English French German Italian Portuguese Russian Spanish
وهابیت و ریشه های آن - خوارج
وهابیت و ریشه های آن
نوشته شده توسط وهابیت و ریشه های آن اثر نورالدین چهاردهی . نشر آفرینش سال 1394 تهران چاپ دوم به تصحیح و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
سه شنبه ، 25 اسفند 1394 ، 23:14

شماره مقاله 797

در دوره اسلام از عهد خلافت على بن ابيطالب (ع) مرسوم شد هر كسى را كه با دولت وقت يا خليفه ‏اى كه به رأى جماعت معين شده است مخالفت ورزد و از اطاعت او خارج شود خارجى بنامند و جمع اين كلمه خوارج است يعنى خروج كنندگان بر حكومت و سركشى كنندگان.

معاويه گذشته از اين كه على (ع) را به خلافت نشناخت و از او اطاعت نكرد خود او دعوى خلافت كرد.

دو لشگر در سرزمينى موسوم به صفين كه ما بين حلب و حمص در شام واقع بود روبرو شدند.

سپاه على (ع) پنجاه هزار مرد بود پيشرفت در جنگ با سپاه اميرالمؤمنين بود و در روز سوم جنگ نزديك بود كه شاميان بالمره مقهور و شكسته شوند عمر وعاص حيله و تدبيرى به كار برد به دستور او معاويه امر كرد كه افراد لشگريان او اوراق قرآن بر سر نيزه كرده فرياد كنند كه  «ما به كتاب خدا حكم مى‏كنيم».

در باره حكم " عمر و عاص ابوموسى را فريب داد ،اختلاف شديدتر شد از آن پس در مساجد عراق هر روزه بر معاويه سب و لعن مى‏كردند و در دمشق بر على و اولاد و اصحاب او بد مى‏گفتند.

در سال 37 هجرى همان جماعتى كه اميرالمؤمنين را به قبول تحكيم واداشته بودند پيش او آمده گفتند " لا حكم الاالله " جز خدا كسى حكم نيست.

لشگريان او دو فرقه شدند جماعتى با او بودند كه به اسم شيعه معروف گرديدند و گروهى از او جدا و از اطاعت او خارج شدند كه آنها را به اسم خوارج مى‏شناسيم اين دو فرقه از كليه فرق اسلامى قديمى ترند و به تدريج هر يك از آنها به چندين شعبه منشعب گرديد.

انبوه عظيمى از مرد و زن جمع شدند و آشكارا طاغى و عاصى گشتند كه غالب ايشان از قبايل عرب خالص (مخصوصاً قبيله تميم) همراه ايشان جماعت ديگرى بودند اهل زهد و تقوى و صوم و صلات كه تمام همّشان متحد بودن مسلمين بود.

ابتدا مى‏گفتند هر عرب آزاده ‏اى را مى‏توان به خلافت برگزيد و لازم نيست كه از خاندان پيغمبر يا قبيله قريش باشد و هر خليفه ‏اى كه اعمالش موجب رضايت خاطر جمهور مسلمين نباشد او را مى ‏توان خلع كرد چندى بعد گفتند هر مسلمان صالحى را ولو اينكه بنده حبشى باشد مى‏ توان به خلافت برگزيد و هر خليفه ‏اى كه كارش موجب رضايت خاطر جمهور مسلمانان نباشد مى ‏توان او را خلع كرد و حتى اگر لازم بشود كشت.

عده ‏اى به امير المؤمنين على خروج كردند از كوفه به نهروان كه نزديك سرحد ايران بود رفتند و از ميان خود مردى موسوم به عبدالله بن وهب راسبى را به خلافت نصب كردند و دست به كشتن مسلمانانى گذاشتند كه با عقيده و نظريه شان موافقت نمى‏كردند مسافرين بى آزار را به قتل رساندند و زنان باردار را از تيغ مى‏ گذارنيدند على بن ابيطالب لشگر انبوهى فراهم آورده بود كه بر شام حمله برد و معاويه را مقهور كند ولى لشگريان او با اين خطرى كه نزديك مسكن و مأواى ايشان بود جرأت نمى‏كردند كه اطفال و زنان و اموال خود را بى حافظ و حامى رها كرده راه شام در پيش بگيرند بنابراين على بن ابى طالب با لشگرى بالغ بر شصت هزار تن به نهروان حمله برد و با ايشان اتمام حجت كرد كه اگراز لشگرگاه خارج شويد و راه خود پيش گيريد با شما كارى ندارم والا بين ما شمشير حكم خواهد بود از دوازده هزار نفرى كه در لشگرگاه بودند يك نيمه به دستور او عمل كرده خارج شدند و مابقى پاى بر جا ايستاده جنگيدند و جز هفت هشت نفرشان همگى مقتول شدند و از لشگر اميرالمؤمنين فقط هفت هشت نفر تلف شدند.

(توضيحاً بيان مى ‏دارد استاد بي همتايم (كيوان قزوينى) مرقوم داشته ‏اند كه نـُه تن موفق به فرار شدند و به صوب هند رخت سفر بر بستند).

بعد از آن كه اين عده زياد از كسان و هم مسلكان ايشان به دست لشگريان على كشته شدند كينه و خصومت ايشان نسبت به على شدت يافت فقط جمع قليلى از آنان به جا ماند معاويه فرصت را غنيمت شمرده لشگر به فتح مصر فرستاد و كسانى به بصره روانه كرده اهل آنجا را به طغيان برانگيخت خوارج اهل خوزستان و فارس را به اين عنوان كه خراج و زكات به خليفه كافر فاجر دادن تقويت كفر و جور كردن است با خود همراه كردند و آنجا شورش به پا كردند اين حوادث بر اميرالمؤمنين چنان ناگوار آمد و كار او را سخت كرد كه در سال 39 هجرى پيمان ترك نزاع بست و شام و مصر را در اختيار او گذاشت سال بعد عبدالرحمن بن ملجم كه از خوارج بود وى را به ضرب شمشيرى شهيد كرد.

خوارج در ولايات مختلف ايران منتشر و منبسط شدند و تا سال هشتاد هجرى باعث آزار و عذاب مردم و مايه دردسر بنى اميه بودند مهلب بن  ابى صفره مدت نوزده سال با ايشان پيكار كرد تا در زمان حجاج بن يوسف قوى‏ترين شعبه خوارج را كه موسوم به ازارقه بودند بكلى قلع و قمع كرد مابقى شعب ايشان در ولايات رى و سيستان و فارس و غيره مدتى دزدى و غارت و راهزنى مى‏كردند.

و تا حدود 290 هجرى گاه به گاه دسته اي يا چند نفرى از ايشان گرفتار مى‏ شدند و به قتل مى ‏رسيدند بعد از آن ديگر كمتر به وقايعى كه مربوط به آنان باشد بر مى‏ خوريم وليكن از بدعتهايى كه آورده بودند و آرائى كه داشتند گاهى ذكرى مى‏شد و اسامى شعب مختلفه اين فرقه مثل محكمه و مارقه و ازارقه و اباضيه با بيان عقايد هر يك از ايشان دركتب مذكور است از آن جمله است  كتاب تجارب السلف هندو شاه[1] و ترجمه كتاب الملل و النحل شهرستانى و كتاب تاريخ سيستان كه هر سه فارسى است.

 

نقل از مجموعه تاریخ و فرهنگ ج 3 ص 29 در باب خوارج از استاد مجتبی مینوی

***

 

روزى از روزها توفيق رفيقم گرديد كه با تنى چند از اساتيد بنام به محضر استاد بزگوار و محقق عاليقدر مجتبى مينوى بار يافتم يكى از دانشمندان از اين ناچيز در باره صوفيه بالاخص خاكسار و اهل حق پرسشى فرمود به احترام مينوى در ابراز پاسخ ترديد نمودم حضرت استاد بفراست دريافت و مرا تشويق به اداى سخن كرد لذا لب گشادم پس از چند دقيقه يك بسته كاغذ در اختيار آن دانشمند شهير قرار داد و اين بى مقدار چون عمرى را صرف تحقيق اديان كرده ‏ام كليه مباحث هر مسلك را حاضر الذهن بوده و نيازى به مراجعه كتب نداشته مگر در تدوين كتاب ، لذا در طى سه ربع ساعت سى صفحه تقرير كردم مينوى كه خدايش غريق رحمت فرمايد اين ذره نادار را مورد عنايت خاصه خود قرار داد و فرمود شما هر زمانى كه به تهران آييد[2] و در هر ساعتى باشد درب خانه‏ ام به روى شما گشوده و كتابخانه‏ ام در اختيار شما است اما متأسفانه ديگر بار ديدار استاد برايم دست نداد.

مينوى محققى نامدار و گفتار و نوشته ‏هاى او همه مستند و در خور ارج و اعتماد است مدتها مى ‏گذرد تا مانند چنين شخصى شايسته در جهان دانش پديد آيد .

نورالدین چهاردهی

بر گرفته از کتاب وهابیت و ریشه های آن نشر آفرینش سال 1394 تهران چاپ دوم به تصحیح و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی

 

 


[1] هندو شاه صاحبی نخجوانی به سال 714 قمری کتاب تجارب السلف را تألیف کرد.(کتابخانه اینترنتی تبیان).

[2]  . نگارنده در‌آن ايام در تهران اقامت نداشت و اين ملاقات در سفر ايشان به تهران صورت گرفته است.(مصحح)