حکایت مرحوم سید حسن عدنا از علمای اصولی و متنفذ خرمشهر

اثر : نورالدین چهاردهی

    چون در آن ایام در تحقیق ادیان گام برمى داشتم در ابتدای امر مقصودم آن بود كه به كنه سخنان كسروى واقف شوم  چون در اولین ملاقات بركتاب «صوفیگرى» و «شیعیگرى»  به طرزى بدیع خرده گرفتم مرا صوفى كامل عیار مى‏شناخت قادر به اداى پاسخ نشد و گفت تصوف درخون شما ریشه دوانده من دیگر با شما سخن نمى‏رانم  كسروى حق مطلب را درباره‏ام ادا كرد زیرا آن‏چنان بودم .

    تقدیر مرا به خوزستان كشانید و در ابتدا به آبادان مأمور شدم و پس از مدتى به خرمشهر رفتم مرحوم سید حسن عدنا از علماى اصولى و مشهور و متنفذ خرمشهر مرا تحت عنوان پیروى از كسروى تكفیر كرد و دو تن عرب‏ درصدد قتلم برآمدند كه به طور غیرعادى نجات یافتم لذا به نزد آن عالـِم ِ ربّانى (سید عدنا) رفتم  و پدر و جـَدّ ِ خود را  معرفى نمودم پاسخ داد سعى كنید كه روزهاى جمعه ساعتى به نزد من آئید مرسوم مردم آن سامان این بود كه روزهاى جمعه نزد سید عدنا مى‏رفتند.

    این ذره نادار روز جمعه به نزد آن بزرگوار حاضر شدم  برپا خاست و دستم بگرفت و مرا در روى فرشى كه جالس بود به جنب خود بنشاند حاضرین همه به بهت فرو رفتند  سید با صدای رسا دستور داد برایم  قهوه شیرین بیاورند و آهسته  با من سخن مى‏گفت و تبسم برلب داشت و نحوه رفتارش آن بود كه حاضرین دریابند این ناچیز مورد علاقه وى و از دوستان نزدیك او هستم این خبر در همان روز در آبادان و خرمشهر شهره گشت و نظریات همگان نسبت به من عوض شد تنى چند از جوانان تحت تأثیر یك  طبیب كه مُبـَلـِغ ِ بهائیان بود قرارداشتند و بعد به من پیوستند دكتر وقتى مطلع شد پیغام داد كه آماده مباحثه با وى شوم پذیرفتم به منزل دكتر رفتم و جوانان حاضر جلسه شدند و طى یك ساعت دكتر اذعان نمود كه قادر به پاسخ نیست این جلسه باعث شهرتم گردید و كشیشى مقیم آبادان كه از ارامنه بود در خرمشهر با این ناچیز به بحث پرداخت ازكشیش دربارۀ  مفهوم عدد شش و 66 و 666 و معانى 7 و77 و 777 پرسش نمودم قادر به تفسیر نشد و نارسایى اناجیل را مطرح ساختم كشیش در روز یكشنبه در كلیساى آبادان تكفیرم نمود و این عمل موجب شد عده‏اى از جوانان به من دل بستند و محرم فرا رسید و در حسینیه  مرحوم سید عدنا روضه برپا شد دایى ایشان كه از وعاظ نجف بود به خرمشهر آمد و زبان فارسى را نمى دانست و شبى پس ازختم عزادارى آن واعظ محترم مبحثى در باب شیخیه عنوان نمود از یكى از علما تقاضا كردم گفتارش را ترجمه نماید او چنان كرد خرده گرفتم آن واعظ  پاسخ داد به احترام سید عدنا سكوت كردم سید مرا تحریص و ترغیب به بحث كرد، لذا ریشه سخنان شیخ احسایى را بیان داشتم سه نفر به ترتیب مترجم شدند زیرا نفر اول و دوم چون سخن اوج گرفت قادر به ترجمه نشدند و نفر سوم كه مترجم مرزبانى بود مترجمى را به عهده گرفت مرحوم سید عدنا مرا مورد تقدیر قرارداد و واعظ ارجمند دنباله بحث را ادامه نداد و پرسش‏هایى كه مطرح ساخت پاسخ دادم كسروى چون توصیه مرا نمود و كتباً تعریف نمود به متابعت كسروى مشهور شدم  اما كم كم رازها بر من آشكار شد و دست از پاكدینان بشستم سخن به اطناب رسید باز برسر آثار كسروى رویم .

    در رساله «پیام من به شرق» كسروى نوشته است : [من آفریده خاكسارى بیش نیستم و جز آبادى جهانیان را  نمى خواهم من طبیبى هستم كه بر سربیمار سخت رنجورى فرا رسیده‏ام آیا نباید به چاره رنج او بكوشم خدا مرا نبخشاید اگر سخن به خود خواهى بگویم یا گامى در راه هوس بردارم ].

    ( طبیب  را به تقاضاى بیمار یا افراد خانواده‏اش مى‏طلبند چه كسى یا كسانى از كسروى تقاضا كردند كه به زعم  او بر سر بیماران آید و اگر به دستور خدا گام برداشته است، نحوه ارتباط وى با خدا چگونه بوده است.

    كسروى به علوم روحى ناآگاه بود و نه در اعتلاى روح خود كوشیده بود و نه اعتقاد به علوم روحى داشت و نه به تصفیه روح معتقد بود.

    اگر به میزان عقل بود باید گفت عقل میزان رفتار در جهان شهود است و سلوک روحی فوق عقل است نه مخالف آن .

 تو كه ناخوانده‏اى علم سماوات    به یاران كى رسى هیهات هیهات

    چرا كسروى دانشمندان عصر خود را كه با آنان دوستى صمیمانه طی سالها داشت به عذر نپذیرفتن آرائش باید به دشمنى با آنانی برخیزد و به هتاكى  به ایشان پردازد و تهمت‏هاى زشت به یاران قدیمش نسبت دهد.

    كسروى دنباله گفتار خود چنین نوشته است:

   [ جز این آرزویى ندارم كه مسلمانان اسلام را چنانچه هست دریابند و فزونى هایى كه بر آن افزوده‏اند و پایه پراكندگى مسلمانان گردیده از میان بردارند.

    من آشكارا مى‏گویم دین پاك اسلام آخرین درس خداشناسى  را  به جهانیان داده  درسى كه سراپاى آن خردپذیر و باوركردنى است .

    صوفی گرى درآغاز پیدایش خود ازخود گذشتن و دیگران را برخویشتن برگزیدن بوده و صوفیان مردمى روشندل و پاك و خوبى بوده‏اند و نیكى‏هاى بسیاركرده‏اند ولى اندكى نگذشته كه آن حقیقت از میان رفته اندكى خدا ناشناسى‏ها  و بت پرستى‏ها  به آن درآمیخته است].

    این سخنان در سال هاى اولیه پیمان به رشته تحریر درآمده و پس از طى دو سال خلاف آن سخن رانده است .

    صوفیان چه خدمتى كرده‏اند و سند گفتار سطور بالا چیست و «رساله صوفیگرى» متغایر این گفتاراست چنانچه گویى فلان شخص هم  بلند بالا مى‏باشد هم كوتاه قد.

    سالنامه پژوهاد از جانب آقاى فرهنگ منتشر شد.

    در صفحات پیشین گفته‏ام كه فرهنگ براى رفع اختلاف در میان پیروان كسروى به آبادان آمد و فرهنگ بعدها داماد كسروى شد و پس از مدتى همسرش را مطلقه نمود.

    فرهنگ نوشته است كه كسروى در هشتم اردیبهشت با دو تن از یارانش از خانه بیرون آمد و به  وسیله نواب صفوى ترور شد  دو گلوله به بدن كسروى اصابت كرد و چند عضو بدنش به وسیله كارد مجروح شد و در 15 خرداد گلوله‏ها با حضور سروان شجره دادیار داستانى نظامى و نماینده شهربانى در بیمارستان به وسیله دكتر میر گلوله از بدن خارج شد و مرحوم نواب صفوى دستگیر و زندانى شد و اضافه كرده است كه كسروى در سال 1307 هـ . ش دگرگونى درخود یافت اغلب به تنهایى به سر برده  كمتر سخن گفته و سفرى به گیلان آمد از رشت به لاهیجان رفت سه سال به اندیشه رفت در سال 1311 كتاب «آئین» را نوشت و در سنه 1312 مجله پیمان را منتشر ساخت.

نقل از داعیان پیامبری و خدایی چاپ دوم – تهران – نشر آفرینش – سال 1399 خورشیدی – ویرایش و حواشی از مسعود رضا مدرسی چهاردهی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *