English French German Italian Portuguese Russian Spanish
چند پرسش درباره ارتباط با ارواح‏ | Some Questions About Connection with the Spirits
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از: کتاب اسپریتیزم (علم ارتباط با ارواح) اثر نورالدین مدرسی چهاردهی تنظیم و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – انتشارات آفرینش – تهران سال 1387 ش   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 15:22

شماره مقاله745

آيا اگر كسى در حضور موسيقى دانى حاضر شود، موسيقى دان شود و يا اگر عملِ جراحىِ جراحِ چيره دستى را مشاهده كند جراح شود.

به فرض اگر با روحى تماس حاصل شد، آن عامل يا معمول و يا حاضرين در جلسه به صِرفِ تماس ارتقاء روحى مى‏يابند؟

آيا ارواح چون از دنياى خاكى رخت بر بسته‏ اند همه مطالب عالَمِ ارواح را دريافته و قادرند هر چيزى را آگاه شده بر زبان رانند؟

آيا ديدن الوان و ظهور قالب مثالى دليل بر حضور روح است؟

آيا روح مجاز است هر چه از وى پرسش شود بيان كند؟

اين ناچيز به دفعات بسيار در اين جلسات حاضر شده به ضرس قاطع مى‏گويد نفسانيات خود افراد است كه با تمركز، چنين جلوه‏هائى پديدار شده و چون با تجلىِ تمركز ناآشنا مى‏باشند نسبت به روح مى‏دهند.

اكنون اگر عامل توانست هر زمان اراده كند با يك روح يا ارواح، به دلخواه خود تماس برقرار سازد چه دگرگونى و ترقى در روحش پديدار مى‏شود؟

آزمايش اين امر بسيار ساده است مطلبى كه عامل و معمول و حاضرين در جلسه آگاه نيستند پرسش شود، قاعدتاً روح پاسخ دهنده بايد جواب گويد يا از ارواح ديگر پرسش كند اينكه باز نتواند حل سؤال كند چرا؟

سال‏ها پيش كه درباره مهر بابا و عقايدش تحقيق مى‏كردم يكى از پيروانش به اصرار از من خواستار شد كه با خود مهر بابا مكاتبه كنم و آدرسش را در دسترسم قرار داد. طى نامه‏اى دوازده پرسش از بابا (مهر بابا صراحتاً مدعى بود كه ذات كبريايى است كه تجسد يافته است) (پيروان مكتب ودائى نيز كريشنا را ذات لاريبى دانسته و كريشنا ارابه‏ران ارجن پهلوان هند بود كه چند هزار همسر داشت و با يك ضربه تير جان سپرد) كردم كه بعضى از پرسش‏ها چند نقطه بود، در جواب نامه‏اى رسيد كه در اشاعه مرام بابا بكوشم تا در عالم رؤيا جواب‏ها را دريابم. اين مبحث را در كتاب سيرى در تصوف نقل كرده‏ام.

اگر در جلسات ارتباط با ارواح تماس حاصل مى‏شود چرا در رابطه با درمان بيمارى سرطان پرسش نمى‏شود.

به زعم علماى روحى غرب، ارواح در كلى و جزئىِ امور دنيا مدخليت دارند. پس به چه علت از ارواح استمداد نمى‏شود كه بيمارى، فقر، گرسنگى و آلات محيرالعقول جنگ و استثمار از بين افراد بشر رخت بر بندد.

اگر ارواح در كليه امور كره زمين دخالت مستقيم دارند، ذات احديت عنوان خدائى خود را از دست داده و گفته تورات كه گويد (خدا خرامان خرامان در باغ بهشت مى‏خراميد) مصداق مى‏يابد. اگر در صدد بر آيم نارسائى انديشه اين نحوه ارتباط با ارواح را كه مورد تصديق علماى غرب و آمريكا است را عرضه بدارم مثنوى هفتاد من كاغذ شود.

اما در باب دستورهاى روحى كه سالك طريق را رهنما باشد، مى‏گويم كه هر فردى دستور خاصى دارد و يك دستور كلى درست نبوده و نتوان به كتابت آورد بلكه منوط به عنايت خاصه حضرت حق تعالى است. اميد وافر دارد كه در قرون آتى برخلاف آنچه امروز به چشم مى‏خورد كه اكثر افراد در امور مادى و شهوات نفسانى دست به گريبان هستند به امور روحى رو آرند و به مدارج عاليه نائل آيند.

باشد كه در تغذيه و البسه و قانون اجتماع دگرگونى خاصى پديدار و حكمفرما شود و ظهور كلى شود و صاحبدلان از انتظار بيرون آيند.

كتابى منتشر شده به نام در باره روح چه مى‏دانيد تأليف مايكل - بى- سابوم ترجمه حسن كاتوزيان، كه نويسنده دكترى است كه سال‏ها درباره مردان و زنانى كه در بيمارستان‏ها بسترى بوده و در حالت بيهوشى يا احتضار بسر مى‏بردند و بعد از مدت قليلى فوت نموده و اطبا با جديتى وافر در صدد احياى حيات مجدد در جسد بودند، مطالعه كرده است.

پس از مشاهده حيات، دكتر با بيماران مصاحبه نموده و اكثراً اظهار مى‏داشتند كه در فضاى بالاى جسد قرار گرفته و بعد بعضى از تونل تاريكى عبور كردند و به روشنايى داخل شدند و درد جسم را ديگر حس نكردند و سرورى زايدالوصف به آنان دست مى‏داد سپس رو به بدن نهاده و جسد علائم حيات را باز يافته است.

اين كتاب نتيجه زحمات و كوشش بسيار يك دكتر است هر چند اشتباهاتى در بر دارد اما به طور كلى مفيد است و موجب مزيد اعتقادات افراد در بقاء روح خواهد بود.

اما اين گونه بيماران كه با ذكر اسامى و مكان و بيمارستان نامشان برده شده، بيمارانى هستند كه براى مدت قليلى روح از جسدشان مفارقت نموده، به زعم اين ناچيز فوت كامل انجام نشده است و در حالت فوق بيهوشى و نزديك به فوتِ كامل بوده‏اند لذا ايشان را به عنوان اشخاصى كه در گذشته‏اند نمى‏توان محسوب داشت .

گفتيم كه اولين بار در يكى از قراى نيويورك اتفاق افتاد كه خانواده‏اى اصواتى را شنيده به وحشت افتادند، دو دختر خانواده بنا به تمايل و اراده خود علاماتى را ابداع و آن را وسيله ارتباط يا به زعم خود احضارِ روح قرار داده و بعد آن را وسيله نمايش و ارتزاق خود قرار دادند و بدان نازيدند و كم كم سخن اوج گرفته عده‏اى به موافقت و برخى به مخالفت برخاستند و به مرور به بلاد و امصار پخش شده و مانيه تيزم و هيپنوتيزم و سپس تله‏پاتى و روشن بينى ابزار آن شده و بدان عرض وجود كرده و كم كم اصطلاحاتى ابداع و طول و عرضى پديدار شد.

آيا افراد آن خانواده به علوم روحى آشنا بودند و چگونه به اعتقاد خود به بُعد چهارم راه يافتند، و چه سلوكى انجام داده‏اند كه شايسته ارتباط با ارواح شده‏اند .

دانشمندان غرب بالاخص مستشرقين، سرچشمه تمدن بشر را يونان تصور كرده و در صددند ثابت نمايند كه پيش قراول مدنيت بوده‏اند، برخى حتى در امور روحى غرب را مبدأ اين امور قلمداد نموده‏اند. پيروان اين مسلك (معرفت الروح تجربتى يا اسپرى‏تيسم) در تصفيه روح خود چه گامى برداشته‏اند كه شايسته ارتباط با ارواح شده‏اند. ارتباط با ارواح چگونه معتقدين اين مسلك را بى نياز از دين و مذهب ساخته است. چرا ماوراى عالم شهود را بُعد چهارم نام نهاده‏اند. در عالم غيب، بُعد مفهومى نداشته و چرا و چگونه اصطلاح بُعد چهارم وضع گرديده است.

آيا در جهان غيب كه باطن عالم طبيعت است ارواح مانند حيوانات به چرا مشغولند كه هر زمان اراده كنيم بنا بر تمايلات ما حاضر شوند و به پاسخ گويى پرسش‏هاى ما مبادرت ورزند؟

آيا جهان غيب محل تصفيه روح است؟ در صورتى كه رنج و تحمل مصائب با جسد عنصرى امكان‏پذير است نه با جسد اثيرى (قالب مثالى) كه جسد فلكى نامند و علماى غرب، اسپرى گويند.

علوم روحى غير از آن است كه در كتب نوشته شود يا در مجمعى مورد بحث و فحص قرار گيرد يا مورد تعليم و تعلم باشد و الفباى آن غير از علوم متداوله در جامعه بشرى است. آيا ارواحِ كامله توجهى به دنياى خاكى دارند كه تا توانند يا بخواهند به دلخواه خود با ساكنين كره ارض تماس برقرار سازند؟

در جهان غيب آيا شب و روز يا زمان و مكان حكم فرما است كه در ساعت خاص و در شب‏ها ارتباط با ارواح به دست مى‏آيد؟

آيا مانيه تيزم و هيپنوتيزم كه علمى از علوم انسانى است مى‏توانند وسيله ارتباط با ارواح قرار گيرند؟

چرا ميز يكى از اسباب و وسيله‏اى براى احضار روح است؟ آيا ارواح از اشياء فلزى بيم دارند كه ميز بايد فاقد ميخ باشد؟ چرا ميز بايستى حتماً سه يا چهار پايه داشته باشد نه بيشتر؟ چرا الفبا كه مصنوع افراد بشر است در ارتباط با بُعد چهارم مؤثر است؟ چرا ارواح، گنگ سخن مى‏رانند؟ چرا مانند ايام حيات خود در كره ارض سخن نمى‏گويند؟ آيا مبتلا به گريپ شده‏اند؟

چرا روح كه مجردِ محض است تجسد يافته قابل رؤيت و حتى لمس كردن مى‏شود و گاهى قالب‏گيرى از دست يا پاى روح صورت مى‏گيرد و زمانى مى‏توان از روح عكس بردارى نمود. چگونه با تجرد محض اين مسائل امكان‏پذير مى‏باشد؟

دانشمندان اين فن اعتقاد راسخ دارند كه كليه رويدادها در كره زمين اعم از زلزله، آتشفشان‏ها، برف، باران، امراض و اتفاقات كلى و جزئى در اثر اراده و القاء ارواح رخ مى‏دهد.

آيا ارواح بعد از مرگ مسئول دنياى خاكى بوده و افراد انسانى پيروِ جبرِ مطلق مى‏باشند؟ اگر اكتشافات و اختراعات از ارواح بوده آيا افراد ذى حيات عاطل و باطل‏اند؟ چرا و به چه دليل و برهان بايد اين تخيلات را پذيرا شويم؟

كسى كه جلسه ارتباط را اداره مى‏كند عامل و آنكه رابط با ارتباط ارواح است را معمول گويند و معمول‏ها اغلب از بانوان انتخاب مى‏شوند و اكثر معمول‏ها از اين ممر اعاشه مى‏كنند و سه نفر يا بيشتر در جلسه حاضر مى‏شوند و بهترين قسم آن است كه عامل، معمول را به خواب مغناطيسى فرو مى‏برد.

حال پرسش مى‏كنم كه آيا اراده عامل ممكن است مدخليت داشته باشد؟ آيا امكان‏پذير است كه ناخودآگاه عامل اراده‏اش را در معمول دخالت دهد؟ آيا امكان بروز اين دو حالت در معمول وجود دارد يا خير؟ آيا براى هر يك از حاضرين نيز مى‏تواند چنين حالى رخ دهد؟ آيا ارواح تصفيه نشده نيز كه در حول و حوش دنياى خاكى بسر مى‏برند قادرند به حاضرين جلسه القاء كنند و آنها را به اشتباه اندازند؟ وقتى اين امكان‏پذير است چگونه به صحت عملِ جلسه ارتباط پى بريم؟ چرا اشياء سنگين را نمى‏شود وسيله ارتباط قرار داد؟ وقتى عاملين به اين عمل قادرند كه ارواح را احضار و با ايشان ارتباط يابند ديگر نيازى به علوم نبوده تمامى نيازمندى‏ها و مجهولات حل خواهد شد؟

قبولى اين فن خود به منزله عدم قبول انبياى بزرگ بوده و مى‏توان دريافت كه هدف نهايى، انكار اديان و مذاهب است.

وقتى عده‏اى واقف به علم مانيه تيزم و هيپنوتيزم بوده و به توحيد و روح و بقاى آن ابداً اعتقادى ندارند چگونه مى‏توان اين علوم را عامل اصلى ارتباط قرار داد؟

گويند روح شعور بوده و خدا شعور كل است، پس خدا را نشناخته و شناساى روح نمى‏باشند. تجسد ارواح با لباس‏هايى كه الوان مختلف دارند امكان‏پذير نيست زيرا عالمِ روح رنگ ندارد.

اكثر مديوم‏هاى ورزيده در حال ترانس كه مشابهتى به مراقبه دارد به ارتعاش اعضاى بدن و حالتى شبيه صرع مبتلا شده و اگر تحت معاينه دقيق اطباى حاذق در آيند آشكار خواهد شد كه روان آنان بيمار و مدت‏ها مى‏بايست تحت درمان قرار گيرند.

اگر كسى سؤال كند كه چرا در بعضى از اين جلسات به پرسش‏هايى مانند مفقود شدن وجهى يا سندى پاسخ گفته مى‏شود. جواب آنست كه در اثر تمارين بسيار در تمركز، جواب مشكل داده مى‏شود. ناگفته نماند عده‏اى اقل قليل از دانشمندان آلوده به اغراض نبوده و به واسطه صفاى باطن و ضميرشان اندكى از حقايق را مكشوف ساخته يا به آنها القاء مى‏شود.

کتاب اسپری تیسم

نورالدین چهاردهی