آیا نورالدین چهاردهی(شادروان پدرتان) معلم نبود؟نظرتان راجع به وحدت نوین جهانی چیست ؟

گلهای راهنمایی جلد دوم | برادر وحدتی دانشمند و محقق بزرگوار و عالیقدر سرهنگ نورالدین مدرسی چهاردهی

با عرض سلام و ادب خدمت جناب آقای مسعود رضا مدرسی چهاردهی
امید است در سایه ایزد منان در سلامت باشید. لینک زیر را که بخدمتتان ارسال کردم به زعم این ناچیزترین به قلم پدر جنابعالی میباشد. آیا شما آقای دولتشاهی و گروه وحدت نوین جهانی را میشناسید ؟
ظاهرا عکس پدر جنابعالی و همچنین درجه سرهنگی به اشتباه به پدر بزرگوار جنابعالی نسبت داده شده است.
انوار لایزال الهی روشنگر راهتان باشد.

ارادتمند شما
ناچیزترین-افشین

https://vahdat.com/گلهای-راهنمایی-جلد-دوم/7290-برادر-وحدتی-دانشمند-و-محقق-بزرگوار-و-عالیقدر-سرهنگ-نورالدین-مدرسی-چهاردهی/

5 آذرماه 1400
سلام

برادر گرامی جناب افشین
درود بر شما
شادروان پدرم تعریف میکرد :
چون در خانواده ی روحانی به دنیا آمده بودم و در خانواده ی ما که اجداد ما از اعاظم علمای تشیع و مراجع تقلید بودند ننگ بود لباس نظام پوشیدن بویژه که من نیز تا سالهای آغازین نوجوانی ام ملبس به لباس روحانی بودم و از جهت تفاوتی که در وضع ظاهری ام با دیگر همکلاسیها که لباس عامه پوشیده احساس میشد همواره مورد سر بسر گذاشتنهای ایشان بودم
بعد ها دست سرنوشت مرا به اداره شهربانی و دانشگاه افسری برد هرچند کار را از درجه داران قدیمی آموختم نه دانشگاه باری به عنوان افسر شهربانی َشغل و حرفه ام قرار گرفت
ترجیح میدادم ریاست شهرهای کوچک را عهده دار شوم تا در شهر های بزرگ زیر دست مافوق به عنوان معاونت باشم
در هر شهری که به عنوان ریاست شهربانی وارد میشدم اول به دیدن علما رفته و اگر در آن شهر اقلیت های مذهبی فرقه ای بود به نزد مشایخ و روسای ایشان رفته اظهار میداشتم که هر کار و کمکی احتیاج داشته باشید خدمتگزار خواهم بود
بدین ترتیب زمینه دوستی فی ما بین برقرار میشد باب تبادل کتاب و طرح عقاید پدیدار میگشت
اینک در می یابم که‌ شغلم در تحقیقات ادیان یاری ام داد.
مرحوم ولایی فهرست نویس آستان قدس رضوی به این ناچیز میگفت پدر شما زمانی سرکلانتر مشهد بود هر گاه از شهربانی کاری بود که باید ایشان را می¬یافتند، برای یافتن ایشان به کتابخانه آستان قدس می¬آمدند و ایشان را محصور در دایره ای کتاب مییافتند. و اینکه فردی نظامی غرق مطالعه باشد صحنه ای شگفت پدید میآورد.
این ناچیز در سال 1360 خورشیدی در سن ۱۶ سالگی به توصیه شادروان پدرم به نزد مرحوم مسعود ریاضی کرمانشاهی رفته و مجذوب ایشان گشته قرب شش ماه جلسات مستمر صبح و عصر خواهران و برادران از دوسه تنی بودم که اجازه شرکت داشتم پس از آن در جلسات مراجعین نیز اجازه شرکت داشتم
شبها به شوق فردا که به دیدارش رفته دستش را ببوسم سپری میگشت .
مکتب وحدت نوین جهانی که حقیر نیز در آن دستور گرفته ام
کاغذی a4 به این مضمون در اختیار سالک مکتبش قرار میدهد که او را خوانده حفظ و ملکه ذهن کند و خود را با این جملات هیپنوتیزم نموده به خواب مغناطیسی فرو رود
با اجازه مافوقترین نیروی سعادت درخشنده وحدت نوین جهانی
خدایا دردمندان دوا گرسنگان غذا (تا پایان برگه دعا است)
هفت مرحله سلوک در خواب و با رویت رنگی که نماد آن مرحله است طی میشود
آخرین سیاهست
مسعود ریاضی گفته
آشفته بدیدم سر زلفین سیاهش
آشفته شدم گفت دگر خانه خرابست
یعنی مرحله هفتم را طی نموده.
باری ایشان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال 1360 خورشیدی
در حسینیه اشتری تهران (حوالی خیابان آذربایجان و خیابان دامپزشکی ) در حضور جمع کثیری که این کمترین و جمعی از شاگردان ایشان جزو جمعیت مستمع بودیم پشت تریبون رفته سخنرانی بدین نحوه انجام دادند
در بخشی ازسخنان خود حالتی مغناطیس وار به خود گرفته گویی تحت جذبه ای قرار گرفته اند گفتند مهدی موعود از حنجره ی من با شما سخن میگوید سپس گفتند این مهدی موعودست که با شما سخن میگوید
جالب آن بود که ایشان رو به جمعیت نموده و گفتند(اینجا نقل به مضمون است دقیق عین جمله را یاد ندارم) آنانی که امام سجاد را در دست چپ من و پیغمبر یا امامی دیگر در سمت راست من میبینند ذکر را بگویند
عده ای از شاگردان قدوس یا کلمه ای به مانند آن گفته یکی دو نفر خیز برداشته گویا ریسمانی در دست دارند ریاضی پاس (اصطلاح انتقال امواج توسط دستها) داده عده ای به خواب رفتند.
آخرالامر روز دوم (عاشورا) وسط سخنرانی ایشان مأمورین ریخته و ایشان را دستگیر نمودند

این ناچیز هیچگاه به خواب نرفتم نه با قرائت آن نامه و نه مسعود ریاضی توانست مرا بخواباند .
با اینحال آن روزها شوری سراپای وجودم را گرفته بود براستی من جزو اصحاب صاحب الزمانم؟
هر چند ایشان خود را صاحب الزمان بطور مستقل (در آن جلسه سخنرانی) نخواند باری مدعی گشت که جذبه ای وی را در گرفته و حضرت حجت وی را مدیوم خود قرار داده از حنجرۀ وی سخن میگوید.
وی که دو روز پس از دستگیری آزاد شده بود، شاگردان خود را به کلاس خود که طبقه اول از منزل دو طبقه اش در تهرانپارس تهران بود فراخوانده و آنجا نوار سخنرانی خود را گذاشته تا بدین جا رسید
ایشان در فراز دیگری از سخنان خود گفته بودند که در شهری برای سخنرانی جمعی از جوانان آمده بودند پدران ایشان که عمدتا بازاری بودند مانع شرکت فرزندانشان در جلسه سخنرانی ام شده به آنها گفتم بگویید ریاضی انگلیسی است وقتی پدران این شنیدند خود نیز به جلسه سخنرانی ام آمدند.
اینجا نوار ضبط شده را دستور داد نگه دارند سپس رو به ما حاضرین (شاگردان) نموده گفتند:
عزیزان‌من ما برای پیشبرد اهدافمان سی در صد به انگلستان باید وابسته باشیم .
این ذره، روز سپیدم شب تار شد .
به نزد شادروان پدرم شاکیانه آمده که این چگونه مدعیست چطور صاحب الزمان به قدرتهای زمینی (سران سیاسی جهان) نیازمند است .
شادروان پدرم گفت برخی عمری در مکتبی باطل سپری می کنند به بطلان راه خود پی نمیبرند تو ظرف چند ماه مانیه تیزم هیپنوتیزم تله پاتی خواب مغناطیسی احضار ارواح و امثالهم را آموخته و کمبود های آن هم یافته ای شکر گذار باش.
باری این حقیر از مرحوم ریاضی و وحدت نوین جهانی بریدم
بعدها ایشان را به جرم همکاری با کودتای قطب زاده به زندان افکنده بودند که چند سالی زندانی بود و آزاد شد
انگلیسها گویا خوابی دیده بودند که گویند نایب امام، (خمینی) خود امام (ریاضی) هم آمد هر چه بود آمد دیگر منتظر نباشید.
و ریاضی پذیرفته بود نقش امام زمان را بازی کند.
مرحوم دولتشاهی از این مباحث دور بود وی به اصول وحدت و فعالیتهای روحی متمرکز بود و از شادروان پدرم خواسته بود جانشینی اش را پذیرفته رهبری وحدت نوین جهانی را عهده دار شود. پدرم نپذیرفته بودند.
مسعود ریاضی کرمانشاهی سخنگوی وحدت نوین جهانی معلم دینی‌آموزش و پرورش بود در سفری که پدرم برای دیدن قادریه و سلاسل صوفیه به کردستان و کرمانشاهان کرده بود شبی در جلسه ای آشنا میشوند.

مقاله و عکس ارسالی شما صحیحست.
مقاله و تصویر شادروان پدرم در گلهای راهنمایی منتشر شده .
تا آفتاب باشد بر تو سلام‌بادا
تا شب به روز آید روزت به‌کام‌بادا
مسعود رضا مدرسی چهاردهی

با عرض سلام و ادب خدمت جناب آقای مسعود رضا مدرسی چهاردهی

بسیار از پاسخ زود هنگام شما مشعوف شدم . غیرقابل انتظار بود . سوالات زیادی در ذهن من شکل گرفت .

چرا تا بحال از انجمن وحدت نوین جهانی با این ناچیزترین سخنی نگفته بودید ؟

پرسش بسیار است که در نامه ای دیگر بعرضتان میرسانم.

صرفا همیشه فکر میکردم که پدرعالیقدر جنابعالی به پیشه معلمی اشتغال داشتند.

آخرین نوشته ای که از ایشان بخاطر دارم این است :

اثر : نورالدین چهاردهی
شمشیر وزیرى یا پیمبر كیست ؟
در ایامى كه براى ادامه تحصیلات به تهران آمده و در دانشسراى مقدماتى نام ‏خود را نوشته بودم، همه روزه پس ازختم کلاس خود به مدرسه مروى رفته و در صفه[1] بیرونى حجره مرحوم دانشمند و شاعر گرامی بهجت گنابادى رفته كه خدایش او را غریق رحمت كند منتظر آمدن یكى از خویشاوندم كه در یك اتاق در كوچه‏اى جنب گاراژ شیشه كه در آن دوران آن خیابان سپه نامیده میشد هم منزل بودیم در اوایل غروب هر روز به مدرسه آمده در معیت هم به منزل روى میآوردیم و تا آمدن وى از محضر آن مرد بزرگ در عرفان و در تصوف و كیمیا گرى استفاده و بهره میجستم.
مشخصاً در این متن پدر بزرگوار جنابعالی مرقوم داشته‌اند که در دانشسرای مقدماتی نام نویسی کرده بودند و یا در نوشته های دیگر از پدر بزرگوارتان که در حال حاضر حضورذهن ندارم ، مرا به این نتیجه رسانده بود که ایشان معلم بوده اند .
بهرحال ظاهرا به اشتباه در در مورد شغل پدر بزرگوارتان گمان میکردم.

ارادتمند شما
ناچیزترین-افشین

7 آذرماه 1400
برادر گرامی ام آقای افشین

آری شادروان پدرم در سالهای نوجوانی و اوایل جوانی معلم بوده بعدها به گیلان منتقل میشود و در رحیم آباد که ۵۶۰ پارچه آبادیست از اشکورات نیز معلم بودند آن زمان دوران سلوک مسیحیت ایشان بود و پس از آن آشنایی شان با کیوان قزوینی.
پس از آمدن کیوان به لنگرود و انتقال شادروان پدرم به گیلان ، کیوان در نامه ای به پدرم می نویسد
السلام علیکم خیلی خوشحال شدم از آمدن شما به رشت که می توانید روزی چند به لنگرود آمده با برادران حقیقی خود اُنس یابید آنانی که از اُنس با اِنس گریزانند در قرآن جن نامیده شده اند.
و نیز کاغذی به خط حکیم عباس کیوان قزوینی موجود است که پس از ترک ارشاد سلسله ای در اواخر عمر نوشته اند:
روندگان راه حق و حقیقت در گیلانات و قزوین
که اسامی ۲۹ تن مرد و زن است که نام و شغلشان را نوشته و تاریخ تشرف به فقر الی الله توسط کیوان قید شده است.
نام و شغل پدرم را کیوان چنین
نگاشته:
آقا نورالدین محصل کلاس ده
شغلش معلم، مسکن رشت
تاریخ تشرف ایشان به نزد کیوان در آخر سطر نوشته شده.
باری پس از آشنایی ایشان با کیوان از مسیحیت استعفا میدهند و پس از چند سال و اخذ دیپلم به شهربانی رفته و پس از سالها با درجه سرهنگ تمامی در دهه پنجاه خورشیدی بازنشسته می شوند.
نظر به اهمیتی که پرسش و جواب اخیر دارد خوبست منتشر شود
اینک بی خبرم که قطب ایشان کیست نحوه عملکرد ریاضی نشان از سلوک انحرافی این مکاتب دارد
صرف ارتباط با ارواح سبب کمال انسان نخواهد شد بلکه می تواند سبب تاریکی فکر گردد.
ارتباط با ارواح عالیه و مقربان درگاه حضرت دوست با تزکیه و تهذبب نفس ممکن است نه با الفبا یا شخص دیگری به نام مدیوم.
قربانت
مسعود رضا مدرسی چهاردهی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.