تكمله گفتار كسروى

اثر : نورالدین چهاردهی

  • وحی در نظر کسروی
  • نظر کسروی درباره مولانا و مثنوی
  • بررسی آثار کسروی
  • کسروی و عباس خلیلی

    (آیا مبناى دین كه شناخت و آگهى به قبول یا عدم پذیرش آن بدون توجه به اساس و پایه آن كه یكى از موارد توحید عددى كه ثنویت مانوى و مزدكى و اقانیم ثلاثه دیانت مسیحى كه به مرور قرون به بیش از ششصد فرقه منقسم شده و دیانت یهود كه اختصاص به دوازده سبط یهود یافته است.

    و نشانه كامله بدن پاك حضرت محمد (ص) كه اكثراً بیست و چهارعلامت شمرده‏اند و عدم اطلاع به روح و بقاى روح و ندانستن علوم روحى به چه وسیله توان به حقانیت پى برد).

    (كسروى آگهى وى از جنبه تاریخى است آن‏ هم به طور اجمال و به كنه اعتقادات هر آئین بى بهره بوده است).

    سه تن ایرانى به بیت لحم در شب زایش مسیح رفته‏اند. كشتن هیریدوس حكمران یهود كودكان شیرخوار را و مانند اینها تاریخ از آن‏ها نا آگاه است (در «تاریخ بدخشان» چاپ مسكو نام سه تن از ایرانیان را كه از جنبه علم نجوم و سیرحركت ستارگان آگاه شدند در شبى كه حضرت عیسى (ع) در آغل گوسفندان در «بیت لحم» متولد شده رسیدند و به زیارت حضرت مریم (ع) و حضرت مسیح (ع) فایز گردیده‏اند را برشمرده است و ماوقع را به رشته تحریر درآورده است).

    كسروى در صفحه 101 مزید بر سخنان قبلى خود چنین افزوده است :

   [ بنیاد گزاران دین‌ها  دین  را  به همین معنى كه ما  به آن مى‏دهیم شناخته‏اند].

    (دلیل این گفتار چیست و در كدام یك از ادیان حاضره و یا دین­هایى كه فقط  نام رهبران و اندكى از عقایدشان در تاریخ ادیان نوشته شده به نحو دعاوى كسروى برخورد مى‏كنیم).

    درصفحه 129:  وحى به معنى فرهیدن كه همان معنى انداختن به دل كسى است می باشد.

    (كسروى هیچ گاه  به وحی نه از جنبه علمى و نه عملى كه از مكمن غیب بر دل بتابد آگاه نبوده و اعتقادى بدان نداشته است).

    كسروى اندكى از جنبۀ تاریخی  درباره زردشت و اعمال وى اطلاعاتى داشت اما  در متون اوستا و گاتاها كه سرودهاى زردشت است رنج نبرده و در این مورد ناآگاه است.

    در این رشته مرحوم  پورداود سالها در آلمان و هند ایام جوانى خود صرف كرد و متون اوستایى را به زبان فارسى برگرداند و در این رشته در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت و تنى چند را  تربیت نمود.

    مرحوم پورداود مردى متدین به دیانت اسلام  و مذهب تشیع بود  و فرایض مذهبى را به جا مى‏آورد و بر طبق  وصیت او جنازه‏اش  به رشت حمل گردیده و در مقبره خانوادگى وی كه در نزدیكى ضلع جنوبى باغ  سبزه میدان است به خاك سپرده شد.

    خانواده پورداود از طبقه بازرگانان رشت و درحجره‏اى بزرگ در قرب میدان بزرگ رشت به شغل بزازى مى‏پرداختند و به خوشنامى بسر مى بردند).

    كسروى در صفحه 133 نوشته‏اند:

پیغمبر اسلام می فرمود من به معجزه توانا نیستم . 

    (پیامبرى كه ازجانب حق تعالىٰ رسالتى به عهده گرفته، خودِ ابراز مطلبِ رسالت الاهی معجزه‏اى بوده و قرآن نیز برخلاف معجزات انبیاى سلف معجزه باقیه است).

    كسروى «در پیرامون ادبیات» در صفحه 35 در باب سرودن غزل همان سخنان را كه در رساله «حافظ چه مى‏گوید» نوشته تكرار نموده است و حافظ  و سعدى را با جملات زننده به بدى یاد كرده و جبرى معرفى كرده و از مولوى به زشتى یاد كرده است .

    خواننده به هر شاعرى مراجعه كند درخواهد یافت كه به این طریق كسى شعر نسروده است.

    و خراباتى مسلك نام سلسله خاصى نبوده بلکه افراد ملامتى كه در صدد جلب توجه عامه ناس نبوده تا آنان به خوبى و نیكى یاد نمایند به اعمال زشت و میخوارگى  تظاهر می‌نمودند.

    كسروى عصر روزهاى پنج شنبه به زعم خود نشست بر پا كرده و قرب یك تا دو ساعت به شخصه سخنرانى نموده و بعد گفتارش را نوشته و منتشر مى‏ساخت .

    از انورى[1] گفته است كه بدون آنكه از جنگهاى سنجر یاد كند درباره سلطان سنجر[2] به گزافه‌گویى پرداخته و ادیب پیشاورى[3] ویلهلم[4] قیصر آلمان را تمجید كرده و رساله‏اى به شعر بنام «ویلهلم نامه» سروده  بدون آنكه قیصر مطلع گردد. 

[نظامى «لیلى و مجنون» سروده است ].

    از انجمن‏هاى ادبى كه هزاره فردوسى و هفتصد ساله سعدى برپا كرده‏اند انتقاد نموده است.

درصفحه 75 نوشته است:

[مولوى از تیپ خیام است و صوفیگرى از روم به شرق آمده  و یكى ازگمراهی هاى بزرگ صوفیگرى بوده است] .

    كسروى گوید من مثنوى را نخوانده و تكه هایى از او در اینجا و آنجا دیده‏ام.

    در صفحه 80 گوید:   

    [خیام بنیاد گذار خراباتى گرى بوده و حافظ از همه بد آموزان بدتر است] .

    كسروى در صفحه 120 گوید:

   [ صوفیگرى از گفته پلوتینوس فیلسوف یونانی  پدید آمده است] .

    درصفحه 134 گوید:

    در انجمن ادبى رفته و سخنرانى نموده و در دو شمارۀ پیمان منتشر ساخته است .

    (در تاریخ تصوف به مشرب و مكتب و یا سلسله‏اى برنمی‌خوریم که عنوان خراباتیگری داشته باشد و كسروى این را از خود ابداع كرده است .چ).

    براى فردوسى چرا باید یاد بود هزار ساله‏اش برپا نشود حكیم سخن آفرین فردوسى مظهر آزادگى و جوانمردى و احیاء كننده زبان فارسى است. در خیابان ایران (عین الدوله) شاهزاده افسر[5] در منزل خود انجمن ادبى برپا داشت و از كسروى دعوت شد كه دلایل خود را درباره ادبیات به روشنى بیان دارد كسروى این دعوت را پذیرا شده و به مردانى چون بهار[6] و اقبال‌آشتیانى[7] و دیگر فضلا كه از دوستان قدیمى وى  نیز بودند به شدت تاخت  و شعرا را همجنس باز معرفى نمود. چ) .

    بنیان تصوف از مكتب یوگ كه پایه گذارش پاتنجلى است و كتاب «اوپانیشاد»[8] و رساله «ریگ ودا»[9]  و مكتب مانویت اخذ شده است در كتاب «اسفندیارى دیگر» اثر اكبر آزاد كه شرح حال و شمه‏اى از آثار فقید سعید ذبیح بهروز را به رشته تحریر در آورده است در صفحۀ 17 آن می­نویسد:

    خراباتیان را مهرپرست دانسته و بر كسروى انتقاد و خرده گرفته است .

در صفحه 18 – از قول بهروز نقل كرده است:

   [ خانقاه – معرب خانگاه است و محل گردآیى مانویان بوده است]

    در صفحه 20 گفته است:

    [خراب و خرابه – خور- آبه  و “ات ” علامت جمع در زبان عربى نیست كه در لسان عربى جمع خراب خرائب است ، خرابه  و مهرابه محل گرد آمدن مهرپرستان بوده است] .

    و در صفحه 23 بیان داشته : [كسروى به سبب غرض خاصى كه داشته نعل وارونه زده و از روى بى اطلاعى وی نبوده است]. استاد بهروز[10] به این بى مقدار فرمود : به كرات به كسروى گفتم كه به امام صادق (ع ) خرده نگیرد و از تند روى بكاهد و اما وى نپذیرفت .

    كسروى در كتاب «پاسخ بدخواهان» نوشته است:

    آیات قران در باب ذوالقرنین با علم امروز تطبیق نمى‏كند. كسروى در كارتهاى مقوایى تبریك عیدى نوشته و در حاشیه سمت چپ عكس گلى را ترسیم كرده است  که  عین گفتارش نقل مى‏شود:

   [ در این هنگام كه سال نو فرا مى‏رسد درودهاى برادرانه به همه یاران از دور و نزدیك ارمغان مى‏گردانم.

    برادران سال پایان یافته درتاریخ ما سال نشان دارى بود و اینكه فرا­مى رسد بهادارتر خواهد بود.

    برادران توده‏ها درجنگند  ما  نیز در جنگ مى‏باشیم توده‏ها با یكدیگر مى‏جنگند و ما با گمراهى‏ها و نادانى‏ها مى‏جنگیم  جنگ توده‏ها فرو­خواهد نشست و جنگ ما سالها خواهد پائید.

    برادران این جنگ به خواست خداست و دل استوار دارید كه فیروزى با ما خواهد بود].

    احمد كسروى 

    در مجله پیام نوین سال اول شماره 3 مقاله‏اى از حبیب یغمایى در بردارد.

یغمایى نوشته است:

    هرتسفلد آلمانى در سال 1300 هـ . ش به كسروى و بهار زبان پهلوى یاد مى‏داد و كتابى خطى به هر دو تن بداد كه معاً از آن استفاده نمایند كسروى از بهار برنجید و اشعار بهار را از آن ِ بهار شیروانى مى‏دانست در صورتى كه چنین نبود دوستى كسروى با بهار به دشمنى گرائید.

    ادیب السلطنه اشعارى بر هجو كسروى سرود و بهار نیز شعرى چند بر علیه كسروى سرود.

    كسروى در رساله «در راه سیاست» در صفحه 2 نوشته است:

    [ما در سیاست نیز از دیگران پیش تریم .

    راست است كه میدان كوششهاى ما  ایران نیست و جهان است و دردیده ما  ایرانى و هندى و عرب و ترك و اروپایى و آسیایى‏ و افریقایى  و امریكایى یكى است ما نیكى را براى همه جهان مى‏خواهیم  با این  حال چون  در ایرانیم  و این  كشور میهن ماست به آن دلبستگى بیشترى داریم و چون كوشش را  از اینجا آغاز كرده‏ایم مى‏باید نخست به اینجا پردازیم می باید  به این كشور و توده بیشتردل بندیم] .

    كسروى با اظهارات ذكر شده بالا مدعى پیامبرى در تمامى قاره‏ها شده است:

    در كتاب «بخوانید و داورى كنید» در پشت جلد نوشته است:

    [پروردگارا با گمراهى‏ها خواهیم رزمید و با آز و ستم خواهیم جنگید بتخانه ها را خواهیم برانداخت و آن پشتیبانى و راهنمایى‏هاى تست كه ما را  فیروز خواهد گردانید[.[11]

    در رساله «نیایش یكم آذر»  در حاشیه  گراور عكس خود نوشته : [مرا با خدا پیمان است كه از پا نه نشینم و این راه را بسر برم دین ‏نه تنها باید با خرد بسازد خود آموزگار خردها است[ .

    درصفحه 62 نوشته است:

   [ دین بهرمردم است یا مردم بهر دین مى‏باشند اگر راستش را بخواهیم دین بهرمردم است دین بهر آنست كه آمیغ‏هاى  زندگانى  را  به مردم یاد دهد و آنان را از گمراهى بیرون آورد].

عقاید شیعه و مهدویت[12] و نواب اربعه[13] را رد  كرده است .

    در رساله «بدرالشریعه» شعر سروده حجاب را مردود شناخته و نكوهش نموده است .

در رساله « از سازمان ملى متفق چه نتیجه تواند بود» گوید:

   [ درجهان تغییراتى پدید آید و بنیاد زندگانى به روى حقایق گذارده شود با چنان تغییراتست كه جهان آباد و آرام شده و جهانیان از آسایش و خرسندى بهره‏ها توانند یافت با چنان تغییرات است كه از سازمانهاى همه جهانى صلح خواه نتیجه‏ها خواهد بود].

    آیا با این سخنان سازمان جهانى ملل متفق را توان تغییر داد یا جلب اذهان جوانان ساده دل مورد نظر کسروی است، آیا این گفتار در نتیجه مانند «ویلهلم نامه» ادیب پیشاورى نیست؟

    در رساله «ما چه مى‏خواهیم» كسروى در حاشیه عكس خود نوشته است:

   [ ما با خدا پیمان بسته‏ایم كه ایران را چراغ آسیا و آسیا را چراغ جهان گردانیم] .

كسروى نوشته است:

   [ اسلام بیش از دویست سال به پاكى خود نماند اول گمراهى ِ خلافت، دوم فلسفه یونان، سوم باطنى­گرى، چهارم صوفى گرى و خراباتى­گرى پدید آمد. كسروى آیا آرزوى رهبرى تمام قاره‏ها را از جنبه سیاسى و دینى در نظر نداشت پس مفهوم گفتار بالا چیست  آیا تشابهی بین این آرزو با مواعید ملاحسین بشرویه[14] در قلعه طبرسى[15] كه به پیروان خود حكومت‏هاى آسیا و اروپا مى‏داد  وجود ندارد و جوانان ساده دل به این حرفها دل بسته شده و در سر امید استاندارى ِ سرزمینى را بپرورانند.

    نتیجه عمل كسروى در ایران جز تفرقه بین اهالى این سرزمین چه بود كسروى دركتاب «شهریاران گمنام»  كه ‏در سه مجلد تدوین كرده و از آثار طبرى[16] و ابن اثیر[17] سود جسته است نوشته‌ است:

    [ كه دیلمان و دیلمستان امروز گیلان نام دارد  و در زمان ساسانیان به دیلم و یا دیلمستان معروف بود. تیره‏اى گیل و دیگرى را دیلم مى‏نامیدند.  گیل دركناره‏هاى دریاى خزر در آنجاها كه اكنون رشت و لاهیجان است . دیلمان دركوهسار جنوبى آن ولایت كه اكنون رودبار و الموت است جاى داشتند و  بیشتر با قزوین و رى همسایه بوده است .  دیلمان مردم جنگى و دلیر و در فن رزم به مهارت معروف بودند و تیره دیلم تا قرن هشتم از تیره گیل جدا بوده است].

    (كسروى درباره تیره گیل دچار اشتباه شده است رودخانه سفید رود حد فاصل گیل و دیلم بوده و بلوك چهارده ازگیل بودند قشلاق دیلم سیاهكل بوده و بویه و امام و دیلم یكى بوده‏اند دیلمانى‏ها به قشون اسلام در قزوین شبانه شبیخون مى‏زدند و الموت همسایه آنان بود و سپس در تصرف دیالمه آمد و به فرقه حسن صباح كمك وافرنمودند.

    با شهر رى همسایه نبودند و دیالمه جرأت جنگ با گیل نداشتند و دیالمه به فرقه زیدیه[18] نیز بسیاركمك كردند و شاه اسماعیل مدت شش سال به سادات كیا كه از احفاد سادات زیدیه بودند پناهنده شد و با سیزده تن سوار از محله پردسر لاهیجان قیام كرد.

    شیخ صفى الدین[19] در مكان مسجد صفى واقع در رشت عزلت گرفت و پس از استقرار صفویه رشت به صورت شهر درآمد.

    جمعه  بازار و فومن و شفت و سعید آباد و قلعه رودخان محل تیره گیل بود و تا نزدیكى آستارا محل اقامت گیل بود و زمینهاى متصرفى دیالمه به تصرف گیل‏ها درآمد و گیلان نامیده شد تا كنون قلعه­رودخان كه از بناهاى تاریخى است، مورد بررسى قرار نگرفته و جنگل قلعه رودخان و جنگل قرب صومعه سرا مورد بررسى علمى و عملى  نگردید، این ناچیز بیست و چهار ساعت در قلعه تاریخى و نظامى قلعه رودخان بسر بردم و در زمان شاه طهماسب صفوى به مدت دو سال این قلعه كه از جهت نظامى بسیار عجیب و شگفت است مرمت گردید. چ).

    كسروى دو كتاب در شرح  حال خود به نام  «زندگانى من» و  «ده سال در عدلیه» نوشت .

    سید احمد كسروى فرزند حاجى قاسم فرش فروش بود و مادرش خدیجه نام داشت و در روز چهارشنبه هشتم مهرماه 1269 هـ . ش در هكماوار تبریز متولد شده  در پنج سالگى به مكتب رفت  در سیزده سالگى پدرش درگذشت از تحصیل بازماند و به كار قالى بافى پرداخت و پس از سه سال عمامه بر سر نهاد و مجدداً به مكتب رفت و بعد به مشروطه دل بست.

و بعد از این  دو كتاب ،كسروى كتاب «چرا از عدلیه بیرون آمدم»  را نوشت كسروى گوید : روضه خوان پا به خانه ما ننهاد و اضافه مى‏كند در درس حكمت حاضر شدم  و دست از آن‏ها شستم و درباره علم اصول نوشته كه به آسانى ازآن جستم و منطق و اصول و حكمت، خدا را سپاس كه به آن راه­ها نیفتادم بعد امام جماعت شده  و به منبر رفته و موعظه كرد بدون آنكه ذكر مصیبت نماید و على هیئت و ریاضیات  به وى آموخت. براى تدریس دو بار در مدرسه آمریكایى تبریز معلم شد و در ادارۀ فرهنگ تبریز استخدام شد و بعد وارد عدلیه تبریز شد به تهران آمده با عباس خلیلى[20] مدیر روزنامه اقدام دوستى بهم زد و به ریاست عدلیه زنجان منصوب گردید و کتاب «تاریخ ابن اسفندیار»[21] كه در دسترس عباس اقبال  بود را به وسیله معتصم الملك[22] به دست آورده به اقبال نداد و میانه این دو تن رنجشى پدید آمد

نقل از داعیان پیامبری و خدایی چاپ دوم – تهران – نشر آفرینش – سال 1399 خورشیدی – ویرایش و حواشی از مسعود رضا مدرسی چهاردهی


[1] . انوری = محمد بن علی انوری ابیوردی (بلخ پس از 582 ق) شاعر ایرانی ، به دربار سلجوقی پیوست و او را مدح گفت. در اواخر عمر از دربار کناره گرفت. در علوم عقلی و نقلی – نجوم – موسیقی و ادب عرب دست داشت.(نقل از دانشنامه دانش گستر ج 3 – ص 255).

[2] . سلطان سنجر = معزالدین ابوالحارث احمد سنجر معروف به سلطان سنجر. خاندان : سلجوقیان – (زادروز 479 قمری – مرگ 14 ربیع الاول 552) .

[3] . ادیب پیشاوری = احمد ادیب پیشاوری ادیب و شاعر ایرانی از شاگردان حاج ملاهادی سبزواری. در جنگ جهانی اول به جانبداری آلمانها «قیصرنامه» را سرود. ( نیشابور 1222 – 1312 ش) . (نقل از دانشنامه دانش گستر ج 2 – ص 122).

[4] . ویلهلم = ویلهلم دوم واپسین قیصر آلمان و پادشاه پروس. ( تولد : 27 ژانویه 1859- مرگ: 5 ژوئن 1941). نام کامل: Friedrich Wilhelm Viktor Albert.

[5] . شاهزاده افسر = شاهزاده محمد هاشم میرزا (زادۀ 14دی 1258سبزوار- درگذشتۀ 18 شهریور 1319 تهران) ملقب به شیخ الرئیس و متخلص به افسر. ادیب، شاعر، روحانی و از رجال سیاسی سرشناس عهد قاجار و پهلوی. سرایندۀ شعر سرود شاهنشاهی ایران.

[6] . بهار = ملک الشعرا بهار = محمد تقی بهار (مشهد 1265-تهران 1330ش) ملقب به ملک العشرا – شاعر ایرانی .(مأخذ: دانشنامه دانش گستر جلد 4).

[7] . اقبال آشتیانی = عباس اقبال آشتیانی (آشتیان 1275- ایتالیا 1334 ش) مصحح، ادیب، مورخ و روزنامه نگار ایرانی . عضو پیوسته فرهنگستان ایران، بنیاد گذار ماهنامه یادگار .(نقل از دانشنامه دانش گستر ج 2 ص 688).

[8] . اوپانیشاد = کهن ترین متون مینوی آیین هندو است که به دوره برهمایی برمی گردد. کتاب اوپانیشاد ترجمه شاهزاده داراشکوه فرزند شاهجهان از متن سانسکریت – با مقدمه و حواشی و تعلیقات و لغتنامه و اعلام به سعی و اهتمام دکتر تاراچند و سید محمد رضا جلالی نائینی . شماره ثبت در کتابخانه مجلس 274583.

[9] . ریگ ودا = قرآن آئین هندو . کتاب «ریگ ودا» با موضوع فلسفه هندی ترجمه محمد رضا جلالی نائینی با مقدمه انگلیسی تاراچند . قدیمی ترین اثر موجود مردم آریایی هند. به شماره ثبت در کتابخانه مجلس 105766و شناسه بازیابی 1115BL / ر941   1348 .

[10] . ذبیح بهروز = نمایشنامه نویس – شاعر – زبانشناس و پژوهشگر ایرانی – (تهران 1269-1350ش).( مأخذ : دانشنامه دانش گستر جلد 4).

[11] . این ناچیز بر این باورم که عقاید احمد کسروی را در «وهابیت و ریشه های آن»  باید بررسی نمود و عبارت متن نقل از کسروی با توجه به سوابق یورش او به دفاتر روزنامه های مخالفش مؤید حرکت همسان وهابیه در حمله به زیارتگاهها است که کسروی می گوید. بتخانه ها را خواهیم برانداخت. (م.رضا)

[12] . مهدویت = اعتقاد به وجود هدایتگری که در آخر زمان ظهور می کند، مهدویت شخصی است و اعتقاد به وجود هدایتگری در هر دوره مهدویت نوعی است.

[13] .نواب اربعه = نواب  اربعه يا سفراي  اربعه. عنوان خاص چهار تن نايب خاص حضرت صاحب الزمان  است و عبارتند از: ابوعمرو عثمان بن  سعيد اسدي  عمروي .2 – ابوجعفر محمدبن  عثمان بن  سعيد اسدي  عمروي . 3- ابوالقاسم  حسين بن روح نوبختي . 4- ابوالحسن  علي بن  محمد سمري . به  اعتقاد شيعه  اثنیٰ عشريه اينان در دوران غيبت صغريٰ  از سال260 تا 329 هـ . ق . واسطه  بين  امام زمان و شيعيان  بودند.(فرهنگ دهخدا).

[14] . ملا حسین بشرویه = از شاگردان سید رشتی بود. از طرف باب ملقب به باب الباب شد. باب در سال 1260 (1844م) دعوی بابیت و بعد دعوی مهدویت کرد و مدعی ذکریت شد و مقام بابیت را تفویض به ملاحسین بشرویه نمود. بشرویه یکی از کسانی است که طراح گفتار باب و اعمال اوست. ملاحسین بشرویه در قلعه طبرسی اعلام کرد که باب رسول خدا است.(نقل از کتاب «باب کیست و سخن او چیست» اثر نورالدین چهاردهی انتشارات فتحی« نشرآفرینش» سال 1363شمسی).

[15] . قعله طبرسی = در 20 کیلومتری بار فروش (بابل) در نقطه ای که مزار شیخ طبرسی در آنجا بود ملاحسین بشرویه به ساختن قلعه­ای پرداخت ]قلعه طبرسی[. جنگ قلعه طبرسی یک از بزرگترین جنگ­های پیروان باب و نیروهای حکومتی­ و مذهبی بوده است.

[16] . طبری = محمد بن جریر طبری (آمل 224 – بغداد 310 ق) مورخ ، مفسر و فقیه نامدار ایرانی و یکی از بزرگترین مورخان و مفسران جهان اسلام. مهمترین اثر وی «تاریخ الرسل و الملوک» معروف به «تاریخ طبری» است.(نقل از دانشنامه دانش گستر جلد 11ص106).

[17] . ابن اثیر = مورخ، ادیب و محدث، «تاریخ کامل» از آثار اوست.

[18] . زیدیه =یکی از فِرَقِ شیعه. پیروانی که  بعد از حضرت  امام  علي بن  حسين  زين العابدين (ع ) به جاي  امام  محمد باقر (ع ) پسر ديگر آن  حضرت  يعني  زيد بن علي را امام مي دانستند.

[19] . شیخ صفی الدین = جد اعلاى صفويه دست ارادت به شيخ زاهد گيلانى (تاج الدين) داد و دختر شيخ مسمّات به بى بى بيگم را به زوجيت خود درآورد و به دستور پير طريقتش در مكانى در شهر رشت كه اكنون به نام مسجد صفى ناميده مى‌شود به سلوك پرداخت و چاهى در مسجد براى انجام غسل و وضو حفر نمود كه اكنون به چاه صاحب الزمان مشهور است و بعدها شيخ صفى به جانشينى شيخ زاهد منصوب گرديد و در اردبيل رحل اقامت افكند و براى اولين بار در تاريخ تصوف شيخ در اردبيل به بام خانه رفته و چند ريسمان در دو دست گرفته و هر بندى ريسمان‌ها به آن وصل گشته و مشايخ مجاز از طرف شيخ در فواصل معين قرار گرفته و شيخ صفى در هر وهله چند هزار نفر را به درويشى مى‌پذيرفت و اين طرز مريد را مشرف به فقر كردن فقط در سلاسل خاكسار مجاز است و سلاسل ديگر در خفا مريد  را  تلقين ذكر مى‌دهند. شيخ زاهد در 700 هـ­.­ ق درگذشت و شيخ صفى در 730 هـ . ق فوت نمود و در اردبيل مدفون گرديد و مى‌توان گفت اساس سلطنت صفويه را شيخ صفى پى ريزى نمود بنیان­گذار فرق اهل حق هموست. و بعدها سلطان حيدر و شاه اسماعيل ضمن ادعاى قطبيت و مرشد اعظم داعيه مهدويت داشتند. نقل از کتاب «خاکسار و اهل حق» اثر نورالدین مدرسی چهاردهی – تهران – نشر اشراقی  سال 1392 خورشیدی.

[20] . عباس خلیلی = (تولد 1313 هـ . ق نجف ، وفات 1350) نویسنده روزنامه رعد، مدیر روزنامه اقدام، از مخالفان با نفوذ بیگانگان و حکومت رضا شاه در اواخر دوران قاجار و اوایل دوران پهلوی است. او علاوه بر روزنامه نگاری در داستان نویسی ، ترجمه و تألیف آثار ادبی دست داشت به زبان و ادبیات عرب مسلط بود،

[21] . تاریخ ابن اسفندیار = قدیم ترین کتاب در تاریخ طبرستان است. این کتاب در 4 قسم است . ادوارد براون خلاصه ای از آن را به زبان انگلیسی ترجمه و در سال 1905م منتشر ساخته است. متن فارسی آن در 1320 در تهران به کوشش عباس اقبال آشتیانی به چاپ رسیده است.(نقل از دانشنامه بزرگ اسلامی ج 3 –ص 13).

[22] . معتصم الملک = میرزا تقی خان کاردار کیانی (معتصم الملک) رجل سیاسی.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *