن نشست سكوت پيشه كند، غذا و خواب را به تدريج كم نموده،  حبس نَفَس و تمركز نمايد و هيچ گونه ارتباطى با علم الروح ندارد.

[حالت هيپنوتيزى و مشاهدات روحى با هم يكى نبوده بلكه بايد گفته شود كه متغاير و متباين هم مى‏باشند: چ‏].

تلقين به نفس خود را اوتوژوكسيون مى‏نامند و القاء به نفس نيز گويند.

در كتاب ژوزف بالسامو به قلم الكساندر دوما ترجمه ذبيح الله منصورى در سه جلد.

[الكساندر دوما، ژوزف بالسامو را استاد اين فنون و عامل انقلاب فرانسه مى‏داند: چ‏].

در اين كتاب دوما از قول بالسامو نوشته است كه وى مدعى شد سى و پنج بار به دنيا آمده و تمامى اين دوران را به خاطر دارد.

در كتاب عالم ارواح تلخيص و ترجمه از كتاب (الارواح) تأليف طنطاوى از حبيب الله آموزگار نوشته شده است: هر وقت روح بخواهد ميز را حركت دهد به وسيله امتزاج سيال عمومى با سيال خصوصى كه به حكم اراده او از وسيط (مديوم) خارج مى‏شود، حيات مصنوعى به جسم جامد داده آن را جذب كرده،  جسم را به جنبش مى‏آورد و جسم اگر سنگين باشد از ساير ارواح كمك مى‏گيرد.

در جلسه احضار ارواح افرادى كه حضور دارند اگر تعدادشان فرد باشد بر زوج ارجحيت دارند.

[تعداد افراد چه زوج و چه فرد باشند در ارتباط مدخليتى ندارد اما اگر تعداد نفرات كمتر باشند بهتر مى‏توانند آمادگى يابند:  چ‏].

در كتاب اسرار طلسم و سحر و جادو تأليف آرتر. اس. گريگو ترجمه پرويز نجفيانى در صفحه 101 نوشته شده: شمن‏هاى اسكيمو هر وقت اراده كنند مى‏توانند ارواح را احضار كنند. ايشان چراغ‏ها را خاموش كرده و شروع مى‏كنند با طبل آواز مى‏خوانند و چادر مملو از موجودات نامرئى مى‏شود و در آن هنگام غرش طبل به اوج خود مى‏رسد و چادر به شدت تكان مى‏خورد و صداى طبل اوجش كم مى‏شود و بعد ساكت مى‏گردد و شمن‏ها در حالت نيمه بيهوشى روى كف چادر قرار مى‏گيرند.

[شمن‏ها از كجا متوجه موجودات نامرئى مى‏شوند و چگونه حضور ارواح را درك مى‏كنند. حالِ شمن‏ها ممكن است با اكل بعضى ادويه يا خواندن افسون‏ها كه اثر وضعى دارند منقلب شود و براى فريب مردم اين اعمال عادى را احضار روح قلمداد كنند:  چ‏].

در كتاب اصول مقدماتى فلسفه تأليف ژرژ پليت سر در صفحه 20 نوشته است: فكر همان تصورى است كه ما از اشياء داريم، بعضى از اين تصورات كه معمولاً از احساسات ما حاصل مى‏شود، متعلق به اشياء مادى است. چه رابطه‏اى بين خواستن و توانستن وجود دارد، خواستن همان روح و فكر است. توانستن آن چيزى است كه شدنى و ممكن است يعنى ماده و وجود. فكر خالق هستى است يا به عبارت ديگر روح ماده را به وجود مى‏آورد. بركلى اسقف انگليسى در قرن هيجدهم گويد ماده وجود ندارد.

در صفحه 28 گفته است: ديدور فيلسوف مادى در قرن 18 در پاريس بسر مى‏برد و قبل از ماركس و انگلس بزرگ‏ترين متفكر مادى شمرده مى‏شد.

بركلى گويد محسوسات چيزى جز تصوراتى كه در ذهن داريم نيست، پس اشيائى كه به مدد حواس ادراك مى‏كنيم چيزى جز تصورات نيستند و تصورات نيز نمى‏توانند در خارج از ذهن موجود باشند.

تصورات ما خالق اشياء است. اشياء انعكاس فكر ما هستند. محسوسات ما حاصل اشياء نيست بلكه حاصل فكر ما است.

در صفحه 43 نوشته است: ايده آليست‏ها گويند روح خالق ماده است. ماده در خارج از ذهن وجود ندارد و لذا چيزى جز يك پندار نيست. تصورات ما موجد اشياء است و ماترياليست‏ها ضد اين نظر را دارند.

اسباب تمام تظاهرات طبيعى و حياتى در جهان، عبارت از تَمَوُجات و ارتعاشات از قبيل نور، حرارت، قواى مغناطيسى، برق و غيره است كه به نسبت علل مولده سرعتِ سِير و بلند و كوتاهى هر يك مختلف مى‏شود.

حالت پنجم ماده مديوم ارواح بدون كمك سيال حياتى كه از بدن زنده قرض مى‏گيرند نمى‏توانند در عالم جسمانى ما ظاهر شده، منشاء اثر بشوند.

قوه مديوم نبطه دارد يعنى خصوصيتى كه در مديوم است. مديومِ معالج به وسيله نگاه كردن، به معالجه امراض اقدام مى كند. مديوم نبطه قادر است جابجا نمودن اشياء در فضا و تجسم روح و هديه آوردن از طرف ارواح را انجام دهد.

مديوم نبطه كه داراى شعور به وسيله كتابت باشد.

مديوم شنوا صداى ارواح را شنيده و ممكن است تحت تسلط ارواح خبيثه قرار گيرد.

مديوم گويا سخنان ارواح را در حال ترانس[2] مى‏فهمد. مديوم در حال‏ غشوه بدون آنكه پريسپرى از بدنش جدا شود به وسيله رشته باريكى به بدنش متصل و ارواح ضمير و ذهن مديوم را به اراده خود جذب مى‏كنند.

مديوم بينا مشاهده ارواح در حال بيدارى است، اگر چشم مديوم را ببندند باز حس مى‏كند.

كومترى يا روشن حسى: اگر شيئى يا عكسى از روح به دست مديوم دهند به وسيله آن شيئى يا عكس با روح تماس برقرار مى‏كند. كليه ارواحِ حاضر در جلسه ارتباط،  روح را مشاهده كرده و حتى اياب و ذهاب ارواح را رؤيت مى‏كنند.

مديوم نويسنده كه با ارواح از طريق كتابت مربوط مى‏گردد، بدون اراده دستش به حركت آمده و كلماتى ترسيم مى‏كند.

مديوم نويسنده فطرى با خيال، با ارواح مربوط و دستش بلا اراده حركت مى‏كند و مطالبى مى‏نويسد و كلمات به او القاء مى‏شود.

مديوم نويسنده نيمه مكانيكى (مديوم‏ها به طور مكانيكى در نوشتن بدون اراده هستند و در مديوم‏هاى فطرى، اراده مديوم مداخله دارد ليكن در مديوم‏هاى نيمه مكانيكى اين دو حالت قوا تا كار مى‏كند، دست بلا اراده حركت مى‏كند و كلماتى كه روى كاغذ ترسيم مى‏شود در خاطره مديوم نقش مى‏بندد.

اينك ترجمه گفتار (لوم برزو) طبيب و استاد دانشگاه تورن در ايتاليا ذيلاً نقل مى‏شود: ارواح داراى بدن سيال بسيار بسيار لطيفى بوده و در صورت داشتن مديوم خوب تقريباً تمام اعمال اشخاص زنده را مى‏توانند انجام دهند.

در مرگ‏هاى ناگهانى خصوصاً اشخاص جوان، پس از مرگ، حركات و اعمال عادى زندگانى جسمانى خويش را در آن عالم تا چندى تكرار مى‏كنند. ارواح در محل‏هاى وقوع حادثه، آمد و شد داشته، سبب غوغا و هياهو و باعث حركت اشياء مى‏شوند و بيشتر اين قبيل تظاهرات بدون حضور مديوم معين انجام مى‏گيرد.

ارواح از قواى جسمانى مديوم‏هاى دور دست، بدون التفات خود آنها استفاده نموده، در و پنجره‏هاى خيلى سنگين را باز كرده و مى‏بندند و سنگ‏هاى وزين را پرتاب مى‏كنند، قواى آنها زود تحليل رفته شدت عملياتشان كم مى‏شود و به نظر مى‏رسد كه حالت نزع و بيهوشى نيز سبب بروز اين نوع اعمال مى‏شود. خوبى و بدى ارتباط مربوط به حالت و استعداد مديوم است.

[اگر روح خبيث باشد قادر نيست كه بر روح نيك نفسِ مديوم مسلط گردد: چ‏].

وسايل متوفى از قبيل انگشتر، دستكش و غيره را چون با سياله روح مرده اشباع شده اگر به مديوم دهند، روح صاحب شى‏ء متوجه به سيال شده با مديوم مربوط مى‏گردد.

[در جادوگرى نيز جادوگر، مو، لباس، بالاخص لباس زيرين طرف متقاضى را گرفته به كار مى‏گيرد:  چ‏].

عالم جسمانى ما براى ارواح تاريك بوده فقط به وسيله مديوم مى‏توانند تا درجه‏اى ملتفت به وضعيات ما شوند.

ارتباط با اشخاصى كه تازه به عالم روحى روى آورده‏اند حتى ارتباط با باشعورترين آنها نامفهوم و غير صحيح است.

ارتباط منوط به درجه تكامل روح و استعداد مديوم است. بانوان خانواده فوكس ضربات به ديوار را جهت ارتباط با ارواح اختراع كردند.

[اگر مديوم در اين وسيله با اراده يا ناخودآگاه دخالت كند اين عمل ارتباط صحيح نبوده و آن را (آنى ميسم) يعنى حيوانى، مى‏نامند: چ‏].

(ميلوپ) دانشمند معرفة الروح گويد در پانزده جلسه روحى زا، 215 موضوع و 125 مطلب بدون ترديد صحيح بوده و فقط شانزده تا از آنها بر خلاف حقيقت بود و چهل و هفت تا مشكوك بود. و از 927 واقعات كوچك، 717 تاى آن حقيقت داشت و چهل و سه تا خلاف واقع و 167 مشكوك بود.

ارتباط در درجه اول به وسيله عامل و ديگر در حال جذبه و خلسه كه به وسيله عامل روحى در اتاق تاريك بر روى مديوم انجام مى‏گيرد، صورت مى‏پذيرد. مديوم در حال جذبه و خلسه احساسات خويش را از دست داده، يك ابر رقيق نورانى در زمين يا بالاى سر و شكم او ظاهر شده كم كم ابر غليظ مى‏شود و بالاخره شبه تشكل يك نفر انسانى را به خود مى‏گيرد. شبح مزبور غالباً از مديوم و اطاق دور شده، در حضور حضار راه مى‏رود و دست‏هاى خويش را حركت مى‏دهد و صحبت مى‏كند.

ويليام كروكس و پروفسور ريشه حرارت بدن و ضربان قلب و تنفس روح تجسم يافته را مطابق حرارت و ضربان قلب و تنفس يك آدم سالم مشاهده، امتحان و تصديق كرده‏اند كه تمامى مواد تشكيلات بدن شبح از بدن جسمانى مديوم گرفته مى‏شود.

اگر ضربه‏اى بر شبح وارد آيد به واسطه رشته ارتباط بدن روحى با بدن جسمانى، همان نقطه درد مى‏گيرد كه گوئى به مديوم ضربه وارد شده نه به شبح.

ارواح در هنگام تجسم با پارچه دولا و سه‏لا و چهارلاى سفيد خيلى لطيف كه از لباس مديوم عاريه گرفته خود را پوشانيده و سپس در مقابل ما ظاهر مى‏شوند.

[اين گفتار مؤلف محترم كه روح در هنگام ارتباط يا تجسد از اكتوپلاسم مديوم و عامل و ديگر افراد حاضر در جلسه تشكل يافته قابل قبول است اما ارتباطى به لباس مديوم و ديگران ندارد و اين گفتار حقيقتى در بر ندارد: چ‏].

شبح مردگان در روشنائى مانند موم در حرارت منحل مى‏شود، اين پارچه براى اين است كه در روشنائى مانع از انحلال تشكيلات بدن سيال بشود و از اين جهت است كه روزها به ندرت ارواح را مى‏توان ديد.

[اينكه روح از پرده يا اشياء اطاق استفاده كرده و بعد ظاهر مى‏شود درست نمى‏باشد. اگر روحى عود كرده و در دنيا ظاهر شده است نتوان با وى تماس گرفت.

در موقع تجسد روح، از حجم و وزن مديوم كسر نمى‏شود و در اوقاتى كه روح ظاهر شده از بدن و ساقِ پاهاى مديوم كسر نمى‏شود: چ‏].

کتاب اسپری تیسم

نورالدین چهاردهی



[1] . لون = رنگ.

[2] . ترانس = خلسه. م.رضا