English French German Italian Portuguese Russian Spanish
علوم مادى و مغايرت آن با علوم روحى‏
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از: کتاب اسپریتیزم (علم ارتباط با ارواح) اثر نورالدین مدرسی چهاردهی تنظیم و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – انتشارات آفرینش – تهران سال 1387 ش   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 15:15

شماره مقاله742

آيا مى‏توان علوم روحى را با ابزار مادى و علوم دنيوى كسب نمود؟

هم چنانكه در صحايف قبل گفته شد، اصطلاح (بُعد چهارم) به معناى ماوراى دنياى شهود و عالم غيب است. و اين نام از جهت سه بعدى بودنِ جهان خاكى عنوانِ بُعد چهارم متبادر به ذهن شده است.

در حالى كه بُعد چهارم مفهوم عالم ملكوت نبوده و معناى ماوراى ماده را نمى‏ رساند لذا مى‏ بايست اين اصطلاح (بعد چهارم) را ناديده گرفت.

از نقطه نظر روحى هر دانش و هنر و فن و صنعت را نتوان نام علم نهاد. چه اساس و برترين كارها خدمت به ابناى بشر است و هر مو ضوعى را كه به اصطلاح عامه ناس علم ناميده مى‏شود اشتباه محض است زيرا كشف الكتريسته هم در خدمت مردم است و هم در جنگ‏ها و ابزار جنگى به كار گرفته مى‏ شود و مخترع آن قادر نبوده كه از ضرر آن جلوگيرى نمايد. علم آنست كه در خدمت ابناء بشر قرار گيرد.

از طرفى با ابزار مادى چون ميز چوبى و صفحه حروف و بلانشت و يا ابزارى مانند نعلبكى نمى‏توان ارتباط با ارواح برقرار نمود.

و هم چنين دستگاه عكس بردارى مخصوص تجسد ارواح و انگشت نگارى و قالب‏گيرى پاها در پارافين از جهت ميزان درستىِ حضور ارواح يكسره بيهوده بوده و مبناى صحيحى در بر ندارد.

هر فردى با تمركز و تمرين در اين امر، سلول‏هاى مغزى‏اش امواج فكرى پراكنده در فضا را جذب نموده و يا القاء به وى شده و نتيجه را كشف روحى مى‏پندارد، نتيجه‏اى كه به زعم دانشمندان به دست آمده است، اساس آن دانستنى ‏ها و دريافت ‏هايى از جنسِ دنياى مادى بوده و هيچ گونه سنخيت با عالم غيب ندارد.

بهترين نحوه ارتباط در غرب و آمريكا كه معمولٌ به است استفاده از علم مانيه تيزم و هيپنوتيزم است كه عامل، معمول را در ترانس برده و سپس به پرسشِ از وى مى‏پردازد كه در اين روش معمول به بيمارى روحى دچار مى‏شود.

گفتيم مانيه تيزم از علوم غريبه است و اين دانش‏ها در اثر تمارين زياد از ضمير خود عامل و معمول اخذ شده و در جلسات ارتباط بيان گشته و حاضرين در جلسه چون به كُنه امور روحى واقف نبوده، حقيقت پنداشته و خود را فريب داده و تصور مى‏ نمايند كه با ارواح ارتباط برقرار كرده‏اند.

اغلب بانوانى كه به شغل معمول (مديوم) اشتغال دارند از اين امر اعاشه مى‏كنند و اين با امور روحى مباينت دارد.

تناسخ نزولى غير ممكن است و به قول مولانا در سير صعودى بدانجا رسد كه گويد: " آنچه اندر وهم نايد، آن شوم ". و از روى قواعد تناسخ حداقل زمانِ فاصله فوت تا برگشت ثانوى پانصد سال و متوسط هزار سال و حداكثر سه هزار سال است و نادر افتد كه بعد از پانصد سال عود نمايد.

هيچ يك از ارواح قادر نمى‏باشند كه در رجعت ثانوى يا ثالث از ادوار قبلى كه در كره ارض زندگى مى‏كردند و اينكه به چه نام و در كدام منطقه بسر مى‏بردند آگاهى به هم رسانند.

مسائل حلول و اتحاد وقوعش امكان‏پذير نمى‏باشد.

داشتن روح حامى فقط به يك صورت امكان دارد و آن اين است كه شخص در دوران حيات خود دست به فتراك مردى زند و از وى دستور روحى گرفته و بدان امر اشتغال ورزد و استاد راد فرزانه او را به فرزندى روحى پذيرا شده كه آن استاد را اصطلاحاً " خضر راه " نامند و شخص اگر بعد از درگذشت راهنماى خود، باز به سوى وى رود، استادى كه وى را تعليم روحى داده نيز به فرزند روحى توجه مى‏نمايد (دستورات سلوكى را (چشمه آب حيات) و (اسم اعظم) و (سرالسر) و (نام مادر موسى (ع)) نامند.

پس از سلوكِ بسيار يار جلوه گر شود كه (فتح الباب) نامند و بعد از سال‏ها رنج سلوك و رياضت، پدر روحى را در مراقبه يا مشاهده از طريق قلبى كه باطن قلب صنوبرى است مشافهتاً ديدار نمايد و در امور مادى تقاضاى استمداد ننمايد مگر مشكلاتى براى سالك پيش آيد كه او را از سلوك باز دارد. در آن اوقات استاد كامل رفع دشوارى‏ها نمايد و اين رونده راه حق و حقيقت اويسى راهنماى خود شود.

ارتباط فقط با ارواح شامخه بالاخص با استاد طريقت صورت گيرد. سلوك روحى اختصاص به اخص خواص دارد و چنين فردى اعمال خود را در پنهانى و مستور از نظر ديگران عامل شود و كسى را به كارهاى خود آگاه ننمايد. دست در كار و دل با يار است، بار عام ندهد و سفره نگسترد و مريد دور خود گِرد نياورَد و نداى انا و لاغيرى سر ندهد و دفترچه شناسائى مانند شناسنامه تنظيم نكند و محلى براى جمع مريدان به نام خانقاه و تكيه و لنگر و مصطبه بر پا ندارد.

و احضار ارواح كه محل اعتناء علماى روحى غرب است اشتباه محض بوده و نتيجه آن تئوسوفى است كه اخلاق ذميمه را از خود دور سازد و به ملكات اخلاقى رو آورد و ثمره آن متاع و كالاى دنياى خاكى است و اعتقاد به بارى تعالى است اما سير روحى و سلوك خيلى والاتر از اين گونه امور است. امور روحى نبايستى به پايه منحطى برسد كه مشكلات دنيوى در آن مطرح شود.

علماى روحى غرب اين مسئله را بازارى كرده و همه افراد از خرد و كلان با افكار متفاوت در جلسات شركت مى‏جويند.

و علوم غريبه و سلوكِ آن در راه تحقق امورِ دانش‏هاى دور از دسترس همگان موجب آن مى‏شود كه عالِم به اين علوم به هواجس شهوانى و مال اندوزى و نيل به مقامات دنيوى و اجتماعى سوق داده شده و خط بطلانى بر وى كشيده مى‏شود و در نتيجه باد به دست خواهد بود.

پرسش‏هايى كه در انجمن‏هاى روحى بازگو مى‏شود و پاسخ مطلوب و درست به دست مى‏آيد در اثر تمركز و تلقين و ممارست در اين امور بوده يا القاء ارواح دانيه است و ضمير باطن عامل و معمول و حاضرين پاسخ داده بدون آنكه به كنه قضايا واقف باشند.

همه افراد پس از در گذشت قادر نيستند كه حقايق نفس الامرى را دريابند و ارتباط با ارواح عاليه نيز غير ممكن بوده زيرا ارتباط سنخيت روحى لازم دارد.

علماى معرفت الروحى تجربتى براى ارتقاى روح خود چه نوع سلوكى را مرعى داشته و چه رياضتى را انجام مى‏دهند؟

حال تصور نمائيم كه كليه دانشمندان روحى غرب به راه راست عاملند، اين جلساتِ ارتباط چه مناسبتى با ارتقاى روحى آنان دارد. چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند. تخيلات خود را چهره راستىِ امر پنداشتند و غير از تماشا نمودن صحنه‏هايى چه طرفى بربستند.

خشت اول بنا به كجى نهاده شده، چگونه خانواده دهقانى ساكن يك قريه از توابع شهر نيويورك قادر شدند با ارواح تماس برقرار كنند و در اثر هايهوى رسانه‏هاى خبرى، دو دختر جوانِ آن خانواده از شهرى به شهر ديگر سفر نمايند و به نمايش و تعزيه دست زنند و به مال اندوزى اشتغال ورزند.

مدت‏ها و ساليان دراز عده‏اى با دارا بودن تمكن به كيمياگرى و تسخير اجنه و شيطان و تسخير كواكب رو آوردند و به فقر و كورى و سل دچار شدند. و امروزه اين امور به بوته فراموشى سپرده شده و ارتباط با ارواح بحث روز شده است.

سالك روحى به علوم غريبه توجهى نداشته و پس از طى درجات، اين علوم به وى القاء شده و پس از آگاهى، از روى كتب به اصطلاحات آشنا مى‏شود. زيرا در ابتداء دانشى وضع گرديده و بعد اصطلاحاتِ آن دانش را به وجود آورده‏اند.

اگر در سلوك، كسى مقام يا ثروت مطمح نظرش شود موجب مى‏شود كه مكتبى پديد آورد لذا در همه احوال نياز به معاضدت استاد ضرورى به نظر مى‏رسد.

باب در ابتداى امر خود را محق مى‏دانست و مدت‏ها سپرى شد تا آلت و دست‏افزار سياست گرديد و ديگر امكان رجعت برايش مقدور نشد.

احسايى خود را محق مى‏دانست اما سياست افكارش را دسته بندى نمود و مكتبى بر مكتب‏ها افزوده شد.

غلام احمد قاديانى خدمتگزار كمپانى هند شرقى بود و از ابتداء وابستگى خود را واقف بود.

علماى روحى غرب، قالب مثالى (اسپرى) را با روح اشتباه كردند و گفتار بعضى ارواح در جلسات چنان از عالم برين بود كه گوئى خودِ آن روح مهندسِ ساختمانِ آن جهان واپسين (جهان غيب) بوده است!

نيازى نيست براى دريافت‏هاى روحى دست نياز به ارواح دراز نمائيم.

از زمان اكبر شاه امپراطور هند كه درويشى را واداشت كه آواز آتش را بسرايد و درويش سوخته شد، ديگر كسى مدعى دارا بودن علوم غريبه نشد و خود را مخفى ساخته و مهر سكوت بر لب نهاد. اما آزاد مردانى كه در تصفيه روح گام بر مى‏دارند حالت ملامتى، پيشه ساخته تا توجه افراد را به خود جلب ننمايند و بى‏نام و نشان بسر برند. سالك بايد با خود خلوت گزيند و نزديك‏ترين افراد خانواده‏اش وى را نشناسد. آنان كه شهرت را با آغوش باز پذيرا شده‏اند حرفى از حروف را آگاه نيستند.

امروزه در شرق مردان آزاده گمنامى وجود دارند كه به حد كمال رسيده و به علوم خفيه شرق واقف و مسلطند. اما فردى نمى‏تواند آنها را شناسائى كند.

بر علماى روحى غرب الزام آور است كه دست نياز و التجاء به ساحت بارى تعالى دراز نموده با تضرع و خاكسارى هدايت خود را تمنا كنند تا دل روشندلى به حال  آنان رقت آورده و به كمكشان بشتابد تا راه از بيراه بشناسند. و اقرار به جهل، همت خواهد تا گام به راه راست نهند و رستگار شوند. اما اگر تعصب و لجاج ورزند، راه تركستان طى خواهد نمود. از جان برون نيامده جانانت آرزوست.

سالك در سلوك به خود فرو رود و انسلاخ بدون اراده برايش دست دهد و استاد با وى تماس برقرار سازد.

اصوات و الوان و تجسد ارواح اكثراً اثر وضعى كارهاى سلوكى است و ابتداى امر است نه حقيقت مطلقه.

تمركز به چهره استاد يا تمركز به ماه و آفتاب يا بزرگان اديان و يا به عكس خود و يا به ظرفى انباشته از آب و يا به آينه نگريستن و به قوس و قزح توجه نمودن و نشست‏ها را مراعات كردن و حبس نفس پيشه ساختن و روزه سكوت را انجام دادن، همه اينها حاجب ميان مريد و حقيت كلى است.

سالك كه ثمره اين كارها را واجد شد همت شگرف خواهد كه اين پرده را بگسلد تا به حقايق عاليه راه يابد و طى طريق كند.

مرد آسيا (كيوان قزوينى) در تصنيف كتاب استوار شمه‏اى اشاره فرموده‏اند و بساطِ مسندنشينان طريقت را به هم زده و گوشه‏اى از سلوكى كه باطن اين اعمال است مختصر و مفيد به رشته تحرير در آورده‏اند و در باب تمركز سخنانى نو و بديع بيان داشته‏اند. اين ناچيز تحت اراده روح پر فتوحش مى‏باشد.

مشايخ و اقطاب عصر حاضر به عنوان استادى، عشريه و فطريه و نذور از مريدان دريافت مى‏دارند و تعظيمات خدايانه مريدان را به ديده قبول مى‏نگرند و آنها به امور روحى وعلوم غريبه و علوم عرفان و فلسفه ناآگاهند.

تصوف راه تنزل پيموده و در سال‏هاى آتى از عنوان خارج شده و نام و نشانى از آن باقى نخواهد ماند و چهره‏اش دگرگون خواهد شد.

علماى روحى غرب پس از طى سال‏ها به اشتباه خود واقف خواهند شد و علوم روحى در غرب گسترش خواهد يافت. سلول‏هاى مغزى جوانان ايرانى آماده‏تر و غنى‏تر از گذشته بروز خواهد نمود. و دكان فريبنده اقطاب بر چيده خواهد شد.

سلوك روحى طريق آزاد مردانِ رادِ پاك نهاد است و بار عام نبوده و مخصوص اخص خواص است و اين امر موطنش شرق است و شرق همواره شرق باقى خواهد ماند.

کتاب اسپری تیسم

نورالدین چهاردهی