َفلاحَ بحكمتى نورُالهُدى فى

شماره مقاله 445 قطعه چهارم سه شعر است به قافيه ميم و ها سَبَقتُ ‏العالَمين اِلَى ‏المَعالى‏ بصائبِ فِكرَةٍ و عُلُوِّ همّةٍ فَلاحَ بحكمتى نورُالهُدى فى لَيال للِضَّلالَةِ مُدلَهِمَّةٍ يُريدُ الجاحِدونَ لِيُطفِئُوها و يَابَى ‏اللهُ اِلّا اَن يُتَمِّهُ از همه مردم پيش افتادم در كمالات به نيروى فكر راست‏ رو و بلند همتى كه به […]

فكم اَلِفتُ و كم آخيتُ غيرَ اَخٍ‏

شماره مقاله444 قطعه سوم سه شعر است به قافيه ن ا زَجَيتُ دَهراً طويلاً فى اِلتماسِ اخٍ يُراعى وِدادى اِذا ذو خُلَّةٍ خانا فكم اَلِفتُ و كم آخيتُ غيرَ اَخٍ‏ و كم تَبدَّلتُ بالاِخوانِ اِخواناً و قلتُ للِّنفَس لمّا عَزَّ مَطلَبُها باللّه لاتَالِفى ما عِشتِ انساناً باريك شده فرو رفتم و نفوذ كردم در اعماق […]

فيا نَفسُ صبراً فى مَقيلِكَ اِنّما

شماره مقاله443 فيا نَفسُ صبراً فى مَقيلِكَ اِنّما تَخِّردِزاهُ بانقِضاضِ ‏القَواعِدِ همانكه روزگارِ مرا چنين پست نمود كه بالاتر كمالَم شعر شد (شَعرى‏ به وزن فردا نام دو ستاره است كه در سال يكبار نمايان مى‏ شوند مانندِ سُهَيل كه جنوبى‏ اند يكى شعرى‏ عبور يكى شعرى‏ غميصأ) . پس اى نفس صبر داشته‏ باش […]

فاِنَّ صِراطِىَ ‏المستقيمَ بعابرٍ

شماره مقاله442 فاِنَّ صِراطِىَ‏ المستقيمَ بعابرٍ يُصِبْن عَلى‏ وادِى العَمى‏ كال قَناطر چونكه راه راستِ فكرِ راست‏ روِ من كه مندرج در كلماتم است براىِ آن قافله ‏اى كه برخورده باشند به رودخانه بى ‏پل كه مشكلاتِ علوم يا اعمالِ صعبه است مانند پل است كه آنها را عبور مى ‏دهد به نشان دادن راهِ […]

صحرا رخ خود به ابر نوروز بشست

شماره مقاله441 56. صحرا رخ خود به ابر نوروز بشست برخيز بجام باده كن عهد درست با سبزه خطى به سبزه‏ زارى مَيخور بر ياد كسى كه سبزه از خاكش رست (چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخيز و بجام ‏باده كن عزم درست) (اين سبزه كه امروز تماشاگه تو است فردا همه از […]

صد خانه ز خوناب دلم ويران است

شماره مقاله440 . 16صد خانه ز خوناب دلم ويران است وز گريه زار بيم صد چندان است از هر مژه ناودان خون است روان گر من مژه را بهم زنم طوفان است * نویسنده: عباس كيوان قزويني رباعیات خیام

صدقتُ ‏اللهَ فى عجزى و ذُلّى

شماره مقاله439 صدقتُ ‏اللهَ فى عجــزى و ذُلّـى و فَوّضَتُ اليه ‏العقدَ والحلَّ و ما اِخترتُ لِنفسى غيرَ ما اختار و سَلَّمتُ له اِن عــزّ او ذلّ‏[1] و ما اِزدَدتُ اِذا ماشاءَ نقصى‏ و مارِدْتُ اذا ما قال لى وَلِ‏[2] و ما شِئتُ اِذا مالَم يَشَاْءلى و ما اِستَنكَفتُ عمّا [3] مِنه اَقبلَ‏ فَلَسْتُ قادراً […]

صبحى خوش و خرم است خيز اى ساقى

شماره مقاله 438 .  316صبحى خوش و خرم است خيز اى ساقى در شيشه كن آن شراب از شب باقى (1) جامى به من آور و غنيمت ميدان اين يك دمه نقد را كه فردا باقى (2) (1) كه لااقلّ بقدر يك روز كهنه شده باشد. (2) كه فردا باقى مى ‏ماند و ما نيستيم […]

ساقى كه هلاكم ز غم هجرانت

شماره مقاله 437 .  14ساقى كه هلاكم ز غم هجرانت هر جا كه روى دست من و دامانت رفتى و هزار دل هلاك از غم تو است باز آى كه صد هزار جان قربانت * نویسنده: عباس كيوان قزويني رباعیات خیام

ساقى مى كهنه يار ديرين من است

شماره مقاله 436 .  13ساقى مى كهنه يار ديرين من است بى ‏دختر رز عيش نه آئين من است گو حور بده(به من) كه دل مى ‏طلبد همشيره رز كه جان شيرين من است * نویسنده: عباس كيوان قزويني رباعیات خیام