English French German Italian Portuguese Russian Spanish
نظریۀ كيوان قزوينى دربارۀ وهابیت
وهابیت و ریشه های آن
نوشته شده توسط وهابیت و ریشه های آن اثر نورالدین چهاردهی . نشر آفرینش سال 1394 تهران چاپ دوم به تصحیح و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
چهارشنبه ، 26 اسفند 1394 ، 04:02

شماره مقاله 804

جهت مزيد استحضار خوانندگان بيان مى ‏دارد كه كيوان قزوينى طى بيست سال كليه بلاد ايران، افغانستان، پاكستان، شبه قاره هند، عربستان و خراسان قديم كه اكنون تركستان روس مى‏ نامند و قفقاز و ديگر بلاد اسلامى آن روزگار را سياحت كرده  آداب و رسوم و تاريخ و اديان و مذاهب و مكتبها و مسلكها را با دقت و امعان نظر تفحص و تحقيق نموده و با دانشمندان هر شهر عمقاً معاشر بوده است و به زبان فارسى و عربى و تركى به نظم و نثر مسلط بوده و به زبان عبرى نيز واقف بودند و از سنه 1324 ھ . ق سياحت خود را آغاز كرده و چند منبر ايشان در هند به نام كتاب   " مواعظ "[1]  و نيز رسالۀ معراجيه  چاپ و منتشر شد و در سنه 1309 ھ . ق از كربلای مُعلى به  زيارت بيت الله عزيمت فرمودند اكنون مبحث وهابى را از صفحه 448 نسخه خطى کیوان نامه جلد اول عيناً بدون دخل و تصرف ذكر كرده تا مزيد اطلاع خوانندگان روشندل شود و اين ذره نادار نظريات خود را در پايان مبحث وهابيه ارائه مى‏دهد.

***

و نیز هر سال قافله ها به زیارت کربلا می روند با علم و چاوش به قصد یاری حسین ع و  از آن طرف ابن سعود وهابی که به سبب حمایت محرمانۀ ... شاه حجاز است خیلی میل دارد[2] و لازمۀ اسلامیت خود و عبادت خود می داند که حملۀ بر کربلا و نجف و غیرهما آرد و همۀ آن گنبدها را خراب کند و عنوان زیارت را براندازد و راه شیعه را ببندد و مقاصد نیاکانش را انجام  دهد ،چونکه وهابی ها تا کنون دوبار حملۀ بی نتیجه بر نجف و یک بار با نتیجه به کربلا آورده کشتار زیاد کرده اند اما موفق به خراب نمودن گنبد و استیصال عنوان نشده اند.

و آن چنان بود که در 18 ذیحجه سنه 1216 ھ . ق سعود بن عبدالعزیزنجدی به حکم پدرش که مروج مذهب وهابی (مذهب مخترع عبدالوهاب بصری ساکن اسپهان ) بود به نفقه قنادیل و ذخایر مدینه 12 هزار لشگر به راه انداخت و غفلتاً به کربلا که باروئی نداشت آمد و سال پیش به نجف رفته بود و مأیوس برگشته بود زیرا نجف بارو داشت و خزاعه که ساکن نجف بودند دروازه ها را بسته دفاع نمودند پس کربلا را به آسانی مسخر نمود ، شش ساعت حکم قتل عام داد لشکرش بی رحمانه به کشتار و غارت پرداختند و خودش از چوب صندوق قبر حسین شهید که شکست و آتش زد قهوه ای پخته با مقربانش خورد و از مقتولین آن روز یکی مولا عبدالصمد همدانی مؤلف کتاب بحرالمعارف است که از صوفیه بود و معلم و مرشد حاج میرزا آقاسی وزیر دانشمند ایران بود و در آن شش ساعت قریب شش هزار نفر کشته شدند و هنوز همه اهل کربلا حاضر نبودند و برای زیارتی عید غدیر که شیعه خیلی علاقه مند است به آن به نجف رفته بودند و الا بیش از این کشته می شد زیرا کشندگان دوازده هزار نفر بودند.

و سعود در کربلا نماند عصر همان روز برآمده رو به نجد که وطنش بود رفت و پس از چندی عبدالعزیز کشته شد.

سعود جای پدر رئیس مذهب وهابی گشت و دعوی سلطنت کوچکی هم داشت که مالیات همۀ نجد را خود می گرفت و به سلاطین عثمانی نمی داد و پدرش قلعه محکم در بیابان نجد ساخته نامش را «درعیه» کرده بود یعنی مانند زره چونکه گاهی یاء نسبت برای تشبیه می آید (و نگارنده درسفر مکه از نجد رفت و از همان راه برگشت و درعیه را دید که محمد رشید در آنجا سلطنتی قاهر داشت و حاجیان در پناهش در همه راه مکه ایمن از دزد بودند و هر سال محمد یک نفر امیرحاج از جانب خود می فرستاد به نجف که حاجیان را جمع کند ببرد به مکه و برگرداند به نجف و از هر عجم شست تومان و از عرب سی تومان بگیرد و این پول را خاوه می نامید یعنی سبب یا نشانه برادری و ایمنی از دزد و گاهی سلاطین عثمانی مانع از گرفتن خاوه می شدند و در همان سال حاجیان را آشکار دزد می زد و جان آنها نیز در خطر بود و هر سالی که خاوه داده می شد دزدی جزئی و پنهان بود اما دربازگشت از مکه در منزل آخر که از آنجا به نجف می آمدند دزدی علنی هم   می شد چنانکه نگارنده در همان منزل آخر به نماز بود عبا از دوشش ربودند.

و پس از سعود پسرش عبداله بن سعود رئیس وهابی بود و در عهد او در سنه 1233 ھ .ق ابراهیم پاشا مصری پسر خدیو مصر (محمد علی پاشا) حمله بر نجد آورد و خرابی و قتل بسیار نمود و عبدالله کشته شد و تا مدتی نجد ویران و مذهب بی نشان بود باز متدرجاً نیرومند شدند و اکنون که سنه 1347 است سه سال است که     ابن سعود نام که از اخلاف همان سعود است در اثر میل باطنی بعض دول قویّه سر بر آورد و حجاز را مسخر نموده رو به عراق عرب دارد و اجراء احکام مذهب وهابی می نماید و سفر زیارت را به غیر مكه مطلقاً منع  می کند و تا آن میل باطنی با اوست هر چه بخواهد می کند و وقتی که آن میل تمام شد و شروط میل بهم خورد وای به حال اوست ولتعلمن نباه بعد حین .

و بار دیگر در کربلا قتل عام شد در یازدهم ذیحجه سنه 1258 به حکم سلطان عثمانی به دست محمد نجیب پاشا والی بغداد که اول والی شام بود و چون فتنه کربلا بالا گرفت و والی دوازده ساله بغداد (علی رضا پاشا) از عهده برنیامد او را از شام برداشته به بغداد نصب نمودند و ایالت بغداد حکم وزیر دوم دولت عثمانی داشت و سبب فتنه کربلا (یارامباز) ها بودند و یارامباز در ایران نام هر شخص بی حقیقت فتنه ساز بی شرم و بی پروا است.

چونکه به مرور ایام در کربلا جمع شدند جمعی الواط  بيکار  و دزد که از هر شهر ایران خارج شده  بودند  و  نمی توانستند از سوء سابقه هاشان که به وطن برگردند به نام مجاورت در کربلا مانده بودند و آزادانه شرارت می کردند و بعض اعیان و علماء کربلا در باطن به آنها دل می دادند بلکه نوید حمایت و حاکم کربلا که از جانب والی بغداد  معین می شد چون سنی بود و اهل کربلا شیعه درست نافذ الحکم نبود و در عهد حاکم ضعیف الواط  قوّت می یابند لذا این دزدها آزاد که هر یک از دیاری بودند نیرومند شده دسته بندی نموده نام خود را یارامباز نهادند و ریاست کربلا را منحصر به خود کردند و برطبقات اهل کربلا تاختند و مخل نفوذ حاکم و مانع جریان قانون عثمانی شدند و بر عموم علماء و اشراف هم سخت بود اما به سبب رقابت مذهب شاد بودند که لطمه بر حکومت عثمانی بخورد و شیعه سایرشهرها هم می شنیدند و شاد می شدند .

و چنان شد که گویا کربلا از دولت عثمانی خلع شده مالیات نمی دهد نه  به  حاکم کربلا نه به والی بغداد .پس محمد نجیب پاشا از بغداد لشکر آورد به کربلا عصر هشتم ذیحجه سنه 1258 رسیدند و صبح نهم که عرفه و زیارت مخصوص کربلا بود ، کربلا را به محاصره انداخته توپ های اژدر دهان پی در پی به قلعه و عمارات زدند و یارامبازها عموم اهل کربلا را به مدافعه واداشتند.

چنانکه همه مقصر پولتیکی دولت عثمانی گشتند و علماء و اشراف ساکت و شاد  بودند و تا سه روز محاصره بود و هر ٰ آن سخت تر  می شد و در حرم حسین ع ناله ها و دعاها بود که به آسمان می رفت و همه منتظر بودند که حضرت عباس از قبر برآید و رفع اعدا نماید اما نشد و لشکر والی غالب شده صبح یازدهم  ذیحجه شهر کربلا به تصرف لشکر  درآمد و دل پرامید نالندگان مجروح و قتل عام شروع شد.

و تا سه ساعت اذن قتل عام داده  شد  و 9 هزار نفر کشته و اموال بی صاحب غارت شد و به علماء و اشراف هم امان داده نشد مگر به سید کاظم رشتی  مروج مطالب شیخ احمد[3] و رئیس مسلم دوم تمام شیخیه ،هر که گریخت یا نهان شد رست والا در آن سه ساعت هر که دیده شد کشته شد به جز سید کاظم و پناهندگان به خانۀ او.

و علماء دیگر از امان سید کاظم و حسد با او به رنج اندر بودند و در صحن حضرت عباس اسب بستند و الواح زیارت نامه را در هر دو حرم شکستند .

و دیگر جسارتی به صحن و حرم حسین ع مانند وهابی ننمودند زیرا آنها غرض مذهبی داشتند و اینها غرض حکومتی و سه روز پاشا و لشکر در کربلا مانده ترتیب امور حکومتی داده چهاردهم ذیحجه برگشتند  به  بغداد[4] و ابن آلوسی از علماء سنت که با ملاآقای بندری مباحثات مذهبی شگفت آمیز  مي نمود در آن سفر بود و از مذلت اهل کربلا مسرت داشت و دو شعر ادیبانه ساخت که شیعه را بد آمد و جواب فحش شعری به او دادند و حق نداشتند.

کیوان قزوینی پس از شرح و بیان شعر دو طرف و بیان آنکه سید کاظم رشتی نیز همراه و هم محرک (یارامبازها) نبود در ادامه می نویسد:

« اما مذهب وهابی که اکنون به سبب تسلط ابن سعود نزدیک است که حکومت بر همه شعب اسلام یابد هر که به حدس یا پیرایه بندی دوستی و دشمنی چیزی می گوید و اعتماد را نشاید و نگارنده دانشمندان آن مذهب را ندیده و نپرسیده و مجمل متیقن آن است که وهابی حق و شأن پیغمبر را منحصر به وضع قانون می داند آن هم از جانب خدا نه به سلیقه خود و حق و شأن مسلمان را منحصر به عمل قانون فقط بی مداخله عقل و سلیقه علمی و عرفی و ادبی و خلفا پیغمبر جز حفظ این قانون کاری نکردند تا به حد ضرورت و بداهت رسید که اکنون هر مسلمی اجمالاً  می داند که قانون شرع چیست باید به همان علم اجمالی عمل نماید تفصیل لازم نیست و وجود عالِم ممتاز یا امام و تقلید و متابعت آنها باطل و ریاست شخصی در دین خطا است و احترام غیر مشروع مانند بوسیدن دست و پا و خاک و توسل به شخص برای امر دین و دنیا و اعتقاد به مقامات روحیه در انبیاء و ائمه جز سفارت و ابلاغ امر خدا آن هم در شخص پیغمبر و اعتقاد به معجزات غیر پیغمبر خطا است و این مذهب نقطه مقابل عرفان است که برای کسی عنوان باقی نمی گذارد و راه های ریاست دینی را می بندد و فرمانروایی را منحصر به خدا می داند و ملاحظۀ از کسی و مداهنه[5] نمی نماید.

و باید طالبان ریاست خیلی از وهابی منتفر باشند مانند تنفر کاتولیک ها از پروتستان چنانکه اکنون به همه شهرها و علماء اسلام ولوله افتاده و به جان می کوشند در فرونشاندن ابن سعود و رقیبان اسلام  هم  به  همین  جهت ابن سعود را  سرداده اند و دل  هم به او می دهند و حکام اسلام را  از حملۀ  او می ترسانند و می گویند که زبان بند همه شما زبان شمشیر است که در دست ابن سعود است و چون قبله و پیغمبر و نماز و زکاتش با شما یکی است نمی توانید او را کافر حربی بخوانید تا با وی به جهاد برخیزید و اقوام اسلامی را بر او بشورانید مانند جنگ «مددو» که سید محمد نمود و ملقب به مجاهد شد و آخر به نفع روس و ضرر ایران تمام شد. و از علماء شیعه نیز دو نفر در همدان در اواخر قرن سیزدهم هجری پیدا شدند و جدّ نمودند که با حفظ ریاست خودشان و با اعتقاد به دوازده امام عقاید شیعه را منقلب کنند به اینکه برای امام هیچ شأنی جز حفظ  و بیان احکام شرع نیست و معجزات و فضائل دروغ است و بوسیدن ضریح ائمه و توسل به آن ها و آنها را مصدر امور کلیه عالم و صاحب معجزات می دانند این عقیده را انشاء نمودند اما رواج نیافت و این دو نفر یکی آقا محمد اسماعیل بود و یکی ملاعبدالله بروجردی که در سنۀ 1300 با نگارنده که در همدان مرجع انام [6] بود در افتادند و فشارها آوردند اما نتوانستند که مرجعیت نگارنده را بر هم زنند و تمام اهل همدان دو فرقه شدند اکثر با نگارنده و اقل با آنها ،تا آنکه بزودی مردند و عنوانشان نیز مرد و نامی از مذهب آنها نماند».

« كيوان قزويني در جلد سوم كيوان نامه نسخه خطي درباره ملاعبدالله بروجردي كه در سطور فوق بدان اشاره نموده است مرقوم داشته اند:

« در سنه 1327 هـ . ق از قزوين به همدان آمده و چون ايام ماه رمضان بود به اصرار وجوه اهالي در همدان توقف نموده و در مسجد پيغمبر كه امام جماعت آن مرحوم آيت الله قاضي بود به منبر برفت و بر بطلان دعاوي ملاعبدالله بروجردي داد سخن داد و ملاعبدالله به خمولي گرديد و سال بعد مجدداً اهالي همدان كيوان را با الحاح و اصرار براي وعظ نگه داشتند.

[اين ناچيز در يكي از اسفار خود كه به همدان رفته بود به مسجد پيغمبر رفته نزديك محراب دو گانه به ساحت پاك آن يگانه به جاي آوردم و روحانيتي خاص در آن مسجد يافتم و بر اين بي مقدار حالتي دست داد كه به قول حافظ غزل سراي حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد. چ ]

مرحوم آيت الله قاضي استاد روحي علامه طباطبايي و تربيت شده مرحوم بهاري مدفون در بهار همدان كه مزارش مطاف صاحبدلان است از تلامذۀ ملاحسين قلي همداني بود.

كيوان قزويني در سنه 1307 هـ . ق دست ارادت به ملاحسين قلي همداني داد و به دستور آن بزرگمرد به رياضات شاقه و صعب شرعي اشتغال ورزيد.

[توضيحاً بيان مي دارد حاج ميرزا آقاسي همسر و فرزندان ملاعبدالصمد را قبل از وقوع غائله كربلا به ايران آورده و به تبريز برد و محمد شاه قاجار در ابتداي امر دست ارادت به حاج زين العابدين شيرواني «مست عليشاه» بداد و سپس سخت به حاج ميرزا آقاسي دل بست و او را صدراعظم خود نمود .

حاج ميرزا آقاسي كتابي در ابواب تصوف بنام چهل فصل نگاشت كه تسلط وي را در تصوف مي رساند. چهاردهي»

لذا در فصل آينده نيكوست كه به نظريۀ حاج زين العابدين شيرواني بپردازيم.]

نقل از کیوان نامه جلد اول

از حکیم عباس کیوان قزوینی

***

نورالدین چهاردهی
بر گرفته از کتاب وهابیت و ریشه های آن نشر آفرینش سال 1394 تهران چاپ دوم به تصحیح و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی

 

 


[1] . رسالۀ مواعظ و رسالۀ  معراجیه در سال 2012 میلادی همراه با کتاب مکاشفات آذرکیوان تحت عنوان (نامه جام کیخسرو شرح مکاشفات آذرکیوان از موبد خداجوی بن نامدار و رساله معراجیه و مواعظ از حکیم عباس کیوان قزوینی) كه در يك مجلد در هندوستان به كوشش مسعود رضا مدرسي چهاردهي توسط نشر عرشيا Arshia Publication به چاپ رسیده است.

[2]  . قصد دارد(نسخه خطي كيوان نامه)

[3] شیخ احمد احسایی موسس فرقه شیخیه.

[4]  . اين ناچيز در باب شيخ احمد احسايي كه در اين غائله با خانواده خود گريخت و در راه بيمار شد و در يك فرسنگي مدينه درگذشت و در منتهيٰ عليه مدينه مدفون شد و نحوۀ تحصن به خانۀ سيد كاظم رشتي را در كتاب از « احسا تا كرمان » به رشته تحرير درآورده و اخيراً منتشر گرديد. از احسا تا كرمان اثر نورالدين چهاردهي نشر گوتنبرگ تهران 1362 شمسي.

[5] . مداهنه = اظهار کردن چیزی بر خلاف باطن.

[6] . انام = مخلوق .