ساقى گل و سبزه بس طربناك شده

شماره مقاله 435 .  12ساقى گل و سبزه بس طربناك شده درياب كه هفته دگر خاك شده مى نوش و گلى بچين كه تا در نگرى گل خاك شدست و سبزه هم خاك شده *** نویسنده: عباس كيوان قزويني رباعیات خیام

ساقى دل من ز دست اگر خواهد رفت

شماره مقاله 434 .  11ساقى دل من ز دست اگر خواهد رفت بحر است كجا ز خود بدر خواهد رفت صوفى كه چو ظرف تنگ از خويش پر است يك جرعه اگر دهى بسر خواهد رفت در آن زمان و حالا نيز در تركستان صوفى به زاهد دانائى مى ‏گفتند كه فرو رفته در نماز […]

سرِ ما و در ميخانه كه طرف بامش

شماره مقاله 433 نسخه بدل مصرع چهارم مزه دارد ) كامروز به عقل تيره مَى بفروشند( يعنى پس از پوشيدن لباس ابلهى كه عقلشان تيره شده بيايند به بازار ميكده به بينند كرم ميخواران را كه به عقل تيره مَىِ صاف مى ‏فروشند با آنكه ديگران به عقل صاف يك برگ تره بى ‏لياقت هم […]

ساقى حذر از غم توام آه كه نيست

شماره مقاله 432 . 10ساقى حذر از غم توام آه كه نيست صبرم ز رخت حقست آگاه كه نيست مقصود منى و جز تو كس در دل من واللّه كه نيست ثم واللّه كه نيست يعنى خدا آگاه است كه صبر ندارم مراد از حق خدا است. *** نویسنده: عباس كيوان قزويني رباعیات خیام

ساقى دل من ز مرده فرسوده‏ تر است

شماره مقاله 431 .  9ساقى دل من ز مرده فرسوده‏ تر است‏ كو زير زمين ز من دل آسوده‏ تر است هر چند به خون ديده دامن شويم دامان ترم ز ديده آلوده‏ تر است *** نویسنده: عباس كيوان قزويني رباعیات خیام

ساقى كه لبش مفرّح ياقوتست

شماره مقاله 430 .  8ساقى كه لبش مفرّح ياقوتست دل را غم او قوّت و جان را قوتست هركس كه نشد كشته به طوفان غمش در كشتى نوح زنده در تابوتست در قرابادين (دوا سازى)كه يكى از هشت شعبه طب است هر مقوّى مزاج خصوص قواى دماغيّه را مفرّح مى ‏نامند و هر زياد كننده […]

ساقى كه رخت ز جام جمشيد به است‏

شماره مقاله 429 .  7ساقى كه رخت ز جام جمشيد به است‏ مردن به رهت ز عمر جاويد به است خاك قدمت كه روز من روشن ازوست‏ هر ذره ز صد هزار خورشيد به است‏ *** نویسنده: عباس كيوان قزويني رباعیات خیام

ساقى نظرى كه دل ز انديشه تهى است‏

شماره مقاله 428 .  6ساقى نظرى كه دل ز انديشه تهى است‏ شيران همه رفته‏ اند سر بيشه تهى است هر شب ز حيات كف زدى شيشه چرخ امروز كه دور ما بود آن شيشه تهى است دل از خيال تهى است و بيخيال است يا به سبب ترسى كه دارد كه مى نيابد خود […]

ساقى به حيوة چون كسى رهبر نيست

شماره مقاله427     5 . ساقى به حيوة چون كسى رهبر نيست     ور نيز بود به از مى و ساغر نيست مى همدم ما است زانكه چون گرمى دل در آب حيات و چشمه كوثر نيست چونِ اول حرف شرط است و جزائش مى همدم ما است. و چون دوم اسم است […]

ساقى غم من بلند آوازه شده

شماره مقاله 426 .  4ساقى غم من بلند آوازه شده سرمستى من برون ز اندازه شده با موى سفيد سرخوشم كز خط تو پيرانه سرم بهار دل تازه شده غم گاهى اضافه مى‏ شود به غمخور يعنى محل غم و گاهى به معشوق يعنى مبدء و سبب غم و گاهى به كار مهم و گاهى […]