من بنده عاصيم رضاى تو كجا است

شماره مقاله 455 .  66 من بنده عاصيم رضاى تو كجا است تاريك دلم نور صفاى تو كجا است ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشى اين بيع بود لطف و عطاى تو كجا است تاريكدل به سكون كاف عربى تا يك كلمه به نظر آيد و سر هم نوشته شود صفت مقدم بر […]

مى لعل مذابست و صراحى كان است

شماره مقاله454 . 65 مى لعل مذابست و صراحى كان است جسم است پياله و شرابش جانست ( لعل تو مَى مذاب و ساغر كانست ) ( چشم تو پياله و ) آن جام بلورين كه ز مى خندانست اشكيست كه خون دل در او پنهانست در اينجا سه تشبيه است :يكى به لعل و […]

گوئى كه بر نهال تحقيق نرست

شماره مقاله 453 .  64گوئى كه بر نهال تحقيق نرست زيرا كه در اين راه كسى نيست درست در دهر بر نهال هر يك زده‏ اند دست در شاخى سست امروز چو دى شمار و فردا چو نخست (هر كس زده دست در شاخ اميد) (زانست كه او نيست در اين راه درست) گويا در […]

گويند مرا كه دوزخى باشد مست

شماره مقاله 452 .  63گويند مرا كه دوزخى (1) باشد مست (2) قولى است وليك دل در او نتوان بست گر عاشق و مست دوزخى خواهد بود فردا بينى بهشت را چون كفِ دست(3) (ما را گويند دوزخى باشد مست‏ فردا باشد بهشت همچون) (1) خبر مقدم است و ياء نسبة براى استحقاق است. (2) […]

گويند مرا كه مى پرستم هستم

شماره مقاله 451 . 230 گويند مرا كه مى پرستم هستم گويند مرا فاسق و مستم هستم در ظاهر من نگاه بسيار مكن كاندر باطن چنانكه هستم هستم * نویسنده: عباس كيوان قزويني رباعیات خیام

گر گل نبود نصيب ما خار بس است

شماره مقاله450 60 . گر گل نبود نصيب ما خار بس است ور نور به ما نمى‏ رسد نار بس است گر خرقه و خانقاه و شيخى نبود ناقوس و كليسيا و زنّار بس است يعنى در بند يك عنوان خاصّى نبايد بود نه در نعم طبيعى گل و خار و نه در حالات نفسانى […]

گر از پى شهوت و هوا خواهى رفت

شماره مقاله449 58 . گر از پى شهوت و هوا خواهى رفت (1) از من خبرت كه بينوا خواهى رفت (2) بنگر چه كسى و از كجا آمده ‏اى ميدان كه چه مى كنى كجا خواهى رفت(3) اين رباعى را به خواجه انصارى هم مى ‏شود نسبت داد زيرا در مناجاتش هست. (1) رفتن در […]

گردون كمرى ز عمر فرسوده ما است

شماره مقاله448 59 . گردون كمرى ز عمر فرسوده ما است(1) جيحون اثرى ز چشم پالوده ما است (2) دوزخ شررى ز رنج بيهوده ما است فردوس درى ز وقتِ آسوده ما است (1) چونكه بزرگ‏تر نشانه پيرى خميدن كمر است به عربى نقوّس ‏الظهر به تشديد واو و پاره‏ هاى دائره را هر يك […]

كنه خردم در خور اثبات تو نيست

شماره مقاله447 . 57كنه خردم در خور اثبات تو نيست و انديشه من بجز مناجات تو نيست من ذات تو را بواجبى كى دانم داننده ذات تو بجز ذات تو نيست كنه به ضم كاف تازى فارسىِ معرّب است به معنى ذات و آخر نقطه وجودِ هر شئي از طرف باطن ،و خودِ خرد باطن […]

قرآن كه بهين كلام خوانند او را

شماره مقاله446 .  4قرآن كه بهين (مهين)كلام خوانند او را (1) گه‏ گاه نـه بــر دوام خوانند او را برگرد پياله آيتى (2) هست مقيم (آيتى روشن هست) كاندر همه جا مدام خوانند او را (3) (1) بهتر آنست كه او منحصر به انسان و آن اعم باشد و خيّام در خيلى جا او را […]