شرح سلوک های انحرافی و روش صحیح تمرکز

۱_ مبارزه با خواطر ردیه به مدد ذکر

۲_ مانترا یا ذکر بی معنا (بیراهه سلوک)

مضرات و صدمات گشودن چاکراها
(نحوه‌ی صحیح گشودن چاکراها )

 تفاوت وحی با رؤیا (نحوه نزول وحی بر محمد ص) 

 تراک 1

۱- تفاوت وحی با رؤیا(تراک 1و2)

2- ذهن خوانی دکتر سروش ذهن پیغمبر اسلام ص را.(تراک 3)

3- حوزه وسیع خدمات فرشتگان در گستره خلقت (تراک 3)

4- تفاوت نحوه و شرایط نزول وحی بر محمد ص بر دیگر پیامبران (تراک 4)

5- پیرو فلسفه مادی (طبیعیون) بودن دکتر عبدالکریم سروش (تراک 5)

6- طی نمودن مراحل سلوک و فایز شدن به معراج روحی.(تراک 5)

 تفاوت وحی با رؤیا ( نحوه نزول وحی بر محمد ص ) 

 تراک 2

1. ذهن خوانی دکتر سروش ذهن پیغمبر اسلام ص را

2. حوزه وسیع خدمات فرشتگان در گستره خلقت

تفاوت نحوه و شرایط نزول وحی بر محمد ص بر دیگر پیامبران

1. پیرو فلسفه مادی (طبیعیون) بودن دکتر عبد الکریم سروش

2.طی نمودن مراحل سلوک و فایز شدن به معراج روحی

هو

 

این تصویر عباس کیوان قزوینی نیست . عکس آیت الله شعرانی است.

لازم به ذکر است دفتر حضرت آیت الله حسن زاده آملی این عکس را متعلق به آیت الله شعرانی دانسته و با جستجوی در فضای مجازی (سایت های متعدد) نیز تصویر فوق تأیید گردیده که متعلق به آیت الله شعرانی است.

    عکسهایی که از حکیم عباس کیوان قزوینی در دست داریم عبارتند از تصاویری که به این نوشتار ملحق و در جلد ششم تفسیرکیوان نشر آفرینش سال 1387 خورشیدی منتشر گشته است:

اول تصویری  که یکی از شاگردان کیوان از او تمنای تصویربرداری نموده و کیوان اجازه داده و بر روی صندلی نشسته و دو تن از ارادتمندان وی در آن تصویر دیده می­شوند. تصویر مذکور در ابتدای جلد چهارم تفسیر کیوان به سال 1311 خورشیدی تهران قطع وزیری کاغذ کاهی جلد چرمی منتشر گشته است .

تصویر دیگر در صفحه آغازین کتاب هفت رساله (گفتارهایی از کیوان) توسط نشر فتحی به انتشار درآمده است.

آخرین تصویر دوره حیات کیوان زمانی است که خود ایشان با تمرکز روحی مکلّف به ارائه تصویری از خود می گردد.

لذا دو قالیچۀ ذرع و نیم بر پشت سر خود آویزان نموده عکاس باشی را خبر می کند و کتابی در دست گرفته قلمی لای دو انگشت دارد و رو به دوربین نگاه کرده است این تصویر آخر، جهت ارتباط روحی با حضرتش گرفته شده است .

 

مسعود رضا مدرسی چهاردهی

 

آیا نورالدین چهاردهی(شادروان پدرتان) معلم نبود؟نظرتان راجع به وحدت نوین جهانی چیست ؟

گلهای راهنمایی جلد دوم | برادر وحدتی دانشمند و محقق بزرگوار و عالیقدر سرهنگ نورالدین مدرسی چهاردهی

با عرض سلام و ادب خدمت جناب آقای مسعود رضا مدرسی چهاردهی
امید است در سایه ایزد منان در سلامت باشید. لینک زیر را که بخدمتتان ارسال کردم به زعم این ناچیزترین به قلم پدر جنابعالی میباشد. آیا شما آقای دولتشاهی و گروه وحدت نوین جهانی را میشناسید ؟
ظاهرا عکس پدر جنابعالی و همچنین درجه سرهنگی به اشتباه به پدر بزرگوار جنابعالی نسبت داده شده است.
انوار لایزال الهی روشنگر راهتان باشد.

ارادتمند شما
ناچیزترین-افشین

https://vahdat.com/گلهای-راهنمایی-جلد-دوم/7290-برادر-وحدتی-دانشمند-و-محقق-بزرگوار-و-عالیقدر-سرهنگ-نورالدین-مدرسی-چهاردهی/

 

 

 

 

5 آذرماه 1400
سلام

برادر گرامی جناب افشین
درود بر شما
شادروان پدرم تعریف میکرد :
چون در خانواده ی روحانی به دنیا آمده بودم و در خانواده ی ما که اجداد ما از اعاظم علمای تشیع و مراجع تقلید بودند ننگ بود لباس نظام پوشیدن بویژه که من نیز تا سالهای آغازین نوجوانی ام ملبس به لباس روحانی بودم و از جهت تفاوتی که در وضع ظاهری ام با دیگر همکلاسیها که لباس عامه پوشیده احساس میشد همواره مورد سر بسر گذاشتنهای ایشان بودم
بعد ها دست سرنوشت مرا به اداره شهربانی و دانشگاه افسری برد هرچند کار را از درجه داران قدیمی آموختم نه دانشگاه باری به عنوان افسر شهربانی َشغل و حرفه ام قرار گرفت
ترجیح میدادم ریاست شهرهای کوچک را عهده دار شوم تا در شهر های بزرگ زیر دست مافوق به عنوان معاونت باشم
در هر شهری که به عنوان ریاست شهربانی وارد میشدم اول به دیدن علما رفته و اگر در آن شهر اقلیت های مذهبی فرقه ای بود به نزد مشایخ و روسای ایشان رفته اظهار میداشتم که هر کار و کمکی احتیاج داشته باشید خدمتگزار خواهم بود
بدین ترتیب زمینه دوستی فی ما بین برقرار میشد باب تبادل کتاب و طرح عقاید پدیدار میگشت
اینک در می یابم که‌ شغلم در تحقیقات ادیان یاری ام داد.
مرحوم ولایی فهرست نویس آستان قدس رضوی به این ناچیز میگفت پدر شما زمانی سرکلانتر مشهد بود هر گاه از شهربانی کاری بود که باید ایشان را می¬یافتند، برای یافتن ایشان به کتابخانه آستان قدس می¬آمدند و ایشان را محصور در دایره ای کتاب مییافتند. و اینکه فردی نظامی غرق مطالعه باشد صحنه ای شگفت پدید میآورد.
این ناچیز در سال 1360 خورشیدی در سن ۱۶ سالگی به توصیه شادروان پدرم به نزد مرحوم مسعود ریاضی کرمانشاهی رفته و مجذوب ایشان گشته قرب شش ماه جلسات مستمر صبح و عصر خواهران و برادران از دوسه تنی بودم که اجازه شرکت داشتم پس از آن در جلسات مراجعین نیز اجازه شرکت داشتم
شبها به شوق فردا که به دیدارش رفته دستش را ببوسم سپری میگشت .
مکتب وحدت نوین جهانی که حقیر نیز در آن دستور گرفته ام
کاغذی a4 به این مضمون در اختیار سالک مکتبش قرار میدهد که او را خوانده حفظ و ملکه ذهن کند و خود را با این جملات هیپنوتیزم نموده به خواب مغناطیسی فرو رود
با اجازه مافوقترین نیروی سعادت درخشنده وحدت نوین جهانی
خدایا دردمندان دوا گرسنگان غذا (تا پایان برگه دعا است)
هفت مرحله سلوک در خواب و با رویت رنگی که نماد آن مرحله است طی میشود
آخرین سیاهست
مسعود ریاضی گفته
آشفته بدیدم سر زلفین سیاهش
آشفته شدم گفت دگر خانه خرابست
یعنی مرحله هفتم را طی نموده.
باری ایشان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال 1360 خورشیدی
در حسینیه اشتری تهران (حوالی خیابان آذربایجان و خیابان دامپزشکی ) در حضور جمع کثیری که این کمترین و جمعی از شاگردان ایشان جزو جمعیت مستمع بودیم پشت تریبون رفته سخنرانی بدین نحوه انجام دادند
در بخشی ازسخنان خود حالتی مغناطیس وار به خود گرفته گویی تحت جذبه ای قرار گرفته اند گفتند مهدی موعود از حنجره ی من با شما سخن میگوید سپس گفتند این مهدی موعودست که با شما سخن میگوید
جالب آن بود که ایشان رو به جمعیت نموده و گفتند(اینجا نقل به مضمون است دقیق عین جمله را یاد ندارم) آنانی که امام سجاد را در دست چپ من و پیغمبر یا امامی دیگر در سمت راست من میبینند ذکر را بگویند
عده ای از شاگردان قدوس یا کلمه ای به مانند آن گفته یکی دو نفر خیز برداشته گویا ریسمانی در دست دارند ریاضی پاس (اصطلاح انتقال امواج توسط دستها) داده عده ای به خواب رفتند.
آخرالامر روز دوم (عاشورا) وسط سخنرانی ایشان مأمورین ریخته و ایشان را دستگیر نمودند

این ناچیز هیچگاه به خواب نرفتم نه با قرائت آن نامه و نه مسعود ریاضی توانست مرا بخواباند .
با اینحال آن روزها شوری سراپای وجودم را گرفته بود براستی من جزو اصحاب صاحب الزمانم؟
هر چند ایشان خود را صاحب الزمان بطور مستقل (در آن جلسه سخنرانی) نخواند باری مدعی گشت که جذبه ای وی را در گرفته و حضرت حجت وی را مدیوم خود قرار داده از حنجرۀ وی سخن میگوید.
وی که دو روز پس از دستگیری آزاد شده بود، شاگردان خود را به کلاس خود که طبقه اول از منزل دو طبقه اش در تهرانپارس تهران بود فراخوانده و آنجا نوار سخنرانی خود را گذاشته تا بدین جا رسید
ایشان در فراز دیگری از سخنان خود گفته بودند که در شهری برای سخنرانی جمعی از جوانان آمده بودند پدران ایشان که عمدتا بازاری بودند مانع شرکت فرزندانشان در جلسه سخنرانی ام شده به آنها گفتم بگویید ریاضی انگلیسی است وقتی پدران این شنیدند خود نیز به جلسه سخنرانی ام آمدند.
اینجا نوار ضبط شده را دستور داد نگه دارند سپس رو به ما حاضرین (شاگردان) نموده گفتند:
عزیزان‌من ما برای پیشبرد اهدافمان سی در صد به انگلستان باید وابسته باشیم .
این ذره، روز سپیدم شب تار شد .
به نزد شادروان پدرم شاکیانه آمده که این چگونه مدعیست چطور صاحب الزمان به قدرتهای زمینی (سران سیاسی جهان) نیازمند است .
شادروان پدرم گفت برخی عمری در مکتبی باطل سپری می کنند به بطلان راه خود پی نمیبرند تو ظرف چند ماه مانیه تیزم هیپنوتیزم تله پاتی خواب مغناطیسی احضار ارواح و امثالهم را آموخته و کمبود های آن هم یافته ای شکر گذار باش.
باری این حقیر از مرحوم ریاضی و وحدت نوین جهانی بریدم
بعدها ایشان را به جرم همکاری با کودتای قطب زاده به زندان افکنده بودند که چند سالی زندانی بود و آزاد شد
انگلیسها گویا خوابی دیده بودند که گویند نایب امام، (خمینی) خود امام (ریاضی) هم آمد هر چه بود آمد دیگر منتظر نباشید.
و ریاضی پذیرفته بود نقش امام زمان را بازی کند.
مرحوم دولتشاهی از این مباحث دور بود وی به اصول وحدت و فعالیتهای روحی متمرکز بود و از شادروان پدرم خواسته بود جانشینی اش را پذیرفته رهبری وحدت نوین جهانی را عهده دار شود. پدرم نپذیرفته بودند.
مسعود ریاضی کرمانشاهی سخنگوی وحدت نوین جهانی معلم دینی‌آموزش و پرورش بود در سفری که پدرم برای دیدن قادریه و سلاسل صوفیه به کردستان و کرمانشاهان کرده بود شبی در جلسه ای آشنا میشوند.

مقاله و عکس ارسالی شما صحیحست.
مقاله و تصویر شادروان پدرم در گلهای راهنمایی منتشر شده .
تا آفتاب باشد بر تو سلام‌بادا
تا شب به روز آید روزت به‌کام‌بادا
مسعود رضا مدرسی چهاردهی

 

 

 

 

با عرض سلام و ادب خدمت جناب آقای مسعود رضا مدرسی چهاردهی

بسیار از پاسخ زود هنگام شما مشعوف شدم . غیرقابل انتظار بود . سوالات زیادی در ذهن من شکل گرفت .

چرا تا بحال از انجمن وحدت نوین جهانی با این ناچیزترین سخنی نگفته بودید ؟

پرسش بسیار است که در نامه ای دیگر بعرضتان میرسانم.

صرفا همیشه فکر میکردم که پدرعالیقدر جنابعالی به پیشه معلمی اشتغال داشتند.

آخرین نوشته ای که از ایشان بخاطر دارم این است :

اثر : نورالدین چهاردهی
شمشیر وزیرى یا پیمبر كیست ؟
در ایامى كه براى ادامه تحصیلات به تهران آمده و در دانشسراى مقدماتى نام ‏خود را نوشته بودم، همه روزه پس ازختم کلاس خود به مدرسه مروى رفته و در صفه[1] بیرونى حجره مرحوم دانشمند و شاعر گرامی بهجت گنابادى رفته كه خدایش او را غریق رحمت كند منتظر آمدن یكى از خویشاوندم كه در یك اتاق در كوچه‏اى جنب گاراژ شیشه كه در آن دوران آن خیابان سپه نامیده میشد هم منزل بودیم در اوایل غروب هر روز به مدرسه آمده در معیت هم به منزل روى میآوردیم و تا آمدن وى از محضر آن مرد بزرگ در عرفان و در تصوف و كیمیا گرى استفاده و بهره میجستم.
مشخصاً در این متن پدر بزرگوار جنابعالی مرقوم داشته‌اند که در دانشسرای مقدماتی نام نویسی کرده بودند و یا در نوشته های دیگر از پدر بزرگوارتان که در حال حاضر حضورذهن ندارم ، مرا به این نتیجه رسانده بود که ایشان معلم بوده اند .
بهرحال ظاهرا به اشتباه در در مورد شغل پدر بزرگوارتان گمان میکردم.

ارادتمند شما
ناچیزترین-افشین

 

 

 

 

 

7 آذرماه 1400
برادر گرامی ام آقای افشین

آری شادروان پدرم در سالهای نوجوانی و اوایل جوانی معلم بوده بعدها به گیلان منتقل میشود و در رحیم آباد که ۵۶۰ پارچه آبادیست از اشکورات نیز معلم بودند آن زمان دوران سلوک مسیحیت ایشان بود و پس از آن آشنایی شان با کیوان قزوینی.
پس از آمدن کیوان به لنگرود و انتقال شادروان پدرم به گیلان ، کیوان در نامه ای به پدرم می نویسد
السلام علیکم خیلی خوشحال شدم از آمدن شما به رشت که می توانید روزی چند به لنگرود آمده با برادران حقیقی خود اُنس یابید آنانی که از اُنس با اِنس گریزانند در قرآن جن نامیده شده اند.
و نیز کاغذی به خط حکیم عباس کیوان قزوینی موجود است که پس از ترک ارشاد سلسله ای در اواخر عمر نوشته اند:
روندگان راه حق و حقیقت در گیلانات و قزوین
که اسامی ۲۹ تن مرد و زن است که نام و شغلشان را نوشته و تاریخ تشرف به فقر الی الله توسط کیوان قید شده است.
نام و شغل پدرم را کیوان چنین
نگاشته:
آقا نورالدین محصل کلاس ده
شغلش معلم، مسکن رشت
تاریخ تشرف ایشان به نزد کیوان در آخر سطر نوشته شده.
باری پس از آشنایی ایشان با کیوان از مسیحیت استعفا میدهند و پس از چند سال و اخذ دیپلم به شهربانی رفته و پس از سالها با درجه سرهنگ تمامی در دهه پنجاه خورشیدی بازنشسته می شوند.
نظر به اهمیتی که پرسش و جواب اخیر دارد خوبست منتشر شود
اینک بی خبرم که قطب ایشان کیست نحوه عملکرد ریاضی نشان از سلوک انحرافی این مکاتب دارد
صرف ارتباط با ارواح سبب کمال انسان نخواهد شد بلکه می تواند سبب تاریکی فکر گردد.
ارتباط با ارواح عالیه و مقربان درگاه حضرت دوست با تزکیه و تهذبب نفس ممکن است نه با الفبا یا شخص دیگری به نام مدیوم.
قربانت
مسعود رضا مدرسی چهاردهی

سلام بر زارع

تاریخ پنجشنبه 21 شهر ذیحجه 1342 مطابق 2 برج اسد 1303 سال اول

صفحه اول شماره 21 روزنامه نصیحت

سلام بر زارع

سلام و تعظیم بر تو ای عنصر پاک و ای روح بی آلایش سلام و تعظیم بر تو ای زارع  زحمت کش ای نگهدارندۀ جامعه از فنا و نیستی ای ولی النعم واقعی سلام و تعظیم بر تو ای که پیکر نحیفت را نظام اجتماع خورد کرده و سنگینی قوانین جاریه بر دوش ضعیف تو تنها وارد شده تعظیم بر تو ای رب النوع محامد و محاسن بشری صاحب خون پاک و بی غش، بزرگترین کرنش و تعظیم و احترام بر تو و بر دست پینه بستۀ تو بر لباس کرباسی رقعه رقعه تو بر کفش پهلو دریده تو بر خانه کوچک گلین و ظرف چوبی و سفالین تو بر فرزند سر و پا برهنۀ تو بر زوجۀ کارگر و زحمتکش تو بر عائلۀ با ناموس و حیا و ادب تو بر اخلاق حمیده و سیرۀ پسندیدۀ تو .

تو منّت بر جامعه داری تو زحمت دیگران می کشی تو وسایل آقایی و دین پروری[1]…… بی جهت فراهم می نمایی، افتخار همه مخصوص تو است که کارگری و دیگران مفتخوار. افتخار همه به تو سزاوار است که تمام طبقات را در سایۀ سعی و رنج خود جا داده و از نعمت زحمت خود برخوردارشان می نمایی، راستی که خدایت هستی و قوّت بخشد.

ای دهقان زحمتکش برخیز، بر خیز که امروز پاکار به توسط کدخدا و او به توسط مباشر و او به توسط نوکر ارباب خبر داده که ارباب، همان اربابی که تو خدای کوچکش می دانی همان بُت طلایی همان ابوالهول موحش همان کسی که تو سند لیاقت و برتری او را از خودت در صحیفۀ آسمانی به خط جبرئیل رییس کابینۀ الهی و معرفی پیغمبر و امضای ربّ العالمین در بغل او تصور کردی، به همین جهت خود را آلت بی ارادۀ دست او قرار داده و کورکورانه مطیع هوسات دست این غدّار شدی. همان ارباب امروز به ده شما می آید برای چه امروز می آید؟ چرا در این یازده برج دیگر سال نمی آمد؟ بلی تا امروز با تو کاری نداشت، تا امروز از گرفتن سلام تو نفعی تصور نمی­کرد،  ولی امروز که آخر سرطان و اوّل اسد[2] است می داند که زحمات یکساله تو جمع آوری شد، می­آید که از دست تو بگیرد می آید که به اسامی حاصلِ دستِ یکسالۀ تو را غارت کرده و خود برگردد به شهر و راحت باشد تو و عائلۀ تو یکسال دیگر هم با فقر و گرسنگی و پریشانی دست به گریبان باشی، می آید که گندم و جو و پنبه و کشمش تو را با ارزن و چغندر (آن هم اگر بدهد) معاوضه کرده و مانند زالو خون از پیکر ناتوان تو بیرون بکشد، بلی می آید دندان و چنگال درندۀ خود را هم کرده می آید دو نفر نظامی هم به اسم وصول مالیات از حاکم وقت گرفته با خود می آورد چوب و فلک داغ و درفش هم برای تهدید و تسلیم کردن تو همراه می آورد خبردار.

درشکۀ ارباب پیدا شد. زود همقطاران خود را خبر کرده و هر یک یک دسته خوشۀ گندم برداشته با رنگ پریده و چهره ای از تابش خورشید سیاه شده و لباسِ مندرسِ پاره پاره بر سر راه صف بکشید. درشکه رسید تا حد رکوع تعظیم کنید صلواة بفرستید کُرنش و عجز و لابه نمایید، خود ارباب  سگ ارباب  گربۀ ارباب بچۀ ارباب را دعا کنید. آن عفریت راحت طلب و دیو مردم آزار هم که مانند کپسولِ بی سر و ته و خیک مورم در درشکه نشسته با کمال تفرعن[3] و تبختر[4] از شما می گذرد بدون اینکه توجهی به شما نماید یا نه اگر خیلی با عاطفه و وجدان و متدیّن باشد با زیر چشم، نگاهی کرده و به یک کلمۀ خدا قوّت منّتی بر شما گذارده و شما را زنده می کند. چرا؟ برای آنکه قانون ارباب و رعیّتی همین است برای آنکه رعیّت تابع ظلم است برای آنکه رعیّت باید از ترس ارباب شب در خانۀ خود خواب راحت نکند برای آنکه اساساً خلقتِ او فوق خلقتِ تو است، برای آنکه خدا او را عزیز و ترا ذلیل خواسته، تو باید در تابش نور نیّر اعظم کباب شده و مانند اشک کباب قطرات عرق از جُبّه­ات[5] بریزد با قامت از زحمت خمیده خوشه خوشه گندم را از شکم سنگها و دل خاکها برآورده در دامن کوه یا وسط دشتی توده نمایی و آن پسر خالۀ خدا و عمو زادۀ پیغمبر از سرداب سرد برآمده و چتر بر سر گرفته چند دقیقه برای تفنّن نه بلکه برای تماشای زندگانی پر مشقّت و روزگار رقّت آور تو بیاید.

در همین چند دقیقه آمدن، تو باید هستی و موجودیت خود را نثار قدمش نمایی، در نتیجه، او انبار خود را پر کرده و تو غربال و شانه و گاو آهن خود را برداشته و دست طفلان سر و پا برهنۀ خود را گرفته با دلی پر خون و چشمی اشکبار به کلبۀ ویرانۀ خود مراجعت کرده و از همین روز خود را و اولاد خود را برای قرض و فروش کهنه گلیم و پس از تمام شدن آنها به خوردن علف صحرا خود را حاضر و آماده نمایی.

عباس کیوان قزوینی


نقل از : روزنامه نصیحت – تاریخ پنجشنبه 21 شهر ذیحجه 1342 مطابق 2 برج اسد 1303 – سال اول – صفحه اول – شماره 21


[1] . متن اصلی ناخواناست.

[2] . اسد =  پنجمین برج فلکی از دائرةالبروج است. میانگین شبانه روز لحظه تحویل برج اسد ساعت ۰۴:۴۹ روز ۱ مرداد است.

[3]  . تفرعن = زشتخوی شدن و ستمکار گردیدن.

[4]  . تبختر = خرامیدن به ناز.

[5]  – جبّه = رادا – خرقه .