English French German Italian Portuguese Russian Spanish
چند نقل قول درباره وهابیت
وهابیت و ریشه های آن
نوشته شده توسط وهابیت و ریشه های آن اثر نورالدین چهاردهی . نشر آفرینش سال 1394 تهران چاپ دوم به تصحیح و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی   
چهارشنبه ، 26 اسفند 1394 ، 04:37

شماره مقاله 794

پس از بازنگري و ويرايش كتاب حاضر برخوردم به فيش هاي تحقيقاتي نويسندۀ كتاب كه گاه برخي از آنان در فصلی از فصول قبلي آمده و بعضي نه لذا آنان را تحت عنوان فيش هاي تحقيقاتي ارائه مي دهد.(مصحح)

دوره کیوان اثر حكيم عباس كيوان قزويني (نسخه خطي) ص 62 در بحث غلط مشهور

وهابیها مهر نماز را غلط می دانند و بوسیدن ضریح ائمه و سائیدن پیشانی به ضریح بوسیدن زمین برای تبرک بی قصد سجده روا است.

***

اخبار الطوال تألیف ابوحنیفه احمد بن داود دینوری ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی ص 246 و 247 : چون خبر رأی حکمین به اطلاع خوارج رسید پیش عبدالله بن وهب رفتند ،و او برای خوارج سخنرانی کرد. و حمزة بن سیار نیز سخنرانی کرد، تا عبدالله بن وهب را رئیس خود کردند.

ص 251: عبدالله بن عباس حاکم بصره بود، با خوارج جنگ کرد

ص 308 : زمانی که حسین بن علی (ع) از مکّه به قصد کوفه بیرون شد عبدالله بن زبیر در مکه قیام کرد.

ص 314 : در سال هشتاد کار ازارقه و خوارج بالا گرفت و آنان را به نام سالارشان نافع بن ارزق ،ارازقه می گویند.

ص 333: مختار پسر ابوعبید ثقفی در کوفه با شیعیان بنی هاشم آمد و شد داشت ،گروه زیادی که بیشتر از قبیله حمدان بودند به مختار پیوستند ، و گروه بسیاری از ایرانیان در کوفه بودند معروف به حمراء (سرخ جامگان ) بودند و حدود بیست هزار مرد بودند که با مختار همراه شدند، و معاویه زمان خود برای ایشان مستمری تعیین کرده بود .

ص 352 : چون مختار کشته شد ، عبدالله بن زبیر به سلطنت رسید. پس از کشته شدن مختار ابراهیم اشتر به کوفه آمد و با مصعب بیعت کرد.

ص 381 : چون امام محمد بن علی درگذشت پسرش ابراهیم بن محمد عهده دار کار شد ابومسلم به دستور ایشان به خراسان حرکت و به نشانه اندوه مرگ امام جامه های سیاه پوشیدند.

***

مذهب حلاج اثر روژه آرنالد ترجمه عبدالحسين ميكده: ص :208 ابن تيميه متوفى 1328 م.  728 هجرى در كتاب (فتوى فى ولاية الحلاج) از پيشقدمان باطنيه و ملاحده بود و خلقتى است شيطانى و جن در بدن او آشيان داشته است.

***

درسهایی درباره اسلام گلدزیهر ترجمه دکتر علینقی منزوی:

ص 621 ابن تيميه با صوفيان و اصول اشراق ستيزيد بزرگداشت انبياء و اولياء را نكوهيد و زيارت گور پيغمبر را انكار كرده بدعت دانست و در 735 هجرى در زندان درگذشت.

محمد بن عبدالوهاب در 1201 هجرى در عربستان دست به وهابيت زد ،از دود كردن تنباكو و فروش قهوه منع مى‌كرد.

ص 626 : عمر عبدالعزيز اموى وقتى مزار پيامبر را بسازد طورى قرار دهند كه در سمت قبله نباشد.

آراء ابن تيميه به ايستادگى غزاليسم است.

ص 673 : ابن تيميه از 699 هجرى تا 705 هجرى بر كوههاى كسروان لبنان براى كشتار شيعيان گنوسيست كه وسيله حمله حاكم شام انجام گرفت ساز جنگ بست و آن مردم را تار و مار كرد و باغهاى ايشان را به آتش كشيد. حاكم علت آتش زدن باغها را پرسيد پاسخ گفت به همان دليل كه پيغمبر با بنى النضير اين كار را كرد.

در ميان  استادان ابن تيميه يك تن يهودى ديده مى ‌شود.

***

رساله‌اى به قطع رحلى به قلم فرهاد بهبهانى در پاسخ چهل تنى ص1 : نامه چهل تنى در 48 صفحه بود. از انجمن اسلامى مهندسين.

در ص 2 : در مورد غدير خم گويد كه سپاهيان يمن از على ع....شكايت كردند و ربطى به جانشينى ندارد.

ص :13 قبر پيغمبر در اطاق عايشه بود (زيارت و توسل را منكر گشته است).

ص :18آتش زدن خانه فاطمه را از جانب عمر منكر گرديده.

و در ص :21 على درباره جانشينى حسن گفت نه مى‌ گويم آرى و نه مى‌گويم نه شما بهتر مى‌ دانيد.

ص :23 ابتدا به قرآن و سپس به سنت در فقه همه اقوال را بررسى كرد و هر قولى كه دليل محكم ‌ترى در كتاب و سنت دارد پذيرفت.

ص :33 از طباطبائى طرفدارى كرده است.

ص :34 مهدويت را منكر شده و در ص :35 تقليد را رد نموده است. پيغمبر به على گفت تو به منزله هارون به موسى نزد من هستى سرپرستى خانواده را به وى واگذار نمود و محمد بن مسلمه انصارى يا سباع بن عرفطه را امير مدينه كرد.

***

ص 51 : در تاريخ ابن عساكر كه از حسن مثنّى فرزند حسن بن على ع غدير خم را به معناى جانشينى ندانسته است.

ص 62  : عم بن عبدالعزيز از سوى وليد بن عبدالله مروان والى مدينه بود به دستور خليفه به سال 91 هجرى مسجد النبى را خراب كرد و بوسيله سنگهاى منقوش و موزائيك و مرمر آنرا بنا كرد و سعود مسجد را با چوب ساج و آب طلا پوشاند و حجرات همسران پيغمبر را خراب كرد و قبر پيغمبر را داخل مسجد نمود ابن تيميه گويد احدى از صحابه مسافرت به مدينه بخاطر قبر پيغمبر نمى‌كردند و داخل حجره نمى رفتند .

ص 64 : خطبه شقشقيّه را از على ندا....زيرا على از خودش تمجيد نموده است.

ص 6 : تفسير امام حسن عسكرى ع ،علامه حلّى ،ممقانى شوشترى آنرا ساختگى دانسته ‌اند.

ص 69 : پيغمبر معصوم بالذات و آگاه بر غيب نبوده ،و به اراده خويش معجزه بياورد فادر نبوده است ،ائمه عطيه خاصى به آنان نشده كه بتوانند حاجت برآورند ،وسيله قرار دادن ارواح پيامبران امامان امام زادگان در دعا و آنان را باب فيض الهى دانستن از اسلام دور است و در برخى از موارد كار مشركان قريش بابت بتها است .

ص 70 : در محكمه آخرت از طريق على و حسين اگر نخوانديم يا براى فاطمه اشگ ريختيم و يا به زيارت امام رضا نرفتيم و به ابوبكر و عمر و عثمان لعن نكرديم باز خواستى مى‌ شود.

(دكتر شريعتى با اطلاعات محدودش از قرآن و اسلام مثلث شوم «زر» و «زور» و «تزوير» را اساس بدبختى مردم  ناميد).

دلبستگى‌هاى شيعى او اجازه نداد تا به عمق فاجعه بنگرد و زير بناى اين مثلث را در اين ملك كه از نظر من «عصمت» «تقليد» و «خمس» بوده و مثلثى حول باور غلط جانشين على تشكيل داده است تشخيص دهد.

در حاشيه صفحه 70 نوشته ‌اند  :

البته منكر فضائل و سخنان صحيح و خدمات ارزنده مرحوم دكتر شريعتى به اسلام و جامعه ‌اش نيستيم .

اين رساله كه پاسخ نامه 48 صفحه‌اى چهل تنى در آبان 1366 فتوكپى شده منتشر گرديده است.

***

« ينابيع الاسلام » تاليف عبدالمسيح نصرانى به زبان عربى نوشته شده بود و توسط «تيزدال» اسقف انگليسى پروتستان كه ماموريت وى در اسپهان بود به فارسى برگردانده شد و در 1899 م در لاهور به طبع رسيد و در مدارس پروتستانى همدان نيز تدريس مى‌گرديد.

در ترجمه مترجم از خود افزوده است در ص :7 از وهابيت نام برده و اين مكتب زمان مولف نبوده است.

ص :21 در جاهليت مادران و دختران خود را به زنى نمى‌گرفتند و نكاح دو خواهر زشت بود و شخصى كه با زن پدر خود ازدواج مى‌كرد «خيزن» گفته دشنام مى ‌دادند.

حج مى‌كردند ،به احرام ملبّس مى ‌شدند، طواف مى‌ كردند ،مابين كوهاى صفا و مروه مى ‌دويدند و سنگهاى جمره مى ‌انداختند بعد از جنابت غسل مى ‌كردند مضمضه و استنشاق و جدا ساختن مويهاى سر و مسواك و استخا و گرفتن ناخن و تراشيدن زير بغل و ستردن زهار و ختنه مداومت مى ‌نمودند و دست راست دزد را مى ‌بريدند.

ص 27 روزى فاطمه بنت محمد آيه «اقتربت الساعة و انشق القمر» دختر امراء القيس حاضر بود ،گفت اين مضمون شعر پدر من است «انت الساعة و انشق القمر».

ص :30 دين صابيين دين خود را از شيث و ادريس گرفته و كتاب خود را صحف شيث مى ‌دانند.

هفت نماز دارند پنج نماز با نماز مسلمانان مطابقت دارد نماز ششم نماز صخى و هفتم در آخر ساعت ششم از شب مى ‌باشد و با نيت است و براى ميت بدون ركوع و سجود دارند ،و سى روز روزه مى‌گيرند و اگر ماه ناقص باشد 26 روز صوم مى‌ دارند.

يهود عربستان اكثرا افسانه ‌هاى باطل و قصه‌ ها و شكايت ‌هاى تلمود را بر زبان خود جارى مى ‌ساختند.

ص :39 قصه هابيل و قابيل كه درعه ابن قاين است در «مشناسهدرين باب 4 آيه  5 نق شده است.

ص 40 قصه ابراهيم و نمرود و نجات يافتن از آتش و توجه به ستارگان در ص  :52 در «..ربّاء».

فصل 17 در شرح كتاب پيدايش باب 15 آيه 7 در داستانها پدر ابراهيم تارخ و محمد آذر خوانده است.

ص :60 قصه ملكه سبا و آمدنش به نزد سليمان ،باتركوم ثانى كتاب استر مندرج است.

ص :78 قصه هاروت و ماروت در ص :83 در «مزراتش يلكوت» باب 44 و در ص 89 در بين النهرين آجرهايى كه به زبان بابلى «گلميش» نام كه استر بردى عاشق شده و او نپذيرفت.

ص :93 در كتاب جعلى «خنوخ» كه به زبان اصلى موجود نيست بلكه ترجمه حبشى آن موجود است.

ص :98 قصه سامرى و گوساله كه افسانه يهود است اسرائيل سامرى را دشمن ضال خود مى ‌شمردند ،شهر سامره تقريبآ چهار صد سال پس از موسى بنا شده است.

اهل يهود ملك الموت را «شمائيل» مى‌ نامند. حضرت محمد «مسمائيل» را بعوض سامرى بنويسد.

در تورات نوشته شده كه هارون از ترس يهود گوساله را ساخته بود.

ص :101 عرشه على الماء ،راشى يعنى مفسّر تورات در تفسير كتاب پيدايش باب اول آيه 2 نوشته: كرسى جلال در هوا قائم بود و بر روى آبها حركت مى‌كرد.

اهل اسلام اسم فرشته مالك را بر جهنم گماشته است.

ص 102 :امير جهلم مالك از بت پرستان قديم فلستين كه يكى از بتهاى ايشان بر آتش مسلط بود كه «مولك» خواندند.

ص :102 اعراف از « مدراش »در بيان كتاب جامعه باب 7 آيه 14 نوشته شده « ربّى يوجانان» گفت يك وجب

ص :105 برگزارى نماز در خانه و كوچه را از يهود فرقه «فريسيان» برگزار مى‌كنند.

ص 110 «ميشناه» قرب 220 م و «گماراى اورشليمى» در 430 م و «گماراى بابلى» در 530 م تاليف شدند.

ص :111درباره كوه قاف از يهود اخذ شده است.از تلمود گرفته شده است.

ص :112 درباره تلمود گفته سفر پر افسانه هايى كه به تلمود مسمى است.

ص :113 در ايام حضرت محمد مسيحيان ساكن جزيرة العرب بدعتهاى فاسده خود از حدود سلطنت قيصر روم رانده شده نزد اهل عرب پناه برده بودند.

ص :114 قصه اصحاب كهف كه مسيحيان هفت خوابنده مى ‌نامند ،اصل آن در كتاب لاتينى مسمى به «جلال الشهداء» تصنيف «گرگوريس...»باب 1 فصل 15 ذكر شده بود.

ص :115 زمان «دكيوس» در اناطولى مابين سنه 249 و 251 در مغاره آمدند، در 447 م زمان «تيودوسيس» ثان 7 تن از خواب بيدار شدند اين قصه بوده است.

ص :116 قصه حضرت مريم نزد حضرت محمد مريم خواهر هرون برادر موسى بود و مريم دختر عمران كه در عبرى عمران عمرام است.

در كتاب اعداد باب 26 آيه 59 زن عمرام يُوكَبَد بود دختر لاوى و او براى عمرام هارون و موسى و خواهر ايشان مريم را زائيد. كه 1570 سال فاصله با مريم مادر عيسى دارد.

ص :124 در كتاب «پروتو نجيليون» يعقوب صغير فصل 3و 4 و 5 جريان توليد مريم ذكر شده كه مورد اعتماد مسيحيان نمى ‌باشد.

ص :132 در صحف قبطى در كتاب «سيرت باكره» كه حنا مريم را داخل هيكل ساخت.

ص :136 تولد مريم و درخت خرما كه ميوه خود را به مريم بخشيده از كتاب جعلى «تولد مريم و طفوليت منجى» فصل سى ام.

ص :139 قصه تولد عيسى از كتاب يونانى جعلى مسمّى به «بشارت تومای اسرائيل اخذ شده است.

ص :142از كتاب فوق الذكر در كتاب باطل عربى مسمى به «انجيل الطفوليه» فصل 36 و فصل 46 يافت مى‌ شود.

اين كتاب از قبطى به عربى ترجمه شده است.

ص :144 آنچه درباره مائده از آسمان براى عيسى و حواريون نازل شده مربوط به عشاء ربانى است.

ص :149درباره عدم كشته نشدن عيسى در قرآن يك از علماى قديم مسيحى «ايرينيوس» نام گويد كه شخصى به نام كه از بدعتيان بود مسمّى به «بسليد يس» كه از روساى بدعتيان بود، شخصى يروانى «شمعون» نام صليب را حمل نمود و صورتش تبديل گشت و مصلوب گرديد.

ص :152بشارت عيسى به پيغمبرى بعد از خود بنام به احمد فارقليط كه اهل عرب معنى آن ندانسته اما به يونانى تسلى دهنده است .

ص :153 (مانى نقاش در ايام قديم در ايران بر پا شده و ادعاى نبوت كرده گفت من فارقليط هستم كه مسيح بر وى شهادت داد).

ص :155 در قصه «نياحة ايها القديس الشيخ يوسف النجار» باب 31 درباره اخنوع و الياس گفته شده كه هر دو بدون مردن به آسمان صعود نمودند اما آخرالامر ذائقه موت را بچشند.

ص :156 خلقت انسان از مشتى خاك شخص يونانى بدعتى مسمى به «مرقيون» يكى از مصنفين قديم ارامنه «يزنيق» نام اين الفاظ را از همان بدعتى اقتباس كرده بود خداى توراة انسان را بسازد چون ماده چيزى از خود بوى داد و روح را در او دميد و با دم مسمى شد كسى كه خاك را از زمين برداشت ساكن اسمان دوم بود و در اول ندانست كه خداى تعالى هست بكوشيد تا مردم خداى حقيقى را نشناسند اين قضيه با عزازيل در اسلام مشابهت دارد.

ص :160 درباره ميزان و سنجش اعمال در كتاب جعلى «وصيت نامه ابراهيم» كه در مصر تصنيف شده و به زبان يونانى و عربى ترجمه شده است.

چون ملك الموت خواست روح ابراهيم را قبض نمايد ،درخواست قبل از موت عجائب آسمان و زمين را مشاهده كند در آسمان دوم ميزان را ديد كه فرشته ‌اى اعمال مردم را به آن مى ‌سنجد. «وصيت نامه ابراهيم صورت اول فصل 12»اين كتاب 400 سال ق. هجرت در مصر تصنيف شده بود.

ص :164 كتاب اموات از قبور بت پرستان مصر بدست آمده كه گمان بردند تصنيف يكى از بتهاى ايشان كه «تهون بود» مى ‌باشد آن كتاب در قبور مردگان نهاده تا در آخرت تعليم يابند.

ص :178 نضر بن الحارث زمان پيغمبر داستانهاى رستم و اسفنديار را بيان مى ‌داشت و گفت داستانهاى من از داستانهاى پيغمبر بهتر نيست؟

ص 180 معراج پيغمبر يا ارتاى ويراف نامك 400 سال قبل از پيغمبر زمان اردشير بابكان نوشته شده است.

ص :167 هنود از هرات به هند كوچ كردند. در كتاب «اندروكاكمنم»سفر به عالم «اندره» ذكر «ارجنه»در باغ بهشت درختى است كه مسلمانان طوبى نامند.

ص :199 براق كه در عبرى «باراق» و در كتاب خنوخ فصل 14درباره باغ بهشت ذكر شده است.

ص :202 لفظ حور عين در پهلوى هور در فارسى حوره مى ‌باشد.

ص :205ملك الموت از يهود گفته شده «سماعيل كه عزرائيل باشد به معنى نصرة الله است يهود از اوستا گرفته ‌اند.

ص :214 پل صراط كه زردشتيان پل چينود گويند.

ص :220 سلمان فارسى در جنگ خندق را حفر كردند و در غزوه ثقيف طائف را منجنيق را براى سلمان بكار بردند.

در سوره نحل سوره :16 آيه 5 در دفاع آنست كه سلمان قرآن را بيان نكرده است.

ص :223 زهرى در 124 ق وفات يافت.از يكى از خويشان عائشه بهره يافت كتابش از ميان رفته است ابن اسحاق در 151 وفات يافت عده‌ اى قبل از محمد دنبال دين ابراهيم بودند و آنان را حنفاء مى ‌نامند.

***

ص196 : ابن تيميه بر منبر وعظ حديثى را خواند كه خدا به آسمان يكم فرود مى ‌آيد چند پله از منبر پايين آمد گفت خدا اين گونه پايين مى ‌آيد.

ص 197 : شمس الدين محمد بن قيّم الجوزيه از پيروان ابن تيميه درباره حديثى كه خدا روز قيامت مرگ را به قيافه بزى به موهاى رنگين در مرز بهشت و دوزخ ايستاده سر مى ‌برد كه مرگ در ميان نيست گويد هيچ تفسير تصويرى نبايد قائل شد .

***

اقتصاد در اسلام خسرو بشارتى در 19 ص  خدا را پوچ دانسته عده ‌اى از سربازها به كشاورزى روآرند.

شفاعت از ديدگاه قرآن در 30 صفحه در ص 3 : دعاى توسل و طلب شفاعت را مردود شمارده است

ص 17 : توسل به انبياء شرك است

***

نورالدین چهاردهی
بر گرفته از کتاب وهابیت و ریشه های آن نشر آفرینش سال 1394 تهران چاپ دوم به تصحیح و ویرایش مسعود رضا مدرسی چهاردهی