English French German Italian Portuguese Russian Spanish
تناسخ‏
نوشته شده توسط نورالدین چهاردهی نقل از : کتاب گلبانگ مغز از فراسوی قانون جاذبه دربیان «عرفان علمی و عرفان عملی » «تصوف – مکتب روحی» اثر نورالدین چهاردهی به کوشش مسعود رضا مدرسی چهاردهی – چاپ هند – دهلی نو – 2013-2012 – Printedat: Alpha Art   
دوشنبه ، 27 مرداد 1393 ، 22:37

شماره مقاله 581

يكى از مباحث اساسى كليه مكتبهاى روحى، مبناى آن بر تناسخ نهاده شده است.

اساس مكاتيبى كه از چهار رساله ودا متأثر شده‏ اند، مانند مذهب جين و بودا و فلسفه سانكهيه و يوگ بر تناسخ نهاده شده است.

مكتب بودا پايه كليه عقايد و آداب آن بر «كرمه» يا گردش چرخ حيات پى‏ريزى گرديده است.

آئين مانى و مزدك و خرم‏دينان و مبيضه و عقايد كهنه مصر قبل از ظهور حضرت موسى (ع) به تناسخ اعتقادى راسخ داشته‏اند.

بعضى از سلاسل تصوف اسلامى كه در هند توسعه يافت، تحت تأثير مكتبهاى هندى قرار گرفته و تناسخ را تأييد نموده‏اند، مانند نقشبنديه، چشتيه، سهرورديه و قادريه.

در ايران نيز سلسله كوثريه كه منشعب از سلسله نعمت‏اللهى است و شعبات متغاير هم آن كه از آراء كوثر على‏شاه همدانى متأثر گرديده‏اند، سخت به تناسخ دل بسته‏اند.

تناسخ، عود ارواح است، مكتب نئوسوفى و پيروان اسپرى‏تيزم به دشت تناسخ را به ديده قبول مى‏نگرند، بزرگان اسپرى‏تيزم ماوراء ماده را بعد چهارم تصور كرده، در صورتى كه وقتى كلمه بعد را بر زبان جارى سازيم، مفهوم بعد چهارم در رديف سه بعد قرار گرفته و مفهم تجرد را در بر ندارد. بزرگان اين مكتب معتقدند كه چه بسا پس از درگذشت، روح انسان، در مجمعى از مجامع عالم ارواح احضار شده، و ممكن است بعد از چند روز در رحم يك زن، در كشورى ديگر و مكان ديگر پا به عرصه وجود نهد.

اعتقاد به تناسخ خلاف اديان الاهى است، زيرا پس از مرگ مجازات بزهكاران و نكوكاران را به عود دنيا محول مى‏دارند.

يازده تيره اهل حق با فرقه ملك طاووسى كه دوازده شعبه هستند همگى به تناسخ نزولى و صعودى اعتقاد دارند.

تناسخ بر دو گونه است: 1- تناسخ نزولى، 2- تناسخ صعودى.

تناسخ نزولى آن است كه هر فردى در طول زندگانى خود اگر مرتكب كارهاى خلاف گرديد، در عود بعدى چه بسا به صورت حيوان يا نبات يا جماد به دنيا عود نمايد.

روح انسان در كالبد درندگان درآيد مسخ نامند.

روح در ابدان نباتى در آيد رسخ گويند.

روح در اجسام جمادات و معدنيات ظهور كند، فسخ مى‏نامند.

اما فلاسفه و عرفاء اعتقاد دارند كه سير نزولى در طبيعت امكان‏پذير نيست.

عده‏اى از علماى بزرگ اسلامى كه به ولايت كليه حضرت على مرتضى (ع) اعتقاد راسخ دارند، اظهار داشته‏اند كه به ميمنت وجود پاك حضرت ختمى مرتبت (ص)، ديگر در كره ارض مسخ به وجود نيامده و مسخ يك بيمارى خاص بود كه هر فردى بدان ابتلاء مى‏يافت، بيش از سه روز در قيد حيات نمى‏توانست باشد.

ملاصدرا، مصنف كتاب اسفار، انواع تناسخ نزولى را با بيانى فلسفى تشريح نموده و در ابطال آن براهينى اقامه نموده است، اما در مورد تناسخ صعودى لب فرو بسته است.

دوازده تيره اهل حق به عدد اسماءالاهى اعتقاد دارند يعنى هزار و يك مرتبه كه هر انسان مى‏بايست به دنياى خاكى عود نمايد تا به حدّكمال رسد.

برخى ديگر از پيروان اين عقيدت (تناسخ) معتقدند كه هر انسانى لااقل هفت بار مى‏بايست عود نمايد تا از رفت و برگشت رهايى يابد.

اقل قليل معتقدند كه حداقل عود ارواح سه بار خواهد بود و نادر است كه انسانى در يك بار آمدن به دنيا به حدّ كمال رسد.

تناسخ صعودى آن است كه روح اگر سير صعودى كند و به عالم قدس پيوندد نسخ نامند. تناسخ صعودى بنابر اعتقاد كليه مكتبهاى روحى و اخص فلاسفه اشراق بر دو گونه وقوع آن امكان‏پذير است.

قسم اول آن است كه يك فرد با دست به گريبان بودن فقر در زندگى و روبرو گشتن با شدائد و سختيها آن چنان آشفته حال شود كه تمامى ذرات وجودش از حب دنيا و لذائذ مادى آن و هواجس نفسانى پاك شود تا به حدى رسد كه آرزوى نيل به مقامات اجتماعى و مكنت و رفاهيت حال به مخيله خود خطور ندهد، گويند طبيعت مربى چنين فردى بوده است.

قسم دوم آن است كه صاحب نظرات معتقدند، كه چنين فردى با مواجه گشتن با شدائد زندگى آماده سلوك روحى مى‏شود.

مبتدى را چه رسد كه سر دهد و گردن بر افرازد و گويد دست ارادت داده‏ام.

استاد از بدو تولد آن مريد، وى را تحت سيطره خود در آورده و سختى‏ها دهد و به نشيب و فراز كشاند تا آماده ثمر دادن شود، در اين موقع بسان درخيت است كه آماده ثمر دادن است.

درخت سيب فى‏النفسه ميوه سيب را در دسترس ابناء بشر قرار نمى‏دهد آن روح متعالى كره زمين است كه با يازده حركت اصولى آن را به بار مى‏نشاند. هر ذره‏اى از ذرات خاك حركتى دارد.

حركت دورانى بيضوى شكل هر ذره و حركت ذره مجاور و هر دو ذره به تناسب مجاورت و همبستگى حركت ثانوى داشته، و به همين نهج هزاران حركت از زيمن بروز مى‏نمايد كه علم بشرى قادر به درك آن نيست، و از نظر ظاهر بينان ناپيداست.

كشف اسرار پنهانى عالم طبيعت نه با مكاشفه امكان‏پذير است نه با مشاهده؛ زيرا مكاشفه به تناسب حال سالك صورت مى‏گيرد، و اندكى پرده به يك سو افكنده مى‏شود و در مشاهده سالك جهان غيب محاط بر كره زمين را مى‏بيند.

مى‏بايست امواج سلول مغزى وى امواج محاط بر كره ارض را بشكافد و امواح ماوراء جو را به تناسب استعداد امواج مغزى خود كه بدان مرحله فايز گرديده است دريابد، و بر كره ارض افاضه نمايد.

تو با گوش پر هوش جان به سخنان بنگر نه با دو ديده احول و اغراض نفسانى.

طبيعت حى و بيدار است و داراى حركت بوده و هر ذره‏اى از ذرات اعم از يك برگ يا يك سنگ ريزه با امواج متناسب وجوديش مى‏شنود و پاسخ مى‏دهد و ترنمى دلنواز كه فوق آواى دلنشين نوازندگان چيره‏دست است سر مى‏دهد همت والاى عارف عامل از ازن زيبائيها و شگفتيهاى شگرف بگذرد و طيران به عوالم عليا نمايد.

سير ادوار تناسخ نه يك بار است، نه سه بار، نه هفت بار، و نه هزار و يك مرتبه؛ زيرا به اعتقاد علماى روحى روح به تمامى مراحل جماد و تمامى انواع نباتات از خار مغيلان و گلهاى الوان و درخت تعلق يابد و طى كند زيرا گويند ذره خاك با ساحت پاك چه مناسبت دارد؟ روح پس از سير در جماد و طى مراحل نبات و گذراندن مراحل حيوان وقتى به پايه انسانى فايز گرديده و به حدّ كمال انسانى نرسيده باشد دور و كور مى‏تواند پايان يابد. چرا كه به عنوان مثال روح آن فرد در همان حالت در ملكوت مخزون مى‏شود تا در دور و كور ديگر آيد و قانون لايتغير الاهى وى را در زمان حيات استاد بى‏بديلى قرار مى‏دهد تا استاد وى را منجذب خود ساخته و به همت والاى خويش از آمد و رفت بى نيازش گرداند. تذكر اين نكته ضرورى است كه در پايان دور وكور هر چه جماد و نبات و حيوان تا انسان باشد روحشان در ملكوت مخزون گرديده و در دور و كور ديگر مى‏آيند تا به كمال رسند.

خلاصه تناسخ وجبر مطلق و وحدت وجود از مباحثى است كه مغايرت تامه با اديان الاهى دارد، لذا اين بى مقدار به طور فشرده و ايجاز اشارتى نمود و توصيه اين ناچيز آن است هر دانشمندى كه به مباحث عرفان آگاهى و سلطه دارد از تدريس اين مبحث به افراد عامه خوددارى نمايد زيرا موجب انحراف آنان خواهد گرديد.

نورالدین چهاردهی

گلبانگ مغز