دوران حیات كسروى در سه مرحله

اثر : نورالدین چهاردهی

-نواب صفوی پایه گذار فدائیان اسلام

-نحوه دستگیری سید عبدالحسین واحدی

    كسروى مردى دانشمند بود و اگر فقط اوقات خود را صرف تحقیقات تاریخى مینمود، میشد تصور كرد كه آثار ارزنده‏اى از خود به یادگار می‏گذاشت، و نامش به نیكى بر سر زبانها باقى می‏ماند.

    اما متأسفانه از زمانى كه پاك دینى را ابداع كرد، كتب تحقیقى وى ‏از جنبه بى طرفى خارج شد، و نام عده‏اى از دانشمندان هم عصر خود را كه قبل از داعیه پیامبرى با آنان یار غار بود، و فقط  در مدعاى وى هماهنگ نشدند، به زشتى از آن‏ها نام برد كه كتاب «دادگاه» او مؤید گفتارم مى‏باشد.

    كسروى سالها دركسوت روحانیت به سربرد و مدتى امام جماعت بود.

    كسروى چون به زبان تركى و عربى مسلط بود در هنگام اقامت در تبریز به آثار دانشمندان تركیه كه در آن روزگار مقر خلافت خلفاى عثمانى بود، و در زمان سكونت در شوشتر به آثاردانشمندان مصرى نیز آشنا شد،  وی درصدد برآمد با خرافات به مبارزه برخیزد و مانند دیگر تلامذه سید جمال الدین اسد آبادى اتحاد اسلامى را وجهه همت خود سازد، نشریه‏اى به زبان عربى در بغداد منتشر مى‏شد به نام «استقلال ایرانیان» و از جنبه نژاد آریایى  مخالف و دشمن اعراب بوده و ملت یهود را نسبت به خود نزدیك‏تر دانسته و  اقدامات اتحاد اسلامى را  به دیده قبول نپذیرفته است . هیچ یك از نویسندگان عرب آثار قلمى كسروى را  تایید و یا تكذیب ننمودند.

    لذا پس از  سپرى شدن سالها افكاركسروى دگرگون شده و زمزمه پیامبرى را نصب العین خود قرارداده، و خود را رهنما و كتاب «ورجاوند بنیاد» را تدوین و منتشر نمود، و با فرا رسیدن قتلش برنامه وى اتمام نپذیرفته و عده ای از پیروانش پس از وى به حزب توده رو آوردند، درصورتى كه كسروى سخت مخالف اندیشه دكتر ارانى و یارانش بود.

 استدراك:

    كسروى به زعم این ناچیز اگر عمرش كفاف مى‏داد، براى نفوذ در اجتماع در عقاید و گفتار تندش مسلماً تعدیل ایجاد میكرد

    كسروى از زمانی كه عنوان پاك دینى را عرضه داشت هیچ گاه یك تن از قاطبه بازرگانان و علما و دانشمندان عصر با وى همراهى نشان ندادند.

    و دوستان و نویسندگان و اساتید آن ایام كه اكثراً قبلاً با وى دوستى نزدیك داشتند، روى از وى  برتافتند.

    به عنوان مثال عباس اقبال آشتیانى، ملك الشعراء بهار، تقى زاده، هیئت ،تربیت، ایرانشهر، صدر الاشراف، بهروز را توان  نامبرد.

    همگى این افراد به سابقه دوستى در باره كسروى سكوت نمودند، اما كسروى لب فرو نبست و آن افراد دانشمند را به بدى و زشتى نام  برد.

    استنباط این ناچیز آنست كه كسروى هیچ گاه این تصور را به خود راه نمیداد، كه  افراط  كاری هایش منجر به قتلش شود.

    كسروى با وجودى كه به تاریخ ایران و اسلام آشنا بود مى‏بایست علت العلل این امر كه  وى به شیعه تاخته و به خاندان عترت سخت انتقاد كرده روشن شود. در صورتى كه از صدر اسلام ایران و ایرانى به آل على عشق میورزیدند، و همه مذاهب غالى  فقط  از جانب ایرانیان  پدید  آمد.

    افراد جوان كه دور كسروى گرد آمده بودند، در دانش و تجربه در حدى نبودند كه آراء كسروی  بتواند توسط آنان در جامعه جایى یابد، تا چه رسد در قبال مذهب تشیع عرض اندام كند.

    تا ایامى كه مراسم عزادارى خامس آل عبا (ع ) در ایران بر پا است اینگونه افكار و ماتریالیست، و پیروان حزب توده طرفى نخواهند بست.

    و آخرین نظریه این بى مقدار هم چنانكه در صفحات قبل ذكرشده، آن است كه نتیجه عقاید پاك دینى و حزب آزادگان بر خلاف اندیشه و خواست باطنى كسروى آن شد كه پلى مستقیم و بدون اعوجاج گشت  به حزب توده[1].

 نواب صفوى پایه گذار مكتب فدائیان اسلام

    درایامى كه در شهر آبادان به سر میبردم روزى درخیابان زند كه امتداد عمودى آن خیابان امیرى و پهلوى را قطع میكرد سیدى با لباس روحانیت چهار پایه‏اى از یكى از دكانداران به عاریه گرفت و به روى آن چهار پایه  بایستاد و ربع ساعتى بر علیه كسروى و پیروان او كه پاك دینان نامیده میشدند داد سخن بداد. پاسبانى مانع سخنرانى  وی گشت و به شهربانى كه در خیابان پهلوى قرار داشت  وی را تلفن جلب كرد . آیت الله شیخ عبدالرسول كه مرجع انام [2]بود به رئیس شهربانى وقت تلفن كرد و خواستار آزادى  وى شد، سید را پس از یك ساعت و نیم توقف در حیاط  شهربانى مرخص نمودند. و چون با عده‏اى از علماء آبادان و خرمشهر ارتباط نزدیكى داشتم ، یكى از علماء آبادان كه رابطۀ نزدیك‏ترى با این بى مقدار داشت گفت این سید نامش مجتبى و شهرت وى نواب صفوى است و از نجف به ایران آمده و به فتوای مراجع تقلید مجاز گردیده كه كسروى را به قتل رساند.

    سید جوانى بود لاغر اندام پر تحرك و متهور و بى باك و به قتل رساندن كسروى را از اهم فرایض دینى خود میدانست و آن  دوستم به این ناچیز فرمود كه نواب صفوى اظهار داشته است مزید بر فتوا علماء، مرحوم آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانى[3] كه مرجعیت تامه داشت بر این فتوا صحّه نهاده اند.

    این ذره نادار به خاطر آورد كه در یكى از چاپهاى مكرر «شیعیگرى»، كسروى در آخر این رساله متذكر شده بود كه یكى از یارانم به ما كمك مادى كرد و ما توانستیم بیست و پنج  مجلد از این رسایل را رایگان به نجف براى آیت الله اصفهانى فرستاده كه این جزوات را در بین مجتهدان آن سامان پخش نمایند و پاسخ دهند مرحوم نواب صفوى پس از پانزده روز اقامت در آبادان كه از جانب علماى آبادان پذیرایى میشد به تهران آمد و در ابتدا چند روز شخصاً با كسروى مباحثه  نمود و در این باب نتیجه‏اى به دست نیاورد.

    اگر یكى از دوستان نواب صفوى جریان مباحثه او را كتباً در دسترس دارد یا  از وى استماع نموده است منتشر سازد، از دیدگاه تاریخ ادیان بسیار درخور ارج مى‏باشد.

    نواب صفوى جلساتى برپا نمود و دلایلى اقامه داشت بر بطلان عقاید كسروى و سپس شمشیرى تهیه نمود و تمرین میكرد و بعد مرحوم آیت الله طالقانى[4] سیصد تومان به نواب صفوى پرداخته كه اسلحه‏اى ابتیاع كند.

    مرحوم نواب صفوى به قصد قتل كسروى به سمت او تیر انداخته كسروى مجروح شد و دربار ثانى عده‏ اى از یارانش كسروى را در عدلیه مقتول ساختند.

    نواب صفوى پس از مجروح ساختن كسروى زندانى شد و پس از استخلاص[5] اعلامیه‏اى تحت عنوان فدائیان اسلام منتشر ساخت .

    علاء نخست وزیر وقت به عراق رفت و سید عبدالحسین واحدى كه سید جوان پر شورى بود در تعقیب علاء قصد عزیمت به عراق نمود.

    در آن ایام این ناچیز در اهواز اقامت داشتم به وسیله یكى از كارمندان شهربانى مرحوم واحدى را در كوى لشگر آباد دستگیر نمودند و افسران اطلاعاتى شهربانى تصور كردند نواب صفوى را به دست آورده‏ اند فرداى آن روز كه با خانواده خود قصد سفر به تهران داشتم در ایستگاه راه آهن وضع را غیرعادى دیدم و عده‏اى زیاد از پلیس و دژبان، راه آهن را در اختیار گرفته بودند، از افسران پرسش كرده در پاسخ گفتند نواب صفوى را دستگیر و به تهران اعزام مینمایند.

    در ایستگاه راه آهن اراك كنترل از بین رفت و مرحوم واحدى را از اراك به تهران نزد سپهبد بختیار سرپرست حكومت نظامى تهران بردند.

    علت اینكه واحدى را بدین نهج بردند آن بود كه دولت وقت بیم داشت كه پیروان فدائیان اسلام مرحوم نواب صفوى را بربایند .

    شجاعت و تهور مرحوم واحدى را واداشت كه در قبال بختیار مردانه قد علم كند و بختیار[6] با اسلحه (كلت) آن جوان فدایى را در اتاق فرماندهى خود به شهادت رساند و در جرائد نوشتند كه واحدى در نزدیكى كرج  فرار مى‌كرد و لذا محافظین وى او را به قتل رساندند.

    اما متوجه نشدند كه این دروغ راست نما نبود زیرا كرج در مسیر اهواز نبود.

    واحدى در نطق و خطابه دستى قوى داشت و بى پروا بود با وابسته شدن واحدى به  فدائیان اسلام  مغز متفكر آن سازمان مذهبى شد و بعضى او را برتر از نواب صفوى میدانستند اما نواب صفوى بنیاد گذار فدائیان بود.

    سید واحدى فرزند آیت الله سید محمد رضا قمى بود و در شهر كرمانشاه پا به عرصه وجود نهاد و در سن بیست و یك سالگى در 27 دى ماه سال 1334 ھ . ش به دست سپهبد بختیار به شهادت رسید اگر سخنرانیهاى وى منتشر شود از اهمیت بسیار برخوردار خواهد بود.

    از مردى اهل ثقه شنیدم كه روزى نواب صفوى ازخیابان امیریه به دربار تلفن نمود و با وزیر دربار گفتگو نمود و صفوى از وزیر دربار خواستار شد كه میخواهم با پسر رضا خان صحبت كنم و وزیر دربار به هر ترتیبى بود نواب صفوى را منصرف ساخت.

    اقدامات‏ جوانان فدائیان اسلام و همبستگى آنان با هم خاطره فدائیان الموت اسماعیلى را  در خاطره زنده می سازد اما عقاید مذهبى فدائیان اسلام با معتقدات اسماعیلیه متغایر و متباین است نواب صفوى كتابى به نام « رهنماى حقایق»  تدوین نمود و دولتهاى قوى غرب را متخاصم اسلام معرفى نمود.

    نواب صفوى با بستن كراوات و گذاردن كلاه شاپو برسر و ریش­تراشى سخت مخالفت ورزید.

    نواب صفوى با یارانش به آیت الله كاشانى پیوست و آیت الله كاشانى مجدّانه فدائیان اسلام را تقویت  كرد.

    مرحوم نواب صفوى در 1303 در محله خانى آباد دركوچه مسجد قندى متولد شد در آبادان در رشته سوهان كارى مدتى در شركت نفت اشتغال داشت.

    نواب با ذوالقدر دستگیر و بعد به شهادت رسیدند. سپهبد مجیدى كه ریاست دادگاه نظامى با وى بود و دادگاه دو ماه به طول انجامید.

   نواب و یاران وى در سال 1334 هـ . ش دستگیر و در سحرگاه 27فروردین 1334 هـ . ش كه نواب در آخرین لحظات حیات خود با صداى رسا آیات قرآن را تلاوت میكرد در میدان تیر به شهادت رسیدند.

    روزنامه كیهان مورخه 28 دى سنه 1361 هـ . ش در صفحه 18 با گراور عكس نواب صفوى مقاله‏اى تحت عنوان (نواب حقیقتى برپیشانى تاریخ) شرح اقدامات نواب صفوى را تشریح نموده بودند این ناچیز ضمن بیان عقاید و تشریح مكتب كسروى ناگزیر شدم در مورد نواب صفوى توضیحى داده تا ابهامى در مورد پاك دینى و حزب آزادگان باقى نماند، اما میبایست محققى در باب فدائیان اسلام و سران این طایفه عمیقاً  به تحقیق پردازد تا حق مطلب ادا گردد.

نقل از داعیان پیامبری و خدایی چاپ دوم – تهران – نشر آفرینش – سال 1399 خورشیدی – ویرایش و حواشی از مسعود رضا مدرسی چهاردهی


[1] . حزب توده = حزب کمونیستی که پیرو عقاید کارل مارکس و لنین و از همکاران شوروی بودند.

[2] . انام = مخلوق. مردم.

[3] . آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی = (1277/ 1284 – 1365) فقیه بزرگ امامی، مرجع تقلید شیعه در عصر خود، متولد در قریۀ مدیسه از قرای لنجان اصفهان ساکن نجف و متوفیٰ در کاظمین در آرامگاه آخوند خراسانی،، از شاگردان آخوند خراسانی و میرزا محمد تقی شیرازی، در عصر خود مرجع همگانی و مسلّم شیعه جهان بود. (نقل از فرهنگ اعلام تاریخ اسلام از سید غلامرضا تهامی ج 1).

[4] . آیت الله طالقانی = سید محمود طالقانی اولین امام جمعه پس از انقلاب اسلامی تولد 13 اسفند ماه 1289 و وفات 19 شهریور 1358 خورشیدی.

[5] . استخلاص = رهایی.

[6] . بختیار = تیمور بختیار (زاده 1293- 16 مرداد1349) نظامی ، سیاستمدار.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *