حسّ عجز داتی در جسم نيست

شماره مقاله466

70 . نيكى و بدى كه در نهادِ بشر است‏

شادى و غمى كه در قضا و قدر است

با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل (عشق)

چرخ از تو هزار بار بيچاره‏تر است

نهاد نام فارسى طبيعة است يعنى باطن و ذات و اَوَّلُ ما وَقَعَ و اَوَّلُ ما وُضِعَ الشئيُ عَلَيهِ كه خارج از اختيار است و هر چه جز آن باشد عرضى و قابل زوال است و مراد عموم نهى است يعنى هيچ يك را به هيچ درجه از نسبت نسبت به چرخ مده نه سببيّة نه فاعليّة كه بخواهى از خودت و از خدا سلب كنى و چرخ را مستقلّ دانى زيرا چرخ آلت كار خدا و مجراى اراده خداست و همه چيز آلت و مجرايند نه تنها چرخ ،لذا هر چيزى دو عنوان دارد نزد خدا هم خودش مقصود لنفسه است و هم مقصود لغيره به عنوان مجراى فيض و آلت كار (موضوعيّة و طريقيّة) مانند نهر آب كه از چند مزرعه و دهات عبور كند كه دهات سر راه هم خودشان بايد آب خورند و هم برسانند به ديگران ،و مقصود لغيره بودن هم دو قسم است :

يكى مستقيم و مثبَت كه مثالش گفته شد.

و دوم غير مستقيم و منفىّ مانند شرور كه احتراز از آنها مطلوب است مانند ابليس كه مخالفتش فيض است اگر ابليس نبود فيوضى كه از دشمنىِ او و مخالفتِ او مى ‏رسد نمى‏ رسيد .

پس ابليس منافعى به مردم مى ‏رساند كه پيمبران نمى ‏توانند برسانند و دشمن نفعى به شخص مى ‏رساند كه دوست آن را نمى ‏تواند رسانيد در كارگاه وجود يك ذرّه ‏اى كه كوه هاى منافع نداشته باشد نيست .راهِ عقل برهان عقليست و اينجا مراد ترتيب آثار عاديّه است بر مؤثِّرات عاديّه كه سوم درجه ولايت تكوينيّه و افعال ربوبيّت است (ايجاد ابقاء ترتيب آثار مطلوبه از آنها بر آنها).

بيچارگى مسخّر بودن است و عقول و نفوس مسخّرتر از اجسام فلكيّه ‏اند و آنها مسخّرتر از عنصر و عنصريّات ،زيرا هر معلولى كه به علّت نزديك ‏تر باشد حسِّ عجز ذاتىِ خود را بيشتر دارد .معنى قرب كه در نيّت عبادات هم بايد داخل شده علّة غائيّه آنها گردد همين حسِّ عجزِ ذاتى است.

عجزِ ذاتى را هر ممكنى دارد بالسّويّه اما احساسِ آن عجز را كه علم بعلم و منتهى‏ درجه شعور است ندارند مگر به اندازه صفاءِ تجردشان ،در جمله كُلُّ مجرّدٍ عاقلٌ و كُلُّ عاقلٍ مجرّدٌ مراد از عقل حسِّ عجزِ ذاتيست ،و در اجسام كه تجرّد نيست اين حسّ هم نيست لذا همه عيوب خلقيّه و گناهان در عالم اجسام متصوّر مى ‏شود كه به سببِ بُعدِ از مبدء خَدِر و بى ‏حسّ‏اند و به عجز ذاتىِ خود كه دارند نه شاعرند و نه مقِرّ.

عباس کیوان قزوینی

شرح رباعیات خیام

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *