سه مانع از اعتراض به خدا

شماره مقاله 475 120. در عالم جان بهوش مى ‏بايد بود در كار جهان خموش مى ‏بايد بود(1) تا چشم و زبان و گوش بر جا باشد بى ‏چشم و زبان و گوش مى ‏بايد بود هوش مصرع اول بيان شده به خموشى در مصرع دوم و خموشى بيان شده به دو مصرع آخر كه […]

ادله عقد انقطاع

شماره مقاله 474 95. امشب پى جام يك منى خواهم كرد خود را به دو رطل مى غنى خواهم كرد اول سه طلاق عقل و دين خواهم داد پس دختر رز را به زنى خواهم كرد شماره را تا سه خوب رسانده مناسب چهار زن عقدى در مصرع چهارم بود اما وزن شعر اجازه نداد […]

معنی عشق به خدا | Meaning the love of God

شماره مقاله 473 93 . از واقعه ‏اى تو را خبر خواهم كرد وانرا به دو حرف مختصر خواهم كرد با عشق تو در خاك فرو خواهم شد وز مهر تو سر ز خاك بر خواهم كرد خطاب به خدا است چه شیرین خطابى كه غیر خیام ننموده مبتكر است و به او منحصر ،بویژه […]

اعتقاد خيام به بقاء روح

شماره مقاله 472 90 .آن مرد نیم كاز اجلم بیم آید كان نیمه(1) مرا خوش‏تر از این نیم آید جانى است مرا به عاریت داده خدا تسلیم كنم چو وقت تسلیم آید (1)یعنى زندگى برزخى پس از مرگ و این شاهد اعتقاد خیام است به بقاء روح و به بودن تعین جان تعین ملكوتى در […]

سرگذشت شارح در ارشادش

شماره مقاله471 [1]حاصل مقصود آنست كه مدتى به حكم عقل به دنبال علم‏ حكمة رفته تابع برهان شده وادى‏ هاى تحقيق را براستى پيموديم و معنى راستى آنست كه رياست‏ جوئى نكرديم كه پس از استادى آنجا را يك مسلك براى خود اتخاذ نموده عمرى به رياست و خوشگذرانى برهانى علمى بسر بريم مانند خواجه […]

تدليس وكلاء عدليه و حكماء در اقامه برهان

شماره مقاله 470 در اين مقاله عناوين ذيل را خواهيد خواند : تشبيه برهان به گاونر كه شير ندارد و عشق به گاو ماده مجادله حكيم با عارف 83 آنانكه بكار عقل(1)در مى ‏كوشند هیهات (افسوس)كه جمله گاو نر مى ‏دوشند آن به كه لباس ابلهى در پوشند كامروز به عقل تره مِى (تیره مَى) […]

معني تدليس و معني تناسخ

شماره مقاله 469 81. چون عمر همى رود(1) چه شيرين و چه تلخ پيمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ (چون مى‏گذرد عمر) (چون جان به لب آمد چه نشابور و چه بلخ) مَى خور كه پس از من و تو اين ماه بسى از سلخ به غره آيد از غره به سلخ […]

چهار نفر ابوسعيد نام

شماره مقاله 468 78. يك جرعه مَى ز ملك كاوس به است وز تخت قباد و مسند طوس به است هر آه (هر ناله)كه رندى به سحرگاه كشد از ناله زاهدان سالوس به است اگر منضم شود به رباعى 160 يا آن به اينجا آيد پيدا مى ‏شود كه خيّام ابراهيم ادهم و ابوسعيد را […]

شش چیز اخلاق را فاسد می کند

شماره مقاله 467 75. هشدار كه روزگار شورانگيز است ايمن منشين كه تيغ دوران تيز است‏ در كام تو گر زمانه لوزينه نهد زنهار فرو مبر كه زهرآميز است يعنى جهان عاشق شورش و ستم و فريب و رنديست .لوز بادام است لوزينه حلواى بادام كه باقلوا نامند و بهترين غذا است . فروبردن دل […]

حسّ عجز داتی در جسم نيست

شماره مقاله466 70 . نيكى و بدى كه در نهادِ بشر است‏ شادى و غمى كه در قضا و قدر است با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل (عشق) چرخ از تو هزار بار بيچاره‏تر است نهاد نام فارسى طبيعة است يعنى باطن و ذات و اَوَّلُ ما وَقَعَ و اَوَّلُ ما وُضِعَ الشئيُ عَلَيهِ […]