مى لعل مذابست و صراحى كان است

شماره مقاله454

. 65 مى لعل مذابست و صراحى كان است

جسم است پياله و شرابش جانست

( لعل تو مَى مذاب و ساغر كانست )

( چشم تو پياله و )

آن جام بلورين كه ز مى خندانست

اشكيست كه خون دل در او پنهانست

در اينجا سه تشبيه است :يكى به لعل و معدن .دوم به جسم و جان . سوم به اشك و خوندل نهانى يعنى مى آنقدر لطيف است كه ديده نمى ‏شود فقط اشك پيدا است اما معلوم است كه تا دل خون نشد اشك نيامد.

خندان بودن جام به معنى پر و لبريز بودن است و شايد خوندل آن قطره خونى باشد كه در جوف و مغز دل است و آن را حبّة القلب نامند (حبّه به معنى بذر و تخم گياه است) تا آنكه تشبيه مى به يك چيز گرانبهائى شده باشد ،گر چه اشك كاشف از غم است كه مناسب مى نيست اما تشبيه جام بلور به آن براى برّاقى و سيّالى است كه اشك تا در ميان چشم است يك رخشندگى دارد كه قابل تشبيه جام بلور است.

***

نویسنده: عباس كيوان قزويني

رباعیات خیام

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.