English French German Italian Portuguese Russian Spanish
وجوه اشتراک وهابیت و آراء و نظريات سيد احمد خان هندى
وهابیت و ریشه های آن
نوشته شده توسط وهابیت و ریشه های آن اثر نورالدین چهاردهی . نشر آفرینش سال 1394 تهران چاپ دوم به تصحیح و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
چهارشنبه ، 26 اسفند 1394 ، 04:25

شماره مقاله 805

كتاب (تاريخ جامع اديان) از آغاز تا امروز تأليف جان ناس ترجمه على اصغر حكمت . در بين كتابهايي  كه در زمينه ملل و نحل تدوين شده مقامى ارجمند دارد و مترجم محترم استاد ممتاز دانشگاه در رشته تاريخ اديان بود در ايامى كه در مهنامه وحيد اين ناچيز سلسله مقالاتى در باره سلاسل تصوف مى‏ نوشتم مرحوم حكمت ضمن نامه ‏اى  اين ذره نادار را مورد تشويق قرار داد  و  يكى از آثارش را برايم فرستاد حكمت از مريدان (كيوان قزوينى) بود و براى نشر كتب استادم كتباً اجازاتى صادر كردند كه دستگاه حاكمه آن ايام مزاحمتى فراهم نسازند . (جان ناس) در صفحه 529 راجع به وهابيه نوشته‏ اند : نهضتى ناشى از تجديد حيات و اصلاح مذهبى در قطب كشورهاى اسلامى در قرن 18 در داخل كشورهاى عربستان به وقوع پيوست و اين اصلاح مذهبى به كلى مايه مبادى قديمه اسلامى و براى محو صور و نقوش قرار گرفته ، و امرا و ملوك خاندان سعودى در نجد هواخواه و معتقد آن بوده ‏اند (ديار نجد و حجاز متجاوز از 8 ميليون نفوس جمعيت دارد و پايتخت آن شهر  "رياض " مى باشد) اعمال و افكار ايشان يكى از عداد صوفيه موسوم به ابن تيميه است (ابن تيميه شيخ الاسلام تقى الدين احمد بن تيميه الدمشقى الحرانى از فقهاء حنبليه است كه  علوم فقه و تفسير و حديث و كلام را به سبك احمد بن حنبل احيا نمود) اين نهضت را به نام مبتدع و بانى آن محمد بن عبدالوهاب ،وهابيه گفته ‏اند.

محمد بن عبدالوهاب التميمى النجدى از جمله فقهاء حنبليه است و عقايد او احياء سنن قديمه حنبلى ‏ها است وهابيه قاعده رجعت به نص صريح قرآن مجيد و سنت محمدى را تعليم مى ‏دهد و تمامى مبادى متنوع گوناگون فِرَق اسلام و اعمال ايشان را كه بر خلاف قاعده اجماع است طرد مى ‏كند مگر آنچه كه در صدر اسلام يعنى دوره زندگانى اسلامى در مدينه است ، افعال صوفيه را همه را بدعت دانسته انكار مى ‏كنند و هر گونه رحجان نژاد و نسب و برترى آباء و اجداد را حرام دانسته و لب به الكل و تنباكو نمى‏ آلايند.

ادعيه و مناجات‏هاى صوفيه را كه در مقابر اوليا به قصد شفاعت ارواح در پيشگاه حق خوانده مى‏ شود بدعت شمرده منع كردند و مى‏ گويند كه احترام به اوليا و قبور ايشان خود نوعى ديگر از شرك است در 1806 م كه بر شهر مكه دست يافتند مقابر بزرگان و صحابه كه زيارتگاه حجاج بود ويران ساختند و در دومين بار خانه ‏اى را كه محل ميلاد پيغمبر بود خراب كردند و آثار و علائم ائمه خاندان و اصحاب كبار پيغمبر را در (قبرستان بقيع) مدينه محو نمودند و گفتند هر عقيده  كه در اسلام مطابق نص صريح قرآن و احاديث صحاح[1] نباشد كفر محض است مزاح و موسيقى و استعمال زر و زيور حرام است و هر گونه قمار و شطرنج ممنوع است.

در شمال افريقا و هندوستان و اندونزى هواخواهان بسيار پيدا كردند.

يكى از علماى اسلام سيد جمال الدين افغانى از پيشوايان نهضت فكرى جديد اسلام در قرن 19 و بانى فكر اتحاد اسلام بوده است خطيب و سخنور و داراى قوت منطق و استدلالى فوق العاده بود شاگرد معروف او شيخ محمد عبده بود. عبده مى‏گفت اصل سنت و ديانت بر پايه وحى الهى برخلاف و مباين با عقل نمى‏ تواند باشد بلكه آن را تأييد و تأكيد مى ‏كند.

در صفحه 532 نوشته است: يكى از شاگردان عبده (سيد محمد رشيد رضا) تمايل به مبادى وهابيه و رجعت به عصر مدنى محمد (ص) و اصحاب او داشت  و در مصر گروهى موسوم به (سلفيه) به وجود آورد (سيد محمد رشيد رضا) متولد 1865 و متوفى در سال 1935 م از اهالى لبنان اما ساكن مصر است و رياست (مدرسة العرب الاسلامى) را به عهده داشت و تفسير قرآن كه تقارير استاد او بود جمع و تأليف و طبع كرده است و ناشر مجله (المنار) بود جنبش  سلفيه از مصر به هندوستان وارد و رواجى بسيار حاصل نمود.

در صفحه 533 نوشته است:

شخص روشن فكر و دوربينى به نام (سر سيد احمد خان) نهضت وهابيه به ذهن او كمك كرد و مبادى احساساتى صوفيه را انكار مى‏ كردند و بر سر رجعت به ظاهر اسلام به همان عقيده اى كه در عصر محمدى و مدنى رايج بوده است پافشارى مى‏ نمودند.

سر سيد احمد خان مى ‏گفت هم طبيعت و هم الهام قلبى از مبدأ فيض الهى سرچشمه گرفته و عقل مابين آن هر دو تباين و تناقض مشاهده نمى ‏كند.

سر سيد احمد خان مدرسه عليگر را در قصبه عليگر در سال 1875 م بنياد نهاد آثار «الصباويد» در شرح آثار تاريخى دهلى و هم چنين تفسير قرآن به زبان اردو از اوست در مدرسۀ  او علوم اسلامى و علوم جديده تدريس مى‏ شود.

***

اينك كه سخن بدين جا رسيد كتابى در دسترس مى ‏باشد به نام تفسير قرآن و هوالهدى و الفرقان به قلم سر سيد احمد خان هندى، بخش سوم اين تفسير حاوى تفسير سوره آل عمران - نساء – مائده  به  ترجمه فخر داعى است.  آراء خاص سيد احمد خان خود مبنى بر ابداع مكتبي   نوین   چون مكتب وهابيان است ، و خود سيد بر وهابى بودن اذعان ندارد اگر همّ  خود را مصروف بر آن مى‏ داشت كه عقائد و آراء خود را چون محمد بن عبدالوهاب انتشار دهد و سماجت و لجاجت و اصرار به قبولى آراء  خود می داشت مسلماً  در {حدّ}  آن دوران كسى را چون ابن سعود مى ‏يافت و خدا مى ‏داند چه كشتار و فجايعى به وقوع مى‏ پيوست خوشبختانه غير از انتشار تفسير به كارى نپرداخت و در دو مجلد اوليۀ تفسير  منكر اینکه  حضرت موسى (ع) با عصاى خود رود نيل را شكافته  و اسباط 12 گانه قوم بنى اسرائيل را از دست فرعون و فرعونيان رهائى بخشيد  گشته و آن را يك امر طبيعى دانسته است و گويد با عصا راه‏ ياب شده و مكانهائى كه عمقى نداشته است يهوديان را  بدانجا  رهبرى كرده اند.

در شرح حال سيد جمال الدين اسد آبادى بر خورد نمودم كه سيد بي همال از سيد احمد خان هندى راضى نبوده و با وى ملاقات نداشته است به شگفتى فرو رفتم تا به تفسير سيد احمد خان[2] دست يافتم.

مرحوم فخر داعى گيلانى در مقدمه بر تفسير نوشته است كه سيد احمد خان در تفسير خود از تفسير ابومسلم[3] نام برده است كه نامش " جامع التأويل لمحكم التنزيل "[4] كه سيزده مجلد است و هم چنين به  تفسير ابوالقاسم بلخى كه دوازده مجلد است و تفسير ابوبكر اصم[5] و تفسير امام فخر رازى[6] استناد جسته است.

تفسير سيد احمد خان به زعم اين ناچيز تفسير سياسى است و ظاهراً با موازين عقلى در صدد بر آمده كه نارسائى ديگر تفاسير را روشن و به  غير از تعداد انگشت شمارى  بر ديگر تفاسير خط بطلان كشد.

تفسير سوره آل عمران از سيد احمد خان: محكم در زبان عرب سخنى را گويند كه يك مطلب از آن به فهم در بيايد.

در حاشيه صفحه 3 نوشته است:

متشابه اطلاق بر كلامى مى ‏شود كه چندين مطلب از آن فهميده شود.

در حاشيه صفحه 6 گفته است:

هر جا كه صفات بارى آمده تمام جزو آيات متشابهات مى‏ باشد.

و در حاشيه صفحه 7 نیز:

نسبت جلوس بر عرش يعنى تخت خدا ،بودن دست و وجه و يا صورت براى او.

و در حاشيه صفحه 8 : عذاب دوزخ در آياتى كه بيان آنها آمده تماماً از آيات متشابه‏ اند.

در صفحه 16 نوشته است:

هر وقت زكريا[7] بر مريم در محراب وارد مى ‏شد از چيزهاى خوردنى نزد او مى‏ يافت و مريم مى ‏گفت رزق خدا است اين سخن جزء محاورات يوميه به شمار آمده و ابداً غرابتى ندارد.

خداى تعالى به  دست صاحبان ايمان و اشخاص خداپرست براى حضرت مريم غذا مى‏فرستاده است.

در صفحه 17 از آن چنین می نویسد :

عيسوى و مسلمان هر دو خيال مى‏ كنند كه حضرت عيسى فقط به امر خدا بر خلاف پيدايش {در}  عالم  انسانى بدون پدر پديد آمده  است.

و در صفحۀ 19 آن کتاب می خوانیم :

براى اظهار قدرت كامله بايد يك امر بين و بسانى ظاهر و آشكار باشد كه جاى شبهه و ترديد در آن باقى نماند.

صفحه 20:

اگر [ در تولد عيسي ]  معجزه هم بوده باشد معجزه حضرت مريم خواهد بود نه معجزه حضرت عيسى.

صفحه 22:

در پديد آوردن بلا   هيچ حكمتى نمى ‏توان تصور نمود . در سوره انعام حضرت عيسى را از ذريه حضرت ابراهيم شناخته است.

صفحه 23 :

نسب در شريعت يهود از طرف زن برقرار نمى ‏شده است دوم اين كه حضرت مريم از نسل داوود باشد ثابت نيست.

صفحه 35 :

[ به ] حضرت اسحق و زوجه اش و نيز به حضرت زكريا بشارت اولاد ذكور داده شده بود و بنابراين از بشارت ِ صرف لازم نمى ‏آيد كه مولود بى پدر بوده باشد.

صفحه 55 :

ظاهر مى‏ شود كه حضرت عيسى بر صليب نمرده بود بلكه حالتى بر وى طارى شده بود كه مردم پنداشتند او تمام كرده است.

حضرت عيسى بعد از سه چهار ساعت از صليب پائين آورده شد اينجا از هر نظر مى ‏توان يقين كرد كه او زنده بوده است شبانگاه از قبر بيرون آورده  شد و به طور خيلى محرمانه در حفاظت مريدان خود باقى ماند.

صفحه 58 :

{ اینکه } حضرت عيسى به اجل و موت خويش از دنيا رفته ظاهر و هويداست ولى چون علماى اسلام به تبعيت بعض فِرَق نصارىٰ  پيش از آنكه نظر قرآن را به دقت ببينند چيست مسلم داشته بودند كه حضرت عيسى به آسمان رفته است و  بعضى از الفاظ اين آيات را  به عبث كوشش كرده ‏اند كه با اين تسليم غير محقق خود مطابقت دهند.

صفحه 60 :

حضرت عيسى را يهود قتل نكرده بلكه او به اجل خود يعنى به موت طبيعى از دنيا رفته است.

در تفسير كبير (امام فخر رازى) نوشته است كه از طارى شدن موت طبيعى بر حضرت عيسى مقصود اين بوده است كه دشمنان حضرت عيسى نتوانسته‏ اند او را قتل كنند.

صفحه 61 :

بعض علما از لفظ  رفع بالا بردن جسم آن حضرت به آسمان مراد نگرفته ‏اند بلكه از آن قدر و منزلت وى دانسته ‏اند. حضرت عيسى را يهوديان نه سنگسار كردند و كشتند و نه بر صليب قتل كردند بلكه او به موت خود از دنيا رفت و خداوند مرتبه و درجه او را مرتفع ساخت.

صفحه 68 :

« در باب كمك كردن فرشتگان در جنگ احد به سربازان اسلام منكر شده و چنين نوشته است:

مسئله فرشتگان است كه براى جنگ و پيكار و نبرد با دشمن از آسمان فرود آمده اند من صريحاً مى‏گويم كه با اين مطلب مخالفم خوشبختانه ابوبكر اصم (متكلمى كه در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم بوده است) علناً و صريح و آشكارا انكار كرده است و امام فخرالدين رازى در تفسير كبير نوشته است كه ابوبكر اصم جداً منكر آن بوده است او براي انكار خود چهار دليل آورده است:

نخست اين كه براى انهدام و بر باد دادن تمام دنيا يك فرشته هم كافى مى ‏باشد.

دوم كفارى كه در ميدان جنگ نبرد و پيكار كرده ‏اند تمام مردم آنها را ديده و مى شناختند و صحابه ‏اى هم كه با آنها مقابل شده و دليرانه جنگيده‏ اند آنان را هم مردم مى‏ دانستند و از يكان يكان واقف بودند بنابراين چگونه ممكن است گفته شود كه فرشتگان كفار را كشته ‏اند.

سيم اگر فرشتگان پيكار كرده باشند مردم آنها را مى ‏ديدند يا نمى ‏ديدند در صورت ديدن به شكل آدميان ايشان را مى‏ ديدند يا به صورت ديگر اگر بگوئيم به شكل آدمى نمودار بودند بايد در اين صورت جزء لشگر به شمار آمده و عده سپاه پيغمبر بالغ بر سه هزار يا بيشتر شده باشد و حال آن كه احدى در اينجا چنين سپاه و استعدادى ذكر نكرده است.

و لشگر كفار بدون اين كه مبارز و كشنده‏ اى را ببينند مى‏ ديدند كه كشته مى ‏شوند خود اين واقعه از اعظم معجزات بوده است در صورتى كه قتل و كشته شدن كفار را همه مى‏ دانند كه بدين طريق واقع نشده است.

چهارم فرشتگانى كه فرود آمده بودند اجسامشان كثيف بوده يا لطيف اگر كثيف بودند تمام مردم يعنى اشخاصى كه حاضر بودند آنها را مى ‏ديدند و حال آنكه احدى را كسى نديد و اگر مانند هوا اجسامى لطيف بوده‏اند سوار بر اسب بوده‏اند معنى ندارد.

از يك حديث صحيح و موثقى هم اين مطالب به ثبوت نمى ‏رسد.»

صفحه 71 :

از قرآن مجيد اين معنى كه فرشتگان فى الواقع سپاهى گرديده فرود آمده باشند بدست نمى ‏آيد بلكه صرفاً بشارتى بوده است براى سكون و اطمينان قلب مسلمانان و ثابت ماندن آنها در جنگ.

صفحه  120:

سوره نساء در باب متعه

استدلالى كه علما و مفسرين از اين آيت بر جواز متعه كرده‏ اند كاملاً به اشتباه رفته ‏اند بلكه آنچه كه از اين آيت علانیه معلوم مى ‏شود حكم امتناع متعه است نه جواز آن.

صفحه 122:

از تزويج مقصود در اصل احصان يعنى پاكدامنى و نيكى بوده است. برخلاف متعه كه غرض از آن صرفاً فرو نشاندن آتش شهوت چه از متعه مرتكب آن را جز سفح[8] منى مقصود ديگر نيست پس همين را خداى تعالى منع كرده آنجا كه فرموده:

" ان تتبغوا باموالكم محصنين غير مسافحين " يعنى شما با دادن مال و فريضه در طلب نكاح زنان آزاد باشيد و غرض از نكاح كردن آنها پاكدامنى باشد نه دفع شهوت و بيهوده فرو ريختن آب منى.

لفظ غير مسافحين فقط به منظور منع همان طريقۀ متعه گفته شده كه با نهايت بد اخلاقى و بى حيائى رائج بوده است.

صفحه 128:

طريقه متعه را اسلام نياورده بلكه آن از قديم معمول و جارى بوده است و اسلام آن را منع نموده هر چند كه در ابتداى اسلام هم رسم مزبور جريان داشته است چه بسيارى از عقايد و رسوم عصر جاهليت اين طور بوده كه تا زمان شرع اسلام هم باقى بوده ‏اند و از آن پس ممنوع گرديده كه از آن جمله يكى هم متعه است. صفحه 169 در باب وضو:

نويسنده شستن پا را براى اين فرض مى ‏دانم كه همراه پا حد " الى الكعبين " آورده شده همان طور كه همراه دست الى المرافق است و اگر در پا حكم مسح تنها مى ‏بود همچنان كه در مسح سر حدى براى آن نبود در پا هم تعيين حد نمى ‏شد و چنين گفته مى‏ شد " و امسحوا برئوسكم و ارجلكم ".

صفحه 179  در باب قصاص‏:

حكم بريدن دست و پا هر دو آمده و نيز در آيه ‏اى كه حكم بريدن دست تنها درج است بايد دانست كه آن به طور لزوم نيست و كسانى كه  آن را لازم و حتمى فهميده ‏اند در استنباط مسائل به خطا رفته ‏اند نخست آن كه در خود آيه مصرح  است كه يا دست و پايشان را ببريد يا حبس و قيد كنيد.

پس از ميان دو كيفر اختيار است كه هر يك را خواستيد به موقع اجرا بگذاريد.

صفحه 180:

در زمان صحابه نيز دست بريده نشده است و فقط قيد و حبس بوده است.

بلكه اكثر راهزنان مخصوصاً متوجه اين نكته بوده و مى‏ دانستند كه اگر دستگير شدند محبوس خواهند شد و قطع يد به خيال احدى نمى ‏آمده است.

صفحه 183:

حضرت موسى و قرآن مجيد در حالت اضطرار سزاى بدنى را جايز شمرده ‏اند ليكن هنگامى كه در كشور تسلط و قدرت باشد و نيز زندانهاى مرتب و منظم وجود داشت سزاى بدنى از روى قرآن مجيد جائز نيست بلكه همان سزا و كيفر داده مى‏شود...

و بعد ازآن سزاى ديگرى ذكر نشده مگر در يك جرم يعنى در زنا سزاى بدنى دادن.

در سرقت تنها يا قطع يد سارق است وقتى كه وضع و حالت ملك و ملت طورى باشد كه محبس‏ هاى منظم و مرتب وجود نداشته باشد و يا در قيد زندان است در صورت بودن نظم و ترتيب.

صفحه 185:

قاطعان[9] طريق و راهزنان را يك دست و يك پا بريدن و سارق را يك دست به كيفر جرمى كه مرتكب شده اند مى توان تا حدى موجه دانست ولى زياده بر آن باطل ساختن حكمت خدا و انسان را به صورت مضغه[10] در آوردن است كه آن برخلاف فطرت الله مى ‏باشد.

صفحه 197:

در سوره آل عمران آمده " انى اخلق لكم من الطين كهيئة الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله " معنى آنكه من صورت مرغى را براى شما از گل مى ‏سازم و آنگاه در آن مي دمم تا كه به امر خدا پرنده گردد حضرت عيسى اين سخن را در جواب سئوال گفته بود ولى از آن ثابت نمى ‏شود كه آن پيكرهاى گلى پس از دميدن در حقيقت جاندار مى ‏شدند و پرواز مى ‏كردند.

صفحه 199:

در اين باره هر چقدر الفاظ كه در قرآن آمده چنين اشعارى در آن نيست كه آن مجسمه ‏هاى طيور در حقيقت جاندار و پرنده هم شده پرواز مى‏ كردند.

صفحه 202:

وقتى كه از روى اصول تحقيق مسائل تاريخى در اين موضوع غور كرده شود از آن همين قدر معلوم مى ‏گردد كه حضرت عيسى در دوران كودكى در بازى با كودكان جانورانى از گل ساخته است و چنان كه امروز هم اطفال در اين مواقع احياناً در بازى مى‏گويند كه " خدا در آن جان خواهد انداخت " او هم همين طور گفته ليكن نويسندگان اين دو كتاب " مراد اناجيلى است كه در باب دوران طفوليت عيسى (ع) نوشته شده است " آن را در بيانشان به صورت اعجاز در آورده و چنين وانمود كرده ‏اند كه حقيقتاً در آنها حيات و جان پيدا مى ‏شده است.  قرآن مجيد اين واقعه را به طورى بيان نموده كه معلوم مى ‏دارد كه آن يك امر وقوعى نبوده بلكه صرفاً خيال و پندار حضرت مسيح در ايام طفوليت در بازى با اطفال بوده است.

صفحه 205:

تأئيد روح القدس.

نسبت به اين امر خداى تعالى در سوره بقره می فرمايد " و ايدناه بروح القدس " او در سوره مائده دارد " اذ ايدتك بروح القدس " اين آيات چندان نياز به تفسير ندارد.

درين جاى ترديد نيست كه  تمام پيغمبران  مؤيد  به  تأييد  روح  القدس مى‏ باشند.

صفحه 111:

ما يقين كرديم كه حضرت عيسى  آوردن معجزه  را انكار نموده است.

صفحه 112:

وقتى خود قائد و رهبر عمده و عظيم الشأن اسلام معجزات را نفى كرده آن وقت ما چگونه توانيم معجزات انبياء ديگر را قبول كنيم.

صفحه 214:

اشخاص كور و لنگ، پهن بينى، زايدالاعضاء، شكسته پا، شكسته دست، گوژپشت، كوتاه قد و كسى كه در چشم خود لكه دارد صاحب جرب و كسى كه كرى دارد و نيز شكسته بيضه تمامى اينها از دخول در معبد و گذراندن قربانيهاى معمول جداً ممنوع بودند.

همه اينها را براى دخول در پادشاه هست خدا ندا در داده بود و احدى مرا از رحمت الهى محروم نمى ‏نمود و كسى را از عالى‏ترين درجات عبادت باز نداشت.

و همين معنى شفا دادن كوران يا پاك كردن برص داران از نجاست و ناپاكى بوده است و در هر جاى انجيل كه ذكرى از بهبود و شفا دادن بيماران شده از آن همين معنى مراد مى ‏باشد و در قرآن مجيد  آياتى از اين قبيل كه آمده معناى آنها همين است كه گفتيم.

موت روحانى انسان كه عبارت از كفر و كافر بودن او مى ‏باشد حضرت عيسى از قائم كردن وحدانيت خدا و برقرار داشتن شريعت و احكام او مردم را از آن موت خلاصى بخشيده و زنده مى ‏كرده است و از پنجه موت كفر نجات مى‏ داده كه نسبت به آن خدا فرموده:

" و اذ تخرج الموتى باذنى "

در سوره نحل خدا بر كافران صريحاً اطلاق موت كرده است.

در صفحه 216:

در سوره فاطر آيه 22 لفظ احيا و اموات از اين هم روشن تر بر مؤمن و كافر اطلاق شده است.

تمام مفسرين در اينجا هم از احياء مؤمن و از اموات كافر مراد گرفته ‏اند.

صفحه 217 : خبردادن از غيب

خداى تعالى از زبان حضرت عيسى فرموده است:

" و ان انبئكم بما تاكلون و تدخرون بيوتكم ان فى ذلك لايه  لكم ان كنتم مؤمنين "

مفسرين ما در تفسيرهايشان تفسيرى عجيب و غريب كرده ‏اند ايشان مى ‏نويسند كه حضرت عيسى از همان صباوت و كودكى از چيزهاى مخفى و پوشيده خبر مى ‏داده است پسر بچه هائى را كه با آنها بازى مى‏كرده نشان مى ‏داد كه آنها چه خورده ‏اند و پدر و مادرهاشان در منزل فلان چيز (مثلاً شيرينى) را كجا پنهان كرده‏ اند.

صفحه 219:

همين خوردن مال حرام و جمع كردن مالهاى حرام كه علماء يهود از يهوديان اخذ مى ‏كردند حضرت عيسى فرموده است كه به شما خبر مى‏ دهم چه مى‏خوريد و چه در خانه ‏هاى خود گنجينه مى‏كنيد نه اين كه خبر مى‏ دهم شما چه خورده ‏ايد و چه در منزل پنهان داشته ‏ايد.

آن كس كه خدا به او ديده بصيرت داده پى به موضوع آن برده و مى‏ فهمد كه معنى آيه همان است كه ما بيان نموديم.

***

نزول مائده

در سوره مائده مذكور است كه حواريون از حضرت عيسى درخواست كردند كه دعا كند خدا براى آنها از آسمان غذا بفرستد حضرت عيسى دعا كرد و از خدا غذاى مورد تقاضا را مسئلت نمود.

چون حواريون ديدند كه بعد  از نزول مائده كسى در مقام كفران بر آيد به او عذاب سخت خواهد شد گفتند ما  نمى‏خواهيم مائده نازل شود بنابراين مائده نازل نشد.

صفحه 220

در كشاف[11] نوشته است كه حسن بصرى گفت :" و اليه ما انزلت"  يعنى قسم به خدا كه آن فرود نيامد در قرآن مجيد هم از اين كه بعد از اين گفتگو مائده ‏اى نازل شده باشد ذكرى نيست و همين عدم ذكر در صورتى كه موقع مقتضى براى ذكر آن بوده است خود دليل كافى است بر اين معنى كه هرگز نزول مائده به وقوع نه پيوسته است.

صفحه 224 :

عقيده كليساى كاتوليك روم بوده كه حضرت عيسى و مادرش حضرت مريم هر دو را خدا مى ‏دانستند و رؤساى مذهبى آنان" ويرجین مرى " حضرت مريم را درجه خدائى داده و همانند خدا وى را در خور ستايش و تعظيم قرار داده  بودند و رتبه‏اش را برتر از حضرت مسيح مى ‏پنداشتند و در سده دهم مسيحى پرستش خاص حضرت مريم شروع شده و روز شنبه روز پرستش او يعنى حضرت مريم تعيين شده بود و اشاره به همين است كه خدا فرموده است:

" يا عيسى ابن مريم ءانت قلت للناس اتخذونى وامى الهين من دون الله "

يعنى اى عيسى پسر مريم آيا تو به مردم گفتى من و مادرم را دو خدا سواى خدا اختيار كنيد.

بنابراين مفاد و مطلب آيه آن نيست كه همۀ عيسائيان را در باره حضرت مريم اين عقيده است بلكه صرفاً اشاره به عقيده آن عيسويان است كه چنين عقيده داشتند.

***

سيد احمد خان به زعم و سليقه شخصى خاص خود بدون آنكه شأن نزول آيات و تفاسير بزرگان اسلامى را وجهه همت خود قرار دهد فقط تفسير كبير امام فخر رازى و تنى چند از مفسرين معتزلى را كه موافق آراء خود يافته است مورد استناد قرار داده است.

توضيحاً بيان مى دارد كه علم تفسير از اولين علوم اسلامى است و پايه گذار اغلب علوم اسلامى را مولاى متقيان على (ع) مى ‏دانند كه از آن جمله علم تفسير و علم نحو مى ‏باشد.

مفسر مى ‏بايست به تاريخ عربستان قبل از اسلام و ادبيات عرب و علم لغت و ريشه ‏هاى لغات و لهجه عربى حجاز را كما هو حقه آگهى به هم رساند و تاريخ صدر اسلام را به خوبى واقف شود و در آيات قرآن غور و بررسى كند . در ازمنه ماضيه رسم بود مسلمانان در اداى نماز كليه سور قرآن را تقسيم بر 24 ساعت يا يك هفته يا ده روز و حداكثر تا سى يا چهل روز نموده و ختم مى‏كردند و بعد از قرائت سوره حمد به جاى سوره توحيد قسمتى از قرآن را تلاوت كرده بعد به ركوع مى‏ رفتند و در چاپهاى قديم قرآن علامت ع در حاشيه به چشم مى ‏خورد كه نماز گذار به ركوع مى ‏رفت و حداكثر پس از چند سال حافظ قرآن مى ‏شد و مدتها به تفاسير مراجعه كرده تا در اثر ممارست و تدبر و تفكر و تعقل در آيات قرآن مفاهيم عاليه قرآن را دريافت كرده و دچار لغزش و اشتباه نمى ‏شدند تا چه رسد دست به تفسير قرآن زنند و خود را شاخص ميدان وجود معرفى كنند آن هم مدعى شوند كه مراد از مفهوم فلان آيه اين است و لاغير و ادعاى انا و لاغيری كنند و موجب گمراهى ديگران  و تفريق مسلمانان گردند.

درويشى در رشت مدعى بود كه خداى تعالى در قرآن كريم به زبان روسى نيز سخن گفته است پرسيدم حضرت پير ، خدا در كجاى قرآن روسى تكلم فرموده است در پاسخ گفت اى آقازاده " ذلك الكتاب المبين " یعنى اين كتاب را ذالوك گذاشته ‏ايم يعنى مناقصه و شگفتى در آن بود كه مريدان گفته ‏هاى اين مرشد  را تماماً  هر چه بر زبان مى ‏راند وحى منزل مى ‏دانستند چه مى ‏شود كرد به عنوان باب تأويل ابراز هر سخنى جايز و گوينده چون در مقام فناء فى الله است محق بوده و كسى را ياراى چون و چرا نيست.

اين مفسر كبير به نام مرشد احمد  در ايامى چند داعيه نبوت داشت و هنوز عده ‏اى كثير از هم شهريان ارجمندم كه هم سن اين ناچيز مى ‏باشند ديدار حضرتش را دريافته‏ اند.

بارى سيد احمد خان خود باب تأويل را رد كرده اما در تفسير خود بيشتر موارد به تأويل پرداخته است.

شگفت در آن است كه آيه قرآن را ذكر كرده كه حضرت عيسى (ع) در خطاب الهى عيسى بن مريم ناميده  شده  و باز عيسى را فرزند يوسف نجار محسوب داشته است.

سيد احمد خان به كرات در مطاوى گفتار خود به مفسران اسلامى تاخته كه در تفاسير خود تحت تأثير تفسيرهاى علماى يهود بر تورات و علماى مسيحى در تفاسير اناجيل قرار گرفته ‏اند و در قبال اين اعتراضهاى مكرر خود در تفسيرش در اكثر مواضع  نظريات خاخامهاى يهود و اساقفه مسيحى استناد جسته است و در بعضى از موارد عين گفتار علماى صوفيه يا آراء داعيان اسماعيلى را اخذ كرده و تحت عنوان استنباط هاى شخص خود بيان داشته است.

***

نورالدین چهاردهی
بر گرفته از کتاب وهابیت و ریشه های آن نشر آفرینش سال 1394 تهران چاپ دوم به تصحیح و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی

 


[1] صحاح =کتاب های ششگانه اهل سنت که در بر گیرنده احادیث اسلامی است.

[2] . سر سید احمد خان هندی (1232 هجری -1315هجری)  تفسیر القرآن و هو الهدی و الفرقان) کل قرآن نیست و به زبان اردو می باشد با سوره حمد شروع و به سوره نحل پایان می پذیرد.محمد تقی فخر داعی گیلانی آن را ترجمه کرده است.

[3] . ابو مسلم محمد بن بحر اصفهانی نخستین مفسر اصفهان (322-254 هجری قمری).از عالمان قرن سوم هجری است آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعة تصانیف الشیعه به شرح کتاب جامع التأویل لمحکم التنزیل پرداخته است.(فصل نامه پژوهش های قرآنی).

[4] . تفسیر جامع التأویل لمحکم التنزیل کهن ترین تفسیر اعتزالی است که بر اساس عقاید اعتزالی نگارش یافته است .اصل این تفسیر به گزارش اصحاب تراجم (مترجمان) در 14 یا 20 مجلد بوده اکنون در دسترس نیست  تنها بخش هایی از آن در لا به لای تفاسیری چون مجمع البیان طبرسی و مفاتیح الغیب امام فخر رازی و بخش عمده آن در نسخه های خطی تفسیر التهذیب حاکم جشمی و نیز در برخی کتب اصولی به چشم می خورد.

[5] . ابوبکر اصم از متکلمین و دارای تفسیر است(ابن ندیم).

[6] . تفسیر کلامی و عقلی قرن ششم و  هفتم  به زبان عربی نام اصلی آن  مفاتیح الغیب است و به دلیل حجم زیاد به تفسیر کبیر معروف شده است، از فخرالدین محمد ابوعبدالله رازی معروف به امام فخر رازی. فقیه حکیم متکلم و مفسر.(544-606 هجری قمری). تفسیر کبیر امام فخر رازی به شماره ثبت 60786 کتابخانه مجلس شورای اسلامی ایران.

[7] حضرت زکریا یکی از پیامبران الهی است هفت بار نامش در قرآن آمده و مردم را به شریعت موسی دعوت می کرد.مزارش در شبستان مسجد جامع الکبیر شهر حلب در سمت چپ محراب قرار دارد.

[8] سفح = ریختن خون و آب و اشک.

[9] قاطعان = جمع قاطع –راهزن.

[10] مضغه = لقمه –گوشت جویده شده .

[11] الکشاف عن حقایق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التاویل معروف به تفسیر کشاف تألیف محمود بن عمر بن محمد خوارزمی ملقب به جارالله زمخشری.