English French German Italian Portuguese Russian Spanish
گفتار آلان كاردك‏
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از: کتاب اسپریتیزم (علم ارتباط با ارواح) اثر نورالدین مدرسی چهاردهی تنظیم و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – انتشارات آفرینش – تهران سال 1387 ش   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 02:52

شماره مقاله732

آلان كاردك روح شناس فرانسوى حجابِ جان را شبح روح نام گذارد و گفت شبح، رابطى است بين تن و روحِ انسان كه احساسات و ادراكات وجود را به روح و دستور و فرمان‏هاى روح را به تن مى ‏رساند.

اين شبح هنگام مرگ از تن جدا مى‏شود چون علاقه‏ اش با روح ناگسستنى است. شبحِ روح، پيكره سيال و فوق ‏العاده لطيف و دقيقى است كه با حواس ظاهرى فعلى ما ديده مى‏شود.

شبح روح را فروهر مى‏ ناميدند.

[دليلى بر اين گفته در دست نمى‏باشد: چ‏].

تن، روح، شبح اين سه عنصر ماده و خرد و شعور كه از ذرات هستى و نخستين ماده جهان هستى و آفرينشند به نام نظام عالم خلقت يكديگر را يافته و گرد هم بر آمده‏اند.

هر اندازه رشته‏هاى شبح، روح و جسد به هم محكم باشند، جان كندن مشكل و طولانى‏تر خواهد بود.

[انسان‏هايى كه اعتقاد مادى دارند و دلبستگى به دنياى فانى دارند مرگ و حالت احتضار براى آنان مشكل و دردآور است: چ‏].

پاره‏اى از بدكاران پس از فوت، روح در كالبدشان مانده و زجر مى‏كشند.

[اين گونه افراد پس از مرگ به زودى درگذشت خود را درك نكرده و تصور مى‏كنند در قيد حيات هستند و عدم توجه نزديكانشان به ايشان، آنها را در رنج و عذاب مى‏اندازد: چ‏].

كفار و منكرين الوهيت زمان احتضارشان طولانى بوده و سعى مى‏نمايند كه از چنگال مرگ رهايى يابند.

[همان طور كه قبلاً گفته شد اگر اين افراد تعلق مادى داشته باشند به سختى جان مى‏سپارند: چ‏].

اگر افرادى اقدام به خودكشى كنند به حالت دهشتناكى مبتلا مى‏شوند.

[به زعم اين ناچيز افرادى كه دست به انتحار مى‏زنند به عينه بمنزله آن است كه مرتكب قتل نفس شده‏اند و ايشان بعد از مرگ زجرهاى بسيارى را متحمل مى‏شوند: چ‏].

مرگ آنهايى كه سال‏ها بيمار بوده‏اند سخت و دردناك نيست.

[اين امر در صورتى امكان دارد كه بيمار به تدريج تعلقش به زندگانى كاسته شود و آماده مرگ باشد: چ‏].

روح گناه كاران در مجاورت كره زمين باقى مى‏ماند.

[افراد گناه كار اغلب بعد از فوت، مرگ را درك نكرده و باز در حول و حوش تعلقات مادى اتراق مى‏كنند اما اين مسئله زياد به طول نمى‏انجامد و ارواح ديگر مرگ را بر آنان تفهيم مى‏كنند: چ‏].

در فضا و دنياهاى علوى ماده به حالت جوهر و اتر مى‏باشد.

[اتر نيز ماده است و در ماوراى دنياى مادى، ماده وجود خارجى ندارد: چ‏].

كروكس گويد ذرات اتم‏هاى جسم مانند اورانيوم از هم مجزا مى‏باشد، اتم‏ها باقى مانده پاك و لطيف گشته به حالت تشعشع در آمده و قابل لمس كردن نمى‏باشند.

[علت آن است كه ديگر ماده نمى‏باشند: چ‏].

خيرات و حسنات براى آرامش روح درگذشتگان مؤثر است.

[اگر متوفى در زندگى از چيزى دلخوش بوده، خيرات آن موجب خشنودى روح وى مى‏شود و عده‏اى معتقدند كه باعث ترقى و ارتقاى روحش خواهد شد: چ‏].

ارواح متناسب گرد هم جمع آمده گروه متجانس و متشابهى را تشكيل مى‏دهند.

[به اصطلاح علم الروح گرد هم آيى نامند: چ‏].

حلول روح از سكرات تن مشكل‏تر اشت.

[روح به هر اندازه كه ناآگاه باشد باز تعلق مادى را به اكراه مى‏پذيرد: چ‏].

نيكوكارى و دريافت حقيقت عامل مؤثرى براى رسيدن به كمال مى‏باشد.

مقاله‏اى ترجمه از آقاى حسين ثقفى اعزاز

(آلان كاردك) ناشر مجله روحى، اولين پيشواى روحيون فرانسه بود و در كتاب خود از يك دختر پانزده ساله نام مى‏برد كه مديوم بود و مى‏توانست به صورت و به هيكل و حجم چند تن از درگذشتگان تجسد يافته، مخصوصاً به كرّات به شكل برادر متوفاى خود در آمده بود.

[مديوم تحت تأثير القاء و تلقين عامل است و آلت بى اراده عامل بوده، نخواهد توانست حجم بدن و قد و ديگر خصوصيات ديگران را با جسد عنصرى خود مطابقت دهد، فقط احتمال دارد آن هم به ندرت، صدا و چهره خود را شبيه اسپرى نفر ديگر نشان دهد و اين نظريه شبيه به عمل حلول است و حلول آن است كه روح يك نفر كه در گذشته است به روح يك انسانى كه در قيد حيات است داخل شده و متصرف در جسد و انديشه او شود، ولى تاكنون كسى مدعى حلول مديوم در روح مردگان نشده است. نظر مؤلف محترم اشتباه محض است:  چ‏].

مادام كروكس همسر كروكس، يك شب چهره‏اش تغيير نمود. داماد اين بانو به جاى مادام كروكس پدر متوفاى خود را ديد و مديوم احساسات خود را از دست نداد فقط در تمام بدنش تكان‏هاى شديد برقى احساس مى‏نمود.

[احتمال مى‏توان داد كه داماد كروكس همان لحظه پدرش در ذهن وى پديد آمده و مديوم چون در حال خلسه بود، فكر دامادش به ذهن وى خطور كرد و آن جوان تحت تأثير محيط جلسه واقع شد: چ‏].

[جن از ارواح خبيثه نيست. ارواح كه در كرات ديگر وجود دارند به دنياى خاكى ما توجه ندارند و اگر توجه نمايند دال بر آن است كه شايسته توقف در آن كره نيستند. و ارواحى كه در عالَمِ روح بسر مى‏برند اگر در درجات عاليه باشند به دنياى خاكى توجهى ندارند و نادراً در جلسه ارتباط ظاهر مى‏شوند و مدت ارتباط آنان بسيار كم خواهد بود و راهنمائى آنها نسبت به افرادى كه در كره خاكى هستند بسيار ناچيز است. اما ارواحى كه نه بد هستند، نه بسيار خوب اگر در جلسات روحى كسى را راهنمايى كنند، پريسپرى آنان قوى‏تر مى‏شود.  و نتوان با افرادى كه در كرات ديگر بسر مى‏برند چه در عالم رؤيا و چه در جلسه ارتباط، ارتباط برقرار نمود:  چ‏].

علماى معرفت ارواح گويند اگر يك دانشمند در زمان حيات كتابى نوشته و هنوز به طبع نرسيده باشد، روح وى به شخصى القاء مى‏كند و وضعى پيش مى‏آورد كه كتابش منتشر شود.

اگر كسى در تصادف درگذشت و چهره‏اى كريه پيدا نمود، در جلسه ارتباط با صورتى كه در زمان حيات داشته است ظاهر مى‏شود. جلسه ارتباط اگر مديوم داراى استقامت باشد، ممكن است تا چهار ساعت ادامه يابد.

روح حامى متناسب با روح تازه در گذشته است.

روح تيمور تاش تا سه الى چهار ماه حاضر نبود در جلسه ارتباط حاضر شود.

ارواح ساكنان كرات ديگر در سه بعدى هستند و سه بعدى آنها باز هفت طبقه مى‏باشد اگر چه در منظومه ديگر باشند.

[اين گفته از روى قياس و حدسيات است و مبناى درستى ندارد:  چ‏].

سه بُعد كرات پست‏تر ثقالتشان بيشتر است.

ارواح افرادى كه دچار مرگ ناگهانى شده يا در فوت خود دور از عزيزان خود بوده‏اند، براى خداحافظى و تكميل امور زندگىِ عائله خود و نشان دادن اسناد و مدارك و تكميل كتاب و مقاله و رفع تكدر از عزيزان در جلسه ارتباط حاضر مى‏شوند.

دانشمند روحى بعد از مرگ بعد چهارم را روشن‏تر مى‏بيند.

آنى ميسم فكر مادى است كه در آدم زنده موجود است و در مديوم دخالت مى‏كند و هشتاد در صد جلسات روحى، آنى ميسم است.

فكر آزادى از فراماسونرى مصر اخذ شده و فراماسونرى به پريسپرى معتقد بودند. سه اصل اساسى فراماسونرى به شرح زير است:

1 - پاترنيته كه پدرى نامند.

2 - ماترنيته يعنى مادرى.

3 - فراترنيته به مفهوم برادرى.

اصل اين سه جمله بر روى پايه آزادى قرار گرفته است و علت پيدايش آن بر اثر مظالمى بوده است كه از جانب يكى از فراعنه مصر با كارگران به خصوص بنايان و معماران ساختمان‏هاى اهرام ثلاثه انجام مى‏گرفت. اين كارگران در پنهانى در پناهگاه‏هاى همان اهرام، گرد هم جمع آمده، يك اتحاد قومى به وجود آورده، هم قسم شدند و اين اتحاديه را (بنايان يا معماران آزاد) نام نهادند كه به زبان فرانسه فراماسونرى به معناى (آزاد معماران) شناخته شدند.

ماسون به مفهوم بنا و معمار و (گراند ماسون) را بزرگ معمار لقب دادند.

[دوست ارجمندم آقاى ثقفى اعزاز نامه‏اى براى اين ناچيز مرقوم داشته‏اند كه متذكر شده‏اند كه فراماسون‏ها نيز به علوم روحى توجه خاصى دارند:  چ‏].

اسپرى‏تيسم اكسپرى مانتال يعنى احضار روح است. آم يعنى روح در جسم انسان زنده و تبديل روح انسان زنده به عالم ارواح را (رانكرناسيون) نامند.

آم داراى يك قالب مى‏باشد كه آن را (اكتوپلاسم) مى‏نامند و بعد از مرگ اسپريتيسم گويند. و مديوم قوى را (دزانكرنه) مى‏نامند كه جسم مديوم به روح مرتبط مى‏گردد.

آنى ميسم موقعى است كه توجه مديوم يا حضار به خودشان مى‏باشد نه به روح.

اسپرى به معناى روح و پريسپرى غشاء اسپرى است و در هر دو شعور وجود دارد.

اسپريت‏ها دو نوعند: اسپريت روحى و قسم دوم مذهبى.

آم از لحاظ مفهوم طبى يعنى جان ،وقتى كه روح در جسم است. فكر مديوم بايد قوى باشد كه بتواند (فانتوم) سايه پريسپرى را گرفته و وسيله احضار شود.

هر چيزى كه وجود دارد داراى اتم است و هر اتمى شعور داشته و از بين نمى‏رود.

در لجن زارها و مرداب‏ها، اتم‏ها به واسطه تأثير برق، شكل گرفته همچون اشباحى ديده مى‏شوند. افراد در جلسه ارتباط بايد حداقل يك يا دو نفر باشند. حركت اجسام در جلسه ارتباط به واسطه سه چيز است: عامل و معمول و روحى كه ارتباط با وى برقرار شده است.

روح در عالم برزخى جسم ندارد تا احساس آتش كند، بلكه احساس روح مى‏كند.

[روح در عالم برزخ جسم دارد كه قالب مثالى است اما از ماده كره ارض لطيف‏تر است: چ‏].

در اسپرى‏تيسم مستقيماً معرفت الروح دخالت دارد.

بالاى بعد چهارم مى‏توان احتمال بعد پنجم و ششم را نيز داد.

در خواب روحى، ما را به عالم ارواح كشانده يا ارواح به ما رو مى‏آورند. ارواح گاهى ما را در هنگام خطر حفظ و حراست مى‏كنند. طلب مغفرت براى ارواح آنان را شاد مى‏سازد.

ما در اتمسفر و هواى جو غوطه‏وريم. تمامى موجودات و دنياهاى فلكى در اثير و مواد سياله فضا شناورند.

نيكوكارى موجب ارتقاء روح است. مديوم قادر نيست آتيه را پيش بينى كند.  شبح زائيده روح انسانى است. كسى كه به اروپا سفر نكرده، نمى‏تواند با ارواح غرب تماس برقرار نمايد.

احتمال دارد كه مديوم به حالت ترانس رفته نتواند به حالت طبيعى برگردد.

ارواحى كه در كرات ديگر مى‏باشند از جنبه روحى بالاتر از ما مى‏باشند و قادر هستند به ما القاء كنند.

بعد از مرگ اتم وجود ندارد.

اعمال دكتر مسمر بيشتر جنبه تلقينى داشت.  مراتب عالم پريسپرى درجاتى دارد.  هر روحى مرتبه بالا را درك نمى‏كند اما مرتبه والا، پائين را مشاهده مى‏كند. مرتبه آخرين (حد نازله) قادر نيست نور كلى را ادراك نمايد.

اتر گاز رقيق بى وزنى است كه در فضا پر شده و در تمامى اجسام نفوذ دارد.  اتر نيز داراى شعور مى‏باشد.

بزانو دانشمند ايتاليايى گويد روح حيوانات قادر است به حيوانات القاء كند، چنانچه به سگ القاء مى‏شود كه به ياد صاحبش افتد.

بعد چهارم در همين سه بعد وجود دارد، اما ما حس نمى‏كنيم. مكانش در شعور ارواح است، و بعد چهارم در همه جا است. اكسيژن و هيدروژن در زمين و فضاى محاط است. شعور كل در بعد چهارم است و در كرات ديگر نيز هست.

عقل ارواح در حيات و ممات يكى است و ممكن است ارواح مجاز نباشند بعضى حقايق را بيان دارند.

در تاريكى و در شب ارتباط بهتر انجام مى‏پذيرد زيرا بهتر مى‏توان تمركز داد.

در كتاب عالم پس از مرگ تأليف لئون دنيس آمده: ريون ايكس دستگاه پشت پرده سياه است. كسى مابين پرده و دستگاه ايستاده، ريون يعنى شعاع بدن را جلب و مشاهده مى‏كند و از قوس و قزح به دست مى‏آيد.

در صفحه 2 نوشته است: آفتاب تابش خورشيد است و مركزيت خورشيد از اتم‏ها است كه داراى جسم و خورشيد است. و شعور كم و كوچك در كليه اجسام تحت شعور كل است.

عامل را مانيه تيزور نامند. در جلسه ارتباط ميز مرتعش مى‏شود، سر هر حرفى ميز متوقف مى‏شود. افراد دور ميز نشسته، اطاق در تاريكى بوده و دست‏ها را روى ميز قرار مى‏دهند. وقتى ميز تكان خورد، روح حاضر شده و جواب مثبت است، اگر ميز چند بار تكان خورد پاسخ منفى است.

در صفحه 122 نوشته است: ميز وسيله‏اى است كه شعور باطنى اشخاص به وسيله آن با هم مرتبط مى‏شوند.

در صفحه 124 گويد: اشخاصى كه دور ميز نشسته‏اند، چشم‏ها را مى‏بندند،  فلوئيدهاى ذرات انسانى كسب قدرت نموده، ميز مرتعش مى‏گردد.

علماى معرفت الروح گويند: اتر ذرات فرّارى است كه از بين نمى‏رود، اتر نيز ماده است، فكر ماده يا بعد ماده است و به بعد چهارم راه نيافته است.

سؤالاتى كه از روح مى‏شود مى‏بايست طورى باشد كه موجب رنجش روح فراهم نشود و نبايست روح را ريشخند يا تمسخر كنند.

ارواح شرير آن نيرو را ندارند كه در جلسات حاضر شوند.

در هنگام مرگ مدت هيجان و ارتعاشات كه تروبل نامند در افراد فرق مى‏كند. اگر كسى با زجر يا خفه شدن فوت كند مدت تروبل وى فرق مى‏كند.

تروبل پريشانى و اضطراب و هيجان است. دوزخ در عالم ارواح، آشفتگى روح است كه چند سال ادامه يافته و مبناى دوزخ تصور روح در دنياى خاكى بوده است.

روحى كه در جلسات ارتباط حاضر مى‏شود، رنگ ندارد اما اگر قوى باشد به شكل كم رنگى ظاهر مى‏شود. ارواح در بعد چهارم از اقيانوس و ديوار بُتُنىِ ماده رد شده و ربطى به ابعاد ديگر ندارد.

ارواح اول به صورت شبح ظاهر مى‏شوند. پريسپرى به هر صورتى فكر كند به همان صورت ظاهر مى‏گردد. از 720 نوع ارواح كه ظاهر شده‏اند به وسيله دانشگاه كمبريج عكس بردارى شده‏است.

خدا شعور كل بوده و پريسپرى ندارد. اسپرى روح است و پريسپرى غشاء اسپرى بوده و داراى شعور است. حركت روح سريع‏تر از برق است. هر وقت تصور كند جاى ديگر است، آناً در آنجا حاضر مى‏شود.

فرمان دهنده تمامى قسمت‏هاى مغز شعور است. ابعاد مافوق بعد چهارم وجود دارد. درك آن عوالم بعد از مرگ است. هر قدر شعور قوى باشد و اخلاقش منزه باشد، بهتر درك مى‏كند.

در بعد چهارم روح از ضخامت ديوار عبور مى‏كند.

الكتريسته مانع عبور بعد چهارم نيست. ذرات ديگر كه غير از الكترون و پروتون هستند جزء اتم بوده و لطيف‏تر مى‏باشند.

ستون فقرات را توان محور ناميد، اتم‏ها نيز داراى محور بوده و الكترون و پروتون با نظم و دقت بدون تصادم با هم، حول اين محور مى‏چرخند و عدم برخورد آنها در حين چرخش، نشانه شعور اتمى بوده كه شعور مخصوصى است كه شعور آتميستيكى است، كه همان شعور موجب عدم تصادم مى‏شود. اين اتم از بدو وجود كائنات به طريقى كه ذكر شد به طور ثابت وجود داشته است، منتها فرمولى به وسيله انشتين كاشف شكست اتم وجود دارد.

روح به وسيله مديوم سخن مى‏گويد چون آلتِ گوش ندارد، صداى خود را درك مى‏كند.

ارواح بيشتر از موسيقى نشاطانگيز خوششان مى‏آيد. پريسپرى وصل است به روح مانند گوشت و پوست بدن. پريسپرى پرده‏اى بوده كه داراى نيرو است و اسپرى را حفظ مى‏كند در حيات اكتوپلاسم و بعد از مرگ پريسپرى و شعور هميشه وجود دارند.

اسپرى بدون شعور مفهوم ندارد. بعد از فوت، شعور (عقل) بيشتر شده و آزاد مى‏گردد. افراد تبه كار شعورشان در گيجى و ناراحتى بسر مى‏برد.

اشعه (ويدا) همان پريسپرى است.

الوان تماماً از موادى هستند كه از خورشيد به دست مى‏آيد. و اگر الوانى غير از الوان هفتگانه باشند، به واسطه معادن فلزهاى گداخته شده از شموس ديگر است.

در جلسه ارتباط استفاده از ميز و حروف براى آزمايش روحى تجربتى است.  روانشناسى جسمانى در واقع همان روح‏شناسى است كه روح در بدن به وسيله مركز خود (مغز سر) به فعاليت حياتى خود ادامه داده و تا پايان زندگانى در بدن باقى مانده و آن را روح هادى سه بعدى دانند، ولى پس از مرگ از مغز خارج شده، ارتباط مغز را موقتاً قطع كرده به بعد چهارم رهائى مى‏يابد و در يكى از درجات روحى قرار مى‏گيرد و براى شرح بيشتر اين تحول روحى بايد به روانشناسى ماوراء طبيعت مراجعه نمود.

افرادى كه در بيدارى قوى مى‏باشند در خواب مغناطيسى ضعيف هستند و آنانى كه در بيدارى ضعيف بوده، در خواب مغناطيسى قوى‏تر مى‏باشند و بعضى از مجهولات ماوراءالطبيعه را حل مى‏كنند.

ژول ورن يكى از نويسندگان غرب در 1875 ميلادى داستان‏ها مى‏نوشت و ضمن نقل افسانه‏ها، اوضاع جهان را تا پايان قرن بيستم ذكر مى‏كرد.

اين پيش بينى ممكن است در اثر تمرين در تمركز به دست آيد و اگر كاملاً پيشگويى‏ها بدون نقص به وقوع پيوندد، توان گفت در اثر القاء يكى از ارواح است.

نخستين شخصى كه در اوايل قرن نوزدهم بيشتر عمر خود را مصروف به اسپرى‏تيسم نمود آلان كاردك معروف به پيامبر روشن ضمير بوده است و نام ديگرش (هيپوليت لئون ريويال) بوده، وى در سال 1804 متولد و در سال 1869 درگذشت.

آلان كاردك نخستين ناشر مجلات روحى در پاريس بوده است. افكار روحيش در اوايل آميخته به آيين كليسا بوده است ولى رفته رفته مذهب و ديانت را با علم الروح جدا دانسته هر يك را جداگانه محترم مى‏داشت.

[علماى معرفت‏الروح امروزه اصلاً به ديانت توجهى نداشته و خود را بى‏نياز از مذهب و دين مى‏دانند و معتقدند اسپرى‏تيسم (معرفت‏الروح) پاسخگوى انسان در دو جهان است:  چ‏].

اينك انجمن و افكار گابريل دلان را مورد بحث قرار مى‏دهيم.

انجمن دلان در سال 1905 معروف به انجمن فرانكو بلژ در ويلاى با شكوه ژنرال نوئل و همسر ژنرال و دكتر دوكركى و يكى از صاحبان سواره نظام فرانسه و چند نفر از گماشتگان ژنرال و شارل ريشه كه بعدها به اخذ جايزه نوبل نايل گرديد تشكيل مى‏شد. در حقيقت اين مهم‏ترين جلسه روحى آغاز قرن بيستم بوده است.

گابريل دلان و پروفسور ريشه، از پاريس به ويلاى ژنرال آمده بودند تا در جلسات ژنرال شركت جويند و صحت و سقم ارتباط آنان را با ارواح بررسى نمايند.

در آن تاريخ چنانكه در حال حاضر مرسوم مى‏باشد به وسيله مديوم (رابط) ارتباط انجام مى‏گرفت، مديومِ انجمنِ مزبور، بانويى جوان به نام مارت برود بود.

انجمن مذكور در شهر الژر تشكيل مى‏گرديد و شهرتش منجر به سر و صداى زيادى در الژر گشته بود، پيوسته در باره مديوم مذكور به كنجكاوى و گفت و شنود مى‏پرداختند.

شارل ريشه كه شيفته و مجذوب اين تجمع روحى شده بود همواره اعضاء انجمن را به ادامه ارتباط با ارواح تشويق و با خلوص نيت وجود ارواح و ارتباطشان را توصيه مى‏نمود. و وجود جن و پرى و يا شيطان و ابليس را كه از موهومات و مسائل خرافاتى بوده است بديشان گوشزد مى‏نمود.

در همان اوقات بوده است كه گابريل دلان پرده از روى حقايق برداشته و كاملاً به عود ارواح به عالم جسمانى پى برده بود، همكاران را نيز بدان معتقد نموده بود چه همكاران معتقد بودند كه روح انسان به انسان و روح حيوان به حيوان عودت مى‏كند، اين عودهاى متوالى فقط به منظور تكامل و ترقى و تعالى اجسام در كره خاكى است و بازگشت و انحطاط آن به جسم پست‏تر به هيچ روى قابل قبول نمى‏باشد.

[مراد نويسنده محترم آن است كه سير نزولى روح امكان پذير نبوده، چنانچه در عالم شهود (ناسوت، طبيعت) سير قهقرايى محال بوده و حتى مواد مادى عالم هستى رو به تكامل گام مى‏نهند:  چ‏].

گابريل دلان كتاب مشهورش را تحت عنوان «عود ارواح» در پاريس منتشر ساخت. اين كتاب را رضا قلى خان صمصامى (رفيع‏الملك) به معاضدت دكتر خليل ثقفى اعلم الدوله ترجمه نمود كه در تهران منتشر گرديده است.

هم زمان با تأسيس انجمن روحى دلان، انجمن روحى ديگرى نيز موسوم به تجسسات معرفت‏الروحى (research Society for psychical) در لندن تشكيل يافته بود.

هم مرام و نظير همين انجمنِ لندن نيز انجمنى در پاريس تشكيل گرديده بود كه مديومش به نام اوا (Eva) بسيار معروف بوده است. دانشمندى آلمانى موسوم به شرنك زيت رينگ براى تفحصات علمى خود در باره تشكلات روحى، چندى اوقاتِ خود را در پاريس گذراند و مدتى به اعمال مديومى اوا پرداخت و در پايان، هر دو طريق فيزيكى و روانى او را صحه گذارد و به اصطلاح امروزى (جسمى و روحى Animisme,Spiritisme) و انجمن را ترك نمود.

پروفسور زيت رينگ آثارى به زبان آلمانى دارد از جمله ترجمه يكى از آنها به فرانسه نزد آقاى ثقفى اعزاز موجود مى‏باشد كه مربوط به تجسم روحى است بدين معنى كه ارواح به كمك سياله (Fluide) اشخاص زنده كه مخلوط با سياله روحى خودشان مى‏شود متجسم مى‏شوند و در مجالس روحى گه گاه مى‏توان آنان را با چشم مادى خود مشاهده نمود، از آن سهل‏تر به وسيله دوربين عكاسى مخصوص، دوربين ماوراء الطبيعه مى‏شود از ارواح عكس بردارى نمود.

اين نكته را خاطرنشان مى‏نمايد كه در طول مدت جنگ اول بين‏المللى اعمال فيزيكى كه از آنى ميسم (Animisme) سرچشمه مى‏گيرد [به واسطه اثرات جنگ بود: چ‏] چون قادر به ارتباط صحيح و واقعى با ارواح نبودند علاقه مندان به ارتباط با ارواح رفته رفته از آن قبيل انجمن‏ها روگردان گشته بودند. به طورى كه در خود ايران هم اين عمليات كم و بيش در حال وقفه مانده به نتيجه كاملاً مطلوبى منجر نمى‏گرديد. هر كس به احضار ارواح مى‏پرداخت در صورتى كه همين كلمه متداول «احضار» در ايران غلط رواج يافته است.

لئون دنيس محرّر و يار و هم مسلك آلان كاردك (پيامبر روشن ضمير) بود وى در روز اول ژانويه 1846 در ايالت لورن متولد گرديده بود. پدرش كارگر راه آهن بوده است. وى در خردسالى به واسطه فقر خانوادگى نتوانست آنطور كه بايد به تحصيل ادامه دهد. ولى در هر صورت دست از كتاب خوانى بر نمى‏داشت و من غير رسم به علوم فلسفى و مذهبى به يارى معلمش آلان كاردك به تحصيل علمى مى‏پرداخت و با هوش و فراستى كه داشت به حقايق كائنات و علوم ماوراء الطبيعه پى برده بود.

در سن بيست و چهار سالگى همزمان با جنگ 1870 با سمت ستوانى به دسته گارد امپراطورى پيوست و مشغول خدمات نظامى گرديد و از مجروحين پرستارى مى‏كرد و از همان اوقات بود كه با تجارب حاصله از همان ارتباطش با معلمش آغاز به روانكاوى فيزيكى و روحى و حتى ارتباط با ارواح نموده بود و در جريان همين جنگ يكى از سرجوخه‏ها را به وسيله هيپنوتيسم، مديوم قرار داده و به وسيله او كم و بيش ارتباطاتى انجام مى‏داد و يكى از خانه‏هاى قديمى و متروكه را براى انجام تجارب روحى خود انتخاب نموده بود.

لئون دنيس در اوان كهولت آثار گرانبهايى به خصوص كتاب «پس از مرگ» را از خود باقى گذارد. اين كتاب را فرزند مرحوم منصور الحكماء از فرانسه ترجمه كرده و اعلم الدوله او را يارى نمود و تقريظى نيز بر آن نوشت. (توضيح آنكه مؤلف در درياى مانش غرق شد).

در جريان بين 1918 - 1916 به پاريس رفت و به توصيه دكتر ريشه به رياست (Institut Metapsychique International) انجمن علمى معرفت‏الروحى و روانى بين‏المللى منصوب گرديد.

در مجله روحيون كاميل فلاماريون كه بيشتر اوقات خود را مصروف به نجوم و ستاره شناسى كرده بود در عين حال به علوم ماوراء الطبيعه روحى نيز پرداخته بود و كتاب‏هاى روحى نسبتاً خوبى دارد كه اغلب آنها به فارسى ترجمه شده است.

در يكى از انجمن‏هاى روحى كه با روحش تماس گرفته بودند اظهار ندامت مى‏كرد كه در علوم معرفت‏الروحى كمتر از نجوم دست داشته در صورتى كه زحمات و رنجى كه در نجوم كشيدم هر چند تا اندازه‏اى مثمر ثمر بوده است ولى از علوم معرفت‏الروحى كه موجب تذهيب اخلاق است قصور ورزيدم و به همين جهت تكامل روحيم چندان پيشرفت ننموده است.

در مجله روح شناسان و معتقدان به آن كه تأليفاتى هم دارند مى‏توان:

ژلى (Geley)، درويل (Durvile )، پاپرس (Papurs) و ويليام كروكس (William Krookes) را نام برد.

كروكس به وسيله آمپول كروكس به گوستاو لوبن وجود روح را ثابت نمود و گوستاو لوبن در آخرين اثرش به آن اعتراف نموده است.

از مشهورترين دانشمندان روحى اروپا ارنستو بزانر ايتاليايى مى‏باشد كه آثارش بسيار مفصل و بيشتر آنها به فرانسه ترجمه شده است. مهم‏ترين آنها راجع به عود ارواح عمومى است و معتقد است روح انسان به انسان و روح حيوان به حيوان و پرنده به پرنده به طور متمادى تا سر حد تكامل عودت مى‏كند، دائماً مى‏ميرند و به عالم خاكى باز مى‏گردند.

دكتر استارك (Starke) نيز از دانشمندان روح شناسى مى‏باشد كه بيشتر آثارش مربوط به عكاسى از ارواح مى‏باشد و شرحش بسيار جالب است.

از برجستگان معرفت‏الروحى فرانسه: آقاى آشيل بورگنيس (Borgnis Achille) مى‏باشد كه يكى از آثار مصورش در 1924 به چاپ رسيد. اين دانشمند را در سال 1928 - 1927 كه با پدرم اعلم‏الدوله در پاريس بودم دو بار ملاقات نمودم و شرح اين ملاقات به قرار زير است:

در صفحه سفيد كتاب معروف آشيل برگنيس موجود در كتابخانه‏ام شرح ذيل را نوشته‏ام:

اينجانب حسين ثقفى اعزاز پسر آقاى اعلم الدوله ثقفى عامرى كه در بيست سال واپسين حياتش رئيس انجمن معرفت‏الروح تجربتى ايران گرديده بود و در خانه پدر رزم آراء و كلنل محمد باقر پدر امير موثق و بعد در منزل وحيدالدوله سعد در حضور اسپريت‏هاى ايران شركت مى‏جست. ما هم عازم پاريس گشته بوديم، چند ماهى به تقويت ديدگانم پرداخته بودم نزد محال آقاى معروف به معالجه مى‏پرداختم تا آنكه پس از فراغت و بهبود ديدگان به كمك آقاى محال اماى و برادرش از اندكس موجوده در مهمانخانه واقع در خيابان مدارس نشانى آقاى آشيل برگنيس را يافتم و با پدرم به ملاقاتش رفتم و او با كمال خوشرويى از ما پذيرايى نمود و بار دوم به وسيله مديوم خود كه يك بانوى فرانسوى بود ارتباط با روحى فرانسوى كه هميشه به جلسه ايشان حاضر مى‏كرد تماس حاصل شد. متد اين ارتباط بدين صورت بود كه ابتدا آقاى اشيل برگنيس خانم را هيپنوتيزه مى‏كرد و پس از آنكه خانم به حال خلسه (ترانس) مى‏رفت، پروفسور به وسيله هر دو دست خود پاس مانيه تيك مى‏داد يعنى سياله‏هاى نامرئى او را با سياله‏هاى بدن جسمانى خود ممزوج مى‏نمود به جانب مدادى كه روى كاغذى كه به وسط ميز به وسيله چهار پونز نصب شده بود، دفعتاً مداد را در روى كاغذ بلند مى‏كرد و هر گاه فلوئيدها كم و كمتر مى‏شد مداد مى‏افتاد و در مواقعى كه پاس مانيه تيك خوب انجام مى‏گرفت مداد مطالب خاصه روح فوق‏الذكر را بر كاغذ منعكس مى‏نمود. نوشتار روى كاغذ به خط فرانسه يعنى به خط زندگانى بدن جسمانى روح تحرير يافته بود كه واقعاً موجب تعجب پدرم و من گشته بود.

در اينجا مقاله آقاى ثقفى اعزاز به پايان رسيد.

بورنيكل و ترجمه آقاى ثقفى‏

دوست دانشمندم آقاى حسين ثقفى اعزاز كتابِ ارتباط با ارواح تأليف بورنيكل را كه از علماى علم اسپرى‏تيسم در جهان غرب است از سال‏ها پيش دست به ترجمه آن زدند. اينك بخش مهم آن كه بخش سوم است 24 صفحه از آن را به قطع وزيرى ترجمه كرده‏اند كه با سعه صدر قبل از انتشار كتاب در اختيارم قرار دادند كه از لطف خاصه ايشان سپاسگزارم.

بورنيكل در بخش سوم نوشته است كه وجود ارواح حقيقت دارد و گويد توانستم به وسيله خواب مغناطيسى، مديوم را تحت قدرت خود در آورم و مديوم توانست با خانواده و همدرسان خود در ايام گذشته ارتباط برقرار سازد.

در صفحه 9 به كتابت آقاى ثقفى، بورنيكل نوشته است كه خانمى از اينكه ارواح موجب ناراحتى‏اش را فراهم مى‏سازند شاكى بود. مديوم به محض ورود در جلسه به عكس پيرمردى خيره شده و بعد گفت اين عكس جد اين خانم مى‏باشد و اضافه كرد جد شما از اعمالتان ناراضى است.

و در باب دهم صفحه 12 نوشته است: آيا مى‏دانيد روح چيست؟ روح از بين نمى‏رود بلكه تبديل به انرژى‏هاى مختلف شده و معدودى از ارواح تبديل به انرژى‏هاى نور و گرما و رنگ و صوت و موج و مغناطيس مى‏شوند.

جن موجودى است با ساختمان بدنى متفاوت و وجودى نبوده كه بتوان تحت پرسش قرار گيرد. روح در مرحله تكامل به نور و حرارت تبديل شده و زمانى كه به تكامل مطلق رسيد نور مطلق خواهد شد.

جن شعله بى دود است و منظور الكتريسته است و از مرحله انسانى مادون‏تر است و سرعت حركت آنان با سرعت نور برابر است و به آسانى مى‏توانند تغيير مكان بدهند.

و هفت درجه مراتب روحى از هفت درجه قوس و قزح متأثر شده است.

رساله‏اى از كتاب معرفت‏الروحى مولدن و كارنيكتن ترجمه آقاى حسين ثقفى اعزاز در شش صفحه مى‏نويسد: در خصوص شبحِ انسانِ زنده كه به اصطلاح علمىِ روحى همان روح زندگان (اكتوپلاسم سيانس) مى‏باشد و درباره انتقالش به مسافت‏هاى مختلفه دور و نزديك چنين آمده است كه در ايالات متحده امريكا شخصى وجود داشت موسوم به پلى (pelly) كه بارها به آزمايش عجيبى پرداخته بود و توانسته بود با فكر عميق خود بدون كمك عامل هيپنوتيزى، سياله (فلوئيد اكتوپلاسمى) نامرئىِ خود را به محيط نامرئىِ ارواح انتقال دهد و مدت هفت دقيقه به تحقيقات و تفحصات ماوراء الطبيعه عالم جسمانى خود بپردازد، اين حالت انتقالى روح جسمانى را به اصطلاح روحيون اكستريوريراسيون گويند.

و بدين ترتيب عاملين معرفت‏الروح كه هر چه بيشتر و بهتر بتوانند به علم الروح واقف گردند خواهند توانست با ارواحى كه تصادفاً در حول و حوش خود حضور داشته باشند و مايل به تماس با اين عالم جسمانى باشند، ارتباط دو جانبه حاصل نمايند و با يكديگر به گفتگوى غير سماعى بپردازند و گه گاه چنانچه قوه مديومى عامل جسمانى قوى و ورزيده باشد مى‏توان گفتگوى آنان را به خوبى استماع نمود.

ولى بايد دانست كه پاسخ‏هاى روح مورد بحث به وسيله حنجره عامل جسمانى با تفاوت محسوسى است و معلوم گشته است كه يكى از حضار در جلسه به خوبى صداى زمان حيات آن روح را تشخيص داده است.

آقاى پلى (pelly) نُه عمل تجربى انتقال سياله روحى خود را در روزنامه‏اش منتشر نموده بود و پس از انتشار وى شرحى از جانب علماى معرفت‏الروح مبنى بر صحت عمل وى منتشر شد.

يكى ديگر از آثار يازده گانه (مولدون و كارنيكتن) بحث از فعل و انفعالات روحى ماوراء الطبيعه و انفعالات فلوئيدى مى‏باشد كه موسوم است به:

(Phenomena of Astral projection) كه به زبان فرانسه نيز برگردانده شده است و در سال 1966 در پاريس منتشر گرديد.

بخشى از اين كتاب مربوط به اشخاصى مى‏باشد كه در عين زمان حاضر توانسته‏اند سياله‏هاى (فلوئيدهاى اكتوپلاسمى) خود را از بدن‏هاى فيزيكى خود بدون انقطاع از جسم مادى خود خارج نموده و با پريسپرى بدن غير جسمانى يا بهتر بگوييم بدن سيال و غير مرئى ارواح تماس گيرند و حتى موقتاً با پريسپرى روح و اكتوپلاسم انسان جسمانى در هم آميخته با همديگر تماس گيرند، اين عمل چه در خواب طبيعى و يا خواب مصنوعى و يا در حالت غشوه (ترانس،خلسه) انجام مى‏پذيرد.

مهم‏ترين تحقيقى كه از ارواح به عمل آمده همان مسئله عود مكرر روح و تكامل روح جسمانى بشر است تا هر چه بيشتر به تكامل پرداخته از آلودگى‏هاى بدن جسمى رها گشته و به عالم اصلى ارواح بشتابد.

مولدون در كتاب خود مى‏نويسد كه چند تن از بانوان عضو انجمن اسپرى‏تيسم وجود داشتند كه با كمال ملاطفت و بدون واهمه و كراهت با معاضدت عامل هر يك به نوبه خود توانسته بودند كه به حال غشوه (ترانس) در آمده و با خارج نمودن سياله (فلوئيد اكتوپلاسمى) خود به هزاران كيلومتر دورتر از محيط خود بروند و در عين حال در اتاق جلسه تا مسافتى را كه چشم دوربين كار مى‏كند به وضع راه پيمايى و كنترل روح سيال، از سيال مذكور عكس بردارى كنند.

ايشان همچنين در كتاب خود كه موسوم به كتاب عجايب و غرايب مى‏باشد عكس‏بردارى‏هايى از اين نوع امتدادهاى فلوئيدى برداشته‏اند كه بسى قابل توجه مى‏باشد. يكى از اين مديوم‏ها كه نيروى مديومى او از سايرين قوى‏تر بود توانسته بود به كمك عامل خود رشته اكتوپلاسمى سيال خود را هزاران هزار كيلومتر گسترش داده و تا به سرحدات فضا برساند. ميزان افزايش گسترش را از تحقيقات روحى كسب نموده بودند.

فلاماريون ستاره شناس و روح شناس فرانسوى در يكى از آثار خود مى‏نويسد كه رشته سيال روحى انسان جسمانى مى‏تواند تا سه دور سيم به دور خط استوا كشيده شود و در ان واحد تجسم مديومى كه در حال ترانس (مراقبه) بسر مى‏برد باز گردد.

[ترانس شبيه مراقبه است زيرا در مراقبه، مكاشفاتى كه براى سالك رخ مى‏دهد اراده وى دخالت نداشته، فرد در ترانس و مراقبه، منسلخ از خود شده و از ماديات گسسته مى‏شود، اما در حالت ترانس كشف مطلب خاصى مطمح نظر است لذا ترانس و مراقبه شبيه هم بوده اما يك مفهوم را در بر ندارند: چ‏].

مولدون در اثر ديگرش موسوم به (projection Ares u.s.t The base for Astral) چنين مى‏نويسد: بانويى امريكايى بوده است كه غالباً روزهاى يكشنبه در منزل مى‏ماند و بدون كمك عامل خودش به تنهايى قادر بود كه نيروى مديومى خود را به كار انداخته به حالت غشوه در آيد و سياله (اكتوپلاسمى) بدن خود را بدون انقطاع از بدن جسمانى خود رهانده به مسافت‏هاى بسيار دور و سرزمين‏هاى كره مادى خود امتداد داده و به سير و سياحت پردازد و آثار و علايم آنجاها را كه هيچگاه مشاهده ننموده بود به طور واضح ببيند و در بيدارى تعريف كند و پس از تحقيقات، كاملاً صحت اظهارات مشاراليها به ثبوت رسيده است.

[به نظر اين بى‏مقدار امكان درستىِ چنين رخدادى در صورتى مى‏باشد كه اين بانو در دور قبلى كه در كره خاكى مى‏زيسته اين سرزمين‏ها را ديده و يا در قسمتى از آن امكنه مقيم بوده و به ديگر نقاط سفر كرده باشد و نيز آنكه در اين نقاط واقعه‏اى كه در روحش اثر بگذارد به وقوع پيوسته باشد: چ‏].

با داشتن نيروى مديومى مخصوص، آنانى كه قابليت عمل خروج سياله روحى را داشته با ديگر اشخاصى كه فاقد نيروى قوى مى‏باشند و از معرفت‏الروح و اعمال جسمانى و روحى آن بى‏اطلاع هستند تفاوتى بسيار وجود دارد.

نيروى مديومى قوى بر اثر معتقدات كامل به معرفت‏الروح و آگاهى از تقسيمات علم‏الروح از قبيل مغناطيس حيوانى، هيپنوتيسم، تله پاتى، تله تيزى،  سومنامبوليسم و امثال آنها و تمرينات بسيار مى‏باشد تا بتوان نيروى مديومى را قوى نمود بديهى است بعضى نكات بهداشتى و طرز تغذيه را هم بايد رعايت كرد.

[هم چنانكه آقاى ثقفى اعزاز در ترجمه خود متذكر شده البته بين دانا و نادان تفاوت فاحش محسوس است، در ثانى هر آن كس كه به معرفت‏الروح گراييد و عامل آن شد از خيلى امور بايد اجتناب ورزد از قبيل البسه نرم مانند حرير و ابريشم و غذاهاى لذيذ و امور جنسى و از تكبر و اظهار فضل نمودن و نمايش دادن دورى گزيند: چ‏].

براى حصول به نيروى مديومى قوى بايستى به آزمايش‏هاى روحى فوق‏الذكر پرداخت و اعتقاد كامل به معرفت‏الروح داشت. اين قواى اشخاص نيرومند مديومى كه در عالم خاكى در حالت عادى و بيدارى، بيناى ماديات بوده در حالت غشوه و خواب غير عادى و عادى، چشم بسته بيناى عالم ارواح مى‏باشند.  اين عمل بينايىِ چشم بسته را به اصطلاح روحيون به زبان فرانسه (Televoyant) گويند كه مى‏تواند به عالم ارواح رفته و ارواح را مشاهده نمايد و به خوبى ببيند. و حالت مديومى كه در حالت ترانس فقط خصوصيات عالم مادى را ببيند بينا (voyant) گويند.

اين حالت تماس با عالم ارواح در مواقعى بروز مى‏نمايد كه بدواً ضمير باطنى و يا به اصطلاح امروزى (ناخودآگاه) در هدايت متفكرانه سياله اكتوپلاسمى بدن هادى كاملاً متمركز و مدديار فعل و انفعال سياله بوده باشد. اين عمل چه در خواب مصنوعى و چه در خواب طبيعى يكسان و غير متفاوت مى‏باشد مگر آنكه عمل هيپنوتيسم (خواب مصنوعى) نارسا و غير قابل عمل بوده باشد و يا در خواب طبيعى در حالت غير عادى و سلامت مزاج نبوده باشد.

[رساله فوق كه ترجمه آقاى ثقفى اعزاز است قبلاً منتشر نشده بود و از جناب ايشان تشكر دارد:  چ‏].

طرز عكسبردارى براى فلسفه عاليه و فوق طبيعت از تجسد ارواح در جلسات ارتباط را ترانس ساندان تاليسم مى‏نامند.

كروكس هنگام آزمايش‏هاى معرفت الروح توانسته 35 عكس از تجسد ارواح بگيرد. عود ارواح را راه‏كار نياسيون نامند. مديوم حالت مديوميته دارد يعنى تحت اعمال روح حامى است. يك قسمت از قواى مديوم و قسمتى از روح ممزوج شده كه دوبل اتريك نام گذارده‏اند، به عبارتى ديگر اكتوپلاسم و پريسپرى كه ممزوج شود دوبل اتريك شده و هر دو متفقاً كار مى‏كنند. عقل همان شعور است كه انسان سالم را به مسائل مادى و غير مادى راهنمايى مى‏نمايد. عقلى كه انسان را به ملكات فاضله رهنمون شود به درجات بهتر ارتقاء مى‏يابد.

آقاى ثقفى اعزاز مقاله‏اى ديگر را از فرانسه به فارسى ترجمه كرده كه اهم مندرجات آن را نقل مى‏نمايد.

كروكس گويد گوستاو لوبون در كتابش تحت عنوان تبدّل، تطور ماده چنين پنداشته است كه ذرات گاز منبسط شده به مجرد برخورد با قطب منفى قوه، برق فقط برق توليد نموده بدون آنكه تركيب و ماهيت آن تغيير يابد.

در آن زمان مى‏پنداشتند كه اتم گسيخته و قابل تجزيه خواهد بود و تصور مى‏كردند كه اتم‏هاى از هم جدا شده ظاهراً همان خاصيت فراهم شده مادّى خود را در بر دارند اما اين فرضيه در برابر آزمايش متفاوت‏ترين گازهاى درونى آمپول كروكس مردود گرديد، چه فعل و انفعالات موادّ محتوى آن همان نشان داده شد،  بدون آنكه هيچ يك از اجسام توليد شده را در بر گرفته و قابل تفكيك بوده باشد.

پس به آسانى مى‏توان نتيجه گرفت كه اتم‏ها نيز بر خصيصه خارج از مواد استوار مى‏باشند.

برتالو شيميدان شهير فرانسوى نظريه كيمياگران گذشته را صحيح دانسته و تأييد نموده است و اعلام داشته است محال است كسى مدعى شود كه كوچك‏ترين اجسام متعارفى (حتى ذرات اتمى) بالبداهه ايجاد شده باشند.  متفكران و با شعوران مى‏توانند درك نمايند كه مقصود از بالبداهه چه مى‏باشد؟!

اكتوپلاسم در مطالب فيزيكى است و اسپرى (روح) است، وقتى در جسم بوده اسپرى (آم) است.

فلوئيد (ذرات) اكتوپلاسم وابستگى به جسم دارد و خوى و حالت جسمى دارد. الكتريك ماده است و در هوا نيز وجود دارد اما ما مشاهده نمى‏كنيم، ولى در دستگاه اثرات آن را مى‏بينيم و وابستگى به اجسام دارد. (مقاله تمام شد).

كتابى به زبان فرانسه تأليف (ژ - بورنيكل) مسمى به گفتگو با درگذشتگان در شهر پاريس در سال 1921 منتشر شد و آقاى حسين ثقفى آن را در سنه 1321 ه' ش شروع به ترجمه نمود. ايشان دو مبحث و چند صفحه‏اى از بخش سوم را ترجمه كرده‏اند و با لطف و مهر خاصى كه به اين ناچيز دارند اجازه دادند تا آنجائى كه ترجمه نموده‏اند زيراكس كنم. از اين همه محبت سپاسگزار است.

اصل كتاب سه بخش است. فصل اول ناباورى‏ها، بخش دوم در حال ترديد و قسمت سوم كشف معرفت الروح و تشخيص ارواح و دلايل تجربتى زندگانى متوالى است. افراد مبتلا به بيمارى هيستريك و حافظه، ابتلاء به مرض خود را حفظ نموده و قادر نمى‏باشند با ارواح تماس برقرار كنند، زيرا از ضمير نهانى خود سود جسته و آنى ميسم بوده و نمى‏توانند با ارواح گفتگو كنند.

قسمت اول كتاب: وجود ارواح دروغ بوده و از خواب مصنوعى تا روح شناسى را شامل است.

مؤلف گويد مرتباً در سر كلاس تدريس مدرسه عالى تولوز كه تحت نظر (ارماندسيل وستر) بود حضور به هم رسانيده و به تصوف آشنا شدم و با قالب مثالى (كارما) آشنا شدم.

[(كارما يا كرمه) به مفهوم تناسخ است و هيچ گونه وجه مشابهتى به قالب مثالى ندارد. قالب مثالى را جسد برزخى يا قالب فلكى يا به عقيده علماى معرفت الروح در ايام حيات اكتوپلاسم و بعد از مرگ پريسپرى نامند.

اما كرمه به زبان سانسكريت، گردش چرخ حيات است كه يكى از اصول اوليه اديان هند و دين بودايى مى‏باشد: چ‏].

تأليفات فابردوليوه و اليفاس توى و استانيدس و گرابتا و پايوس و كيمياگران و جادوگران و ساحران را مطالعه نمودم.

كروكس آمپولى اختراع نمود كه محتوى متفاوت‏ترين گازها بود.

(برتلو) گويد فرضيه كيمياگران را كه مى‏گويند اجسامى كه مفرد و بسيط بوده نمى‏توان ساخت.

[فلاسفه گويند قلب ماهيت امكان‏پذير نبوده و محال است، اما عرفاء و علماى علوم غريبه مدعى مى‏باشند قلب ماهيت نكرده بلكه فلزات را معالجه مى‏كنيم: چ‏].

فصل دوم: در جلسه احضار ارواح دريافتم انتقال فكر مغز سر دو نفر را به جاى تظاهر پس از مرگ فرض مى‏نمايند. تمام از خودمان ظاهر و در خودمان مى‏باشد و در خارج از ما چيزى وجود ندارد. ميزهاى متحرك، مكاتبه خودكار و حالات غشوه، تماماً حركات غير معلوم و نتايج سبك مغزى و خيالات باطل است. ما مى‏ميريم، تمام مى‏شويم، از بين مى‏رويم و هيچ وقت وجود نخواهيم داشت.

اينك به فصل سوم كتاب گفتگو با درگذشتگان مراجعه نموده، بورنيكل گويد ارواح وجود دارند.

در جلسه ارتباط وقتى روحى متوجه شد كه مديوم قادر نبوده كه واسطه قرار گيرد تذكر مى‏دهد.

[وقتى مديوم نتوانست و روحاً در حدى نبود كه با يك روح كه در مرتبه بالا است تماس برقرار سازد، روح امكان ندارد حاضر شود:  چ‏] .

غصه خوردن براى جسم است.

[غصه و تألمات مربوط به بدن نبوده بلكه در روح مؤثر است وقتى چنين حالتى دست داد و اناً برطرف نشد و ادامه يافت در جسم نيز اثر مى‏گذارد كه گويند بيمارى اعصاب دارد: چ‏] .

مديوم اگر در برقرارى ارتباط ناتوان باشد روح عصبانى شده ميز را واژگون مى‏سازد كه جلسه ختم مى‏گردد.

[هم چنانكه گفته شد ارواح عاليه ابداً حضور نيافته و ارواح ديگر امكان دارد دست به چنين اعمالى زنند: چ‏].

انجمنى تحت رهبرى بانويى جليل القدر موسوم به (مادام پونر) تشكيل مى‏شد، سى تن گرد هم جمع مى‏شدند.

توسل به دعا در آغاز تشكيل جلسه به خاطر تحكيم موقعيت افراد حاضر در جلسه مؤثر مى‏باشد.

پى بردن به حشر و نشرهاى ارواح هنگام ارتباط با آنان بسيار مرموز و شگفتى آور و باور نكردنى به نظر مى‏آيد. درك آن بدون داشتن يك قريحه ذاتى و مستعد هنگام وقوع ارتباط ميسر نبوده، تا كسى با كمال دقت غور و يا كاوش ننمايد و ارواح را با ديدگان خود مشاهده نكند و از روى ايمان و اعتقاد قلبى عمل ننمايد صحت عمل و ارتباط را نتوان پذيرفت.

در هر رخدادى كه در مورد يك نفر كه فوت كرده و در جلسه ارتباط راجع به خود مطالبى عرضه مى‏دارد، مى‏بايست تحقيق كافى از شهردارى محل سكونت ايام حيات روح و بيمارستانى كه بسترى شده بود و محل قبر كتباً از ثبت احوال پرسش شود تا اگر اظهارات روح با تحقيقات منطبق بود بتوان به صحت ارتباط اعتماد نمود.

مديوم مى‏بايست داراى استعداد بسيار بوده و دراكه‏اى قوى داشته باشد. گاهى مختصر لغزشى در گفتار مديوم ديده مى‏شود.

مديومى كه ضعف مزاج داشته و سالخورده باشد نمى‏بايست در جلسه ارتباط شركت كند.

بعضى تحت تأثير گفتار وعاظ كاتوليك معتقد شدند كه حركت ميز در جلسه ارتباط به وسيله شيطان صورت مى‏گيرد.

[اين نظريه اشتباه محض است: چ‏].

[علماى روحى گويند مديوم بايستى توانائى جسمى داشته باشد. و دخترها كه مديوم مى‏شوند اگر داراى آلودگى نباشند تا سن 24 سالگى بهتر مى‏توانند به حالت ترانس در آيند: چ‏].

خدا مقصد مشتركى است كه تمام موجودات با التفات يا بدون التفات به طرف او روانه مى‏شوند. در تمامى كرات مجامع ديگر بشرى سكونت دارند.

روحى كه به حد كمال رسيده از عود به عالم خاكى معاف مى‏شود. پريسپرى ماده سيال بسيار لطيفى است كه منتها درجه رقت و لطافت را دارا مى‏باشد.

روح يا به كرات پست‏تر رفته كه پر از اغتشاش و عوالم دردناك است و رنج كشيده تا اعمال زشت خود را جبران نموده و از آن وضع رهايى يابد.

روح عاليه به طرف كرات عالى‏تر رفته كه تسلط ماده در آنجا كمتر و سعادت بيشترى شامل حالش مى‏شود.

عالم روح خارج از اين عالم جسمانى نيست و در فضاى بى پايان بوده و به قدرى لطيف مى‏باشد كه با چشم ديده نمى‏شود. تمامى اعمال انسان در ايام حيات در پريسپرى ثبت گرديده و همين موجب خوشى يا عذاب روح در عالم ارواح مى‏شود.

معرفت الروح اسپرى‏تيسم است و اسپرى روح مى‏باشد و عامل علم را (اسپريت) نامند.

مركز روح مغز است و داخل و خارج بدن است و بدن ما در وسط آن واقع شده است. اسپرى‏تيسم از لغت اسپرى (روح) گرفته شده است، تيسم به معناى علم بوده و اسپرى‏تيسم علم الروح مى‏باشد. روح را تا ايامى كه انسان زنده مى‏باشد اسپرى نمى‏گويند بلكه آم مى‏نامند. وقتى كه شخص فوت نمود اسمش عوض شده اسپرى مى‏شود و غشاء آن پريسپرى است.

آم لغتى است مذهبى يعنى تا ايامى كه حقيقت روح و علم معرفت الروح كه اسپرى‏تيسم باشد هنوز به طور قاطع مكشوف نشده بود، نام (آم) را ذكر مى‏كردند.  و پس از اينكه معرفت الروح كشف شد نام روح را وقتى از بدن جدا مى‏شود اسپرى نهادند، و كلمه اسپرى در لغت فرانسه به مفهوم ديگر نيز اطلاق مى‏شد مثل اسپرى دولووا  كه اين كلمه به معناى فشرده و باطن و حقيقت قوانين به كار برده مى‏شد،  بعد آم به جان، روح، روان، وجدان، ضمير، درون، باطن، ساكن، محرك اطلاق گرديد.

قالب مثالى تا ايامى كه در قيد حيات هستيم به زعم فلاسفه، قالب مثالى است و به نظريه علماى فرانسه اكتوپلاسم است. روح را در زمان حيات يك غشاء نامرئى احاطه كرده كه قالب مثالى يا اكتوپلاسم گويند. علماى روح گويند غشاء قابل رؤيت نبوده به مجرد فوت، اكتوپلاسم كه آم را احاطه كرده از مغز خارج مى‏گردد. در علم اسپرى‏تيسم نام هر دو تغيير مى‏كند آم را اسپرى گويند و اكتوپلاسم كه قالب مثالى باشد پريسپرى نامند.

بعد از مرگ، جسد به طور كلى بى مصرف شده و پريسپرى همانطور كه قالب مثالى آم را احاطه كرده بود، پس از خروج از بدن، پريسپرى (قالب مثالى روحى) اسپرى را احاطه مى‏كند و فناناپذير و جاودان خواهد بود تا زمانى كه دگر بار به دنياى خاكى عود نمايد. و يك عامل بسيار قوى و شايان توجه در اسپرى و پريسپرى وجود دارد كه آن نيروى نيرومند شعور مى‏باشد، به عبارت ديگر پس از فوت فيمابين اسپرى و پريسپرى يك عامل ثالثى وجود دارد كه شعور است و اين شعور ذره‏اى است كه قابل تجزيه نبوده و از شعور كل پديد آمده است.

اين ذره بدون تجزيه كه از شعور كل به دست آمده در اشكال متفاوت در كليه موجودات ذى حيات در عالم هستى وجود خارجى داشته و اتم‏ها نيز داراى شعور هستند و اين شعورها با شعور كل اتصال دارد و در هر انى رو به سوى تكامل مى‏روند. اما راجع به شعور كل نمى‏توان اظهار نظر نمود، شعور در دوران حيات انسان‏ها در مغزشان بوده و مرگ بر آن راه نمى‏يابد.

در عالم خواب پريسپرى كه ذرات روحى او خشن‏تر از ذرات اسپرى است تا قادر باشد ذرات لطيف اسپرى را نگهدارى كند، به وسيله شعور كل وجود داشته و شعور افراد بشر به منزله بنزين در ماشين است كه آن را به حركت واداشته و از اين آثار شعور توان درك نمود كه شعور كل وجود دارد.

به واسطه قدرت و نيروى (اسپرى) و نيروى عامل ارتباط برقرار مى‏گردد.

(عامل) اگر داراى نيروى قوى باشد قادر خواهد بود به تنهائى با اكتوپلاسم حاضرين در جلسه ارتباط، وجود خود و پريسپرى كسى كه منظور نظر است ارتباط حاصل كند بدين ترتيب كه از اسپرى متوفى و ذرات اكتوپلاسم حاضران در جلسه ارتباط، همه ذرات را جذب نموده و پس از آن اين ذرات را با هم مخلوط كرده عكسى از متوفى بگيرد و عكاسى، ذرات مافوق الطبيعه را كه تجسد يافته ظاهر مى‏سازد.

اين عكاسى عالى مافوق الطبيعه بى صدا و خاموش و در خلوت و آسوده خاطر انجام مى‏گيرد كه عامل اصلى آن ويليام كروكس فيزيكدان مشهور انگليسى بود كه در اواخر قرن 19 ميلادى كشف شد. اين عكاسى را فتوگرافى ترانس ساندانتال ناميدند.

هر چه نيروى جاذبه شخصِ عامل قوى‏تر باشد با كمك دوربين كه شامل عدسى‏هاى قوى و كمك گرفتن از نيروى جاذبه افراد حاضر در جلسه ارتباط و كمك گرفتن از اسپرى و پريسپرى باشد، عكس حضور ارواح به خوبى نمايان خواهد شد. [روحيون گويند اگر پيانو داراى پايه‏هاى چرخدار باشد مى‏شود روح آن را به حركت در آورد. براى تاريكى شب نيست كه جلسات ارتباط با ارواح در شب تشكيل مى‏شود بلكه براى تمركز فكر افراد است والا تاريكى و روشنايى ذى مدخل نيست. اين بى‏مقدار با دوست ارجمندم آقاى ثقفى اعزاز در منزل ايشان ساعت چهار بعد از ظهر توانستيم با ارواح ارتباط برقرار سازيم:  چ‏].

مايع سياله پريسپرى در ارتباط، اجسام را به حركت وا مى‏دارد. اگر در جلسه ارتباط، افرادى حضور داشته باشند، عامل از اكتوپلاسم حاضرين بهره مى‏گيرد. اما اگر عامل در اطاقى تنها بوده و قصد ارتباط دارد مى‏بايست پريسپرى او بسيار قوى باشد تا ارتباط به عمل آيد والا غير ممكن است.

اگر شعور افراد در جلسه قوى باشد در ارتباط مؤثر است نه تعداد نفرات. مديوم در ارتباط خيلى مؤثر مى‏باشد.

تماشاچيان در جلسه اگر معتقد به ارتباط باشند خوب بوده و مؤثر است. اگر باور نداشته باشند ارتباط مشكل بوده و حتى امكان دارد كه ارتباط حاصل نشود.

مانيه تيزم ابزار كار در ارتباط مى‏باشد. يك فرد اگر قوى باشد قادر خواهد بود كه ارتباط برقرار سازد.

بعضى ارواح بدون آنكه از آنان خواسته شده باشد، خودشان در جلسه حاضر شده و گاهى پيامى براى دوستان و خويشاوندان خود دارند.

روح فردى كه در دوره حيات خود خبيث و بد كردار بوده احتمال دارد كه به شكل حيوانات ظاهر شود. در عالم رؤيا اگر افرادى را كه درگذشته‏اند مشاهده كنيم يك نوع ارتباط است.

خورشيد مركز و مخزن بزرگ‏ترين اتم‏ها است.

[بعضى از روحيون گويند كه روح به برق و حرارت و نور تبديل مى‏گردد، اين نظريه صحيح نبوده و نادرست مى‏باشد:  چ‏].

(فلوئيد) ذرات بسيار لطيف است.

اينك ترجمه آقاى ثقفى اعزاز از كتاب بورنيكل را به پايان رسانده و اهم نظريات علماى معرفت الروح را نقل نموديم.

دوست دانشمندم آقاى حسين ثقفى اعزاز شرح حال نوسترآداموس را از فرانسه به زبان فارسى براى اين ناچيز ترجمه نموده كه تلخيص آن را ذيلاً نقل مى‏كند.

ميشل نوستر آداموس در سال 1503 ميلادى در قصبه سن رمى در كشور فرانسه در خاندانى يهودى متولد گرديد و به سال 1566 درگذشت.

وى پس از فرا گرفتن معلومات مقدماتى عازم شهر مونت پليه گرديد، چندى در اين شهرِ فرانسه اقامت گزيد تا به علم طب بپردازد سپس عازم كشور ايتاليا و شهر قديمى سالن گرديد و در همان جا بماند و به شغل طبابت پرداخت، آنگاه به واسطه شيوع امراض مسرى و وبا او را به شهرهاى اكس و ليون فرستادند، در همين موقع بود كه وى با كمال زيركى و زبردستى توانست با داروهاى ابتكارى خود مرض را كاملاً برطرف كند ،اين عمل موجب شهرت بسيار و حتى حسد همكارانش گرديد.

وى بر اثر رشك آنان مجبور به ترك كارش گرديد. همين كاميابى و موفقيتش در بر طرف شدن اين مرض مهلك باعث شد غرورى به او دست دهد و گمان كرد كه از سوى پروردگار به مقام پيغمبرى رسيده است.

پس با اين قريحه و استعداد خدادادى بايستى آن را توسعه دهد. آنگاه دست به تأليف رساله‏اى تحت عنوان سنطوريس centuries زد كه مورد تحريك و توجه بسيار زياد خوانندگانش قرار گرفت.

در همين اثناء كاترين دومديسى ملكه فرانسه وى را به حضور طلبيد تا پيشگويى‏هاى خود را اجابت نموده، طالع فرزندانش را بگيرد.

نخستين و كامل‏ترين آثار برگزيده ميشل نوستر آداموس در شهرهاى ليون و تريس فرانسه چاپ و منتشر گرديد.

يكى از پسرهاى نوستر آداموس كه معروف به همان نام پدر (نوستر آداموس جوان) بوده است ادعاى پيامبرى نموده بود و در باره ويران شدن شهرك قديمى پوزين به غلط و اشتباه پيشگويى كرده بود كه مورد سرزنش و نفرت عموم گشته و به قتل رسيد.

پسر ديگر نوستر آداموس موسوم به سزار تاريخ پرووانس را تأليف نمود و در سال 1614 در شهر ليون به چاپ رسانيد و قبلاً هم در سال 1608 قطعاتى شعر سروده و منتشر نموده بود. او در سال 1555 متولد و در سال 1631 در گذشت.

ژان دونستر آدام برادر ميشل نوستر آداموس نماينده شوراى جامعه اكس بوده است كه در سال 1590 درگذشت. وى مؤلف تاريخ قديمى‏ترين شعراى مشهور شهر پرووانس بوده است، اين تاريخ در سال 1555 در شهر ليون چاپ و منتشر گرديد.

دويست سال پس از نوستر آداموس شخصى به نام كاگليوسترو به عنوان دارا بودن علوم غريبه شهرت يافت. الكساندر كاگليوسترو معروف‏ترين ستاره شناس و به اصطلاح زمان خود اختر شناس و متبحّر در علوم غريبه بوده است. نام اصلى او (ژوزف بالزامو) بوده است.

اين شخص در شهر پالرمو سيسيل در خانواده گمنامى تولد يافته بود و از هنگام بلوغ كشورش را ترك گفته و به واسطه نيرنگ بازى‏هاى خود كه اثر نامطلوبى در سيسيل از خود باقى گذارده بود با اسامى مختلف به سرزمين‏هاى ديگر از قبيل يونان، مصر،  عربستان، ايران به مسافرت پرداخت.

در هيچ يك از اين كشورها نتيجه مفيدى كه با افكار پليدش وفق دهد حاصل ننمود و تصميم گرفت كه به ايتاليا برود و از ناپل روم ديدن نموده سپس به جزيره مالت برود و بعد هم به ساير ممالك اروپا سفر كند تا به اسرار علوم مختلف از قبيل علوم غريبه پى بَرَد.

كاگليوسترو پس از سير و سياحت خود از مسافرت‏هاى طاقت فرسا، اطلاعات بسيارى از علوم فوق را كسب نموده حتى كيمياگرى را نيز به طرز زمان خود آموخته بود، اكثر اوقات در اجتماع كيمياگران و حتى در شوراى اطباء حضور مى‏يافت و حتى در برابر همكارانش نفوذ و محبوبيت وافرى كسب نموده بود كه موجب شهرتش گشته و كارش به حدى پيشرفت كرده بود كه ادعاى ارتباط با ارواح مردگان مى‏نمود.

وى در سال 1780 وارد فرانسه شد و در پاريس اقامت گزيد كه در بحبوحه سلطنت نافرجام لويى شانزدهم بوده است و در اين موقع كم‏ترين توجهى به كاگليوسترو ننمودند و در هيچ يك از انجمن‏هاى وابسته به علوم از حرفه و اعمالش استقبال ننمودند.

از آن پس كليه ابزار و احتياجات سحر و افسون‏گرىِ خود را چون اكسير و مهره‏هاى محكوك و منقوش و جدول بندى شده و طلسمات خود را به فروش رساند و پس از آن از حرفه خود كناره گيرى نموده و مدعى تسخير و ارتباط با ارواح مردگان گرديد.  كاگليوسترو به مناسبت دخالتى كه در مسئله‏اى با كاردينال دوروهان نموده بود در سال 1786 به زندان باستيل افتاد و پس از آن به انگستان و سوئيس و ايتاليا سفر كرد.

در سال 1789 همان سال انقلاب كبير فرانسه وارد شهر رم شد و به واسطه گرايش به رفتار و اعمال مسلك فراماسونى مورد سوءظن واقع گشت و به محاكمه كشيده شد و در سال 1790 به زندان با اعمال شاقه محكوم گرديد و در 1793 (مطابق سال پنجم انقلاب كبير فرانسه) درگذشت. در آن زمان و حتى در ادوار بعد، مردم او را فردى محيل و شياد مى‏پنداشتند و بعضى بر خلاف آنان او را شخصيتى خارق‏العاده و واجب‏الاحترام مى‏دانستند.

م. پ. ادوارد شرح حال نوستر آداموس را به رشته تحرير در آورده كه به فارسى ترجمه شد. مؤلف مى‏نويسد نوستر آداموس در كليساى (كوردوليه) مدفون شد و گويد مورد توجه هانرى دوم و فرانسواى دوم و شارل نهم و كاترين دومديسى قرار گرفت.

وى اشعارى گفته كه به رمز و اشاره و اعداد، جريان وقايع سلطنت فرانسواى دوم و هانرى چهارم و انقلاب فرانسه و كشته شدن لوئى شانزدهم و ملكه مارى آنتوانت را پيش گويى كرده است.

الكساندر دوما پدر در كتاب ژوزف بالزامو دخالت او را در ايجاد انقلاب فرانسه به طور تفصيل نوشته كه در سه مجلد به فارسى ترجمه شد.

در كتاب سفرى به دنياى اسرارآميز ناشناخته ترجمه سيروس گنجوى آمده: ادراك ما فوق احساس از راه دور و حواس به جاى چشم با انگشتان مى‏بيند كه تله‏پاتى نامند.

مارها ناشنوا بوده و ارتعاشات صدا را از زمين گرفته و از هوا صداها را نمى‏شنوند. تله يعنى دور احساس كردن، پاتى يعنى درك كردن. احساس از راه نزديك (كلرواينس) و كلر يعنى روشن و (واينس) يعنى ديدن كه مجموعِ آن روشن بينى است.

روح همان بنزين مغز است. روح در مرگ از مغز خارج مى‏شود.

[علماى غرب گويند آينده وجود خارجى ندارد و آينده ان به ان به وجود آمده و مى‏گذرد و جزو گذشته محسوب مى‏شود فقط ارواح ذى شعور در بعد چهارم از آينده آگاهند:  چ‏].

در كتاب جهان پس از مرگ تأليف (آرتور كنان دويل) ترجمه سيد جلال‏الدين كزازى مى‏نويسد: در يازدهم دسامبر 1847 ميلادى در مزرعه‏اى در هيدسويل كه در نزديكى نيويورك مى‏باشد در منزل خواهران فوكس ضرباتى پى در پى بر ديوار و اثاثيه منزل نواخته مى‏شد. اين دو خواهر به اسامى مارگريت و كاتى خوانده مى‏شدند، خواهر كوچك‏تر كاتى ضربه‏هائى نواخت و مخاطب نهانى او پاسخ داد.

كاتى به روح گفت اگر انسان هستى يك ضربه و اگر روحى دو ضربه اعلام كن، كه دو ضربه مسموع شد و بدين وسيله الفبائى جهت ارتباط با ارواح معمول گرديد.  كليساى متديست اين دو خواهر را از ده (هيد سويل) خارج ساخت. لذا ايشان به (روچستر) مهاجرت كردند.

كالبدهاى بعدى را مثالى، عقلى، نورى دانسته‏اند. كالبد عقلى شعورى است كه از خدا به وجود آمده، و كالبد نورى بعد چهارم است. روح اگر اراده كند اشياء سنگين را حركت مى‏دهد.

مسمريسم از نام دانشمند فرانسوى مسمر اخذ شده. ارواح رنج نمى‏كشند و ثروتمند و بينوا مفهومى ندارد. ارواح به خواب نياز ندارند. ارواح شرير مايل به ارتباط نيستند و ارواح شرير به زندگان ايذاء مى‏رسانند در صورتى كه آن افراد نيز شرير باشند.

[نويسنده براى جلسه ارتباط ارواح ميزهاى چرخان و طبل ذكر كرده كه مرتكب اشتباه فاحش شده است، در صورتى كه طبل مفهومى ندارد و كلمه تيبل (table) است كه به معناى ميز مى‏باشد. مترجم طبل درك كرده است. اين گونه مترجمين موجب انحراف فكرى افراد مى‏شوند: چ‏].

ارواح از موسيقى لذت مى‏برند. پس از مرگ و شروع زندگى جديد دوره فراموشى در پيش خواهد بود.

[توضيحاً بيان مى‏دارد علماى غرب گويند ارواحى كه تعلق مادى را با جهان خاكى نگسسته‏اند در لحظات احتضار، انديشه‏اى ايشان را به خود مشغول داشته و تعلق مادى با آنها هست، مدتى در چنين حالتى بسر مى‏برند و اين حالت را تروبل به معناى آشفتگى نامند:  چ‏].

احضار روح در نزد يونانيان رواج داشته است.

در كتاب آراء و عقايد تأليف دكتر گوستاو لوبن ترجمه (عباس شوقى) در صفحه 254 مى‏نويسد: يك مذهب روحانى تازه يعنى مذهب تسخير ارواح را كه مانند اديان سابق داراى معجزات مى‏باشد، شاهد مثال خود قرار مى‏دهيم.

به وسيله تجربه براى ما واضح و مدلل خواهد شد كه عقل و هوش در تكوين عقايد، دستى ندارد و تنها عواملى كه در اين تكوين و پيدايش مؤثرند عناصر عاطفه و دين مى‏باشند.

در صفحه 255 نوشته است: علاقه به تقدير و سرنوشت انواع مختلف سحر را پديد آورد. تسخير اموات و سير در ستارگان و غيب گويى از جمله شاخه‏هاى درخت تناور سحر است كه امروزه آنان را وسيطهاى (مديوم) عصر حاضر مى‏دانند.

در صفحه 256 مى‏نويسد: هيئت غيب گويان و تعبيركنندگان اخبار تا قرن چهارم در رم وجود داشتند. تلقين و سرايت روحى اثر به سزايى در حدوث آن داشته است.

در صفحه 259 گويد: سحر قديم بدون اينكه ماهيت او فرق كند اسم خود را عوض كرده با نام جديدى دوباره ظاهر شده است. اين سحر جديد مدعى تسخير روح مردگان و احضار ارواح است و عارفين آن را وسيط (مديوم) مى‏نامند.

لومبرزو اطمينان مى‏دهد كه ارواح مردگان را حاضر كرده و با آنان گفتگو كرده است.  كروكس از علماى شيمى گويد كه ماه‏هاى متوالى با روحى زندگى كرده است.

ريشه ادعا كرده كه يك جنگجو كه كلاه‏خود بر سر داشته، از بدنش يك دختر جوان خارج شده است.

[توضيحاً بيان مى‏دارد امكان آنكه از بدن كسى فرد ديگرى خارج شود وجود ندارد:  چ‏].

دار سونوال از علماى معروف فيزيك گويد يك مديوم مى‏توانست هر وقت كه بخواهد در ثقل وزن يكى از اشياء تصرف كند.

مسيوبونرو از فلاسفه از روح و امكان ارتباط آن صحبت مى‏كند.

در صفحه 260 چنين گويد: وهم در بعضى احوال به قدرى شدت پيدا مى‏كند كه با حقيقت مخلوط مى‏گردد.

در صفحه 261 متذكر شده است: در جسم مادى يك جسم آسمانى وجود دارد كه پس از مرگ از انسان جدا شده و با عاريه گرفتن عناصر مادى از يكى از اجسام زنده،  مثلاً از جسم (مديوم) مى‏تواند تجسم مادى حاصل كند.

در صفحه 264 گويد: روحيون گويند كه نور مانع ظهور اشباح است و بعد چند نمونه حقه بازى را در باره اين مبحث بيان داشته است.

گوستاولوبن گويد: ارواح جسم ندارند تا احساس داشته باشند و چون احساس ندارند مورد تأثير لذت و الم واقع نمى‏شوند. انسان بدون تمايل قادر به زندگانى نيست.

عقل و هوش و دانش در تأثير عقايد ذى مدخل است. وهم با عقل اختلاطناپذير است. جسم آسمانى نيست و نور مانع ظهور اشباح نمى‏باشد. نور ماده است. روح قادر است از ديوار عبور نمايد. اسپرى روح بوده و پريسپرى جلد و قالب فشرده‏تر است.

ارواح در شفاى بيماران مؤثرند و بعضى تا اندازه‏اى دخالت دارند. يك ايرانى از روح يك چينى نمى‏تواند بهره برد مگر اينكه آن چينى از ارواح ديگر استمداد نمايد، در امور مادى ارواح كمتر راهنمايى يا كمك مى‏كنند. ارواح عاليه صفت خلاقيت دارند. در عالم ارواح زمان مدخليت ندارد. عود ارواح بنا به نظريه علماى روحى غرب و آمريك حداقل زمانى و حداكثر زمانى ندارند.

ارواح در مرتبه خوبى و بدى خود با ارواح هم سنخ خود مربوط مى‏باشند.  در عالم ارواح نظم خاصى حكمفرما است. علماء گويند يك روح پس از طى ميلياردهاى بى‏شمار و تصفيه كامله مى‏تواند به شعور كل پيوند يابد.

اساس بناى ماديت اكل غذا و توليد نسل است.

مجله روح در مارس 1917 ميلادى به نقل يكى از روزنامه‏هاى شهر (يارسكون) اسپانيا نوشت: بانويى به عكاسى رفت و عكس گرفت و پس از يك سال شوهرش به عكاسى مراجعه و گفته همسرش پنج سال پيش در گذشته است.

در 1920 ميلادى جمعيت بين‏المللى روح خبر داد كه خواستند دست و پاى روح را در ديگ جوشان پر از پارافين مذاب فرو كنند. همزاد تنفس مى‏كند و هنگام تنفس اكسيژن مى‏گيرد.

[اين نظريه درست نيست:  چ‏].

روح براى اينكه لباس مادى بپوشد از ذرات وجود مديوم يا واسطه، چيزى از او خارچ مى‏كند به اسم اكتوپلاسم كه صورت ابرى شكل به خود گرفته، خود نمايى مى‏كند.

ارواح ابتدا به صورت ابر رقيقى ظاهر و بعد شكل گرفته و در رفتن ناگهان پنهان مى‏شوند. سيال رقيق مواجى كه همه عالم و كائنات از آن ساخته شده و از آن به عنوان اتر يا اثير يا انرژى ياد مى‏كنند. اين سيال رقيق ملايم‏تر از اشعه نامرئى نور است. اين سياله در كل نباتات وجود دارد اما در انسان بيشتر است كه مركز اصلى آن مغز است و تا اطراف مغز احاطه دارد.

در كتاب از خرافات به حقايق آمده است: در يونان قديم راهب چند روز روزه گرفته و در معبد آپولون روى كرسى مخصوص مى‏نشست و منتظر الهام مى‏شد، حال خلسه به او دست مى‏داد و گاهى متشنج شده و كف به دهان مى‏آورد.

جادوگرهاى عرب در كف دست جوان معصومى نقطه سياهى گذاشته و نظرش را به آن نقطه معطوف مى‏كنند پس از اندكى پرده غيب باز مى‏شود.

در صفحه 7 نوشته است: روزهاى عيد مذهبى بيماران جلو كليسا جمع شده و منتظر شاه بودند. شاه بعد از نماز از كليسا خارج شده به سر و صورت بيماران دست زده، مى‏گفت شاه تو را دست مى‏زند، خدا شفايت مى‏دهد.

اين كرامت از قرن پنجم مخصوص سلاطين فرانسه بود به مرور ايام اين اعمال به شاهزادگان و نجباء و امراء و در قرن 12 حتى به كدخداى دهات نيز رسيد.

در صفحه 8 نوشته است: مسمر مى‏گفت ميان اجرام سماوى و زمين و موجودات جاندار سياله‏اى وجود دارد و تمام كون را به هم متصل كرده است و مطابقت خواص آن با آهن مرا بر آن داشت كه آن را مغناطيس حيوانى بنامم. دانشگاه نظريه مسمر را مضر تشخيص داد.

در بابل معمول بود كه ارواح به منزل خود يا دوستان آمده در مى‏زنند. علماى يهود از ارواح استمداد مى‏كردند. در قرن چهارم عده‏اى از دشمنان امپراطور رم (والانس) از ميزها جواب مى‏گرفتند.

نخستين بناى رابطه با ارواح شبى در سال 1847 بود. مسيو ويكمان ساكن قصبه (هايدس ويل) در آمريكا مى‏شنود كه در مى‏زنند، درب را گشوده كسى را نمى‏بيند،  صداى درب دوباره شنيده مى‏شود، كسى پشت درب نبود. چند شب اين عمل تكرار مى‏شود، مسيو ويكمان منزل را تغيير مى‏دهد. بعد از او دكتر جون فوكس با زن و دو دختر 12 ساله و 15 ساله خود همين خانه را اجاره مى‏كند. از روز نخست صدا از در و ديوار بلند مى‏گردد. خواهر بزرگ چندين مرتبه به كف دست خود زده،  اندكى بعد صدا از در و ديوار جواب مى‏دهد، بعد معلوم شده كسى به نام (شارل راين) در اين خانه كشته شده و همسرش دو سال پيش در گذشته و پنج طفل از خود باقى گذارده است.

خانواده فوكس به شهر روچستر مى‏روند. شارل راين با خانواده فوكس همسفر مى‏شود. پس از مدتى بنا به دعوت خانواده فوكس جمعى ديگر از ارواح در جلسه حاضر مى‏شوند. فاميل فوكس به نيويورك رفته بازارشان گرم مى‏شود.

در سال 1850 ميلادى ميزى كه حضار مجلس دور آن نشسته بودند بناى حركت را مى‏گذارد. افراد دور ميز انگشت‏هاى بنصر خود را با انگشت‏هاى بنصر طرفين چپ و راست خود وصل مى‏نمايند. مدادى به يك پايه ميز مى‏بندند و كاغذى زير آن مى‏گذارند و ميز به حركت در مى‏آيد، بعد رابط مداد را به دست مى‏گيرد و تحرير (مرابطه‏اى) مى‏كند و گاهى رابط در موقع نوشتن صحبت مى‏كند.

در صفحه 20 مى‏نويسد: در سال 1868 ارواح متجسد مى‏شدند و سر بدون بدن و بازو و گاهى انسان كامل ظاهر مى‏شد.

لوحى را در درون جعبه‏اى گذارده قفل مى‏كنند، موقع باز كردن جعبه لوح نوشته بيرون مى‏آيد، البته رابط بايد دخالت داشته باشد. ميز بايد از چوب سبك و بدون ميخ آهنى باشد.

دو لنگه پرده در يكى از گوشه‏هاى اطاق به ديوار نصب كرده كه در پشت آن فضائى براى جا دادن يك صندلى فراهم شده، رابط در يك مترى پرده قرار گرفته در پشت پرده روح مجسم مى‏شود و تاريكى بايد باشد. براى جلوگيرى از تقلب از چراغ قرمز استفاده مى‏كنند.

كنت دوگاسپارن حركت اسباب‏ها را در مجالس مرابطه ناشى از اراده حاضرين و ناشى از وجود سياله حاضرين مى‏داند.

[توضيحاً بيان مى‏دارد به عقيده علماى غرب، خلسه به مفهوم پرش غيبى است:  چ‏] .

در بدايت امر دست‏ها را به هم وصل مى‏كردند تا از مجموع قوا استفاده شود. خواباندن مديوم بهترين طريق ارتباط است. اگر كسى خود به حال ترانس برود مى‏بايست جسماً سالم و قوى و اكول نباشد. مديوم اگر دختر باشد بهتر خواهد بود. ميز هر چه سبك‏تر باشد بهتر است اما اگر ميخ داشته باشد مهم نيست. حركت وزن‏ها مربوط به قدرت ارواح است. براى تمركز افكار سكوت باشد بهتر است. در تاريكى در مواضع بسيار خلوت روح با فكر و قوه مغناطيسى حاضرين گاهى گل پرتاب مى‏كند.

ريشباخ دانشمند اتريشى در سنه 1768 ميلادى اشعه (ويدا) را كشف نمود و ثابت كرد كه از سر تا قدم موجود زنده به خصوص انسان، اشعه‏اى خارج مى‏شود كه با چشم ظاهر نمى‏توان ديد. ويدا از اكتوپلاسم ساطع مى‏شود، اگر به عنوان مثال گفته شود بخارى نفت دارد كه به منزله روح و جسم و حافظ اكتوپلاسم است و دست كه در مقابل بخارى قرار گيرد كه از اكتوپلاسم گرفته شده آن را (ويدا) توان ناميد. و انوار مربوط به قوس و قزح است كه گاهى قوس و قزح مشاهده مى‏شود و گاهى نه.

در فيزيك ثابت شده كه فاصله امواج نور در يك ثانيه بين بيست تا هشتاد و دو هزار ثانيه ارتعاش مى‏باشد، و باصره انسان مى‏تواند بعضى از امواج را كه اصول الوان هفتگانه (بنفش، نيلى، آبى، سبز، زرد، نارنجى، قرمز) را تشكيل مى‏دهند با برخى از الوان فرعى كه از تركيب اين اصول به دست مى‏آيد ثابت كند.

ريشباخ مدعى است كه در هر فرد يك اشعه‏اى به شكل نوار سانتى متر وجود دارد،  طرف راست آبى رنگ و طرف چپ زرد مايل به قرمز است. طرف راست مثبت،  سمت چپ منفى است.

[اين نظريه مردود شناخته شده ا ست:  چ‏].

ويدا نه جسم است زيرا حرارت آن را تجزيه مى‏نمايد و نه روح است زيرا آثار حياتى در آن نيست. ويدا هاله برزخى است كه مانند خروج نور چراغ از لامپ، از بدن عنصرى خارج و در عين حال از نظر حس، مقيد، غير برزخى، نامرئى است.

در كتاب عود ارواح تأليف گابريل دلان ترجمه رفيع الملك آمده است: عقيده عود ارواح مانند يك تعليمات سرّى به منورالفكرهاى قوم يهود تعليم مى‏شد و اين تعليمات سرّى كه از عوام مستور بود در رساله‏هاى متعددى با هم جمع و كتاب كابال را تشكيل مى‏دادند. اشخاص زنده مى‏توانند بدن مادى خود را ترك گفته، در مكان ديگر ظهور كنند.

[اين عمل براى كسى كه به حد كمال رسيده باشد امكان دارد اما آنقدر نادر است كه توان گفت اصلاً وجود ندارد: چ‏].

پريسپرى حافظ تمام خاطرات بدنى و روحى است. فيثاغورث پس از مسافرت به ايران و مصر معتقد به عود ارواح شد و اين عقيده را در يونان وارد نمود.

فروهر همان پريسپرى است. روح قبل از عود مى‏تواند بگويد كه وقتى عود مى‏كند در كدام شهر و در كدام خانواده، با چه نشانى متولد مى‏شود و چند مدت زندگى مى‏كند و سپس بار ديگر در چه كالبدى ظاهر مى‏شود.

[امكان دارد بار اول را تا اندازه‏اى بيان دارد آن هم در ايامى كه قصد انجام عود را دارد نه به تفصيل، اما بيان اين مطالب در مورد بار ثانى ابداً امكان پذير نمى‏باشد:  چ‏].

دخترى در گذشته و در جلسه ارتباط با ارواح حاضر شده، او گفته با برادرش در دنياى خاكى ارتباط حسنه نداشته و از وى رنجش دارد. وى در دوره بعد به صورت دختر برادرش عود مى‏كند.

[اين نظريه نادرست بوده زيرا عود آن دختر به اراده خودش نمى‏باشد كه بر طبق دوستى و رنجش يا به طور كلى بر طبق تمايلات نفسانى عود كند و نتيجه اين تصور آن است كه فرزندان هر خانواده در ادوار قبل دشمن والدين خود بوده و به جهت گرفتن انتقام به دنيا عود مى‏نمايند، اگر چنين است چرا پدر و مادر غير عادى اولاد خود را دوست دارند:  چ‏].

پريسپرى داراى قوايى است كه اصلاً به هيچ وجه با كيفيات و مقتضيات زمان و مكانى كه عالم مادى بر حسب آن اداره مى‏شود شباهتى ندارد و محل و جايگاه ارواح انسانى است.

زرتشتيان، بزرگان فوت شده خود را در دخمه، در وسط سنگ خارا كه مانند صندوقى بود قرار مى‏دادند و افراد عادى را در قلعه مى‏گذاشتند، اگر كلاغ چشم راست متوفى را مى‏خورد آن شخص بهشتى بود و اگر چشم چپ را در آورده بود مرده دوزخى بود، و نتيجه اعمال نيك به صورت دختر زيبائى جلوه‏گر شده، متوفى را راهنمايى كرده تا از پل چنوات (پل صراط) مى‏گذشت. اگر متوفى بدكار بود اعمال وى به چهره پيرزنى زشت رو متمثل مى‏شد و متوفى توسط وى به رودخانه‏اى كه پر از فلز مذاب بود راهنمايى مى‏شد و متوفى از پل به داخل رودخانه سقوط مى‏كرد.

در كتاب رياضيات زنده تأليف ى.  پرلمان ترجمه ذبيح الله بشر دوست در صفحه 176 مؤلف بنا به اعتقاد يهوديان كشتى نوح را تشريح كرده و امكان وقوع طوفان نوح را مردود شناخته است.

جهان ابديت ترجمه و تأليف محمد عبادزاده كرمانى تا صفحه 71 كتاب شرح مبسوطى از آراء بزرگان و اديان و فلاسفه و عرفا را در ثبوت روح نوشته است.

در صفحه 76 نوشته است: فلاماريون گويد وجود انسان سه عامل اصلى دارد: 1 - جسم مادى. 2 - قالب فلكى. 3 - روح.

در صفحه 122 نوشته است: روح ممكن است به شكل نور يا شبح يا با لباس سفيد يا با لباس زمان حيات خود براى شناسائى و تجسم بر زندگان و بستگان خود ظاهر شود.

در صفحه 130 مى‏نويسد: محله‏هاى قديمى لندن و برج لندن را اهالى انگلستان محل آمد و شد ارواح دانند.

در صفحه 131 گويد: جسم مثالى فرم و شكل دارد و مثل كالبد انسانى سر و دست و پا دارد.

[اين ناچيز نتوانستم دريابم كه تأليف و ترجمه يعنى چه و كدام گفتار از مؤلف بوده و چه قسمت‏هائى ترجمه شده و ترجمه از اقوال چه شخصى انجام گرفته است: چ‏]

در كتاب مصايب حلاج تأليف لوئى ماسينيون ترجمه دكتر دهشيرى در صفحه 149 مى‏نويسد: در ايام حيات حلاج كه در بغداد بسر مى‏برد، داستان‏هاى احضار ارواح و سرگذشت عشق آنها با آدميان در ميان عامه مردم بسى رونق داشت.

در كتاب اسرار خلقت اثر موريس مترلينگ در صفحه 99 نوشته است: روح ابدى و ناشناخته و نامفهوم در اصل خود واحد است و واحد تمام چيزها است آنچه كه به وجود مى‏آيد از او است.

در صفحه 118 نوشته است: اخيراً كشف شده كه كاهنان مصرى در علم هيپنوتيزم دست داشته‏اند.

در صفحه 178 نوشته است: در اطراف ما ارواح مجردى گردش مى‏كنند كه از نظر ما نامرئى هستند.

مترلينگ ارتباط با ارواح را تأييد كرده است.

در كتاب بعد چهارم اثر موريس مترلينگ ترجمه منصور شريف زنديه گويد: از زمان‏هاى بسيار قديم فضا رمز بزرگى بود به خصوص قبل از كانت زمان داراى بعد چهارم شد و زمان برادر غير قابل شناسايى مكان شد و اتحاد عجيبى با مكان يافت.

براى درك بعد چهارم بايد حواس ديگر و مغز ديگرى غير از مغز ما باشد و بايد از اين لباس خاكى خارج شد.

انشتين گويد كه كره سه بعدى قطعه‏اى از فضاى چهار بعدى است.

پروفسور اوموف گويد در دنياى ما با همان تصورات كه داريم حجم اشغال شده توسط ماده نسبت به خلأ محيط آن از موجودات چهار بعدى نبايد گفت بلكه بايد گفت ارواح چهار بعدى هستند.

ابديت يعنى فضاى لايتناهى است. بعد چهارم ربطى به فضا ندارد يعنى قسمتى است كه از سه بعدى خارج مى‏شود.

اتر جزو فضاى سه بعدى است. اتر لطيف‏ترين ماده است. خورشيد بزرگ‏ترين و قوى‏ترين ماده است كه كوچك‏ترين اتم‏هاى آن ذى شعور است.

انشتين گويد زمان بعد چهارم فضا است حقيقتاً نمى‏توانيم بگوييم فضا بعد چهارم زمان است زيرا زمان براى ما سه بعد بيشتر ندارد حال، گذشته، آينده.

ابديت عبارت است از چهارمين بعد زمان و فضا، امواجى كه تمام اشياء را تشكيل و به آنها جان مى‏دهد متعلق به فضايى است در حال حركت و مى‏توان گفت فضا عبارت است از اتر در حال سكون. فضا عبارت است از زمان حال مرئى و زمان عبارت است از فضا كه حركت مى‏كند كه جزء آينده و گذشته مى‏شود.

[سكون امكان پذير نمى‏باشد: چ‏].

وقتى در خواب مغز از قيد و بند آزاد شد به سير و سياحت مى‏پردازد.

[علماى روحى غرب و آمريك چنين گويند: در خواب به وسيله ارواح عاليه به انسان تلقين مى‏شود و خواب صحيح مشاهده مى‏كند: چ‏].

فضا محل نيست و بعد چهارم در همه جا بوده و در فضا نيز مى‏باشد. كره زمين سه بعدى است و جزئى از بعد چهارم است و بعد چهارم محيط است بر تمامى فضا و كرات. نسبت زمانى براى بعد سوم نسبت به بعد چهارم نتوان گرفت فقط نسبت فرضى بين آنها وجود دارد.

تمام حركات كرات لايتناهى است و برنمى‏گردد مانند طول مدت يك ثانيه نسبت به يك ميليون سال. اگر جهان يك كره محدود فرض شود اين كره در چه چيز شناور است و خارج از حدود آن چيست؟ آيا به وسيله فضا زمان را مى‏توانيم مجسم كنيم يا اينكه فضا مكان لازم براى هر تجسم مى‏باشد. اجسام هر يك به نوعى با بعد چهارم مربوطند.

كسى كه بتواند بعد چهارم را به كار برد درون جسم مادى را خواهد ديد. وجود چهار بعدى در سه بعدى قرار نمى‏گيرد.

آلفرد تايلور سكوفيلد گويد تمامى الهامات و تظاهرات عهد عتيق و جديد از موجودات چهار بعدى است.

بعد چهارم (ديماسيون) به مفهوم بزرگى حجم، سعه وسعت، جهت، جهات، بعد ابعاد، مساحت مى‏باشد.

[اينك نگارنده عرضه مى‏دارد كه حجم عبارت است از سطح و خط و نقطه.  و اساس و پايه حجم نقطه است.

نقطه و خط و سطح و حجم وجود ندارد.  نقطه چيزى موهوم و فرضى است و از حركت و امتداد نقطه خط پديد آمده و به همين ترتيب سطح و حجم آشكار مى‏شود اما هيچ يك به تنهايى يا با هم وجود خارجى ندارند مگر جسمى مانند ميز را به كمك گرفته روى ميز را سطح و كناره آن را خط ناميم و هر يك از اين سه كلمه را بُعد شناسيم كه در اصل وهم و خيال است. اين ابعاد سه گانه كه فاقد حقيقت است و بُعد ماوراى ماده را بُعد چهارم ناميم در صورتى كه بُعد در دنياى خاكى به كار برده مى‏شود لذا اصطلاح بُعد چهارم درباره عالم ارواح به كار مى‏رود. در باب زمان و مكان در صفحات آتى سخن خواهيم راند:  چ‏].

در كتاب فيزيك براى سرگرمى اثر ياكوب ايسيد و رويج پرلمان ترجمه احسان قوام‏زاده گويد: اجسام نيز يكديگر را جذب مى‏كنند.

در صفحه 100 مى‏نويسد: هارون اسكندرونى از علماى مكانيك يونان باستان نوشته است كه كاهنان مصر يك مذبح فلزى كه توخالى بوده و در زير آن دستگاهى در زير زمين پنهان بوده و درهاى دير را به حركت در مى‏آورد، داشته‏اند.

مذبح در خارج دير ساخته شده بود وقتى آتش روشن مى‏كردند هواى داخل مذبح در نتيجه حرارت منبسط شده و به آب ظرفى كه زير مذبح پنهان بود بيشتر فشار مى‏آورد، آب از ظرف به ظرف لوله‏اى مى‏رفت و از لوله به سطلى مى‏ريخت، سطل پايين مى‏آمد و دستگاهى را كه درب را مى‏چرخاند به حركت وا مى‏داشت.  بينندگان هيچ گاه تصور نمى‏كردند كه در زير زمين چنين دستگاهى پنهان است و در را به حركت در مى‏آورد لذا اين عمل را معجزه مى‏پنداشتند.

همين كه آتش در مذبح شعله ور مى‏شد درهاى دير على‏الظاهر به بركت دعاى كاهن خود به خود باز مى‏شد و طريق ديگر زمانى بود كه آتش در مذبح شعله ور مى‏شد هواى درون مذبح در نتيجه انبساط به روغن مخزن پايينى فشار مى‏آورد و روغن از مخزن به لوله‏هايى كه در جوف مجسمه كاهنى مخفى بود مى‏ريخت و بعد روغن به وضع غير عادى در آتش ريخته مى‏شد و همين كه كاهن مأمور مذبح به نحوى كه كسى اعمال وى را مشاهده نكند، درب پوش سر مخزن را برمى‏داشت، ريزش روغن قطع مى‏شد و هواى اضافى به آزادى از سوراخ بيرون مى‏رفت. كاهنان زمانى دست به اين حيله مى‏زدند كه پيشكش‏هاى عبادت كنندگان بيش از حد ناچيز بود.

[اين ناچيز گويد براى راه يافتن به باطن عالم هستى دو نحوه از دير زمان‏ها معمول بوده و هنوز ادامه دارد كه يكى از اين دو وسيله علوم غريبه و ديگر سلوك روحى محض كه خدشه بردار نباشد.

براى بسيارى افراد، دست يافتن به علوم غريبه يا از جهت خودى نشان دادن و اخاذى و شهوت‏رانى است كه با ابزار و اسباب است و گذشته از اين كه به حقيقت رو نياورده‏اند بلكه خط بطلان بر ايشان كشيده شده، اما سالك به لذايذى برخورد مى‏كند كه دم فرو بسته و امر خود را كتمان داشته و نيازى به علوم غريبه ندارد.

از خود برون نيامده جانانت آرزوست.

يا به قول رند پاكباز همدان كه گويد:

تو كه ناخوانده‏اى علم سماوات

به ياران كى رسى هيهات هيهات‏

عارف و فيلسوف سترگ حجت‏الحق حكيم عمر خيام مى‏فرمايد:

آنان كه محيط فضل و آداب شدند

گفتند فسانه‏اى و در خواب شدند

در خانه اگر كس است يك حرف بس است: چ‏].

کتاب اسپری تیسم

نورالدین چهاردهی