محاكمه مردم با پاپ و قطب

شماره مقاله 465 60 . گر گل نبود نصیب ما خار بس است ور نور به ما نمى‏ رسد نار بس است گر خرقه و خانقاه و شیخى نبود ناقوس و كلیسیا و زنّار بس است یعنى در بند یك عنوان خاصّى نباید بود نه در نعم طبیعى گل و خار و نه در حالات […]

دشواري اثبات صانع

شماره مقاله464 57 كنه خردم در خور اثبات تو نیست و اندیشه من بجز مناجات تو نیست من ذات تو را بواجبى كى دانم داننده ذات تو بجز ذات تو نیست كنه به ضم كاف تازى فارسىِ معرّب است به معنى ذات و آخر نقطه وجودِ هر شئی از طرف باطن ،و خودِ خرد باطن […]

وجه ﺗﺴﻤﻴه ترياك

شماره مقاله 463 52. زهر است غم جهان و مى تریاكت تریاك خورى ز زهر نبود باكت با سبزه خطان به سبزه‏ زارى مى خور زان پیش كه سبزه بر دمـد از خاكت ایدل چو زمانه مى‏ كند غمناكت ناگه برود ز تن روان پاكت‏ بر سبزه نشین بكام دل روزى چند زان پیش كه […]

يا رُبَّ هَيجاء هى خير مِن دعةٍ

شماره مقاله462 لبيد در بچه ‏گى دعوى شاعرى نمود عمويش برگ گياهى را برداشته گفت اين را هجو كن بد بگو لبيد فوراً گفت هذه‏ البقلة التفلة التربة لاتفيد يسيراً و تضر كثيراً تا دو سطر عبارت كه در جلد دوم ناسخ ‏التواريخ هست.پس همه قبيله‏ اش (كه همراه بودند و بدركار نعمان براى شكايت […]

لاطيبَ لِلعَيشِ ما دامَتْ منغّصةً

شماره مقاله 461 عرب گويد لاطيب للعيش ما دامت منغصة – لَذّاتُه بِادِّكارِ الموتِ والهِرَمِ يعنى ياد مرگ و پيرى براى آدم خوشى نگذاشته بعلاوه فكر و دانستن آنكه خاك زمين بدن شاهان و ستمگران گذشته است كه لگدكوب ما است شادى را اگر هم باشد از دل مى ‏برد ،دم آخر افسونست تا تكرار […]

هر كو رقمى ز عقل در دل بنگاشت

شماره مقاله 460 74 . هر كو رقمى ز عقل در دل بنگاشت يك لحظه ز عمر خويش ضايع نگذاشت (هر كو ورقى ز عقل در دل) (هر كو طرفى ز عقل در دل مى ‏كاشت) يا در طلب رضاى ايزد كوشيد يا راحت خود گزيد و ساغر برداشت‏ هر خردمندى يكى از اين دو […]

نيكى و بدى كه در نهادِ بشر است

شماره مقاله 459 . 70نيكى و بدى كه در نهادِ بشر است‏ شادى و غمى كه در قضا و قدر است با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل (عشق) چرخ از تو هزار بار بيچاره ‏تر است نهاد نام فارسى طبيعة است يعنى باطن و ذات و اَوَّلُ ما وَقَعَ و اَوَّلُ ما وُضِعَ الشئيُ […]

مى گرچه به شرع زشت نام است خوشست

شماره مقاله458 . 69مى گرچه به شرع زشت نام است خوشست چون بر كف ساقى (شاهد) غلام است خوشست تلخست و حرام است و خوشم مى‏ آيد دير است كه هر چيز(ديريست كه تا هرچه) حرام ‏است خوشست‏ يعنى اين مَثَل را از قديم مى ‏آورند كه طبيعت لجباز است از هر چه منعش كنند […]

مى خوردن من نه از براى طربست

شماره مقاله 457 .  68مى خوردن من نه از براى طربست نه از بهر نشاط و ترك دين و ادبست (نز بهر فساد) (نى بهر فساد) خواهم كه دمى ز خويشتن باز رهم مى خوردن و مست بودنم زان سبب است (خواهم كه ز بيخودى برآرم نفسى)(به بيخودى) ادب آداب و احكام دين و حلال […]

من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت

شماره مقاله 456 .  67من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت از اهل بهشت كرد يا دوزخ زشت (كرد اهل بهشت خوب) (بود اهل بهشت خوب) قوتى و بتى و باده بر لبِ كشت اين هر سه مرا نقد و تو را نسيه بهشت يك كلمه است تقديم صفت بر موصوف است يعنى بهشتِ نسيه […]